بررسی فیلم «مرد عنکبوتی: روز کاملا جدید» (Spider-Man: Brand New Day)؛ آغاز تازه یا ادامه یک بلاتکلیفی قدیمی؟
تام هالند در پختهترین اجرای خود، مرد عنکبوتی را به خیابانهای نیویورک بازمیگرداند؛ اما فیلمی که قرار بود مسیر آینده این قهرمان را روشن کند، همچنان میان درام شخصی، مهمانهای مارولی و زمینهچینی برای داستانهای بعدی سرگردان است.

عنوان «مرد عنکبوتی: روز کاملا جدید» وعدهای روشن و تا حدی جسورانه در خود دارد: کنار گذاشتن آشفتگیهای چندجهانی، بازگرداندن پیتر پارکر به زندگی زمینی و شروع فصلی تازه برای قهرمانی که در پایان «مرد عنکبوتی: راهی به خانه نیست» تقریبا همهچیزش را از دست داد. پس از سالها ماجراجویی میان دنیاهای موازی، حضورهای افتخاری و پروژههایی که بیشتر از آنکه داستان مستقلی تعریف کنند، به قطعات یک پازل بزرگتر شبیه بودند، چنین بازگشتی میتوانست همان فرصتی باشد که هم مرد عنکبوتی و هم دنیای سینمایی مارول به آن نیاز داشتند. فیلم تازه دستین دنیل کرتون نیز در بهترین لحظات خود نشان میدهد که این فرصت را بهخوبی درک کرده است؛ بااینحال، هر بار که میخواهد بر تنهایی پیتر، بحران هویت او و رابطه ازدسترفتهاش با امجی تمرکز کند، سازوکار همیشگی مارول وارد عمل میشود و فیلم را به سمت شخصیتهای مهمان، خطوط داستانی نیمهکاره و آمادهسازی آیندهای نامعلوم میکشاند.
داستان چند سال پس از حوادث «راهی به خانه نیست» آغاز میشود. طلسم دکتر استرنج باعث شده همه مردم جهان، ازجمله امجی و ند، وجود پیتر پارکر را فراموش کنند. نیویورک هنوز مرد عنکبوتی را میشناسد و از او بهعنوان قهرمانی محلی استقبال میکند، اما هیچکس نمیداند چه انسانی زیر آن نقاب زندگی میکند. این جدایی میان «مرد عنکبوتی» محبوب و «پیتر پارکر» فراموششده، هسته دراماتیک فیلم را میسازد. پیتر در آپارتمانی کوچک و فرسوده زندگی میکند، بیشتر وقتش را به مبارزه با تبهکاران میگذراند، تجهیزاتش را تعمیر میکند و از دور به زندگی دوستان سابقش چشم میدوزد. امجی و ند درسشان را در امآیتی به پایان رساندهاند، وارد مرحله تازهای از زندگی شدهاند و بیآنکه چیزی از گذشته مشترکشان بدانند، مسیر خود را ادامه میدهند. در مقابل، پیتر در نقطهای ثابت مانده است؛ مرد جوانی که ظاهرا بالغ شده، اما از نظر عاطفی همچنان در لحظهای زندگی میکند که همهچیز از او گرفته شد.
این موقعیت، یکی از انسانیترین وضعیتهایی است که فیلمهای مرد عنکبوتی با بازی تام هالند در اختیار داشتهاند. پیتر دیگر نوجوان دستپاچهای نیست که با پشتیبانی تونی استارک و فناوریهای گرانقیمت وارد میدان شود. او اکنون باید اجاره خانهاش را بدهد، تجهیزاتش را خودش بسازد، زخمهایش را بهتنهایی درمان کند و مسئولیت تصمیمی را بپذیرد که هیچکس جز خودش به یاد نمیآورد. از این منظر، «روز کاملا جدید» سرانجام بخشی از جوهره کلاسیک مرد عنکبوتی را به نسخه هالند بازمیگرداند: قهرمانی که نجات دیگران برایش نه یک سرگرمی پرهیجان، بلکه باری سنگین و گاه ویرانکننده است. پیتر در خیابانها تشویق میشود، اما وقتی نقابش را برمیدارد، کسی منتظرش نیست. همین تضاد، بیش از هر نبرد عظیم یا جلوه ویژهای، معنای واقعی تنهایی او را آشکار میکند.

تام هالند نیز از این موقعیت به بهترین شکل استفاده کرده و پختهترین اجرای خود را در نقش پیتر پارکر ارائه میدهد. او حالا سیساله است و فیلم برخلاف برخی آثار قبلی، تلاش نمیکند این بلوغ را پنهان کند. چهره، زبان بدن و حتی شیوه سکوتکردنش به شخصیتی تعلق دارد که از مرحله شور نوجوانی عبور کرده و با پیامدهای انتخابهایش روبهرو شده است. هالند باید در فاصلهای کوتاه میان حسرت، خودترحمی، شوخطبعی و خشم حرکت کند و در بیشتر مواقع این تغییرها را باورپذیر نگه میدارد. حتی زمانی که فیلمنامه مسیر روشنی ندارد، اجرای او اجازه نمیدهد بحران پیتر کاملا به حاشیه رانده شود.
توانایی فیزیکی هالند همچنان یکی از امتیازهای مهم فیلم است. او در بخشهایی طولانی پشت نقاب باقی میماند و ناچار است فقط از حرکت بدن و لحن صدا برای انتقال احساسات استفاده کند. شوخیهای مرد عنکبوتی در این فیلم صرفا ابزار خنداندن مخاطب نیستند؛ آنها به سازوکاری دفاعی تبدیل شدهاند که پیتر از طریق آن ترس، اندوه و اضطرابش را پنهان میکند. او ممکن است در خلوت خود افسرده و فرسوده باشد، اما بهمحض پوشیدن لباس قرمز و آبی، انرژی و سرزندگی را به محیط تحمیل میکند. این دوگانگی به شخصیت عمق بیشتری میدهد و یادآوری میکند چرا مرد عنکبوتی، برخلاف بسیاری از قهرمانان شکستناپذیر، همواره شخصیتی قابللمس باقی مانده است.
فیلم در آغاز رویکردی امیدوارکننده دارد. نمایش روزمرگی پیتر، همکاری او با کارآگاه جین دیولف و مبارزهاش با تبهکارانی مانند اسکورپیون، حسی از یک ماجراجویی خیابانی و نیویورکی ایجاد میکند. پس از آنکه این قهرمان در آثار قبلی به فضا، اروپا و جهانهای موازی فرستاده شد، دیدن او در کوچهها، پشتبامها و ساختمانهای شهر تازگی خوشایندی دارد. نیویورک «روز کاملا جدید» فقط پسزمینهای دیجیتال برای انفجارها نیست؛ شهری زنده، خاکستری و تا اندازهای فرسوده است که با وضعیت روحی پیتر هماهنگی دارد. هرچند بخش قابلتوجهی از فیلم در گلاسگو تصویربرداری شده، طراحی صحنه و فیلمبرداری برت پاولاک در لحظات موفق خود کیفیتی ملموس و زیسته به محیط میبخشند.
دستین دنیل کرتون، که پیشتر توانایی خود در طراحی مبارزههای فیزیکی را با «شانگچی و افسانه ده حلقه» نشان داده بود، در اینجا نیز حرکت را بهتر از بسیاری از فیلمسازان دنیای سینمایی مارول درک میکند. او مبارزات را فقط مجموعهای از برشهای سریع و تصاویر رایانهای نمیبیند، بلکه میکوشد وزن بدنها، فاصله شخصیتها و تاثیر هر ضربه را به تماشاگر منتقل کند. تعقیب تانک در مرکز منهتن، درگیری مرد عنکبوتی با گروه نینجایی «دست» و مواجهه او با هالک، از نظر طراحی و مقیاس جذاباند. استفاده از تصاویر آهسته در برخی صحنهها نیز یادآور قاببندی کمیکها و بازیهای ویدیویی مرد عنکبوتی است. بااینحال، هیچیک از این صحنهها به اندازه مبارزه اتوبوس در «شانگچی» منسجم و خلاقانه نیستند و گاهی شور بصری آنها زیر بار طولانیشدن فیلم از بین میرود.
تهدید اصلی داستان موجودی مرموز با توانایی ورود به ذهن دیگران است. این نیرو میتواند از یک میزبان به میزبان دیگر منتقل شود و از بدن آدمهای مختلف برای پیشبرد هدف خود استفاده کند. نمایش بصری انتقال این حضور ذهنی، یکی از ایدههای موثر فیلم است: افراد در زنجیرهای ناآرام و ناگهانی به عقب پرتاب میشوند و شخصیت شرور، بدون آنکه شکل ثابتی داشته باشد، در سراسر شهر حرکت میکند. این ویژگی در ابتدا حالوهوایی نزدیک به سینمای وحشت میسازد، زیرا مرد عنکبوتی نمیتواند مطمئن باشد چه کسی مقابلش ایستاده و چه زمانی یک گفتوگوی عادی به تهدید تبدیل خواهد شد.

مشکل از جایی آغاز میشود که فیلم قصد دارد ماهیت این دشمن و انگیزههای او را توضیح دهد. رمز و راز اولیه، جای خود را به گذشتهای آشنا درباره فقدان، تنهایی و استیصال میدهد و شرور داستان به شخصیتی تبدیل میشود که بیش از آنکه خطرناک باشد، به همدلی نیاز دارد. سیدی سینک با انرژی عاطفی مناسبی نقش خود را ایفا میکند و در نمایش آشفتگی و درماندگی شخصیت موفق است، اما فیلم چنان درگیر توجیه او و زمینهچینی برای آینده میشود که رویارویی نهایی، بخشی از نیروی دراماتیک خود را از دست میدهد. وقتی ضدقهرمان یا شخصیت منفی قرار است در نهایت به آینهای برای رنج قهرمان تبدیل شود، روایت باید مسیر این همدلی را با دقت بسازد. در اینجا، گذر از تهدید ذهنی هراسانگیز به نوعی مصالحه عاطفی، شتابزده و تا حدی طراحیشده برای استفادههای بعدی به نظر میرسد.
تغییرات جسمانی پیتر نیز ظرفیت زیادی برای تبدیلشدن به محور اصلی داستان دارند. فشار روانی و فعالیت بیشازحد ژنهای عنکبوتی باعث میشوند بدن او به شکلی تازه واکنش نشان دهد. تارهای طبیعی از مچهایش خارج میشوند، سردردها افزایش مییابند و کنترل تواناییهایش دشوارتر میشود. فیلم در این بخش به محدودهای از وحشت جسمانی نزدیک میشود و از شرم، اضطراب و احساس بیگانگی پیتر نسبت به بدن خودش بهره میگیرد. این ایده میتوانست نمود فیزیکی بحران هویت او باشد: انسانی که آنقدر در نقش مرد عنکبوتی غرق شده که بدنش نیز در حال کنارزدن پیتر پارکر است.
اما فیلمنامه کریس مککنا و اریک سامرز این خط داستانی را بهاندازه کافی گسترش نمیدهد. مشکل جسمانی پیتر پس از مدتی با وسیلهای مهارکننده کنترل میشود و تعارضی که میتوانست تا پایان ادامه یابد، به یکی از چندین فصل جداگانه فیلم تبدیل میشود. در نتیجه، تغییر ژنتیکی بهجای آنکه بخشی بنیادین از تحول شخصیت باشد، گاه مانند تمهیدی موقت برای ایجاد چند صحنه غیرمنتظره به نظر میرسد. جمله بروس بنر که از پیتر میپرسد شاید چیزی که او میخواهد مهارش کند، درواقع نیازمند رهاشدن باشد، به یکی از پرسشهای مرکزی فیلم اشاره دارد؛ ولی خود اثر فرصت یا جسارت کافی برای پاسخدادن به آن را پیدا نمیکند.
حضور بروس بنر و هالک نیز نمونه روشنی از کشمکش میان داستان شخصی پیتر و الزامهای دنیای سینمایی مارول است. از نظر مفهومی، مراجعه پیتر به مردی که سالها با دوگانگی انسان و هیولا زندگی کرده، منطقی است. بنر میتواند وضعیت او را بهتر از هر دانشمند دیگری درک کند. بااینحال، فیلم خیلی زود این امکان دراماتیک را بهانهای برای آزادکردن هالک و برگزاری یک نبرد بزرگ میکند. صحنه حاصل از نظر بصری سرگرمکننده است، اما حضور مارک رافلو بیش از آنکه به رشد پیتر کمک کند، یادآوری میکند که حتی در فیلمی با وعده بازگشت به ماجراجویی مستقل، مارول هنوز نمیتواند از نمایش چهرههای آشنا و تولید لحظات مناسب تریلر صرفنظر کند.
فلورنس پیو نیز در حضوری کوتاه و بامزه در نقش یلنا بلووا ظاهر میشود. صحنه مشترک او با مرد عنکبوتی شوخطبعی خاص خود را دارد، اما کارکرد آن در ساختار کلی محدود است. چنین حضورهایی بهتنهایی مشکلساز نیستند؛ جهان مشترک مارول زمانی جذاب میشود که شخصیتها بهصورت طبیعی با یکدیگر برخورد کنند. مسئله این است که «روز کاملا جدید» تعداد زیادی از این برخوردها را در کنار هم قرار میدهد و هرکدام بخشی از تمرکز داستان را میگیرند. فیلم ۱۴۵ دقیقه زمان دارد، اما همچنان برای پرداخت کامل مهمترین ایدههایش عجله میکند.

در میان شخصیتهای مهمان، فرانک کسل یا پانیشر جایگاه متفاوتی دارد. جان برنتال بار دیگر نشان میدهد چرا این نقش با حضور او پیوند خورده است. فرانک در این فیلم خشن، عصبی و به شکلی حسابشده مضحک است؛ مردی که برای هر مشکل، اسلحهای بزرگتر پیشنهاد میکند و از درک اصرار مرد عنکبوتی بر حفظ جان دیگران عاجز است. تضاد این دو شخصیت، ظرفیت کمیک فراوانی ایجاد میکند. پیتر میخواهد مجرمان را متوقف کند، درحالیکه فرانک ترجیح میدهد مسئله را برای همیشه از بین ببرد.
برنتال با انرژی زیاد و شوخطبعی خشک خود بسیاری از صحنهها را تصاحب میکند، اما لحن نسخه سینمایی پانیشر همیشه با تصویری که از او در آثار تلویزیونی دیدهایم هماهنگ نیست. خشونت و تاریکی شخصیت برای درجهبندی سنی پایینتر نرم شده و گاهی فرانک به کاریکاتوری از خودش شباهت پیدا میکند. بااینحال، حضور او در مقایسه با دیگر مهمانها توجیه عاطفی روشنتری دارد. پانیشر نیز انسانی تنها و گرفتار فقدان است و میتواند آیندهای را نمایندگی کند که پیتر در صورت تسلیمشدن به خشم و انزوا به آن تبدیل خواهد شد. بهترین لحظات مشترکشان زمانی شکل میگیرد که فیلم از شوخی و تیراندازی فاصله میگیرد و شباهت پنهان میان این دو مرد را آشکار میکند.
رابطه پیتر و امجی باید قلب عاطفی فیلم باشد. پیتر از دور زندگی او را در شبکههای اجتماعی دنبال میکند، به جمع دوستانش نزدیک میشود و درحالیکه امجی او را غریبهای کامل میبیند، میکوشد نشانهای از گذشته را در نگاهش پیدا کند. این موقعیت در ابتدا تلخ و موثر است. پیتر تصمیم گرفته بود برای محافظت از امجی حقیقت را پنهان کند، اما اکنون ناچار است پیامد همان فداکاری را هر روز تماشا کند. امجی زندگی تازهای دارد و حتی وارد رابطهای دیگر شده است؛ درحالیکه پیتر، زیر عنوان فداکاری، عملا خود را در گذشته زندانی کرده است.
یکی از صحنههای مهم زمانی رخ میدهد که امجی احساس میکند مرد عنکبوتی را از جایی میشناسد و میخواهد چهرهاش را ببیند. امیدی کوتاه شکل میگیرد که شاید احساسات بتوانند در برابر جادو مقاومت کنند، اما دخالت نیروی ذهنی، واقعیت این نزدیکی را زیر سوال میبرد. این صحنه همزمان رومانتیک، دردناک و آزاردهنده است، زیرا پیتر نمیداند چیزی که تجربه کرده متعلق به امجی بوده یا نتیجه کنترل شخصی دیگر. فیلم در چنین لحظاتی به درامی درباره حافظه، هویت و مرز میان احساس واقعی و میل به باورکردن آن نزدیک میشود.
بااینحال، روایت بارها این رابطه را کنار میگذارد تا به اداره کنترل خسارت، گذشته شخصیت مرموز، نبردهای جانبی و معرفی عناصر تازه بپردازد. وضعیت فراموشی نیز بهمرور از یک تراژدی عاطفی به مانعی مکانیکی تبدیل میشود. مخاطب انتظار دارد رابطه پیتر و امجی در طول فیلم مسیری مشخص را طی کند، اما این رابطه برای مدتی طولانی در همان نقطه اولیه باقی میماند: او به یاد نمیآورد و پیتر نمیتواند یا نمیخواهد حقیقت را بگوید. به همین دلیل، حتی لحظات خوب مشترکشان نیز همیشه به پیشرفت دراماتیک منجر نمیشود.
زندایا حضور آرام و کنترلشدهای دارد و در معدود صحنههایی که فیلمنامه به امجی اجازه بیان تردید یا احساس میدهد، طبیعی ظاهر میشود. بااینحال، نقش او بهاندازهای محدود و منفعل نوشته شده که نمیتوان تمام اعتبار عاطفی فیلم را به بازی او نسبت داد. امجی بیشتر موضوع حسرت پیتر است تا شخصیتی با مسیر مستقل و تصمیمهای تعیینکننده. بخش بزرگی از تمجیدهای اغراقآمیز پیرامون حضور زندایا، نه از پیچیدگی واقعی اجرا یا مواد دراماتیکی که در اختیار داشته، بلکه از شهرت او، رابطه خارج از فیلمش با هالند و اشتیاق هواداران برای دیدن دوباره این زوج سرچشمه میگیرد. گاهی نوع استقبال از هر نگاه یا مکث او بیش از آنکه به ارزیابی یک اجرای سینمایی شباهت داشته باشد، حالوهوای تشویقهای هیجانزده یک فنمیتینگ را پیدا میکند.

این به معنای ضعیفبودن زندایا نیست؛ مسئله آن است که اجرای او و البته خودِ فیلم چیزی متناسب با میزان ستایشی که نثارش میشود، ندارد. شیمی میان او و هالند همچنان قابلمشاهده است، اما شیمی طبیعی جای شخصیتپردازی را نمیگیرد. اگر امجی قرار است دوباره به مرکز زندگی پیتر بازگردد، فیلم باید به او عاملیت، تعارض و خواستهای فراتر از واکنشنشاندادن به حضور مرد عنکبوتی بدهد. در شکل فعلی، هالند بار اصلی این رابطه را به دوش میکشد و اندوهی که در صحنههای مشترک احساس میشود، بیشتر از نگاه و درماندگی او میآید تا تحول شخصیت امجی.
جیکوب باتالون نیز در نقش ند حضور محدودی دارد. بازگشت او یادآور زندگیای است که پیتر از دست داده، اما فیلم کمتر به این پرسش میپردازد که دوستی این دو بدون خاطرات گذشته چگونه میتواند دوباره شکل بگیرد. تمرکز شدید روی امجی باعث شده ند، با وجود اهمیتش در سه فیلم قبلی، به نشانهای از گذشته تبدیل شود. این کمبود عجیب است، زیرا یکی از مضامین اصلی فیلم دشواری دوستیابی و حفظ روابط در دوران بزرگسالی است. «روز کاملا جدید» بهخوبی میفهمد که پیتر پس از پایان دوران مدرسه و دانشگاه نمیتواند بهسادگی خانوادهای تازه بسازد، اما برای نمایش فرایند این تنهایی، بیشتر به مونتاژ و نگاههای حسرتآلود تکیه میکند.
ریتم فیلم یکی از ضعفهای اساسی آن است. اثر در دقایق ابتدایی با اطمینان حرکت میکند و جهان تازه پیتر را با جزئیات کافی معرفی میکند، اما در پرده دوم گرفتار مجموعهای از خطوط داستانی رقیب میشود. اداره کنترل خسارت با مدیریت بیل متزگر، تهدید تلهپاتیک، تحولات جسمانی پیتر، حضور بروس بنر، همکاری پرتنش با پانیشر، بازگشت امجی و ند و معرفی شخصیت سیدی سینک، همگی برای جلب توجه مخاطب رقابت میکنند. هرکدام از این عناصر میتوانست محور یک فیلم مستقل باشد، اما کنار هم قراردادن آنها باعث شده بعضی بخشها بیش از اندازه طولانی و بعضی دیگر ناتمام بمانند.
اداره کنترل خسارت نیز بیش از آنکه نهادی پیچیده و باورپذیر باشد، ابزاری برای ساختن درگیری آینده به نظر میرسد. فیلم میخواهد درباره نظارت بر افراد دارای قدرت، ترس نهادهای دولتی از ابرانسانها و مرز میان امنیت و کنترل صحبت کند، اما این مضمون در میان دیگر داستانها گم میشود. ترامل تیلمن حضوری محکم دارد و با کمترین اغراق، نوعی تهدید اداری و سرد ایجاد میکند، ولی شخصیتش فرصت پیدا نمیکند از یک مهره کاربردی در طرح بزرگ مارول فراتر برود.
از نظر لحن نیز فیلم همیشه به تعادل نمیرسد. فضای خاکستری، موسیقی متفاوت و تمرکز بر اندوه پیتر از بلوغی نسبی خبر میدهند، اما شوخیهای ناگهانی و حضورهای افتخاری گاه این جدیت را خنثی میکنند. کرتون در مجموع کنترل بیشتری نسبت به بسیاری از آثار متاخر مارول دارد و اجازه میدهد برخی صحنهها نفس بکشند، ولی فیلمنامه بهطور مداوم از سکوت میترسد. هرگاه امکان شکلگیری یک گفتوگوی طولانی و صمیمی میان پیتر و امجی یا پیتر و فرانک به وجود میآید، یک بحران تازه یا ارجاعی به دنیای بزرگتر وارد میشود.
در سطح فنی، «روز کاملا جدید» از بسیاری از فیلمهای اخیر دنیای سینمایی مارول بهتر است. تصاویر بافت دارند، حرکت مرد عنکبوتی در شهر حس سرعت و ارتفاع ایجاد میکند و جلوههای ویژه کمتر شبیه صحنههای بیوزن یک بازی ویدیویی به نظر میرسند. طراحی صدا نیز در نمایش تغییر قدرتهای پیتر موثر است و فشار جسمانی او را ملموستر میکند. بااینحال، استفاده مکرر از نماهای هوایی نیویورک گاهی مصنوعی است و تفاوت میان لوکیشنهای واقعی گلاسگو و تصاویر تکمیلی شهر را آشکار میکند. فیلم از نظر بصری شخصیت دارد، اما این شخصیت در همه ۱۴۵ دقیقه بهطور یکنواخت حفظ نمیشود.
مهمترین مشکل در پایان آشکار میشود؛ جایی که مشخص میشود داستان، با وجود این همه رویداد و شخصیت، پیتر را چندان از نقطه شروع دور نکرده است. فیلم درباره ضرورت حرکت رو به جلو صحبت میکند، اما خودش از برداشتن قدمی قطعی میترسد. رابطه پیتر و امجی در وضعیتی معلق باقی میماند، تغییرات جسمانی او بیشتر مهار میشوند تا حل، شخصیت تازه برای حضورهای آینده آماده میشود و اداره کنترل خسارت نیز همچنان بهعنوان تهدیدی ادامهدار باقی میماند. بهجای آنکه پایان فیلم نتیجه طبیعی سفری کامل باشد، بیشتر شبیه توقفگاهی پیش از قسمت بعدی است.
این همان مشکلی است که بسیاری از تولیدات متاخر مارول با آن دستوپنجه نرم میکنند. هر فیلم بهجای آنکه بهتنهایی کامل باشد، بخشی از زمان خود را صرف معرفی پروژههای بعدی میکند. «روز کاملا جدید» قرار بود از این الگو فاصله بگیرد و پیتر پارکر را به اصول اولیه بازگرداند، اما خودش نیز در نهایت به سکوی پرتاب چند داستان تازه تبدیل میشود. گویی سازندگان میدانند بازگشت به گذشته ممکن نیست، اما هنوز درباره مقصد آینده به توافق نرسیدهاند.
با وجود این ضعفها، فیلم را نمیتوان شکستی کامل دانست. تام هالند، کارگردانی سنجیدهتر کرتون، حضور جذاب جان برنتال و تعدادی از صحنههای اکشن خوشساخت، آن را به تجربهای تماشایی تبدیل میکنند. مهمتر از همه، فیلم سرانجام اجازه میدهد پیتر پارکر هزینه قهرمانبودن را احساس کند. او دیگر وارث نوجوان تونی استارک یا مسافر هیجانزده جهانهای موازی نیست؛ مرد جوانی است که باید میان نیاز شخصی به عشق و مسئولیتی که برای خود ساخته، راهی پیدا کند. وقتی فیلم بر همین تضاد تمرکز دارد، به بهترین نسخه سینمایی مرد عنکبوتی با بازی هالند نزدیک میشود.
«مرد عنکبوتی: روز کاملا جدید» فیلمی درباره آغاز دوباره است که خودش هنوز از رهاکردن گذشته میترسد. اثر در ظاهر مرد عنکبوتی را به خیابانهای نیویورک و ریشههای انسانیاش بازمیگرداند، اما در عمل نمیتواند از عادتهای جهان سینمایی مارول فاصله بگیرد. نتیجه، فیلمی پختهتر و خوشساختتر از بسیاری از تولیدات اخیر این مجموعه است که ایدههای جذاب فراوانی دارد، ولی به تعداد کمی از آنها فرصت رسیدن به بلوغ میدهد.
این «روز کاملا جدید» آفتاب درخشانی ندارد؛ بیشتر صبحی ابری است که نشانههایی از روشنایی در آن دیده میشود. تام هالند آماده است مرد عنکبوتی را وارد مرحله تازهای کند، اما فیلم و جهان بزرگتری که او را احاطه کرده، هنوز برای همراهی با این بلوغ مرددند. قهرمان داستان میداند که دیگر نمیتواند به زندگی سابق برگردد؛ حالا نوبت مارول است که بهجای تکرار وعده شروعی تازه، بالاخره تصمیم بگیرد او را به کدام سو ببرد.
متوسط
امتیاز - ۶٫۸
۶٫۸
«مرد عنکبوتی: روز کاملا جدید» ماجراجویی خیابانی و نسبتا پختهای است که با اجرای قدرتمند تام هالند، تنهایی و بحران هویت پیتر پارکر را به تصویر میکشد. با وجود اکشن خوشساخت و لحظات عاطفی موثر، تعدد شخصیتها، حضورهای افتخاری و زمینهچینی برای آینده مانع از انسجام کامل فیلم میشود.





