دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
سیتکاملیستمعرفی فیلم و سریال

۵ سیتکام دهه ۸۰ که تعریف کمدی تلویزیونی را عوض کردند

از «دختران طلایی» تا «چیرز»؛ سریال‌هایی که ثابت کردند سیتکام فقط خنده‌های نیم‌ساعته نیست

دهه ۸۰ میلادی برای سیتکام‌های تلویزیونی، یک دوران طلایی واقعی بود. تقریبا هر شبکه‌ای دنبال ترکیب جادویی بازیگران، نویسندگان و ایده‌های داستانی می‌گشت تا با فرمول سیتکام به موفقیت برسد. نتیجه این رقابت فقط چند سریال محبوب نبود؛ بعضی از این آثار مرزهای تلویزیون را جلوتر بردند و نشان دادند کمدی موقعیت می‌تواند درباره خانواده، کار، نوجوانی، پیری، روابط عاشقانه، بیماری، تبعیض و حتی بحران‌های اجتماعی حرف بزند.

البته همه ایده‌های آن دهه موفق نبودند؛ مثلا چند نفر هنوز «عجیب کوچک» (Small Wonder) را به یاد دارند؟ اما در کنار این نمونه‌های کمتر موفق، سریال‌هایی هم بودند که راه تازه‌ای باز کردند و بعدها روی آثار محبوب دیگری تاثیر گذاشتند.

در ادامه، پنج سیتکام مهم دهه ۸۰ را مرور می‌کنیم که هرکدام به شکلی، تعریف مخاطب و صنعت تلویزیون از «سیتکام» را تغییر دادند.

۱. «حقایق زندگی» (The Facts of Life)

«حقایق زندگی» (The Facts of Life) شاید در ابتدا اسپین‌آف سریال «ضربه‌های متفاوت» (Diff’rent Strokes) بود، اما خیلی زود هویت مستقل خودش را پیدا کرد و از چند جهت در تاریخ تلویزیون اثر گذاشت.

اولین نکته مهم این بود که The Facts of Life یک سیتکام پرایم‌تایم و میان‌هفته‌ای بود که روی زندگی نوجوانان تمرکز داشت. این در حالی بود که سریال‌های مشابه، مثل «نجات‌یافته با زنگ» (Saved By the Bell) یا «پانکی بروستر» (Punky Brewster)، معمولا برای پخش آخر هفته در نظر گرفته می‌شدند. همین جایگاه پخش نشان می‌داد شبکه به داستان نوجوانان به چشم محتوایی جدی‌تر و مناسب مخاطب گسترده‌تر نگاه می‌کند.

داستان سریال در یک مدرسه شبانه‌روزی دخترانه می‌گذشت و از همان ابتدا توانست شیطنت‌ها، رقابت‌ها و دردسرهای روزمره نوجوانی را با مسائل سنگین‌تر ترکیب کند؛ مسائلی که خیلی از سریال‌های هم‌دوره‌اش حتی نزدیکشان هم نمی‌شدند.

The Facts of Life مخترع مفهوم «قسمت بسیار ویژه» نبود؛ اصطلاحی برای اپیزودهایی که به جای شوخی‌های معمول، سراغ یک موضوع اجتماعی یا اخلاقی جدی می‌رفتند. اما این سریال از همان فصل اول با جدیت از این قالب استفاده کرد. دختران آکادمی ایستلند در فصل اول با اختلالات خوردن روبه‌رو شدند و در فصل دوم، با مرگ همکلاسی‌شان کنار آمدند؛ دانش‌آموزی که بر اثر مصرف بیش از حد قرص جان خود را از دست داده بود.

نکته پیشرو دیگر، حضور جری جول (Geri Jewell) بود؛ بازیگری که فلج مغزی داشت. جول نقش دخترعموی بلر (Blair) را بازی کرد و طی ۹ سال پخش سریال، در ۱۲ قسمت ظاهر شد. این حضور یکی از نخستین نمونه‌های مهمی بود که یک بازیگر دارای معلولیت توانست در یک سریال بزرگ تلویزیونی نقش بگیرد.

چرا مهم بود؟
چون نشان داد سیتکام نوجوانانه می‌تواند فقط درباره شوخی‌های مدرسه‌ای نباشد؛ می‌تواند درباره بدن، مرگ، دوستی، تفاوت و بلوغ هم حرف بزند، آن هم در قالبی که همچنان برای مخاطب تلویزیونی قابل تماشا و همراه‌کننده باشد.

۲. «رییس کیه؟» (Who’s the Boss?)

در دهه‌های ۵۰، ۶۰ و ۷۰، سیتکام‌های خانوادگی معمولا از یک الگوی بسیار آشنا پیروی می‌کردند: یک مادر، یک پدر، چند بچه بانمک و خانواده‌ای هسته‌ای که همه‌چیزش، دست‌کم در ظاهر، مرتب و قابل پیش‌بینی بود. اما «رییس کیه؟» (Who’s the Boss?) این فرمول را از پایه وارونه کرد.

در این سریال، تونی (Tony) و آنجلا (Angela) هر دو والد بودند، اما نه در قالب زوج سنتی. هر دو والد مجرد بودند و رابطه عاشقانه میان آن‌ها تا قسمت پایانی سریال به شکل کامل جرقه نزد. همین به‌تنهایی برای زمان خودش تفاوت مهمی بود، اما جسارت اصلی سریال جای دیگری بود: نقش‌های جنسیتی داخل خانه.

در Who’s the Boss? زن نان‌آور خانه بود و مرد نقش خانه‌دار را بر عهده داشت. آن زمان چنین تصویری در تلویزیون چندان رایج نبود. درست است که سیتکام‌هایی مثل «زنان طراح» (Designing Women) و «مورفی براون» (Murphy Brown) نشان می‌دادند زنان حق دارند در محیط کار جایگاه جدی و موفق داشته باشند، اما Who’s the Boss? یک قدم جلوتر رفت و نقش‌ها را کاملا جابه‌جا کرد.

این سریال به مخاطب یادآوری کرد که همه خانواده‌ها شبیه «بسپارش به بیور» (Leave It to Beaver) نیستند؛ همان تصویر کلاسیک و سنتی از خانواده آمریکایی که سال‌ها در تلویزیون تکرار شده بود. در اینجا خانه، کار، تربیت بچه و عشق، همه از زاویه‌ای تازه دیده می‌شدند.

چرا مهم بود؟
چون در قالب یک کمدی خانوادگی سبک و پرتماشاگر، درباره تغییر ساختار خانواده و نقش‌های جنسیتی حرف زد؛ بدون اینکه پیامش را خیلی شعارزده کند.

۳. «دختران طلایی» (The Golden Girls)

برای سال‌ها، سیتکام‌ها معمولا در چند فضای ثابت می‌گذشتند: محل کار، خانه یک خانواده، یا پاتوقی مثل کافه و بار. بعد «دختران طلایی» (The Golden Girls) از راه رسید؛ سیتکامی صادق، پرانرژی و خنده‌دار درباره چهار زن که از ستاره‌های معمول و جوان سیتکام‌ها مسن‌تر بودند.

این چهار زن با هم زندگی می‌کردند، اما هرکدام زندگی، خواسته‌ها، رابطه‌ها و مشکلات خودشان را داشتند. سریال با قدرت نشان داد عبور از میانسالی یا سالمندی به این معنا نیست که زندگی تمام شده است. تا مدت‌ها حتی ایده ساخت سریالی درباره زنان مسن‌تر غیرممکن به نظر می‌رسید؛ تا اینکه یک تبلیغ برای یک سریال جنایی دهه ۸۰ جرقه ایده را در ذهن مدیران تلویزیونی زد.

در آغاز The Golden Girls، رز (Rose)، بلانش (Blanche) و دوروتی (Dorothy) همگی در دهه ۵۰ زندگی‌شان بودند و مادر دوروتی، سوفیا (Sophia)، در دهه ۷۰. با این حال، این شخصیت‌ها طی هفت فصل همه کارهایی را انجام دادند که از شخصیت‌های سیتکام انتظار داریم: عاشق شدند، شوخی‌های تند و جسورانه کردند، گاهی بی‌پروا بودند و هم‌زمان از پرداختن به موضوعات جدی هم نترسیدند.

The Golden Girls یکی از نخستین سیتکام‌هایی بود که موضوع بحران ایدز را وارد داستان کرد. در یکی از قسمت‌ها، رز یادداشتی از بیمارستان دریافت می‌کند که نشان می‌دهد ممکن است در معرض اچ‌آی‌وی قرار گرفته باشد. سریال همچنین به مشکل واقعی زنانی پرداخت که برای گرفتن تشخیص درست از پزشکان جدی گرفته نمی‌شوند؛ نمونه‌اش زمانی است که خستگی دوروتی ابتدا به عنوان نشانه پیری نادیده گرفته می‌شود، اما بعد مشخص می‌شود او به سندرم خستگی مزمن مبتلاست.

چرا مهم بود؟
چون زنان مسن‌تر را نه به‌عنوان شخصیت‌های فرعی، مادربزرگ‌های کلیشه‌ای یا سوژه ترحم، بلکه به‌عنوان قهرمانان شوخ، عاشق، عصبانی، آسیب‌پذیر و زنده نشان داد.

۴. «نمایش کازبی» (The Cosby Show)

صحبت درباره «نمایش کازبی» (The Cosby Show) امروز بسیار دشوار است. جرائم بیل کازبی (Bill Cosby)، ستاره سریال، باعث شده این سیتکام دهه ۸۰ برای بسیاری از مخاطبان تقریبا غیرقابل تماشا باشد. هیچ بحثی درباره اهمیت تاریخی این سریال نباید تاثیر ویرانگر اعمال کازبی بر قربانیانش را کم‌رنگ کند.

با این حال، از نظر تاریخی نمی‌توان انکار کرد که The Cosby Show در زمان پخش خود، مفهوم سیتکام خانوادگی را تغییر داد. خانواده هاکستبل (Huxtable) یک خانواده سیاه‌پوست طبقه بالای آمریکا بودند؛ تصویری که تا آن زمان در تلویزیون به‌ندرت دیده می‌شد. پیش از این، خانواده‌های سیاه‌پوست در تلویزیون اغلب درگیر مشکلات مالی و تلاش برای گذران زندگی نمایش داده می‌شدند؛ تصویری که گاهی کلیشه‌های ناخوشایند نژادی را تقویت می‌کرد.

در The Cosby Show، کلیف (Cliff) پزشک بود و کلر (Claire) به‌عنوان وکیل کار می‌کرد. این ترکیب نشان می‌داد دو همسر می‌توانند هم شغل‌های جدی و رضایت‌بخش داشته باشند و هم هم‌زمان فرزندانشان را بزرگ کنند.

البته بخش زیادی از کمدی سریال از تربیت بچه‌ها می‌آمد؛ بچه‌هایی که با مسائل بسیار آشنا و واقعی روبه‌رو می‌شدند: رابطه جنسی پیش از ازدواج، سیگار کشیدن، نوشیدن الکل و نمره‌های بد. سریال این موضوعات را با لحنی بامزه اما قابل لمس مطرح می‌کرد و هم‌زمان از مرزهای نژادی عبور می‌کرد.

میراث The Cosby Show به دلیل اعمال ستاره‌اش برای همیشه لکه‌دار شده است؛ اما اگر از منظر تاریخ تلویزیون نگاه کنیم، این سریال در تغییر تصویر خانواده سیاه‌پوست روی آنتن نقش مهمی داشت.

چرا مهم بود؟
چون در زمان خودش تصویری متفاوت، موفق و چندبعدی از یک خانواده سیاه‌پوست ارائه داد؛ هرچند امروز این اهمیت تاریخی ناگزیر در سایه رفتارهای جنایی ستاره آن قرار گرفته است.

۵. «چیرز» (Cheers)

اگر امروز به «چیرز» (Cheers) نگاه کنیم، شاید در نگاه اول فقط سریالی درباره یک بار، کارکنان آن و مشتریان همیشگی‌اش به نظر برسد. اما اگر آن را در بستر دهه ۸۰ ببینیم، اهمیتش خیلی بیشتر می‌شود.

پیش از Cheers، بیشتر سیتکام‌ها از الگویی ثابت پیروی می‌کردند: در هر قسمت مشکلی پیش می‌آمد، در پایان ۳۰ دقیقه حل می‌شد و ابتدای قسمت بعد همه‌چیز دوباره به حالت عادی برمی‌گشت. اما Cheers می‌خواست از این فرمول فاصله بگیرد.

جیمز باروز (James Burrows)، یکی از خالقان سریال، در پادکست «کونان اوبراین به یک دوست نیاز دارد» (Conan O’Brien Needs a Friend) توضیح داده بود که سازندگان می‌خواستند شخصیت‌ها واقعا تغییر کنند:

«می‌دانستیم باید در حال تحول باشیم. می‌دانستیم باید آن‌ها، سم و دایان، را به هم برسانیم و بعد جدا کنیم، دوباره به هم برسانیم و دوباره جدا کنیم.»

همین نگاه، شیوه ساخت سیتکام‌ها را برای سال‌های بعد تغییر داد. بعد از Cheers، مسیر برای سریال‌هایی مثل «دوستان» (Friends) و «اداره» (The Office) هموارتر شد؛ آثاری که در آن‌ها روابط، شخصیت‌ها و داستان‌ها در طول زمان رشد می‌کردند و هر قسمت فقط یک ماجرای جداگانه نبود.

Cheers از جهت دیگری هم خاص بود. این سریال در ظاهر یک کمدی محل کار بود، اما فقط به کارکنان بار محدود نمی‌شد. مشتریان ثابت، مثل نورم (Norm) و کلیف (Cliff)، به اندازه سم (Sam)، وودی (Woody) و دایان (Diane) برای داستان مهم بودند. ترکیب کارکنان و مشتریان، فضایی ساخت که تلویزیون پیش از آن کمتر تجربه کرده بود؛ جامعه‌ای کوچک، پر از شوخی، تنهایی، عشق و تکرارهای روزمره.

چرا مهم بود؟
چون به سیتکام اجازه داد شخصیت‌ها و رابطه‌ها را در طول زمان تغییر دهد و نشان داد یک لوکیشن ساده، اگر درست نوشته شود، می‌تواند به جهانی کامل تبدیل شود.

دهه ۸۰ چطور سیتکام را بزرگ‌تر کرد؟

سیتکام‌های دهه ۸۰ فقط برای خنداندن ساخته نمی‌شدند؛ بهترین نمونه‌هایشان فهمیدند که خنده وقتی ماندگارتر می‌شود که کنار حقیقت‌های زندگی قرار بگیرد. این سریال‌ها هرکدام از زاویه‌ای تازه، قالب آشنای کمدی موقعیت را گسترش دادند:

  • The Facts of Life نوجوانی و مسائل جدی اجتماعی را وارد پرایم‌تایم کرد.
  • Who’s the Boss? نقش‌های سنتی زن و مرد در خانواده را جابه‌جا کرد.
  • The Golden Girls زنان مسن‌تر را به مرکز داستان آورد و با جسارت درباره بیماری، عشق و تنهایی حرف زد.
  • The Cosby Show تصویر خانواده سیاه‌پوست موفق را به جریان اصلی تلویزیون آورد، هرچند میراثش امروز به‌شدت آسیب‌دیده است.
  • Cheers ساختار اپیزودیک سیتکام را متحول کرد و رابطه‌های بلندمدت و شخصیت‌محور را جدی گرفت.

این‌ها همان سریال‌هایی بودند که ثابت کردند سیتکام می‌تواند هم خنده‌دار باشد، هم پیشرو؛ هم سرگرم‌کننده، هم فرهنگی. دهه ۸۰ با چنین آثاری راه را برای بسیاری از کمدی‌های محبوب بعدی باز کرد و نشان داد گاهی یک خنده نیم‌ساعته می‌تواند مسیر تلویزیون را برای همیشه عوض کند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا