دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجیمصاحبه و گفتگو

پایان سریال «Gone» و افشای قاتل؛ دیوید موریسی از راز گناه مایکل می‌گوید

با انتشار قسمت پایانی سریال جنایی «Gone» در بریت‌باکس (BritBox)، هویت قاتل سارا پولی سرانجام فاش شد؛ پایانی که مسیر داستان را از مظنون اصلی، مایکل با بازی دیوید موریسی، به سمت حقیقتی تلخ و غیرمنتظره تغییر داد. موریسی در گفت‌وگویی تازه توضیح داده است که مایکل قاتل همسرش نبود، اما احساس گناه عمیق او از زندگی مشترک و بی‌توجهی به خانواده، رفتارش را به‌شدت مشکوک جلوه می‌داد.

هشدار: ادامه مطلب پایان سریال «Gone» را فاش می‌کند.

پس از قتل خشن سارا پولی، انگشت اتهام خیلی زود به سمت همسرش مایکل رفت؛ مردی که رفتار سرد، آشفته و گاه غیرقابل‌پیش‌بینی‌اش، پلیس و مخاطبان را به گناهکار بودن او نزدیک می‌کرد. مایکل حتی در همان محلی که سارا کشته شده بود، تلاش کرد خودکشی کند و مسئولیت مرگ او را پذیرفت؛ اتفاقی که به بازداشتش انجامید.

با این حال، آنی کسیدی با بازی ایو مایلز، کارآگاه پرونده، با وجود اعتراف مایکل دیگر به گناه او باور نداشت. او سراغ سرنخ‌های دیگر رفت و در نهایت به خانه روری بومن با بازی روپرت ایوانز رسید؛ همکار مایکل در مدرسه که پس از او، هدایت تیم راگبی را بر عهده گرفته بود. کلید پیدا شده در صحنه جرم، درِ خانه روری را باز می‌کرد و آنی با رویکردی آرام، همدلانه و حساب‌شده او را روبه‌روی حقیقت قرار داد.

روری در نهایت اعتراف کرد که به سارا احساساتی داشته و از رابطه خارج از ازدواج او با استیون سجویک با بازی الیوت کوان خشمگین شده است. مشاجره میان آن‌ها بالا گرفت و روری در اوج خشم، سارا را به قتل رساند.

اعتراف مایکل اما از احساس گناهی دیگر سرچشمه می‌گرفت. او خود را به‌خاطر غیبت عاطفی در زندگی همسرش، غرق شدن در مسئولیت‌هایش به‌عنوان مدیر مدرسه و ناتوانی در دیدن ناراحتی سارا سرزنش می‌کرد. افشای حقیقت و گفت‌وگوی صادقانه او با دخترش آلانا با بازی اما اپلتون، به پدر و دختر اجازه داد برای نخستین‌بار درباره فقدان سارا و سهم خود در این رنج، ارتباطی واقعی برقرار کنند.

دیوید موریسی گفت از ابتدا می‌دانست مایکل قاتل نیست. او پیش‌تر با جورج کی، خالق سریال، در «The Long Shadow» همکاری کرده بود و آن‌ها درباره شخصیتی صحبت کرده بودند که به‌دلیل واکنشی نامتعارف به یک فاجعه، در نگاه عمومی به مظنون تبدیل می‌شود. موریسی توضیح داد: «از همان ابتدا می‌دانستیم مایکل مسئول قتل نیست، اما واکنشش به ماجرا او را مشکوک جلوه می‌داد. سریال بررسی می‌کند که او در زنجیره اتفاقاتی که به آن فاجعه ختم شد، مسئول چه چیزهایی است.»

به گفته او، مایکل میان گناه، شرم و مسئولیت‌پذیری گیر افتاده است؛ احساساتی که تماشاگر را گمراه می‌کنند، چون این بار این احساسات به خود قتل مربوط نیستند. موریسی گفت: «مخاطب مردی را می‌بیند که احساس گناه، شرم و مسئولیت دارد، اما در نهایت این احساسات به‌خاطر جنایت نیست؛ به‌خاطر چیز دیگری است. برای من، ناتوانی یک آدم در آسیب‌پذیر بودن و اعتراف به اینکه در شرایط دشواری قرار دارد، حتی نزد همسر یا نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌اش، بسیار جذاب بود.»

مایکل در مقطعی حاضر می‌شود تقصیر قتل را بپذیرد، اما موریسی این تصمیم را کنار کشیدن از عدالت نمی‌داند. او گفت: «او از پیگیری عدالت دست نمی‌کشد، بلکه از پیگیری مجرم دست می‌کشد. نوعی فدا کردن خود را می‌بیند، اما نه به‌عنوان یک شهید؛ او فکر می‌کند سزاوار مجازات است. باور دارد سزاوار بدترین چیزی است که زندگی می‌تواند به او بدهد.»

این بازیگر معتقد است مایکل سال‌ها خود را مسئول دانش‌آموزان مدرسه می‌دانست و همین تعهد حرفه‌ای، زندگی شخصی‌اش را از او گرفت. او افزود: «او مسئولیتش را نسبت به دانش‌آموزانی که وارد مدرسه می‌شدند خیلی جدی می‌گرفت، اما در این میان مسئولیتش در برابر خانواده و کسانی را که بیش از همه دوست داشت، مثل همسرش، فراموش کرد. اساساً مرد خوبی است، اما غرور، وظیفه‌شناسی و حس مسئولیتش او را کور کرد؛ نسبت به عشق، آسیب‌پذیری و ارتباط انسانی.»

موریسی همچنین به صحنه‌ای اشاره کرد که مایکل برای مدتی کوتاه دوباره به نقش معلم بازمی‌گردد؛ زمانی که دیلن برای کمک در درس تاریخ نزد او می‌آید. او گفت این لحظه، علاقه واقعی مایکل به تدریس را بیدار می‌کند، اما هم‌زمان شکست دیگری را مقابل چشمش می‌گذارد؛ مدرسه حالا بدون او و با شیوه‌ای اداره می‌شود که او به آن باور ندارد. موریسی توضیح داد: «او نه‌تنها آن پسر را ناامید کرده، بلکه چیزی که برایش اهمیت زیادی داشت و در واقع زندگی‌اش را ویران کرد، یعنی مدرسه، حالا در دست کسانی است که آن نوع آموزش را درک نمی‌کنند. او از همه جهت شکست خورده و البته همسرش هم به قتل رسیده و خودش را مسئول می‌داند.»

به باور موریسی، انگیزه روری فقط حسادت ساده نبود، بلکه از نفرت و تصور مالکیت نسبت به یک زن شکل می‌گرفت. او گفت آنی در طول سریال با شکل‌های گوناگون زن‌ستیزی و تحقیر از سوی مردان روبه‌رو می‌شود؛ از رفتار مردسالارانه و تحقیرآمیز مایکل تا رئیس او و رابطه‌ای کنترل‌گر. روری نیز در نهایت، تصویری خیالی از سارا در ذهن خود ساخته بود و همین خیال به خشونتی مرگبار تبدیل شد.

موریسی درباره صحنه‌ای که مایکل از آلانا می‌خواهد یادداشت‌ها را بسوزاند نیز گفت این رفتار، نوعی شرمنده‌سازی و اعمال قدرت بوده است. او توضیح داد: «او مسئولیت را به گردن آلانا می‌اندازد و هم‌زمان به او می‌فهماند که اگر این کار را نکند، ناامیدش خواهد کرد. یک رفتار ظریف اما زورگویانه در آن وجود دارد.» با این حال، او تأکید کرد مایکل در پی پنهان کردن مدرک قتل نبود؛ بلکه نمی‌خواست با شواهدی روبه‌رو شود که نشان می‌داد در رابطه‌اش همسر ایده‌آلی نبوده است.

بازیگر «Gone» درباره رابطه مایکل و آلانا پس از پایان پرونده نیز نگاه امیدوارانه‌ای دارد. او گفت این دو در نهایت می‌توانند وارد مرحله‌ای از سوگواری شوند که تا آن زمان از آن محروم بوده‌اند: «وقتی کسی را در یک حادثه جنایی و تراژیک از دست می‌دهید، روند سوگواری متوقف می‌شود؛ چون باید با مسائل دیگری روبه‌رو شوید. آن‌ها به‌خاطر تحقیقات بزرگ پرونده فرصت سوگواری نداشتند. فکر می‌کنم حالا می‌توانند با هم عزاداری کنند.»

موریسی پایان سریال «Gone» را اگرچه تلخ و دردناک، اما مثبت می‌داند: «پایان، سوگواری را به رسمیت می‌شناسد و این همان جایی است که می‌توانند از آن رشد کنند.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا