ای. تی. امرالد از «Under the Iron Sky»: عاشقانه دشمنانبهعاشقان با چاقو زیر گلو آغاز میشود

ای. تی. امرالد، نویسنده رمان علمیتخیلی و فانتزی عاشقانه «Under the Iron Sky»، میگوید مسیر رسیدن به نخستین کتابش از فنفیکشنهایی شروع شد که در دوران همهگیری کرونا، بیآنکه انتظار خوانندهای داشته باشد، هر هفته در اینترنت منتشر میکرد. این رمان که ۱۳ اکتبر منتشر میشود، داستانی از جنگ، جادو، دشمنیهای ریشهدار و کششی تدریجی میان دو شخصیت خاکستری از نظر اخلاقی است.
امرالد درباره روزهای آغاز نویسندگیاش گفت: «عروسی من سه یا چهار بار لغو شد. بنابراین زمان اضافه زیادی داشتم و مقدار زیادی خشم و عدمقطعیت در وجودم جمع شده بود. با خودم گفتم اگر قرار است روزی کاری با این احساسات بکنم، حالا وقت امتحان کردنش است.» او افزود نوشتن، کمکش کرد ذهنش را از بسیاری مسائل دور کند: «بعد هم همهچیز از همانجا کمکم بزرگ شد.»
او از کودکی شیفته فانتزی بوده و در سالهای مدرسه نقشه، شخصیت و پیشینههای داستانی خلق میکرده است. با این حال، ترس از تمسخر دیگران باعث شد در نوجوانی این علاقه را پنهان کند؛ هرچند خواندن کتابهای فانتزی را هرگز کنار نگذاشت. امرالد هیچ آموزش رسمی در نویسندگی خلاق نداشته، اما با گسترش جامعه آنلاین خوانندگانش، اعتمادبهنفس او نیز بیشتر شده است.
او گفت: «اگر آن تجربه نبود، هرگز به نوشتن اثری اورجینال فکر نمیکردم؛ چه برسد به اینکه اعتمادبهنفس نوشتنش را داشته باشم و بعد برای ناشران بفرستم و بگویم: “من این کتاب را نوشتهام.” هیچ شانسی نداشت.»
داستان «Under the Iron Sky» در دنیای خیالی وردل (Vordell) میگذرد؛ جایی که مردم زمانی قدرت نور را در اختیار داشتند، اما ابرهای تیره خورشیدها را پوشاندهاند. با بازگشت موجودات تاریک و سربازان جادویی موسوم به دارراک (Dar’rak)، جنگی خونین آغاز میشود. سورایا تولمر، فرماندهای بلندپایه در این نبرد، برای پیگیری سرنخی مهم به دست ایکاروس میافتد؛ سرباز هراسانگیز دارراکها که با لقب «دیو» شناخته میشود. از همین نقطه، مرز میان اسیر و اسیرکننده بهتدریج پیچیدهتر میشود.
امرالد میگوید سورایا و ایکاروس هم حاصل تخیل شخصی او هستند و هم از آثاری که دوست داشته الهام گرفتهاند؛ از کتابهای کمیک گرفته تا مجموعه «Harry Potter» و «The Lord of the Rings». نام خانوادگی سورایا نیز اشارهای به جی. آر. آر. تالکین دارد. او توضیح داد: «بخش زیادی از “Under the Iron Sky” از همان طراحیها و ایدههایی آمده که سالها در ذهنم داشتم؛ شخصیتها، جادو و فناوری، اما جایی برای استفاده از آنها نداشتم. کار آنلاین، اگر بخواهم اینطور بگویم، سکوی پرتابی شد که مرا به حرکت انداخت.»
رابطه سورایا و ایکاروس در نخستین جلد، یک نمونه واقعی از الگوی محبوب «دشمنان به عاشقان» است، اما امرالد تأکید دارد که عاشقانه داستان هنوز در پسزمینه قرار دارد. او گفت: «آنها از بدو تولد طوری بزرگ شدهاند که از هم متنفر باشند و از هر راهی که تصور کنید برای کشتن یکدیگر آموزش دیدهاند. فکر میکنم در ۷۵ درصد کتاب، واقعاً تلاش میکنند همدیگر را بکشند یا به هر شکل ممکن ناقص کنند. اما هرچه زمان بیشتری کنار هم میگذرانند، بیشتر به این نتیجه میرسند که طرف مقابل آن چیزی نیست که تصور میکردند.»
به گفته نویسنده، این رابطه یک عاشقانه تدریجی و پرتنش است و خوانندگان باید انتظار لحظات فراوانی از جنس «چاقو زیر گلو» را داشته باشند. امرالد از صحنهای روی صخره بهعنوان برداشت خودش از الگوی «فقط یک تخت» یاد کرد؛ موقعیتی که دو شخصیت، با وجود دشمنی شدید، ناچار به نزدیکی فیزیکی میشوند. او گفت: «در این مرحله، آنها هنوز کاملاً دشمناند؛ ضربان قلب بالا میرود و لحظاتی پیش میآید که انگار میگویند: “فکر نمیکنم قرار بود آنجا به من دست بزنی.” اما همچنان دشمن هستند. در ادامه، داستان کمی داغتر میشود، ولی فعلاً در مرحله تنش قرار داریم.»
سورایا و ایکاروس با وجود قرار گرفتن در دو جبهه متضاد، از نظر امرالد هموزناند؛ زیرا هر دو از نظر اخلاقی در منطقه خاکستری قرار دارند. او با اشاره به مسئله اخلاقی معروف «واگن برقی» توضیح داد: «شخصیتهای سورایا و ایکاروس را با الهام از آن مسئله، اما در دو جهت مخالف ساختم. سورایا، با اینکه از درون نابود میشود، حاضر است یک نفر را قربانی کند تا سه نفر نجات پیدا کنند. اما برای ایکاروس کاملاً بستگی دارد آن سه نفر چه کسانی باشند؛ اگر آنها حلقه نزدیکانش باشند، برایش مهم نیست آن طرف فقط یک نفر قرار دارد؛ اهرم را میکشد.»
امرالد امیدوار است خوانندگان در جهان «Under the Iron Sky» حس گریز و رهایی کوتاهمدتی پیدا کنند. او در زمان نوشتن رمان نخستش، دوره دشواری را پس از تولد فرزندش پشت سر میگذاشت و از تجربهای متفاوت با تصورش از دوران پس از زایمان سخن گفت. نویسنده توضیح داد که در آن زمان احساس رنجش میکرد و گویی تجربهای مهم از او گرفته شده است.
او گفت: «شاید کلیشهای به نظر برسد، اما حس میکنم به نوعی به سورایا نیاز داشتم. همه این چیزها در ذهنم میگذشت و انگار با خودم میگفتم اگر او میتواند از پس همه این اتفاقها بربیاید، پس تو هم خوب خواهی شد.» امرالد در نهایت آرزوی سادهای برای کتابش دارد: «اگر خوانندهها بتوانند برای ۱۰۰ صفحه یا چند ساعت از واقعیت فاصله بگیرند، من واقعاً خوشحال میشوم و یعنی کارم را انجام دادهام.»
بخشی از رمان نیز رویارویی پرتنش سورایا و ایکاروس را نشان میدهد؛ زمانی که ایکاروس زخمی شده و ناچار است برای زندهماندن به کمک دشمن انسانیاش تکیه کند. میان تهدید، بیاعتمادی و شوخیهای تند دو طرف، آنها مجبور میشوند برای بیرون آوردن تکه فلزی خطرناک از بدن ایکاروس همکاری کنند؛ صحنهای که همزمان، نشانهای از آغاز تغییر رابطه پیچیده این دو شخصیت است.





