دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
انتخاب سردبیرنقد و بررسینقد و بررسی فیلم

بررسی فیلم Unfrosted (بدون یخ)؛ کمدی کهنه‌ی جری ساینفلد درباره‌ی پاپ-تارتس …

جدیدترین کمدی نتفلیکس با بازیگران پر ستاره به کارگردانی جری ساینفلد که به جنگ بامزه‌ی شرکت‌های تولید غلات صبحانه‌ی کیلوگ و پُست می‌پردازد، پُر از چهره‌های مهمان و خالی از خنده است.

این موضوع خنده‌دار است که هر دو فیلم سینمایی جری ساینفلد با مفاهیم بسیار کلیشه‌ای ساخته شده‌اند، در حالی که این اسطوره‌ی سیتکام شهرت خود را با سریالی درباره‌ی «هیچ چیز» بنا نهاد. در واقع، شاید همین موضوع خنده‌دارترین بخش فیلم‌های او باشد. اولین فیلم او، “زنبور” محصول سال ۲۰۰۷ بود که در آن ساینفلد (که تهیه‌کننده، بازیگر و همکار نویسنده‌ی پروژه بود) صداپیشگی زنبوری را برعهده داشت که عاشق یک گل‌فروش انسان می‌شود. حالا اولین تجربه‌ی کارگردانی ساینفلد با یک فیلم کمدی تجاری عجیب و غیرواقعی به نمایش درآمده است که ابداع پاپ-تارتس (نوعی برند شیرینی) را به گونه‌ای بازآفرینی می‌کند که گویی رقابت بین پُست و کیلوگ (شرکت صنایع غذایی) به اندازه‌ی رقابت فضایی یا پروژه‌ی منهتن برای آینده‌ی تمدن غرب اهمیت داشته است.

این فیلم، کمدی استریم کاملی برای کسانی است که فکر می‌کردند فیلم “اوپنهایمر” خنده‌های زیادی دارد!

چرا یک میلیاردر پا به سن گذاشته باید دو سال از عمر خود – و مقدار نامعقولی از بودجه‌ی نتفلیکس – را صرف یک کمدی پر ستاره درباره‌ی شیرینی‌های خوشمزه‌ی تستر با مواد غذایی خشکِ داخل آن کند؟ “بدون یخ” یا «تزئین نشده» هزار شوخی مختلف ارائه می‌دهد، اما این تنها شوخیِ واقعی فیلم است.

با این حال، تجربه‌ی نشستن پای این فیلم که مخلوطی از شوخی‌های بی‌مزه درباره‌ی صبحانه و حضورهای کوتاه و ناامیدکننده‌ی سلبریتی‌هاست، شما را مجبور می‌کند تا پاسخی برای این سوال پیدا کنید، صرف نظر از اینکه ساینفلد چقدر ممکن است آن را به صورت پرسشی مطرح کند. من حداقل به دو پاسخ رسیدم.

اولین و ضعیف‌ترین دلیل، کووید است. فیلمبرداری “بدون یخ” که در تابستان ۲۰۲۲ انجام شد، تا مدت‌ها پس از فروکش کردنِ همه‌گیری و بازگشت تدریجی هالیوود به شرایط عادی آغاز نشد، اما به وضوح قابل تشخیص است که ریشه‌های آن به روزهای قرنطینه‌ی اجباری برمی‌گردد، زمانی که زوم به ساخت برخی از بی‌حال‌ترین کمدی‌هایی که هالیوود تا به حال تولید کرده است کمک کرد (هر کسی که جرئت تماشای فیلم “حباب” ساخته‌ی جاد آپاتو را داشته باشد، نشانه‌ها را تشخیص خواهد داد).

به نظر می‌رسد انگیزه‌ی دیگر جری ساینفلد برای ساخت این فیلم، نوستالژی او نسبت به چیزهایی است که دوران کودکی‌اش را در اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰ سرگرم‌کننده می‌کرد (اسلینکی، بادی صدا‌دار و عروسک‌های جو جنگی در نمای ابتدایی فیلم به درستی زمینه‌ی داستانی را چیده‌اند که در آن شخصیت ساینفلد با استفاده از ابزار روایت داستانی، روزهای پرشکوه صنعت صبحانه‌ی آمریکا را برای یک کودک فراری در یک رستوران تعریف می‌کند). همچنین شاید دلتنگی برای دوره‌ی اخیرتری هم وجود داشته باشد، زمانی که طنز بدونِ لبه‌ی تیز او با شعار «این دیگه چه وضعیه؟» در اوج محبوبیت کمدی جریان اصلی قرار داشت.

در “بدون یخ” چند نمونه‌ی منتخب از شوخی‌های مشاهده‌ای ساینفلد گنجانده شده است («جادوی غلات صبحانه این است که شما همزمان با یک دست غذا می‌خورید و هم نوشیدنی میل می‌کنید»)، اما بیشتر شاهد این هستیم که او از فضای نسلِ بومرِ فیلم به عنوان پس‌زمینه‌ای برای آشفته‌بازاری بی‌انگیزه‌ از شوخی‌های تصویری دستوری و ارجاعات فرهنگی نامناسب استفاده می‌کند.

همه می‌دانند که امروزه به خاطر جنبش بیداری (Woke culture) دیگر نمی‌توان پاپ-تارتس اختراع کرد، اما روایت داستانی که در بتل کریک، میشیگان، حدود سال ۱۹۶۴ اتفاق می‌افتد، به ساینفلد اجازه می‌دهد تا زمان حال را از دریچه‌ی امنِ گذشته فیلتر کند. تماشای هیو گرانت در نقش یک هنرپیشه‌ی مغرور بریتانیایی که تقلیدی ضعیف از نقش‌آفرینی‌اش در «پدینگتون ۲» می‌کند و مجبور می‌شود نقش تونی ببر را در تلویزیون بازی کند، به اندازه‌ی کافی بد است؛ اما صبر کنید تا او به‌طور آشکار در صحنه‌ی اوج فیلم، با الهام از شمنِ کوانون، صحنه‌ای را رقم بزند که در آن شخصیت‌های نمادین غلات صبحانه‌ی عصبانی به ساختمان کلوگ حمله می‌کنند.

این هم به اندازه‌ی کافی بد است که امی شومر در نقش مارجوری پُست، مدیرعامل فامیل‌دوستی که بعداً مار-ئه-لاگو را می‌سازد، هیچ شوخی درستی نداشته باشد؛ اما اوج کج‌خلقی اینجاست که بامزه‌ترین لحظه‌ی شخصیت او تقلیدی از عصبانیت بیل اوریلی است که ۱۶ سال پیش وایرال شد («به درک! همون‌طوری خامشو می‌خوریم!» او با عصبانیت در مقابل خرابی دستگاه تستر فریاد می‌زند).

ساینفلد در استندآپ کمدی‌اش می‌گفت که پاپ-تارتس نمی‌تواند کهنه شود چون اساساً از اول هم تازه نبوده است. به عنوان یک تک‌جمله، کمی خنده‌دار بود. اما به عنوان کل فلسفه‌ی کمدی پشت یک فیلم ۹۰ دقیقه‌ای، اصلاً خنده‌دار نیست.

نقش جری ساینفلد در فیلم، باب کابانا، مدیر اجرایی ساختگی کمپانی کلوگ است، مردی ایده‌پرداز که در بتل کریک می‌چرخد، مثل دان دراپر اواسط قرن در میشیگان. شخصیت ساینفلد شاید فاقد جذابیت جامعه‌ستیزانه، رازآلودگی آزاردهنده‌ی جنسی و نویسندگی فوق‌العاده‌ای باشد که باعث جذابیت شخصیت اصلی سریال «مردان دیوانه» شد، اما حداقل با ظاهرش و طرز صحبت کردنش که دقیقاً شبیه جری ساینفلد است، این کمبودها را جبران می‌کند. او در دفتری کار می‌کند که با عشق و علاقه طراحی شده تا همان حس مدرنیته‌ی هرمان میلر را به تصویر بکشد که در طول دهه‌ی ۱۹۶۰ همراه با شرکت استرلینگ کوپر دراپر پرایس بود.

اگر “بدون یخ” به اندازه‌ی زیادی درگیرِ «ماده مناسب» و تلاش‌های نیم‌بندش برای تقلیدی عجیب و غریب (شبیه مجله‌ی “Weird” (عجیب)) از موج اخیر فیلم‌های زندگینامه‌ی شرکتی (برای مثال «بلک‌بری»، «حباب لوبیا») نبود، شاید می‌توانست به عنوان یک اثر تقلیدی کامل از سریال درام نمادین شبکه‌ی AMC (ای‌ام‌سی) عمل کند. شباهت‌ها در انتهای فیلم غیرقابل چشم‌پوشی می‌شوند.

به هر حال، باب کسی است که نوشته‌های روی جعبه‌های غلات را می‌نویسد – شغلی که زمانی برای بچه‌های کم‌تحرک و عاشقِ شیرینی در سراسر این کشور رؤیایی بود. وقتی رئیس بزرگ، ادسل کلوگ سوم (با بازی جیم گافیکان که بهترین تقلیدش از ریپ تِرن را ارائه می‌دهد) بو می‌برد که مارجوری پست و افرادش در دفتر مرکزی‌شان که درست آن طرف خیابان است، در حال ابداع یک شیرینی صبحانه‌ی انقلابی هستند، این باب است که وظیفه دارد با رقیب دیرینه‌ی کلوگ همگام شود. بنابراین، او با استخدام دانشمند ناسا، دونا استنکووسکی (با بازی ملیسا مک‌کارتی که کارهای همیشگی ملیسا مک‌کارتی را انجام می‌دهد)، تیمی قدرتمند از تیزترین ذهن‌های آمریکا را تشکیل می‌دهد. فرستادن انسان به ماه فقط یک رؤیای پوچ است، اما ایجاد راهی برای اینکه مواد لزج میوه‌ای روی قفسه‌های فروشگاه دوام بیاورند، چالشی است که شایسته‌ی نبوغ دونا است.

اینکه استیو شوین، کارآفرین حوزه‌ی دوچرخه (با بازی جک مک‌بِرِیِر)، جک لالین، گوروی تناسب اندام (با بازی جیمز مارسدن که به سبک خودش بازی می‌کند)، هارولد فون براونهوت، دانشمند نازی (با بازی توماس لنون)، تام کارول، سلطان بستنی (با بازی بازیگر شخصیت‌پرداز افسانه‌ای نیویورک، آدریان مارتینز)، و سرآشپز بویاردی (با بازی بابی موینیهان) چه چیزی را به روی میز می‌آورند، حتی تعریف کردنش سخت‌تر است، اما تماشاگران می‌توانند از این بابت خیالشان راحت باشد که هر یک از این انتقام‌جویان قدیمی دست‌کم هشت ثانیه کامل از فیلم را برای نشان دادن مهارت‌هایشان در اختیار خواهند داشت. از طرف دیگر، راویولی‌های باهوش که سرآشپز بویاردی با تزریق اسب‌های دریایی زنده به خمیر پاستای خام درست می‌کند، به نوعی به یک شخصیت محوری تبدیل می‌شود، احتمالاً به این دلیل که نتفلیکس مجبور نبوده به صورت روزانه برای آن دستمزد پرداخت کند.

حتی با در نظر گرفتن استانداردهای یک اثر لوده و مسخره که به نظر می‌رسد باید یک شوخی گذری در سریال “سی راک” می‌بود، “بدون یخ” پیرنگ چندان محکمی ندارد. ساختار روایی فیلم به مسیر کلی عرضه‌ی یک محصول به بازار پایبند است، اما فیلمنامه‌ی آن – که ساینفلد آن را با همکاری اسپایک فروستن، بری ماردر و اندی رابین نوشته است – بیش از حد درگیر مبنای احمقانه‌ی خود شده و به زحمت نمی‌افتد تا حس و حالی از پیشرفت طنزآمیز ایجاد کند یا نمونه‌های هوشمندانه‌ای از علت و معلول را نشان دهد.

بله، این که وانمود کنیم رقابت (کاملاً واقعی) برای عرضه‌ی پاپ-تارتس به قفسه‌های فروشگاه‌ها به هیجان‌انگیزی و سرنوشت‌سازیِ رقابت برای رسیدن به ماه بوده است، مضحک به نظر می‌رسد (این رقابت همراه است با جلسات به سبک مافیا بین «پنج خانواده‌ی صبحانه» و کات‌های مکرر به والتر کرونکایت با بازی کایل داناگان که آخرین پیشرفت‌های کلوگ را گزارش می‌دهد، گویی در حال پوشش ترور کندی است)، اما “بی یخ” به جای اینکه روی یک روش خوب تمرکز کند، به هزار روش مختلف سعی می‌کند تا جنگ شیرینی‌ها را به عنوان مسئله‌ی مرگ و زندگی به تصویر بکشد.

ناگزیر، این تلاش‌ها تمایل دارند یکدیگر را نقض کنند و به این ترتیب همه‌ی آن‌ها کمی بی‌مزه به نظر برسند. شاید اسنپ، کراکل و پاپ با بازی کایل موونی، مایکی دی و درو تارور در یک اسکچ مستقل از “پخش زنده شنبه شب” جواب می‌دادند، اما در فیلمی که تونی ببر یک بازیگر از کار افتاده‌ی انگلیسی داخل یک لباس پر شده‌ی حیوان است – در حالی که شخصیت پسر جو دوسر کوئیکر فقط یک آدم واقعی است – قضاوت درباره‌ی ماهیت واقعی شخصیت‌های عروسکی رازنگه‌دار دشوار است.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا