تیم بلیک نلسون از بازگشت به کارگردانی با «The Life And Deaths Of Wilson Shedd» باید سراغ داستانهایی برویم که دیگران از گفتنشان میترسند

تیم بلیک نلسون پس از بیش از یک دهه دوری از صندلی کارگردانی، با فیلم «The Life And Deaths Of Wilson Shedd» بازمیگردد؛ درامی بزرگسالانه و تلخ با بازی آماندا سایفرد و اسکوت مکنری که درباره عشق، خشونت، مجازات و مرز دشوار میان همدلی و بخشش است. این فیلم قرار است ۱۳ سپتامبر برای نخستینبار در جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو به نمایش درآید.
نلسون از زمان ساخت «Anesthesia» در سال ۲۰۱۵، بیشتر بهعنوان بازیگری پرکار دیده شده است؛ بازیگری که با فیلمسازانی چون برادران کوئن، استیون اسپیلبرگ، دنی ویلنوو، گیرمو دل تورو، بردی کوربت و مونا فستولد همکاری کرده است. با این حال، پنجمین فیلم بلند او در مقام کارگردان یادآور این نکته است که نلسون در کنار بازیگری، نگاه شخصی و جدی خود را به سینما حفظ کرده؛ نگاهی که از مخاطب انتظار مواجهه با سوالهای راحتنبودنی دارد.
او درباره انگیزهاش برای بازگشت به ساخت فیلم گفت: «اگر قرار است امروز فیلمی بسازید، بهخصوص یک درام، باید آن را جدی بگیرید. فکر میکنم وظیفه ما این است که داستانهایی را روایت کنیم که تا امروز دیگران از گفتنشان ترسیدهاند و این کار را با رویکردی بیهراس انجام بدهیم.»
«The Life And Deaths Of Wilson Shedd» بر اساس رویدادهای واقعی ساخته شده و داستان کارن، معلم زبان انگلیسی با بازی آماندا سایفرد (Amanda Seyfried)، را دنبال میکند. کارن در ازدواجی آزارگرانه گرفتار شده و کار تدریس را در یک زندان فوقامنیتی در اوکلاهما آغاز میکند. او در کلاسش با زندانیای کاریزماتیک به نام ویلسون شد، با بازی اسکوت مکنری (Scoot McNairy)، ارتباطی شکل میدهد؛ ارتباطی که در ابتدا شاید داستانی درباره دو انسان آسیبدیده به نظر برسد، اما بهتدریج به روایتی نگرانکنندهتر از عشق، استیصال، خشونت، مجازات و انتخابهایی تبدیل میشود که آدمها وقتی راه نجاتی جز یک مسیر نمیبینند، انجام میدهند.
نلسون میگوید مواجهه با این تناقضها مستلزم آن بود که از نسخهای ملایمتر و آسانهضمتر از داستان صرفنظر کند. او گفت: «فکر نمیکنم بتوان چنین متنی را دست گرفت، بدون اینکه تا انتها با آن پیش بروید.»
فیلم در بخش پایانی به مسیری هولناک میرسد. نلسون ابتدا برنامه داشت نسخه دیگری از پایان را هم فیلمبرداری کند تا در مرحله تدوین، حق انتخاب بیشتری داشته باشد؛ اما اجراهای بازیگران تصمیمش را تغییر داد. او توضیح داد: «وقتی وارد فیلمبرداری شدیم، با خودم گفتم: “نه، هیچ نیازی ندارم یک پایان جایگزین فیلمبرداری کنم. داستان واقعاً باید همینطور تمام شود.”»
این کارگردان مانند بسیاری از فیلمسازان، پیش از نهایی کردن نسخه فیلم، آن را برای چند دوست مورداعتمادش نمایش میدهد؛ معمولاً شش یا هفت بار. از آنجا که «The Life And Deaths Of Wilson Shedd» یک تولید مستقل بوده و بودجهای برای آزمونهای رسمی مخاطب نداشته، او سراغ دوستانی رفته که به گفته خودش، سختگیرترین منتقدان زندگیاش هستند؛ از جمله آری آستر و ایتن کوئن.
نلسون با خنده گفت: «بیشتر کسانی را دعوت کردم که از همه بیشتر ایراد میگیرند؛ بیرحمترین آدمهایی که میشناسم. آری آستر آنجا بود و ایتن کوئن هم واقعاً بیرحم است.» واکنش کوئن پس از دیدن فیلم کوتاه، اما گویا بود: «خدایا تیم، واقعاً تا آنجا رفتی.» نلسون بلافاصله اضافه کرد: «و منظورش مثبت بود.»
به گفته نلسون، فیلم به سراغ موقعیتهای تند و آزاردهنده میرود، اما نه صرفاً برای شوکه کردن تماشاگر. این بخشها از دل دغدغه اصلی فیلم درباره تناقضهای انسانی بیرون میآیند؛ از فاصله عمیقی که گاهی میان فهمیدن یک نفر و بخشیدن او وجود دارد. او به همدلی در همان نقطهای علاقهمند است که همدلی کردن دشوار میشود و به همین دلیل، از سادهسازی اخلاقی شخصیتهایش پرهیز کرده است.
همکاری آماندا سایفرد و اسکوت مکنری برای رسیدن به این هدف اهمیت زیادی داشته است. نلسون که هنگام بازی در فیلم «The Testament Of Ann Lee» ساخته مونا فستولد با سایفرد آشنا شد، خیلی زود به این نتیجه رسید که کسی جز او نباید نقش کارن را بازی کند. او درباره توانایی این بازیگر در نشان دادن تغییرات غیرقابلپیشبینی رفتار انسان گفت: «نمیدانم کسی را داشته باشیم که بهتر از آماندا این کار را انجام دهد. او رفتار انسان را در همان لحظه، به شکلی آشکار میکند که من هرگز شبیهش را ندیدهام.»
او درباره مکنری نیز تأکید کرد که عمداً ابهام انگیزههای ویلسون را حفظ کرده است، حتی اگر خودش برداشت مشخصی از شخصیت داشته باشد. نلسون گفت: «اجرای او از نوعی درونی و سلولی است؛ به این معنا که واقعاً در وجود این آدم حلول میکند. هیچوقت حس نکردم اسکوت دارد بازی میکند. درباره آماندا هم همینطور است. انگار شاهد تجربههایی واقعی هستیم که برای آدمهای واقعی اتفاق میافتند.»
این دغدغهها با آثار قبلی نلسون نیز ارتباط دارند؛ از خشونت و تغییر لحنهای ناگهانی در «Leaves Of Grass» و «The Grey Zone» تا پرسشهای صریحتر فکری در «Anesthesia». او با نگاهی به فیلم قبلیاش میگوید اکنون ترجیح میدهد ایدههای فلسفی خود را مستقیم و آشکار به مخاطب تحمیل نکند. نلسون گفت: «بله، این یک فیلم فلسفی است»، اما پذیرفت که شاید در «Anesthesia» این علایق را بیش از اندازه آشکار نشان داده بود. «در “Wilson Shedd” میخواستم همهچیز کمتر صریح باشد.»
ادبیات نیز در جهان فیلم جایگاه مهمی دارد و آثار فلانری اوکانر و ارنست همینگوی به بخشی از شیوه فهم شخصیتها از خود و جهان اطرافشان تبدیل میشود. نلسون درباره نقش داستانگویی در زندگی انسان گفت: «داستانها تمرینی برای زندگی هستند. برای من این موضوع خیلی مهم است.»
رسیدن «The Life And Deaths Of Wilson Shedd» به پرده سینما نزدیک به یک دهه طول کشیده است. همهگیری کرونا بخشی از این تأخیر را رقم زد، اما نلسون مشکل اصلی را دشواری یافتن حامی مالی برای درامهای مستقل بزرگسالانه میداند؛ ژانری که در سالهای اخیر بیش از گذشته برای بازگشت سرمایه با مانع روبهرو شده است.
او گفت: «درآمدزایی از این فیلمها روزبهروز سختتر شده، چون زمانه خوبی برای درامهای مستقل نیست. اما من زندگیام را وقف همین فیلمها کردهام و از آنها دست نمیکشم.»
تعهد نلسون به سینمای مستقل فقط به کارگردانی آثار خودش محدود نمیشود. او از طریق شرکت رد بارن فیلمز (Red Barn Films) از پروژههای فیلمسازان دیگری نیز حمایت میکند؛ از جمله فیلم تازه کارسن لوند، فیلمبردار و کارگردانی که نلسون در اثر آیندهاش بازی کرده و بهتازگی فیلمبرداری آن را به پایان رسانده است.
نلسون گفت: «من فیلمسازانی مثل کارسن، بردی و آری را دوست دارم که کار خودشان را انجام میدهند، تدوین نهایی آثارشان در اختیار خودشان است و فیلمهایشان را با قواعد خودشان میسازند. رد بارن دقیقاً برای حمایت از همین نوع سینما شکل گرفته است.»
«The Life And Deaths Of Wilson Shedd» نیز نماینده همین رویکرد است؛ فیلمی که دغدغهاش دوستداشتنی کردن آسان شخصیتها یا ارائه پاسخهای اخلاقی آماده نیست. نلسون در عوض به تماشاگر اعتماد میکند تا با تناقض، ناراحتی و این احتمال روبهرو شود که همدلی، شاید دقیقاً زمانی معنادارتر است که بخشیدن یا فهمیدن یک نفر بسیار دشوار شده باشد.





