دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجیانتخاب سردبیرخبر داغزیر ذره بینسینما و تلویزیونویژه فرامدیا

خداحافظی تلویزیون با فصل‌های طلایی ۲۲ قسمتی؛ چه بر سر ریتم دوست‌داشتنی سریال‌ها آمد؟

زمانی تلویزیون از پاییز تا بهار با ما زندگی می‌کرد؛ حالا فصل‌های ۸ قسمتی می‌آیند، چند روز ترند می‌شوند و خیلی زود از حافظه جمعی پاک می‌شوند

برای چند دهه، تلویزیون آمریکا یک ریتم آشنا و قابل‌اعتماد داشت: سریال‌ها در پاییز شروع می‌شدند، در زمستان به نقطه‌های تعلیق و بحران می‌رسیدند و در بهار با یک فینال پر سر و صدا تمام می‌شدند. فصل‌ها معمولاً ۲۲، ۲۴ یا حتی گاهی ۲۶ قسمت داشتند و مخاطب، ماه‌ها با شخصیت‌ها زندگی می‌کرد؛ نه فقط تماشایشان می‌کرد.

سریال‌هایی مثل «Grey’s Anatomy»، «Gilmore Girls»، «The Vampire Diaries»، «One Tree Hill»، «The West Wing»، «Friday Night Lights» و بعدها «Riverdale» نماینده همان دورانی بودند که تلویزیون هنوز عجله نداشت. داستان‌ها نفس می‌کشیدند، شخصیت‌ها فرصت اشتباه کردن و رشد کردن داشتند، رابطه‌ها آرام‌آرام ساخته می‌شدند و حتی قسمت‌هایی که امروز با بی‌رحمی به آن‌ها می‌گوییم «فیلر»، در عمل به مخاطب اجازه می‌دادند با آدم‌های قصه صمیمی شود.

اما امروز چه؟ فصل‌های شش، هشت یا ده قسمتی همه‌جا را گرفته‌اند. گاهی یک فصل کامل در یک آخر هفته بلعیده می‌شود و همان‌قدر سریع هم از حافظه جمعی بیرون می‌رود. نتفلیکس (Netflix)، دیزنی‌پلاس (Disney+)، آمازون پرایم ویدئو (Amazon Prime Video)، اپل تی‌وی‌پلاس (Apple TV+) و حتی شبکه‌های سنتی، هرکدام به شکلی به این موج پیوسته‌اند. تلویزیون از یک همراه هفتگی و طولانی‌مدت، به تجربه‌ای فشرده، پرزرق‌وبرق و گاهی بیش از حد شتاب‌زده تبدیل شده است.

پرسش مهم همین‌جاست: چه بر سر فرمت موفق ۲۲ یا ۲۴ قسمتی سریال‌ها آمد؟

ریشه فرمت ۲۲ قسمتی؛ تلویزیونی که باید تقویم را پر می‌کرد

برای فهمیدن سقوط این فرمت، اول باید بدانیم چرا اصلاً به وجود آمد. فصل ۲۲ یا ۲۴ قسمتی محصول مستقیم ساختار تلویزیون شبکه‌ای آمریکا بود؛ ساختاری که بر پایه پخش هفتگی، تبلیغات، زمان‌بندی ثابت و فصل تلویزیونی سپتامبر تا مه بنا شده بود.

شبکه‌هایی مثل ای‌بی‌سی (ABC)، ان‌بی‌سی (NBC)، سی‌بی‌اس (CBS)، فاکس (Fox) و بعدها سی‌دابلیو (The CW) باید هر هفته آنتن ساعات طلایی خود را پر می‌کردند. فصل تلویزیونی حدود ۳۵ هفته طول می‌کشید، اما به دلیل تعطیلات شکرگزاری، کریسمس، سال نو، رویدادهای ورزشی، مناظره‌های انتخاباتی، سخنرانی‌های ریاست‌جمهوری و وقفه‌های میان‌فصلی، همه هفته‌ها برای پخش قسمت جدید مناسب نبودند. بنابراین ۲۲ تا ۲۴ قسمت عددی ایده‌آل بود: نه آن‌قدر کم که شبکه دچار کمبود محتوا شود، نه آن‌قدر زیاد که تولید از کنترل خارج شود.

این مدل یک نظم تماشایی داشت. پاییز، زمان آشنایی با فصل جدید بود. حوالی زمستان، سریال‌ها با یک بحران یا افشاگری بزرگ مخاطب را نگه می‌داشتند. بعد از تعطیلات، داستان‌ها دوباره اوج می‌گرفتند و در بهار، فینال فصل به رویدادی تلویزیونی تبدیل می‌شد.

در آن دوران، سریال فقط «محتوا» نبود؛ بخشی از زندگی هفتگی مردم بود.

قانون طلایی ۱۰۰ قسمت؛ چرا طولانی بودن فصل‌ها سودآور بود؟

یکی از مهم‌ترین دلایل دوام فرمت ۲۲ قسمتی، بحث پخش مجدد یا سندیکیشن بود. در تلویزیون سنتی آمریکا، اگر یک سریال به حدود ۸۸ تا ۱۰۰ قسمت می‌رسید، می‌توانست وارد بازار پخش مجدد روزانه شود؛ یعنی شبکه‌های محلی یا کابلی آن را بارها و بارها پخش کنند و سود عظیمی نصیب استودیوها شود.

با فصل‌های ۲۲ قسمتی، یک سریال موفق می‌توانست طی چهار یا پنج سال به این عدد جادویی برسد. همین موضوع باعث می‌شد شبکه‌ها و استودیوها انگیزه داشته باشند که یک سریال را حفظ کنند، به آن فرصت بدهند و حتی در فصل‌های نه‌چندان درخشان هم برای ادامه‌اش صبر کنند.

این همان مسیری بود که بسیاری از سریال‌های محبوب طی کردند. «Friends»، «Seinfeld»، «The Office»، «How I Met Your Mother»، «Supernatural»، «Criminal Minds»، «NCIS» و «Grey’s Anatomy» فقط سریال نبودند؛ ماشین‌های فرهنگی و اقتصادی بودند. هرچه تعداد قسمت‌ها بالاتر می‌رفت، ارزش پخش مجدد و ماندگاری آن‌ها بیشتر می‌شد.

اما در عصر استریم، این قانون طلایی تا حد زیادی بی‌اثر شد. وقتی مخاطب می‌تواند هر زمان که خواست، هر قسمت را از آرشیو پلتفرم تماشا کند، دیگر رسیدن به ۱۰۰ قسمت همان معنای قدیمی را ندارد. نتفلیکس (Netflix) و دیگر پلتفرم‌ها به‌جای اینکه یک سریال را برای صدها قسمت پرورش دهند، ترجیح می‌دهند چندین عنوان تازه، کوتاه و پرزرق‌وبرق تولید کنند تا همیشه حس «چیز جدیدی برای دیدن هست» را زنده نگه دارند.

و این‌جا بود که کمیتِ سازنده و مفیدِ گذشته، قربانی تنوعِ بی‌قرار امروز شد.

دوران طلاییِ طولانی‌ها؛ وقتی سریال فرصت نفس کشیدن داشت

فرمت ۲۲ یا ۲۴ قسمتی فقط یک تصمیم اقتصادی نبود؛ یک مدل داستان‌گویی بود. این مدل به نویسندگان اجازه می‌داد شخصیت‌ها را آرام‌آرام بسازند. رابطه‌ها فوری و تحمیلی شکل نمی‌گرفتند. یک نگاه، یک جمله، یک سوءتفاهم یا یک تصمیم کوچک می‌توانست چند قسمت بعد اثر خود را نشان دهد.

در «Gilmore Girls»، جذابیت اصلی فقط خط داستانی مرکزی نبود؛ جهان کوچک و گرم شهر استارز هالو، گفت‌وگوهای طولانی، روابط مادر و دختر، همسایه‌ها، کافه، مراسم محلی و جزئیات ظاهراً کوچک بودند که سریال را ماندگار کردند. آیا چنین جهانی در هشت قسمت ساخته می‌شد؟ بعید است.

در «The Vampire Diaries»، مثلث احساسی میان الینا، استفن و دیمن سال‌ها کش پیدا کرد، تغییر کرد، پیچیده شد و همین زمان طولانی باعث شد مخاطب درگیر انتخاب‌ها و احساساتشان شود. در «Teen Wolf»، رابطه استایلز و لیدیا از همان ابتدا مثل یک وعده دوردست در هوا معلق بود و سریال فرصت داشت آن را ذره‌ذره بسازد. در «All American»، رابطه اسپنسر و اولیویا یا مسیر رشد جردن و لیلا نیازمند زمان بود؛ زمانی که فصل‌های کوتاه امروزی معمولاً از آن فرار می‌کنند.

حتی سریالی مثل «Pretty Little Liars» با تمام پیچیدگی‌ها، رازها و گاهی اغراق‌هایش، به لطف تعداد بالای قسمت‌ها توانست معمایی چندلایه بسازد؛ معمایی که در یک فصل هشت‌قسمتی احتمالاً یا بیش از حد فشرده می‌شد یا اصلاً شکل نمی‌گرفت.

تلویزیون قدیم می‌دانست که همه لحظه‌های مهم، انفجار و قتل و افشاگری نیستند. گاهی یک گفت‌وگوی آرام در آشپزخانه، یک سفر کوتاه، یک قسمت مستقل یا حتی یک ماجرای فرعی، همان چیزی است که شخصیت را برای مخاطب واقعی می‌کند.

اما امروز انگار همه‌چیز باید «ضروری برای خط اصلی داستان» باشد. نتیجه؟ سریال‌هایی شیک‌تر، گران‌تر و فشرده‌تر؛ اما اغلب کم‌جان‌تر.

«فیلر» واقعاً فیلر بود یا بخشی از جادوی تلویزیون؟

یکی از اتهام‌های همیشگی به فصل‌های ۲۲ قسمتی این است که پر از قسمت‌های اضافی بودند. بله، نمی‌شود انکار کرد. بسیاری از سریال‌ها برای پر کردن فصل، قسمت‌هایی می‌ساختند که خط اصلی داستان را جلو نمی‌برد. گاهی یک پرونده مستقل، یک ماجرای فرعی، یک قسمت مناسبتی یا یک داستان کم‌هزینه در چند لوکیشن ثابت تولید می‌شد.

اما مشکل اینجاست که امروز با نگاهی بیش از حد مکانیکی به داستان نگاه می‌کنیم. انگار اگر هر صحنه مستقیماً به فینال فصل وصل نباشد، بی‌ارزش است. این نگاه شاید برای یک فیلم دو ساعته منطقی باشد، اما برای سریال؟ سریال همیشه هنرش در همراهی طولانی بوده است.

همان قسمت‌هایی که امروز «فیلر» خطاب می‌شوند، اغلب جایی بودند که دوستی‌ها عمیق‌تر می‌شدند، شخصیت‌های فرعی جان می‌گرفتند، طنز سریال شکل می‌گرفت، مخاطب با محیط قصه اخت می‌شد و نویسندگان فرصت آزمون و خطا پیدا می‌کردند.

در «Buffy the Vampire Slayer»، بسیاری از قسمت‌های مستقل به ظاهر جدا از خط اصلی، به جهان‌سازی و شناخت بهتر بافی و اطرافیانش کمک می‌کردند. در سریال‌های پزشکی، پلیسی یا حقوقی مثل «Grey’s Anatomy»، «ER»، «Law & Order» یا «The Good Wife»، پرونده‌های هفتگی بهانه‌ای بودند برای کشف شخصیت‌ها، اخلاق حرفه‌ای، روابط انسانی و فشارهای زندگی روزمره.

فصل هشت‌قسمتی این فرصت‌ها را با افتخار حذف کرده و اسمش را گذاشته «روایت متمرکز». اما تمرکز، وقتی بیش از حد شود، گاهی چیزی جز لاغر شدن جهان داستان نیست.

گذار از اپیزودیک به سریالیزه؛ تغییر از دهه ۹۰ شروع شد

البته تلویزیون همیشه به شکل امروزی سریالی و پیوسته نبود. در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی، بسیاری از آثار تلویزیونی ساختار اپیزودیک داشتند؛ یعنی هر قسمت داستان خودش را داشت و در پایان، همه‌چیز تقریباً به وضعیت اولیه بازمی‌گشت. این مدل برای پخش مجدد عالی بود. مخاطب می‌توانست هر قسمتی را بدون دانستن جزئیات قبلی تماشا کند.

کمدی‌ها، سریال‌های پلیسی، علمی‌تخیلی و خانوادگی اغلب همین‌طور بودند. پیوستگی داستانی، اگر هم وجود داشت، محدود بود. سریال‌هایی مثل «The Golden Girls» نمونه‌ای از تلویزیونی بودند که بیشتر بر موقعیت‌های مستقل و شخصیت‌های ثابت تکیه می‌کردند تا خطوط داستانی چندفصلی.

اما از اواخر دهه ۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰، شرایط تغییر کرد. آثاری مثل «Buffy the Vampire Slayer»، «The X-Files»، «The Sopranos»، «Lost»، «۲۴» و «Alias» نشان دادند که مخاطب حاضر است یک داستان بلند، پیچیده و چندلایه را دنبال کند. دی‌وی‌دی، ضبط‌کننده‌های دیجیتال و بعدها اینترنت هم کمک کردند مخاطبان قسمت‌های از دست‌رفته را جبران کنند.

شبکه اچ‌بی‌او (HBO) با «The Sopranos»، «The Wire» و بعدها «Game of Thrones» مسیر تازه‌ای ساخت: فصل‌های کوتاه‌تر، تولید سینمایی‌تر، داستان‌های پیوسته‌تر و ریسک‌های محتوایی بیشتر. شبکه‌های کابلی مثل ای‌ام‌سی (AMC) نیز با «Breaking Bad» و «Mad Men» نشان دادند که فصل ۱۰ تا ۱۳ قسمتی می‌تواند کیفیتی خیره‌کننده داشته باشد.

اما نکته اینجاست: فصل‌های ۱۰ تا ۱۳ قسمتی کابلی، در ابتدا جایگزین کامل تلویزیون شبکه‌ای نبودند؛ مکمل آن بودند. مخاطب هم «Grey’s Anatomy» و «Supernatural» را داشت، هم «Breaking Bad» و «Mad Men» را. فاجعه از جایی شروع شد که مدل کوتاه، تقریباً همه‌چیز را بلعید.

ورود نتفلیکس؛ وقتی یک فصل کامل در یک روز بلعیده شد

اگر بخواهیم یک نقطه عطف بزرگ برای مرگ تدریجی فرمت ۲۲ قسمتی پیدا کنیم، باید به قدرت‌گیری نتفلیکس (Netflix) اشاره کنیم. نتفلیکس (Netflix) فقط پلتفرم تازه‌ای برای پخش سریال نبود؛ عادت تماشای مخاطب را تغییر داد.

پیش از آن، مخاطب هفته‌به‌هفته منتظر قسمت بعد می‌ماند. درباره اتفاقات بحث می‌کرد، نظریه می‌ساخت، با شخصیت‌ها زندگی می‌کرد و برای فینال فصل هیجان داشت. اما نتفلیکس (Netflix) با انتشار یک‌جای فصل‌ها، فرهنگ «بینج‌واچینگ» یا تماشای پشت‌سرهم را عادی کرد.

این مدل در ابتدا هیجان‌انگیز بود. فصل کامل «House of Cards» یا بعدتر «Stranger Things» در دسترس بود و مخاطب می‌توانست بدون انتظار، همه‌چیز را یک‌نفس تماشا کند. اما همین لذت فوری، به‌تدریج حوصله مخاطب را کم کرد. حالا بسیاری از تماشاگران نمی‌خواهند ماه‌ها درگیر یک سریال باشند. می‌خواهند آخر هفته شروع کنند و تا قبل از شروع روز کاری تمامش کنند.

نتیجه این شد که پلتفرم‌ها هم به سمت فصل‌های کوتاه‌تر رفتند. چرا باید ۲۲ قسمت تولید کرد، وقتی می‌توان با هشت قسمت، همان هیاهوی رسانه‌ای چند هفته‌ای را ساخت و بعد سراغ عنوان بعدی رفت؟

این همان نقطه تلخ ماجراست: تلویزیون از تجربه‌ای ماندگار به کالایی مصرفی تبدیل شد؛ کالایی که سریع دیده می‌شود، سریع درباره‌اش حرف زده می‌شود و سریع فراموش می‌شود.

اقتصاد جدید؛ قسمت کمتر، بودجه بیشتر، اما نه همیشه سریال بهتر

طرفداران فصل‌های کوتاه معمولاً یک استدلال قابل‌قبول دارند: وقتی تعداد قسمت‌ها کمتر باشد، بودجه هر قسمت بیشتر می‌شود. این موضوع واقعاً در بسیاری از آثار دیده می‌شود. سریال‌هایی مثل «Stranger Things»، «Bridgerton»، «The Crown»، «The Mandalorian» و «House of the Dragon» از نظر طراحی صحنه، جلوه‌های ویژه، لباس، فیلم‌برداری و کیفیت تولید به سینما نزدیک شده‌اند.

در گذشته، سریال‌های ۲۲ قسمتی ناچار بودند با بودجه محدودتر کار کنند. استفاده از دکورهای ثابت، لوکیشن‌های تکراری، قسمت‌های کم‌هزینه و صحنه‌های گفت‌وگومحور بخشی از منطق تولید بود. اما امروز هر قسمت باید مثل یک فیلم کوچک به نظر برسد.

این تغییر مزایای خود را دارد. نمی‌شود منکر شد که تلویزیون از نظر فنی و بصری پیشرفت بزرگی کرده است. اما آیا تصویر زیباتر همیشه به معنای سریال بهتر است؟ نه لزوماً.

گاهی فصل‌های هشت‌قسمتی مثل یک تریلر طولانی‌اند؛ پر از لحظه‌های چشمگیر، اما فاقد عمق عاطفی. شخصیت‌ها فرصت ندارند از قاب بیرون بیایند و واقعی شوند. همه‌چیز باید سریع اتفاق بیفتد: آشنایی، بحران، خیانت، افشاگری، پایان. انگار نویسندگان مدام زیر فشارند که «وقت نداریم، برویم سر اصل مطلب».

اما سریال مگر فقط اصل مطلب است؟ بخش بزرگی از عشق مخاطب به تلویزیون، در حاشیه‌ها شکل می‌گرفت.

ستاره‌های بزرگ آمدند، اما تعهدهای طولانی رفتند

یکی دیگر از دلایل محبوبیت فصل‌های کوتاه، جذب بازیگران مشهور است. برای یک بازیگر سینمایی یا ستاره پرمشغله، حضور در یک فصل ۶ یا ۸ قسمتی بسیار آسان‌تر از تعهد به ۲۲ قسمت در سال است. تولید یک فصل طولانی می‌تواند نزدیک به ۹ ماه زمان ببرد و عملاً بازیگر را از پروژه‌های دیگر دور کند.

به همین دلیل است که می‌بینیم مینی‌سریال‌ها و فصل‌های کوتاه پر از نام‌های بزرگ شده‌اند. آثاری مثل «The White Lotus»، «Big Little Lies»، «Mare of Easttown»، «The Queen’s Gambit» و «True Detective» توانستند بازیگران مطرحی را جذب کنند، چون تعهد زمانی محدودتری داشتند.

از طرف دیگر، فصل کوتاه خطر خروج ناگهانی بازیگر از سریال را کاهش می‌دهد. در تلویزیون شبکه‌ای، وقتی بازیگری از یک سریال طولانی جدا می‌شد، نویسندگان مجبور بودند مسیر داستان را ناگهانی تغییر دهند. خروج چاد مایکل موری از «One Tree Hill» یا نینا دوبرو از «The Vampire Diaries» نمونه‌هایی از چنین بحران‌هایی بودند؛ اتفاقاتی که گاهی به کیفیت سریال ضربه می‌زدند.

اما باز هم این سوال باقی است: آیا حضور چند ستاره مشهور در یک فصل کوتاه، جای آن صمیمیت طولانی‌مدتی را می‌گیرد که مخاطب با بازیگران و شخصیت‌های سریال‌های ۲۲ قسمتی پیدا می‌کرد؟ پاسخ برای بسیاری از دوستداران تلویزیون قدیم، روشن است: نه.

تغییر حوصله مخاطب؛ یا تربیت مخاطب کم‌حوصله؟

یکی از توضیح‌های رایج برای افول فصل‌های بلند این است که مخاطب امروز حوصله ندارد. شبکه‌های اجتماعی، ویدئوهای کوتاه، رقابت بی‌پایان پلتفرم‌ها و انبوه محتوا باعث شده مردم کمتر حاضر باشند ماه‌ها یک داستان را دنبال کنند.

این حرف تا حدی درست است. اما شاید باید پرسید: آیا مخاطب واقعاً کم‌حوصله شد، یا صنعت سرگرمی او را این‌گونه تربیت کرد؟

وقتی هر هفته ده‌ها عنوان تازه منتشر می‌شود، وقتی پلتفرم‌ها مدام سریال جدید پیشنهاد می‌دهند، وقتی فصل‌ها یک‌جا عرضه می‌شوند و الگوریتم‌ها مخاطب را به مصرف سریع‌تر هل می‌دهند، طبیعی است که تماشاگر دیگر با صبر و انتظار رابطه خوبی نداشته باشد.

در گذشته، انتظار بخشی از لذت بود. یک هفته فاصله میان قسمت‌ها باعث می‌شد مخاطب درباره داستان فکر کند، با دوستانش حرف بزند، نظریه‌پردازی کند و درگیر بماند. امروز بسیاری از سریال‌ها ظرف ۴۸ ساعت مصرف می‌شوند و بعد تنها چیزی که باقی می‌ماند چند پست در شبکه‌های اجتماعی است.

نمونه‌های زیادی وجود دارند. یک مینی‌سریال نتفلیکس (Netflix) ممکن است یک ماه همه‌جا دیده شود و بعد کاملاً ناپدید شود. آثاری مثل «Bodyguard» یا «Baby Reindeer» در زمان انتشار سر و صدا کردند، اما آیا ماندگاری فرهنگی آن‌ها با سریال‌هایی مثل «Gilmore Girls» یا «Friends» قابل مقایسه است؟ حتی بسیاری از اقتباس‌های پرشمار نتفلیکس (Netflix) از آثار هارلن کوبن، با وجود تماشای بالا، اغلب عمر گفت‌وگویی کوتاهی دارند.

البته استثناهایی مثل «Stranger Things» و «Bridgerton» توانسته‌اند جایگاه فرهنگی خود را حفظ کنند، اما این‌ها بیشتر استثنا هستند تا قاعده.

قربانیان پنهان: شخصیت‌های فرعی، خرده‌داستان‌ها و روابط آرام‌سوز

در فصل‌های کوتاه، اولین چیزهایی که قربانی می‌شوند خرده‌داستان‌ها و شخصیت‌های فرعی‌اند. نویسنده مجبور است همه‌چیز را به خط اصلی داستان وصل کند. اگر شخصیتی مستقیماً به بحران مرکزی مربوط نباشد، یا حذف می‌شود یا در حد چند صحنه باقی می‌ماند.

این یعنی جهان سریال کوچک‌تر می‌شود. در فصل‌های بلند، شخصیت‌های فرعی می‌توانستند ناگهان بدرخشند. یک دوست، همکار، همسایه، بیمار، متهم، معلم یا عضو خانواده ممکن بود در چند قسمت چنان جایگاهی پیدا کند که به بخشی از هویت سریال تبدیل شود.

در «Grey’s Anatomy»، بسیاری از جذابیت‌ها از روابط متعدد میان پزشکان، بیماران و کادر بیمارستان می‌آمد. در «Friday Night Lights»، شهر، تیم، خانواده‌ها و نوجوانان همه به اندازه خط اصلی اهمیت داشتند. در «The West Wing»، جذابیت فقط سیاست نبود؛ راهروها، گفت‌وگوها، مشاوران، بحران‌های کوچک و تصمیم‌های اخلاقی، جهان سریال را می‌ساختند.

اما در فصل هشت‌قسمتی، اغلب جایی برای این‌ها نیست. همه‌چیز باید سریع، تمیز و قابل‌فروش باشد. نتیجه گاهی سریالی است که بی‌نقص به نظر می‌رسد، اما کمتر به دل می‌نشیند.

پشت صحنه تلخ‌تر است؛ مرگ اتاق نویسندگان …

تغییر فرمت فقط روی مخاطب اثر نگذاشته؛ پشت صحنه را هم دگرگون کرده است. در دوران فصل‌های ۲۲ قسمتی، اتاق نویسندگان معمولاً ماه‌ها فعال بود. نویسندگان در طول تولید کنار سریال می‌ماندند، قسمت‌ها را اصلاح می‌کردند، به واکنش مخاطبان توجه می‌کردند و در فرآیند ساخت تجربه می‌آموختند.

اما با گسترش فصل‌های کوتاه و مینی‌سریال‌ها، پدیده‌ای به نام «مینی‌روم» رایج شد؛ اتاق‌های کوچک نویسندگی که در مدت کوتاه، کل فصل را می‌نویسند و بعد تعطیل می‌شوند. در بسیاری از موارد، هنگام فیلم‌برداری فقط شورانر و شاید یک نویسنده باقی می‌مانند تا اصلاحات لازم را انجام دهند.

این مدل شاید برای استودیوها ارزان‌تر و سریع‌تر باشد، اما برای نویسندگان فاجعه‌بار است. فرصت‌های شغلی کمتر می‌شود، درآمدها ناپایدارتر می‌شوند و نسل جدید نویسندگان کمتر فرصت پیدا می‌کند کار میدانی یاد بگیرد و روزی به شورانر تبدیل شود. اتحادیه نویسندگان آمریکا بارها نسبت به این روند هشدار داده است.

تلویزیون طلایی فقط با دوربین‌های بهتر ساخته نمی‌شود؛ با نویسندگانی ساخته می‌شود که زمان، امنیت شغلی و فرصت تجربه دارند. وقتی این بستر از بین برود، حتی پرزرق‌وبرق‌ترین سریال‌ها هم ممکن است از درون توخالی شوند.

آمارها چه می‌گویند؟ سقوط عددی فصل‌های بلند

روند کاهش تعداد قسمت‌ها فقط یک احساس نوستالژیک نیست؛ در آمار هم دیده می‌شود. در سال‌های اخیر، میانگین تعداد قسمت‌های سریال‌های شبکه‌ای آمریکا کاهش چشمگیری داشته است. برخی گزارش‌های صنعتی نشان می‌دهند که میانگین فصل‌های شبکه‌ای از حدود ۱۵ قسمت در سال ۲۰۱۸ به نزدیک ۱۰ قسمت در سال ۲۰۲۳ رسیده بود. در پلتفرم‌های استریم، میانگین حتی کمتر و معمولاً حوالی ۹ قسمت است.

این یعنی حتی شبکه‌هایی که زمانی به فصل‌های ۲۲ قسمتی وابسته بودند، حالا آرام‌آرام به منطق استریم نزدیک شده‌اند. سریال‌های جدید کمتر قسمت می‌گیرند، زودتر لغو می‌شوند و کمتر فرصت پیدا می‌کنند مخاطب خود را بسازند.

در گذشته، یک سریال ممکن بود فصل اول متوسطی داشته باشد اما در فصل دوم و سوم به بلوغ برسد. امروز اگر سریالی در چند هفته اول «ترند» نشود، خطر لغو بالای سرش است. این منطق، خلاقیت را محتاط‌تر و بی‌رحم‌تر کرده است.

البته همه جهان مثل آمریکا نبود

باید به یک نکته مهم هم اشاره کرد: فرمت ۲۲ قسمتی بیشتر پدیده‌ای آمریکایی بود. در بریتانیا، فصل‌های کوتاه‌تر از قدیم رایج بودند و بسیاری از سریال‌ها با ۶ یا ۸ قسمت در هر فصل ساخته می‌شدند. بنابراین وقتی از افول فرمت ۲۲ قسمتی حرف می‌زنیم، بیشتر درباره سنت تلویزیون شبکه‌ای آمریکا صحبت می‌کنیم؛ سنتی که بر صنعت جهانی سریال‌سازی هم اثر زیادی گذاشت.

با این حال، نفوذ تلویزیون آمریکا آن‌قدر گسترده بود که این تغییر فقط یک اتفاق داخلی باقی نماند. وقتی نتفلیکس (Netflix)، اچ‌بی‌او (HBO)، آمازون پرایم ویدئو (Amazon Prime Video) و دیزنی‌پلاس (Disney+) مدل کوتاه و فشرده را جهانی کردند، سلیقه مخاطبان و الگوی تولید در بسیاری از کشورها نیز تغییر کرد.

آیا فرمت ۲۲ قسمتی کاملاً مرده است؟

نه، اما به حاشیه رفته است. هنوز برخی سریال‌های شبکه‌ای، به‌خصوص کمدی‌ها، درام‌های پزشکی، پلیسی و حقوقی، از فصل‌های بلندتر استفاده می‌کنند. آثاری مثل «Abbott Elementary»، «NCIS»، «Law & Order: SVU» یا «Chicago Fire» همچنان به سنت شبکه‌ای نزدیک‌اند.

اما دیگر این مدل مرکز تلویزیون نیست. امروز پرستیژ، بودجه، تبلیغات رسانه‌ای و توجه منتقدان بیشتر به سمت فصل‌های کوتاه رفته است. حتی سریال‌هایی که در گذشته احتمالاً ۲۲ قسمت می‌گرفتند، حالا با ۸ یا ۱۰ قسمت ساخته می‌شوند.

مسئله این نیست که هر فصل کوتاهی بد است. قطعاً نیست. «The Queen’s Gambit» با همان تعداد محدود قسمت، کامل و دقیق بود. «The White Lotus» در ساختار کوتاه خود موفق عمل کرد. «Only Murders in the Building» و «Wednesday» هم نشان دادند که فصل‌های کوتاه می‌توانند محبوب و سرگرم‌کننده باشند.

مسئله این است که صنعت، انگار بی‌حوصله و با حالتی خودخواهانه، یک فرمت موفق و امتحان‌پس‌داده را کنار گذاشته و همه‌چیز را به قالب هشت تا ده قسمت فشرده کرده است؛ حتی داستان‌هایی را که آشکارا به زمان بیشتری نیاز دارند.

تلویزیونِ طولانی، تلویزیونِ ماندگار بود

فرمت ۲۲ یا ۲۴ قسمتی محصول دوران خاصی بود: دوران آنتن‌های پر، تبلیغات تلویزیونی، تقویم پاییز تا بهار، سندیکیشن، اتاق‌های نویسندگی طولانی و مخاطبانی که صبر می‌کردند. این فرمت بی‌نقص نبود؛ قسمت‌های ضعیف داشت، گاهی کش‌دار می‌شد و بعضی فصل‌ها واقعاً نیاز به هرس داشتند.

اما در بهترین حالتش، چیزی به تلویزیون می‌داد که امروز کم‌یاب شده است: ماندگاری.

فصل‌های بلند به شخصیت‌ها فرصت رشد می‌دادند. به روابط اجازه می‌دادند آرام‌آرام شکل بگیرند. به مخاطب زمان می‌دادند تا دلبسته شود. به نویسندگان امکان می‌دادند ریتم سریال را پیدا کنند. به جهان داستان فضا می‌دادند تا از خط اصلی فراتر برود.

امروز، فصل‌های هشت‌قسمتی اغلب تمیزتر، گران‌تر و سریع‌ترند؛ اما بسیاری از آن‌ها مثل مهمانی‌های پرزرق‌وبرقی هستند که صبح فردا چیزی ازشان به یاد نمی‌ماند. تلویزیون قدیم شاید گاهی پرحرف بود، اما کنار مخاطب می‌ماند. تلویزیون امروز زیاد فریاد می‌زند، اما زود محو می‌شود.

شاید فرمت ۲۲ قسمتی دیگر به شکل سابق برنگردد، اما دلتنگی برای آن فقط نوستالژی نیست. دلتنگی برای زمانی است که سریال‌ها عجله نداشتند، شخصیت‌ها فرصت زندگی داشتند و ما به‌جای بلعیدن یک فصل در یک آخر هفته، ماه‌ها با یک جهان داستانی همراه می‌شدیم.

و راستش را بخواهید، تلویزیون در آن دوران کمی انسانی‌تر بود.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا