دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
چهره ها

نخستین نقش تلویزیونی هیدن پنتیر؛ ستاره «Heroes» بازیگری را از کودکی آغاز کرد

درگذشت هیدن پنتیر باعث شده نگاه‌ها بار دیگر به کارنامه بازیگری او معطوف شود. اگرچه بیشتر مخاطبان این بازیگر را با سریال «Heroes» و فصل نخست تحسین‌شده‌اش می‌شناسند، نخستین تجربه تلویزیونی او در سریال عامه‌پسند و کلاسیک شبکه ای‌بی‌سی (ABC)، یعنی «One Life to Live»، رقم خورد. پنتیر از سال ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۷ و در دوران کودکی، نقش سارا رابرتس، دختر تینا لرد با بازی آندریا ایوانز و کورد رابرتس با بازی جان لوپرینو را ایفا کرد.

پنتیر به‌دلیل حضور در خط‌های داستانی سنگین در کنار بازیگران باسابقه، تاثیر ماندگاری از خود بر جای گذاشت. یکی از این بازیگران اریکا سلزاک بود که نقش ویکتوریا «ویکی» لرد، بزرگ خاندان لرد، را بازی می‌کرد؛ شخصیتی که بر اثر آسیب‌های دوران کودکی با اختلال هویت تجزیه‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کرد.

در یکی از صحنه‌های مشترک آن‌ها که اکنون در یوتیوب در دسترس است، یکی از شخصیت‌های جایگزین ویکتوریا به نام جین رندولف ظاهر می‌شود و سارا با او روبه‌رو می‌شود: «خاله ویکی، چی رو از ما پنهان می‌کنی؟»

پنتیر در کتاب خاطرات سال ۲۰۲۶ خود با عنوان «This Is Me: A Reckoning» اذعان کرد که دیالوگ‌های زیادی نداشت، اما همان دیالوگ‌های محدود را نیز خیلی سریع به خاطر می‌سپرد. او در این کتاب پرفروش نیویورک تایمز (The New York Times) نوشت: «در آن سن، مغزم مثل اسفنج بود. هر شب می‌توانستم بیشتر از روز قبل حفظ کنم و در مسیر رفتن به محل فیلم‌برداری، سریع‌تر آن‌ها را به یاد بیاورم.»

او در ادامه نوشت: «من از پنج‌سالگی یاد گرفتم چطور در زمانی کوتاه حجم زیادی از مطالب را حفظ کنم.» پنتیر سه سال پس از پیوستن به «One Life to Live»، حضورش در این مجموعه را به پایان رساند و بلافاصله راهی یکی دیگر از سریال‌های مشهور روزانه تلویزیون شد.

هیدن پنتیر از تجربه‌ای که در «One Life to Live» به دست آورده بود، هنگام پیوستن به «Guiding Light» به‌خوبی استفاده کرد. او بین سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۰ نقش لیزی اسپالدینگ را بازی کرد؛ شخصیتی که او هم با ماجراهای تلخ و هولناکی روبه‌رو می‌شد.

پنتیر سال ۲۰۱۷ در گفت‌وگو با استیون کولبر، با اشاره به اتفاقاتی که برای این شخصیت افتاد، گفت: «من را داخل چاه انداختند. نه یک بار، بلکه دو بار به سرطان خون مبتلا شدم. ربوده شدم و به دوست‌پسر مادرم شلیک کردم.»

حضور لیزی در هر صحنه معمولا به معنای نزدیک بودن اشک و گریه بود و این موضوع کاملا آگاهانه در داستان‌ها گنجانده می‌شد. پنتیر هنگام تبلیغ کتاب خاطراتش به توانایی خود برای گریه کردن جلوی دوربین اشاره کرد و گفت تهیه‌کنندگان «Guiding Light» پس از کشف این توانایی، صحنه‌های احساسی بیشتری برای او طراحی کردند. او در مه ۲۰۲۶ گفت: «وقتی متوجه این موضوع شدند، دیگر انگار گریه‌هایم هیچ‌وقت تمام نمی‌شد.»

بااین‌حال، اجرای چنین صحنه‌هایی پنتیر را وادار می‌کرد به احساسات منفی خود رجوع کند. او توضیح داد: «از تجربه‌های زندگی و تصویرهایی که در ذهنت داری استفاده می‌کنی. بعد باید خودت را به جاهایی ببری که بسیار تاریک و زشت‌اند. پس از آن، همان‌جا نشسته‌ای و برای این کار تحسین و محبت دریافت می‌کنی. با خودت می‌گویی: خدای من، وقتی درد می‌کشم، محبت می‌گیرم.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا