پایان قسمت ششم «Furious» و سوالی کلیدی؛ نام آلیس چرا در پرونده مخفی جی ایستون است؟
رویارویی غیرمنتظره آلیس و کاترین در پناهگاه زنان، افشای راز نورا و اد و حمله مارشال، قسمت «They Make a Noise Like Feathers» را به یکی از پرتنشترین اپیزودهای سریال تبدیل کرد

جستوجوی آلیس بلک برای کشف حقیقت قتل ایزابل، سرانجام او را رودرروی زنی قرار داد که مدتها در تعقیبش بود. آلیس با دنبال کردن سرنخ دستبند ایزابل به محل سابق تحویل امن و پناهگاه زنان رسید؛ بیآنکه بداند کاترین گریس، مظنون فراری پرونده، درست در همان ساختمان مخفی شده است.
قسمت ششم «Furious» (خشمگین) با عنوان «They Make a Noise Like Feathers» (صدایی شبیه خشخش پرها) ابتدا کمی به عقب بازمیگردد تا ورود کاترین به پناهگاه را نشان دهد و سپس دو مسیر ظاهراً جدا را به یکدیگر پیوند میزند: شکار کاترین و تحقیقات درباره میلیاردر قدرتمند، جی ایستون. اما پایان اپیزود ثابت میکند پرونده برای آلیس بسیار شخصیتر و خطرناکتر از چیزی است که تصور میکرد.
هشدار: این مطلب داستان قسمت ششم سریال «Furious» را بهطور کامل فاش میکند.
کاترین چرا به پناهگاه بازگشت؟

کاترین گریس با بازی لولا پتیکرو، در حالی وارد پناهگاه بازماندگان «کراسرودز» میشود که ماسک به صورت دارد و از شدت فشار روانی تقریباً بلافاصله بیهوش میشود. جین، مدیر پناهگاه، او را از سالها قبل میشناسد و برای آرام کردنش از همان روشهایی استفاده میکند که پیشتر به او آموخته بود.
کاترین از ۱۶سالگی با این مرکز ارتباط داشته و حتی مدتی در آنجا کار کرده است. پناهگاه بارها جان او را نجات داده، اما جین پس از دیدن تصویرش در اخبار میخواهد بداند اینبار با چه خطری روبهرو هستند.
نگرانی اصلی کاترین در این لحظه، دختری به نام الینا است که دوباره نزد مردی آزارگر با لقب «بیگ من» بازگشته. کاترین از جین میخواهد اگر پلیس او را دستگیر کرد، الینا را پیدا کند و از آن محیط بیرون بیاورد.
پیش از آنکه گفتوگویشان ادامه پیدا کند، زنگ ورودی پناهگاه به صدا درمیآید. مراجعهکننده تازه کسی نیست جز آلیس بلک با بازی امی رسوم.
آلیس با هویتی جعلی به کاترین نزدیک میشود

تصویر کاترین در همه رسانهها منتشر شده، اما آلیس رسماً مأمور پرونده نیست و نمیتواند بدون هماهنگی برای بازداشت او اقدام کند. به همین دلیل نام جعلی «الکس کلی» را انتخاب میکند و خود را کارگر جنسی معرفی میکند که از دست دوستپسر آزارگرش گریخته است. او نام خانوادگی دنی کلی را برای هویت پوششی خود به کار میبرد.
کاترین از همان ابتدا احساس میکند آلیس به آن محیط تعلق ندارد. آلیس برای قانع کردن او ادعا میکند بهصورت آنلاین کار میکرده و پس از آنکه دوستپسرش متوجه شده، جانش به خطر افتاده است.

آلیس پس از ورود به بخش حفاظتشده پناهگاه، مخفیانه با نورا واشینگتن تماس میگیرد و خبر میدهد که کاترین آنجاست. نورا این اتفاق را فرصتی مهم میبیند: اگر کاترین حاضر به همکاری شود، شاید بتوان از شهادتش برای اثبات نقش جی ایستون در شبکه سوءاستفاده و قاچاق جنسی کودکان استفاده کرد.
نورا از آلیس میخواهد محتاط باشد، گفتوگو را در حد صحبتهای معمول نگه دارد و کاری نکند که بعداً مصداق به دام انداختن غیرقانونی مظنون تلقی شود. قرار میشود هنگام محاصره پناهگاه از سوی نیروهای ویژه، نورا پیام رمزی «مامان در بیمارستان است» را برای آلیس ارسال کند.
اعتراف دروغین آلدن برای محافظت از کاترین
همزمان، آلدن با بازی استیو وی، نزد دنی کلی و مأمور چوی اعتراف میکند که هال را شکنجه کرده و کشته است. هیچیک از مأموران این ادعا را باور نمیکنند، اما هدف آلدن روشن است: او میخواهد زمان بخرد و مسیر تحقیقات را از کاترین دور کند.

دنی تلاش میکند با صحبت درباره پسرش اعتماد آلدن را جلب کند، اما موفق نمیشود. آلدن تنها میخواهد بداند «ونسا» ــ نامی که برای اشاره به کاترین به کار میبرد ــ در امنیت است یا نه.
حتی اشاره دنی به این احتمال که کاترین در مرگ مادر آلدن نقش داشته نیز واکنش دلخواه را ایجاد نمیکند. پاسخ سرد آلدن، «هیچکس کامل نیست»، نشان میدهد وفاداری او به کاترین با منطق معمول قابل شکستن نیست.
در همین زمان، دنی متوجه لپتاپی مشکوک در خانه آلدن میشود. این وسیله بعداً به یکی از مهمترین محورهای درگیری داخلی افبیآی تبدیل میشود.
آلیس از حقیقت زندگی خود برای ساختن یک دروغ استفاده میکند
آلیس و کاترین در پناهگاه هماتاق میشوند. آلیس برای نزدیک شدن به او بخشی از تجربه واقعی خشونت خانگی خود را درون هویت جعلیاش قرار میدهد. روی پشتبام پناهگاه تعریف میکند که دوستپسرش هنگام دوش گرفتن او را بیرون میکشیده و کتک میزده است؛ خاطرهای واقعی که فقط زمان و جزئیاتش را تغییر میدهد.
همین ترکیب حقیقت و دروغ، هویت پوششی آلیس را باورپذیر میکند. کاترین نیز بهتدریج از گذشتهاش میگوید و فاش میکند جین از نوجوانی حامی او بوده و چندین بار جانش را نجات داده است.

بااینحال، آلیس یک اشتباه خطرناک مرتکب میشود. هنگامی که کاترین درباره حرف زدنش در خواب سوال میکند، آلیس دروغ میگوید که نام ایزابل را شنیده است. این اشاره مستقیم، بذر تردید را در ذهن کاترین میکارد.
در جلسه دعای اجباری پناهگاه نیز یکی از زنان آلیس را میشناسد. او چند روز قبل دیده بود که آلیس از کارگران جنسی کنار اسکله سوال میکرد. از این لحظه، پوشش آلیس عملاً در آستانه فروپاشی قرار میگیرد.
راز پرونده ایزابل و ارتباط اد با جی ایستون
بخش مهم دیگری از اپیزود به رویارویی نورا با رئیسش، اد جورج، اختصاص دارد. نورا عمداً رفتن به دفتر او را عقب میاندازد؛ در آسانسور دکمه همه طبقات را میزند و در راه با افراد مختلف وارد گفتوگو میشود تا عملیات پناهگاه بدون دخالت اد پیش برود.

وقتی سرانجام وارد دفتر اد میشود، فقط خبر پیدا شدن کاترین و لپتاپ وکیل جی ایستون را مطرح نمیکند؛ او پروندهای قدیمی را هم دوباره باز میکند.
در سال ۲۰۱۲ جسد زنی ناشناس پیدا شده بود که صورتش تخریب شده بود. اکنون میدانیم آن زن ایزابل بود. در آن زمان، اد نورا را مجبور کرد تحقیقات را متوقف کند. نورا که هنوز مأموری کمتجربه بود، تصور میکرد پرونده صرفاً به بنبست رسیده است. از طرفی میدانست اد بهزودی از سمتش کنار میرود و احتمالاً جایگاه او به نورا خواهد رسید؛ بنابراین با بستن پرونده مخالفت جدی نکرد.
اما یک سوال سالها ذهن نورا را مشغول کرده بود: اد چگونه پیش از خودِ او اطلاعاتی درباره زن ناشناس داشت؟
نورا حالا قطعات این معما را کنار هم میگذارد. جی ایستون منبع اطلاعاتی اد در پرونده بانکی بزرگی بود که او را به چهرهای برجسته در افبیآی تبدیل کرد. در مقابل، اد به حلال مشکلات خصوصی ایستون تبدیل شد و با اعمال نفوذ، جسد ایزابل و تحقیقات مربوط به قتلش را از مرکز توجه خارج کرد.
نورا با اشاره به عنوان این قسمت میگوید:
«او چهرهای نداشت، اما مردگان همیشه حرف میزنند. صدایی شبیه پر دارند. و حالا تو را در اختیار دارم.»
نورا تصور میکند پس از این افشاگری، موازنه قدرت را کاملاً تغییر داده است؛ اما خیلی زود مشخص میشود اد هنوز ابزار کافی برای انتقام گرفتن دارد.
کاترین چگونه هویت واقعی آلیس را کشف کرد؟
پیام رمزی نورا به تلفن آلیس میرسد: «مامان در بیمارستان است.» آلیس تصور میکند نیروهای ویژه در حال محاصره پناهگاه هستند، اما کاترین پیش از رسیدن آنها تصمیم به فرار میگیرد.

آلیس او را تا حمام دنبال میکند. بخار آب فضای حمام را پوشانده و خاطرات آزار گذشته باعث حمله عصبی آلیس میشود. درست در همین لحظه، کاترین از میان بخار ظاهر میشود و مادهای بیهوشکننده به گردنش تزریق میکند.
آلیس وقتی به هوش میآید، کاترین را میبیند که اسلحه او را در دست گرفته است. کاترین نهتنها هویت واقعیاش را فهمیده، بلکه متوجه شده پیام مربوط به بیمارستان یک رمز عملیاتی بوده است. با وجود این، او تشخیص میدهد داستان کتک خوردن در حمام ساختگی نبوده و از آلیس میپرسد چه کسی آزارش داده است.
آلیس اعتراف میکند فرد آزارگر دوستپسر سابقش بوده و در پلیس کار میکرده است. سپس توضیح میدهد که درباره ایزابل، فرزندش و نقش احتمالی جی ایستون اطلاعات دارد. او از کاترین میخواهد بهجای فرار، شهادت بدهد تا هر دو بتوانند ایستون را متوقف کنند.
کاترین از شب قتل ایزابل چه چیزی به یاد میآورد؟
کاترین به آلیس میگوید حافظهاش از وقایع آن شب کامل نیست. او به یاد دارد همراه ایزابل به خانه جی ایستون رفته بود و پس از آن، ایزابل را مرده دیده است؛ اما اتفاقات میان این دو لحظه در ذهنش وجود ندارد.

این خلأ حافظه میتواند نتیجه مواد مخدر، آسیب روانی یا مداخلهای عمدی باشد، اما قسمت ششم هنوز پاسخ قطعی ارائه نمیدهد. آنچه اهمیت دارد، ناتوانی کاترین در ارائه شهادتی کامل درباره خود قتل است.
بااینحال، او مدرکی مهم در اختیار دارد: تصاویر و ویدئوهایی که هال علیه جی ایستون جمعآوری کرده بود. این پروندهها ظاهراً ایستون را در کنار دختران کمسنوسال نشان میدهند و میتوانند برای سالها او را به زندان بفرستند.
کاترین همچنین میگوید کیف پولکدوزیشدهای که همراهش است به ایزابل تعلق داشت. ایزابل در آن یادداشتهایی برای او میگذاشت؛ درست مانند مادرانی که در ظرف غذای فرزندشان پیامهای محبتآمیز قرار میدهند. این جزئیات نشان میدهد انگیزه کاترین تنها انتقام نیست و رابطهاش با ایزابل یکی از عمیقترین پیوندهای زندگی او بوده است.
الینا چه کسی است و کاترین از آلیس چه میخواهد؟
بزرگترین خواسته کاترین، نجات الینا است. الینا دختر ایزابل است و اکنون نزد «بیگ من» زندگی میکند؛ مردی خشن که او را وارد کار جنسی کرده است.
کاترین اعتراف میکند توانایی نگهداری از الینا را ندارد. او پیشتر نیز تلاش کرده از فرزند دوستش مراقبت کند، اما به دلیل نداشتن شغل و ثبات مالی، خانه کوچک خود را از دست داده بود. بااینحال، به ایزابل قول داده بود قاتلش را پیدا کند و حالا میخواهد آلیس الینا را از دست بیگ من نجات دهد.
این درخواست، کاترین را از قالب ساده یک قاتل زنجیرهای بیرون میآورد. اقدامات او همچنان خشونتآمیز و غیرقابلدفاعاند، اما سریال نشان میدهد بخشی از رفتارهایش از تجربه طولانی سوءاستفاده، بیاعتمادی به نظام قضایی و احساس مسئولیت نسبت به الینا ناشی میشود.
کاترین از آلیس میپرسد چرا هنگام کتک خوردن از مارشال شکایت نکرده است. وقتی آلیس میپذیرد که چنین کاری نکرده، کاترین پاسخ میدهد:
«چون میدانستی فایدهای ندارد؛ چون هیچوقت جواب نمیدهد.»
این جمله هسته اصلی اختلاف میان آنهاست. آلیس هنوز امیدوار است بتوان از ساختار قانونی برای متوقف کردن جی ایستون استفاده کرد، اما کاترین باور دارد همان ساختار بارها قربانیان را رها کرده و از مردان قدرتمند محافظت کرده است.
اد چگونه عملیات نورا را متوقف میکند؟
نورا پس از خروج از دفتر اد تصور میکند او دیگر فرصتی برای جلوگیری از عملیات ندارد، اما اد بهسرعت واکنش نشان میدهد. او تیم ویژه اعزامی به پناهگاه را فرا میخواند و پرونده را از نورا میگیرد.
اد همچنین مدعی میشود لپتاپ کشفشده کاملاً پاک شده و مدرکی علیه جی ایستون در آن وجود ندارد. سپس نورا را به منابع انسانی گزارش میدهد و ادعا میکند بوی الکل را از نفس او احساس کرده است.
مشکل مصرف الکل نورا، که تا اینجا نقطهای آسیبپذیر در زندگی شخصی او بود، اکنون به سلاحی اداری علیه خودش تبدیل میشود. در نتیجه هیچ نیروی پشتیبانی برای کمک به آلیس در راه نیست.
وقتی کاترین متوجه میشود مدت زیادی گذشته و خبری از مأموران نشده، نتیجه میگیرد آلیس درباره پشتیبانی دروغ گفته است. او با اسلحه آلیس فرار میکند و آلیس، که هنوز تحت تأثیر ماده بیهوشکننده است، بهسختی تعقیبش میکند.
مارشال چرا آلیس را تا پناهگاه تعقیب کرد؟
مارشال کانلی با بازی جیک لیسی، پس از آنکه آلیس برایش دردسر حرفهای ایجاد کرد، دوباره نوشیدن الکل را آغاز کرده است. او با سوءاستفاده از تجهیزات پلیس، تلفن آلیس را ردیابی میکند و به پناهگاه میرسد.

مارشال در حالی پشت فرمان آبجو مینوشد که خشم و وسواسش نسبت به آلیس شدت گرفته است. وقتی آلیس از پناهگاه بیرون میآید، او حمله میکند، آلیس را به سمت خودرو میکشد و روی کاپوت پرت میکند.
جیک لیسی در توضیح ذهنیت این شخصیت گفته است مارشال واقعاً باور دارد آلیس را دوست دارد، اما خشونت، حس مالکیت و توجیه رفتارهایش، معنای عشق را در ذهن او منحرف کردهاند:
«فکر میکنم او واقعاً آلیس را دوست دارد، یا دستکم خودش چنین باوری دارد. نمیدانم این عشق سالمی باشد و قطعاً نوعی از عشق نیست که بخواهم آن را به کسی بدهم یا از کسی دریافت کنم. مارشال از این حرف برای فریب دادن استفاده نمیکند؛ واقعاً معتقد است آنها عاشق یکدیگرند و برای هم ساخته شدهاند.»
به گفته لیسی، مارشال بخشی از مسئولیت رفتارهایش را به آلیس نسبت میدهد و رابطه را نمونهای از «همکاری دوطرفه» میبیند. بااینحال، در گوشهای از ذهنش میداند رفتارش پذیرفتنی نیست. همین آگاهی، خشونت او را نگرانکنندهتر میکند؛ زیرا نشان میدهد مارشال کاملاً از مرزهایی که زیر پا میگذارد بیخبر نیست.
آیا کاترین مارشال را کشت؟
هنگامی که مارشال به آلیس حمله میکند، کاترین بازمیگردد و اسلحه آلیس را به سمت او میگیرد. سپس از آلیس میپرسد آیا میخواهد مارشال بمیرد.
آلیس در شوک فرو رفته و نمیتواند پاسخ دهد. کاترین شلیک میکند، اما واکنشش بلافاصله نشان میدهد شاید قصد نداشته گلوله واقعاً به مارشال اصابت کند. او اسلحه را رها میکند و میگریزد، در حالی که مارشال زخمی و در حال خونریزی روی زمین باقی مانده است.

قسمت ششم مرگ مارشال را تأیید نمیکند. نیروهای افبیآی بعداً به محل میرسند و اد با صحنهای روبهرو میشود که در آن مظنون فرار کرده و یک مأمور پلیس زخمی شده است. بنابراین سرنوشت مارشال دستکم تا قسمت بعدی نامعلوم باقی میماند.
این صحنه انتخاب اخلاقی بیرحمانهای را مقابل آلیس میگذارد. او اکنون جان مردی را در دست دارد که بارها آزارش داده است؛ درست پس از آنکه کاترین پیشنهاد کرد همان کاری را انجام دهد که نظام قضایی نتوانسته یا نخواسته برایش انجام دهد.
فلش مموری آلدن چه چیزی را فاش میکند؟
آلدن هنگام انتقال به دنی میگوید اگر میخواهد به کاترین کمک کند، میان بالشتکهای صندلی چرخدارش را بگردد. دنی یک فلش مموری پیدا میکند که نسخهای از اطلاعات لپتاپ هال در آن ذخیره شده است.
آلدن پیش از جدا شدن از دنی تنها یک درخواست دارد:
«لطفاً نگذار او بمیرد.»
دنی در خودرو فلش مموری را به لپتاپش متصل میکند. فایلها شامل تصاویر و ویدئوهایی هستند که نام دختران حاضر در آنها روی پوشهها ثبت شده است. این همان مدرکی است که میتواند ادعای کاترین درباره جی ایستون را اثبات کند و پرونده پاکشده لپتاپ را دوباره زنده نگه دارد.
اما در میان تمام نامها، یک پوشه بیش از بقیه توجه دنی را جلب میکند: «آلیس».
چرا نام آلیس در آرشیو مخفی جی ایستون دیده میشود؟
قسمت ششم عمداً پاسخ این پرسش را به آینده موکول میکند. وجود نام آلیس در میان فایلهای خصوصی ایستون چند احتمال نگرانکننده ایجاد میکند.
ممکن است آلیس در گذشته یکی از قربانیان شبکه ایستون بوده و خاطره روشنی از آن نداشته باشد. احتمال دیگر این است که جی ایستون یا افرادش او را زیر نظر داشته و برای کنترل، تهدید یا حذف احتمالیاش پروندهای ساخته باشند. همچنین شاید این نام به فرد دیگری اشاره کند، هرچند تمرکز دوربین و واکنش دنی نشان میدهد سریال میخواهد ارتباطی مستقیم با آلیس بلک را القا کند.
این افشاگری میتواند توضیح دهد چرا جستوجوی آلیس برای یافتن حقیقت ایزابل از ابتدا چنین ابعاد شخصی و عاطفی شدیدی داشته است. احتمال دارد خشونتی که او از مارشال تجربه کرده، تنها بخش شناختهشده گذشته آسیبزای او باشد و لایهای قدیمیتر هنوز پنهان مانده باشد.
عنوان قسمت، «They Make a Noise Like Feathers»، به این ایده اشاره دارد که مردگان حتی پس از پاک شدن چهره، هویت و پروندهشان نیز سکوت نمیکنند. ایزابل از طریق دستبند، کیف، دخترش و مدارک هال همچنان حرف میزند. اکنون پوشهای با نام آلیس نشان میدهد صدای گذشته فقط کاترین و نورا را دنبال نمیکند؛ ممکن است خود آلیس نیز بخشی از همان تاریخ دفنشده باشد.
قسمت هفتم «Furious» با عنوان «Some Days It Don’t Come Easy» دوشنبه ۲۴ اوت از هولو پخش میشود. در این قسمت، آلیس پس از وقایع پناهگاه وارد بحرانی تازه خواهد شد و دنی باید تصمیم بگیرد با اطلاعات حساس فلش مموری چه کند؛ تصمیمی که میتواند هم جی ایستون را به خطر بیندازد و هم زندگی آلیس را برای همیشه تغییر دهد.





