دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
چهره ها

کریستن ریتر: رنج‌هایم را وارد کارم می‌کنم تا سبک‌تر شوم

بازیگر «Jessica Jones» خلاقیت را نوعی خانه‌تکانی روحی می‌داند؛ فرایندی که می‌تواند به هنرمند و مخاطب برای روبه‌رو شدن با تجربه‌های دشوار کمک کند

کریستن ریتر بیش از هر چیز با شخصیت‌های متفاوت، سرسخت و گاه زخم‌خورده شناخته می‌شود. از جین مارگولیس در «Breaking Bad» تا کارآگاه خصوصی ابرقدرت دنیای مارول در «Jessica Jones»، بسیاری از نقش‌های او زنانی‌اند که پشت ظاهر محکم خود، دردها و تعارض‌های عمیقی را پنهان کرده‌اند.

ریتر می‌گوید این نزدیکی به بخش‌های تاریک زندگی اتفاقی نیست. او تلاش می‌کند تجربه‌های ناخوشایندش را به ماده خامی برای بازیگری و نویسندگی تبدیل کند؛ نه برای آنکه رنج را زیبا یا ساده جلوه دهد، بلکه برای اینکه احساسات فروخورده راهی به بیرون پیدا کنند.

نقل‌قول کریستن ریتر درباره تبدیل رنج به هنر

کریستن ریتر در مصاحبه‌ای با مجله «Women’s Health» در سال ۲۰۱۷ گفت:

«هر اتفاق بدی را که برایم افتاده، سعی می‌کنم وارد کارم کنم و بعد از آن احساس سبکی می‌کنم. مثل خانه‌تکانی بهاری است. فکر می‌کنم همه هنرمندان چنین کاری انجام می‌دهند؛ این راهی برای انتقال احساسات، استفاده از قلب و بیرون ریختن چیزهایی است که درونمان مانده‌اند.»

این جمله در نگاه نخست درباره الهام گرفتن از تجربه‌های شخصی است، اما معنایی عمیق‌تر هم دارد. از دید ریتر، خلاقیت فقط به ساخت یک اثر ختم نمی‌شود؛ گاهی فرایندی است که هنرمند از طریق آن به احساسات دشوار خود شکل می‌دهد و آن‌ها را از وضعیت مبهم و سنگین ذهنی خارج می‌کند.

او هنگام بیان این دیدگاه، مشغول ایجاد تعادل میان ایفای نقش جسیکا جونز در دنیای مارول و نوشتن نخستین رمانش، «Bonfire»، بود. رمان درباره یک وکیل حوزه محیط‌زیست است که برای رسیدگی به پرونده‌ای علیه یک شرکت بزرگ به زادگاهش بازمی‌گردد و ناچار می‌شود با گذشته دردناک خود نیز روبه‌رو شود.

ریتر تأکید کرده بود که داستان «Bonfire» زندگی‌نامه‌ای نیست، اما برای ساخت فضای اثر از تجربه رشد خود در شهری کوچک در پنسیلوانیا الهام گرفته است. به بیان دیگر، او زندگی شخصی‌اش را مستقیما روایت نکرد، بلکه احساسات و شناخت حاصل از آن را به یک داستان مستقل انتقال داد.

خلاقیت چگونه می‌تواند پالایش‌کننده باشد؟

بازیگری، نویسندگی، نقاشی، موسیقی یا هر فعالیت خلاقانه دیگری می‌تواند به احساساتی که بیانشان دشوار است، فرم بدهد. وقتی یک تجربه دردناک به شخصیت، داستان، تصویر یا قطعه موسیقی تبدیل می‌شود، فرد امکان پیدا می‌کند از فاصله‌ای تازه به آن نگاه کند.

تعبیر «خانه‌تکانی بهاری» در سخنان ریتر نیز به همین سبک شدن اشاره دارد. ذهن گاهی تجربه‌های تلخ را برای مدتی طولانی نگه می‌دارد؛ حتی وقتی درباره آن‌ها صحبت نمی‌کنیم. خلق اثر هنری می‌تواند راهی برای شناسایی، بیان و بازنگری این احساسات باشد.

البته تبدیل کردن رنج به انگیزه یا هنر همیشه آسان نیست و نمی‌توان از همه انتظار داشت که بلافاصله از یک اتفاق دردناک، اثری مثبت بسازند. ارزش سخن ریتر در این نیست که رنج را ضروری یا سودمند جلوه می‌دهد؛ بلکه یادآوری می‌کند انسان می‌تواند پس از تجربه‌ای ناخوشایند، برای آن زبان و معنایی تازه پیدا کند.

«Jessica Jones»؛ اثری که بعضی مخاطبان خود را در آن دیدند

دیدگاه کریستن ریتر فقط به تجربه شخصی هنرمند محدود نمی‌شود. او در همان گفت‌وگو توضیح داد که پس از انتشار «Jessica Jones»، زنانی در دنیای واقعی به او گفته‌اند با دیدن این شخصیت احساس کرده‌اند دیده و بازنمایی شده‌اند. برخی نیز گفته بودند این مجموعه به آن‌ها کمک کرده است با تجربه آزار جنسی خود روبه‌رو شوند و مسیر التیام را آغاز کنند.

جسیکا جونز برخلاف تصویر بی‌نقص و آرمانی بسیاری از ابرقهرمانان، شخصیتی آسیب‌دیده، خشمگین و پیچیده است. او با پیامدهای سوءاستفاده، کنترل و تروما زندگی می‌کند و قدرت‌های فراانسانی‌اش باعث نمی‌شوند زخم‌های روانی‌اش ناگهان ناپدید شوند.

همین نقص‌ها و آشفتگی‌ها سبب شدند شماری از مخاطبان ارتباطی شخصی با او برقرار کنند. ریتر معتقد است هنر می‌تواند برای هر دو سوی این رابطه پالایش‌کننده باشد: هم برای کسی که اثر را خلق می‌کند و هم برای مخاطبی که بخشی از تجربه خود را در آن می‌بیند.

این به معنای آن نیست که یک سریال یا کتاب به‌تنهایی جای درمان را می‌گیرد، اما بازنمایی صادقانه می‌تواند احساس انزوا را کاهش دهد. گاهی دیدن شخصیتی که با ترس‌ها و زخم‌هایی مشابه دست‌وپنجه نرم می‌کند، به مخاطب اطمینان می‌دهد که در تجربه خود تنها نیست.

چرا ریتر بر نمایش زنان پیچیده تأکید دارد؟

کریستن ریتر در مصاحبه‌ای با رادیو «NPR» در سال ۲۰۱۷، درباره اهمیت نمایش زنانی که کامل، مرتب و بی‌نقص نیستند گفت:

«هرچه زنان آشفته‌تر و پیچیده‌تری را روی پرده و در کتاب‌ها نشان دهیم، زنان بیشتری احساس می‌کنند دیده شده‌اند و بازتاب خود را می‌بینند. آن‌وقت می‌توانند به مسائل درونی‌شان دسترسی پیدا کنند، احساس کنند داشتن این تجربه‌ها اشکالی ندارد و قدرت صحبت کردن درباره موضوعاتی مانند آنچه اکنون مطرح می‌کنیم را به دست آورند؛ قدرت برخاستن.»

منظور او از زنان «آشفته» شخصیت‌هایی نیست که صرفا بی‌ثبات یا مشکل‌ساز باشند. او از زنانی سخن می‌گوید که اشتباه می‌کنند، خشمگین می‌شوند، آسیب می‌بینند و همیشه واکنش‌های قابل‌پیش‌بینی یا پسندیده ندارند.

نمایش چنین شخصیت‌هایی می‌تواند تصور محدودکننده «زن قدرتمند» را نیز گسترش دهد. قدرت لزوما به معنای آسیب‌ناپذیری، آرامش همیشگی یا تصمیم‌های بی‌نقص نیست. گاهی قدرت در ادامه دادن، درخواست کمک، بیان حقیقت یا تلاش برای بازسازی خود پس از یک تجربه دشوار دیده می‌شود.

اعتراض به تقلیل زنان به ظاهر و جذابیت

ریتر در همان مصاحبه با «NPR» به فشارهای ظاهری واردشده بر زنان در صنعت سرگرمی نیز اشاره کرد:

«سخت است که همیشه تو را به ظاهرت، جذابیت جنسی‌ات یا برداشتی که دیگران از آن دارند تقلیل دهند. هر زمان احساس کرده‌ام چیزی درست نیست، درباره‌اش حرف زده‌ام.»

این نقل‌قول با دفاع او از شخصیت‌های زن چندلایه ارتباط مستقیمی دارد. وقتی یک بازیگر زن فقط براساس ظاهرش ارزیابی شود، توانایی، تجربه و اختیار حرفه‌ای او در حاشیه قرار می‌گیرد. همین منطق می‌تواند در داستان‌ها نیز تکرار شود و شخصیت‌های زن را به نقش‌هایی تزئینی یا کلیشه‌ای محدود کند.

ریتر با انتخاب نقش‌هایی مانند جین مارگولیس و جسیکا جونز، بارها به سراغ زنانی رفته که به‌سادگی در یک تعریف جای نمی‌گیرند. آن‌ها ممکن است دوست‌داشتنی، خشمگین، آسیب‌پذیر، خودویرانگر یا شجاع باشند و گاهی همه این ویژگی‌ها را هم‌زمان نشان دهند.

باید خاکسترها را کنار زد و با گذشته روبه‌رو شد

ریتر در مصاحبه‌ای با «Entertainment Weekly» در سال ۲۰۱۷، همین ایده را با تصویری متفاوت بیان کرد:

«فکر می‌کنم همه ما در گوشه‌ای از ذهنمان چیزهایی داریم که مدام آزارمان می‌دهند. تا وقتی خاکسترها را کنار نزنیم، با آن‌ها روبه‌رو نشویم و قدرتمندتر از گذشته بلند نشویم، آن مسائل همچنان با ما هستند. این همان چیزی است که دوست دارم در زندگی درباره‌اش صحبت کنم و در هر کار خلاقانه‌ای به سراغش بروم.»

این سخن نشان می‌دهد علاقه ریتر به تاریکی، صرفا یک انتخاب زیبایی‌شناختی نیست. آنچه او را جذب می‌کند، امکان بیرون آمدن از دل تاریکی است. شخصیت‌های محبوب او معمولا گذشته‌ای حل‌نشده دارند و داستانشان از جایی جان می‌گیرد که دیگر نمی‌توانند آن گذشته را نادیده بگیرند.

چنین روایتی در «Bonfire» نیز دیده می‌شود؛ جایی که بازگشت قهرمان داستان به زادگاهش، او را وادار می‌کند هم‌زمان با یک شرکت قدرتمند و خاطرات تلخ خود مقابله کند.

با بالاتر رفتن سن، کمی هم باید خوش گذراند

لحن ریتر درباره زندگی همیشه سنگین و تاریک نیست. او در سال ۲۰۲۶ و در گفت‌وگو با برنامه «Grave Conversations» از تغییر نگاهش با افزایش سن گفت:

«فکر می‌کنم هرچه بزرگ‌تر می‌شوم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که چه اهمیتی دارد؟ ما اینجا هستیم و باید کمی خوش بگذرانیم و این‌همه خودمان را مضطرب نکنیم.»

عبارت او در کنار حرف‌های پیشین او معنای جالبی پیدا می‌کند. روبه‌رو شدن با رنج قرار نیست زندگی را برای همیشه به پروژه‌ای سنگین و بی‌پایان تبدیل کند. گاهی پس از شناسایی مسائل درونی و بیان آن‌ها، باید بخشی از فشار را کنار گذاشت و برای لذت، بازی و آسودگی نیز جایی باز کرد.

مسیر کریستن ریتر از مدلینگ تا «Dexter: Resurrection»

کریستن ریتر فعالیت حرفه‌ای خود را با مدلینگ آغاز کرد، اما نقطه عطف بازیگری‌اش با نقش جین مارگولیس در «Breaking Bad» رقم خورد. جین، هنرمند خال‌کوبی و معشوقه جسی پینکمن با بازی آرون پال بود؛ شخصیتی که سرنوشت تلخش تأثیری ماندگار بر جسی و مسیر داستان گذاشت.

ریتر سپس با بازی در نقش کارآگاه خصوصی دارای قدرت‌های فراانسانی در «Jessica Jones» به یکی از چهره‌های محبوب مجموعه‌های مارولی نتفلیکس تبدیل شد. او همچنین در فصل دوم «Daredevil: Born Again» از دیزنی‌پلاس بار دیگر در نقش جسیکا جونز ظاهر شد و جایگاهش را در دنیای سینمایی مارول تثبیت کرد.

از دیگر نقش‌های تلویزیونی او می‌توان به حضور در «Don’t Trust the B—- in Apartment 23»، بازی در نقش جیا گودمن در «Veronica Mars» و نقش لوسی در «Gilmore Girls» اشاره کرد.

ریتر در فصل دوم «Dexter: Resurrection» بار دیگر به قلمرو داستان‌های تاریک بازمی‌گردد. این فصل طبق برنامه در اکتبر ۲۰۲۶ از پارامونت پلاس پخش خواهد شد؛ انتخابی که با علاقه دیرینه او به شخصیت‌های پیچیده و جنبه‌های کمتر آرام زندگی هماهنگ به نظر می‌رسد.

سخنان کریستن ریتر در نهایت یادآور رابطه دوطرفه میان هنر و تجربه انسانی است. هنرمند ممکن است با تبدیل یک احساس دشوار به داستان سبک‌تر شود و مخاطب نیز با دیدن آن داستان، زبان تازه‌ای برای شناخت تجربه خودش پیدا کند. شاید هنر همیشه زخم‌ها را درمان نکند، اما می‌تواند آن‌ها را از سکوت بیرون بیاورد؛ و همین دیده و شنیده شدن، گاهی نخستین قدم برای برخاستن است.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا