مجموعههای تلویزیونیای که هرگز به اندازهی کافی از آنها تقدیر نشد

جواهرات پنهان در زیرِ رادار که هرگز تحسین و تشویقی را که سزاوارش بودند دریافت نکردند. با ما در ادامه برای یافتن برخی از این عناوین همراه باشید …
با وجودِ تمام مجموعههای تلویزیونی جدید و کلاسیکی که برای تماشا وجود دارند، تمایل به پایبندی به سریالهای عالی وسوسهکننده است (چه کسی بعد از یک روز طولانی به تماشای «دوستان» یا «ساینفلد» روی نمیآورد؟). اما با کمی سرمایهگذاری، این جواهراتِ کمتر شناختهشده – که بسیاری از آنها به سرعت فراموش شدند یا کاملاً در آن زمان نادیده گرفته شدند – میتوانند به تالارِ مشاهیرِ تلویزیونِ شخصی شما بپیوندند.
این مجموعهها، چه به خاطر بازاریابی گیجکننده، چه تحتالشعاعِ رقبای قدرتمند قرار گرفتن، چه پخش از یک شبکهی کوچکتر، یا صرفاً به دلیل محو شدن از کانون توجه خیلی زودتر از موعد مقرر، سزاوارِ توجه بیشتری بودند – و با امکانِ استریمِ بسیاری از آنها در حال حاضر، به زودی متوجه خواهید شد که چرا.
«مرده مثل من» (Dead Like Me)

این مفهومِ سریال برایِ خود گویای همه چیز است: گاهی اوقات، وقتی فردی میمیرد، به یک «فرشتهی مرگ» تبدیل میشود، روح افرادی را که به تازگی فوت کردهاند جمعآوری میکند و آنها را (بهطور استعاری) به مقصدشان منتقل میکند. جورج لاس (با بازیِ الن موث) میمیرد و به یکی از آنها تبدیل میشود.
«وفاداریِ بالا» یا «وفادارانه» (High Fidelity)

در حالی که نسخهی تلویزیونیِ «وفاداریِ بالا» (داستانِ صاحبِ یک فروشگاهِ صفحهی گرام که به عشق و زندگی از طریقِ موسیقی مینگرد) نقدهای مثبتی دریافت کرد، اما تنها پس از یک فصل لغو شد. با وجودِ این، بازیِ درخشانِ زویی کراویتز در نقشِ «راب» قابلِ توجه است.
«آقای ربات» (Mr. Robot)

البته که فصل اولِ «آقای ربات» پدیدهای فرهنگی بود. اما اگر بقیهی سریال را از دست دادهاید، بدانید که همچنان قدرتمند و بهشکلی ترسناک با دنیای مدرن ما مرتبط است. الیوت (با بازیِ رامی ملک)، یک هکر آشفته، توسط گروه مرموز اِفسوسایتی استخدام میشود (و درگیر آن میشود).
«چیز های بهتر» (Better Things)

اگر این سریال را از دست دادهاید، خبرهای خوبی برایتان دارم: همین حالا میتوانید پنج فصل از آن را تماشا کنید. بهخصوص اگر والد باشید، این سریال برایتان بسیار قابلارتباط خواهد بود – برای من، این سریال اساساً نگاهی اجمالی به آیندهی پیشرو است (چالشهای مادر بودن و بزرگ کردن دخترها…).
«بهتر که تد را رها میکردیم» (Better Off Ted) که با «بهتر از تد» هم معرفی شده

میتوانید به آن بهعنوان نسخهی تلویزیونیِ «اداره» نگاه کنید، اما در واقع پیشگویانهتر برای دنیای مدرن ماست: تد (با بازیِ جِی هَرینگتون) برایِ وِریدین داینامیکس کار میکند، شرکتی که بهطورِ واقعی به هیچچیز جز سود اهمیت نمیدهد. پورشا دِ روسی در نقش رئیس او فوقالعاده است.
«ماموران شیلد» (Agents of S.H.I.E.L.D.)

این سریال پس از چند فیلم اولِ مارول (پیش از آنکه غرق در محتوا شویم) بهعنوانِ محصول جانبی ساخته شد و واقعاً جذاب بود – بهویژه زمانی که مشخص شد سازمان شیلد (هشدار لو رفتن!) توسط آدمهای بد، از جمله برخی از شخصیتهای اصلی داستان، نفوذی پیدا کرده است.
«هتل بیتس» (Bates Motel)

اگر از فیلم «روانی» خوشتان آمد، اما با این سؤال جا ماندید که خب، نورمن چطور اینقدر دیوانه شد؟ خب، سریالی برایتان دارم. این سریال بازگوییِ مدرنشدهی داستانِ کلاسیک است. بدونِ لو دادنِ جزئیاتِ بیشازحد، واقعاً واردِ فضاهای عجیب و غریبِ وحشتِ گاه گرافیکی میشود. فقط به من اعتماد کنید.
«ایستگاه یازده» (Station Eleven)

مطمئنم هیچکس نمیخواهد دوباره به محتوای مرتبط با همهگیری بیماری رجوع کند، اما! این مجموعهی آخرالزمانی (که بله، در آن یک همهگیری بخش اعظم جمعیت را از بین میبرد و بازماندگان باید تکههای بهجا مانده را جمع کنند) در واقع کاملاً خوب است. اگر «آخرین بازماندهی ما» را دوست داشتید، این یکی را هم تماشا کنید.
«سبد ها» (Baskets)

این سریال به خاطر عجیبتر بودن از حد انتظار تماشاگران (برخلاف شوخطبعیهای اغراقآمیزِ زک گالیفیناکیس که بهطور سنتی شناختهشده است) موردِ بیتوجهی قرار گرفت. اما بازیِ این بازیگر در دو نقش، که یکی از آنها یک دلقکِ شکستخورده است، زمینهسازِ طنزِ دستوپاچلفتی و زیرکانهی تأثیرگذاری میشود.
«کندور» (Condor)

فیلم کلاسیک «سه روز از کندور» با رابرت ردفورد، با فرضیهی تقریباً یکسانی بهروزرسانیِ تلویزیونیِ نسلِ هزاره میشود: یک جاسوس به دفتر کارش بازمیگردد، فقط برای اینکه بفهمد تمام همکارانش به قتل رسیدهاند و او باید فرار کند. به همان جذابی است که به نظر میرسد.
«نابودگر: خاطرات سارا کانر» (Terminator: The Sarah Connor Chronicles)

مانند بسیاری از مواردِ موجود در این لیست، این سریال فراز و نشیبهایی داشت (کمی در یافتنِ جایگاهِ خود به مشکل برخورد). اما هیچچیز نمیتواند جای لینا هیدیِ شاخدار را در روزهای پیش از «بازی تاج و تخت» بگیرد، که نقش سارا کانر را درست پس از پایانِ «نابودگر ۲» بازی میکند.
«فرینج» (Fringe)

خالقانِ فرینج شاید از نامگذاریِ آن پشیمان شده باشند (هرگز به جریان اصلی راه پیدا نکرد، با وجودِ نقدهای مثبت پس از فصل ۱، و اکنون به یک کلاسیکِ کالت تبدیل شده است). اما واقعاً در فصلهای بعدیِ خود به حرکت درآمد و بخش فرینج با ارائهی حس و حالی امروزی، انرژیِ «پروندههای ایکس» را به ما هدیه داد.
«۱۲ میمون» (۱۲ Monkeys)

مانند بسیاری از مواردِ موجود در این لیست، این اثری اقتباسی با یک ایدهی درخشان است که مردم در زمان پخشِ اصلیاش از آن غافل شدند. این سریال بهطور کلی فیلمِ به همین نام را دنبال میکند (سفرکنندگان در زمان امیدوارند تا «ارتش ۱۲ میمون» را متوقف کنند)، اما آماده باشید تا فصلها به مسیرهای متفاوتی بروند.
«سومین سنگ بعد از خورشید» (۳rd Rock From the Sun)

این سریال در زمان خودش محبوب بود، اما گاهی اوقات در مقایسه با همدورهایهای دیگرش (دوستان، ساینفلد و غیره) به مقام دوم سقوط میکرد. سریالی به شدت اغراقآمیز دربارهی بیگانگانی که به زمین میآیند و در بدن انسانها زندگی میکنند و – عمدتاً ناموفق – سعی میکنند تا با آنها همرنگ جماعت شوند.
«وینونا ارپ» (Wynonna Earp)

این سریال با طرفداران واقعاً پرشوری (بهویژه طرفداران رابطهی عاشقانهی اصلیِ همجنسگرایانه – وایهات تا ابد!) به عنوان یک کلاسیک کالت ماندگار شده است. اگر آشنایی ندارید، این سریال علمی-تخیلی وسترن است که در آن نوادهی وایات ارپ با تمام یاغیهای تجسمیافتهای که او کشته است مبارزه میکند.
«پایانهای خوش» (Happy Endings)

در واقع، اتفاقی که برای «پایانهای خوش» افتاد، معکوسِ اتفاقی بود که برای «دختر جدید» افتاد (هر دو دربارهی کلنجارهای یک گروه دوست بودند): «دختر جدید» با گذشت زمان محبوبتر شد و تا حدودی طنز گستردهتری پیدا کرد. «پایانهای خوش» هر چه بیشتر برای مخاطبان خاص خود تنظیم شد و برخی از بینندگان را از دست داد – اما همچنان بسیار خندهدار باقی ماند.
«بنشی» (Banshee)

اگر تاریکیِ «پسران» (و شخصیت منفی اصلی آن با بازیِ آنتونی استار) را دوست دارید، کارهای اولیهی او را در اینجا بهعنوان یک مجرم فراری از قانون (و یک ارباب جرمِ ترسناک) تماشا کنید که هویت کلانترِ به قتل رسیدهی یک شهر آلمانی را به خود میگیرد. خشونت به شدت تصویری در پی دارد.
«نیک» (The Knick)

در بیمارستان نیکرباكر در اوایل قرن بیستم، پزشکان در حال امتحان کردن روشهای پزشکیِ وحشیانه (و گاه غیرمجاز) هستند. هیچکس از نظر نوآوری و بیملاحظگی از دکتر جان تاکری (با بازی فوقالعادهی کلایو اوون) که به کوکائین اعتیاد دارد، پیشی نمیگیرد. این سریال عالی است.
«تو بدترین هستی» (You’re the Worst)

شاید هیچ سریالی نتواند سرخوردگیِ قرارهای امروزی را بهتر از «تو بدترین هستی» به تصویر بکشد. این سریال فراز و نشیبهای رابطهی میان جیمی و گرتچن را که بارها و بارها قطع و وصل میشود – (و میتوانستم بیشتر هم ادامه دهم!) – به تصویر میکشد و در عین حال موفق میشود هم به اندازهی کافی بدبینانه و هم واقعاً شیرین باشد.
«دیزی های جسور» (Pushing Daisies)

این مجموعه را میتوان قربانی یکی از اعتصابات نویسندگان دانست که باعث توقف پخش سریال شد (و هرگز نتوانست دوباره جایگاه خود را پیدا کند). ایدهی محوری سریال کمی پیچیده است: تد (با بازی لی پیس) توانایی احیای مردگان را دارد، اما اگر او آنها را بیش از یک دقیقه زنده نگه دارد، فرد دیگری میمیرد. و اگر دوباره آنها را لمس کند، آنها هم میمیرند. این مفهوم هم گیجکننده است و هم به نحوی کمدی.
«دختران دری» (Derry Girls)

تقریباً در هر قسمت از «دختران دری» (دربارهی گروهی از دختران مدرسهای در ایرلند شمالی در دوران درگیریها) یک میلیون شوخی وجود دارد. اگر تماشا کردهاید، این نشانهی آن است که دوباره تماشایش کنید، و اگر تماشا نکردهاید، این نشانهی آن است که فوراً آن را در لیست تماشای خود قرار دهید.
«دفتر» یا «اداره» (The Bureau / Le Bureau des Légendes)

اگر محتوای با زبان خارجی شما را نمیترساند (و نباید هم بترساند!)، «دفتر» را تماشا کنید. این سریال که گاهی اوقات به عنوان بهترین مجموعهای که تا به حال از فرانسه بیرون آمده شناخته میشود، به جزئیات زندگی مأموران سرویس امنیت میپردازد. زیاد توضیح نمیدهم…اما یک تریلر مهیج است، پس هیجانزده شوید.
«بایست و آتش بگیر» (Halt and Catch Fire)

اگر تا به حال آرزوی زندگی کردن (یا احیای) دوران اولیهی رایانه و اینترنت را داشتهاید – یعنی دهههای ۸۰ و ۹۰ – این سریال برای شماست. از آنجایی که چهار فصل دارد، میتواند بخشهای بیشتری از زمان را پوشش دهد، و با امتیاز اضافهی بازی لی پیس و مکنزی دیویس، تماشای آن ضروری است.
«بری» (Barry)

کاملاً قبول دارم که این یک برنامهی محبوب شبکهی اچبیاو بوده است. اما با وجود تمام تحسینهایی که دریافت کرد، همچنان دستکم گرفته میشود: بری (با بازیِ بیل هدر)، آدمکشی است که میخواهد زندگیِ آدمکشی را رها کند و بازیگر هالیوود شود – اما متوجه میشود که هالیوود خیلی هم بدتر از آن چیزی است که فکر میکرد. بله، سریال تاریک میشود، اما همچنان عالی است.
«هانیبال» (Hannibal)

درخششِ مطلقِ این سریال این است که هانیبال لکتر، بیتردید یکی از روانپریشترین شخصیتهای داستانیِ همهی دوران، ۱) توسط مس میکلسن بسیار دوستداشتنی بازی میشود، و ۲) در واقع آنقدرها هم آدمِ ناخوشایندی نیست؟ این سریال به بهترین شکل ممکن با ذهن شما بازی میکند.
«شبِ ورزشی» (Sports Night)

«شب ورزشی» با ارائهی مقداری محتوای اولیه از آرون سورکین (حتی پیش از «بالِ غرب»)، در دستهی «سریالهایی که خیلی زود لغو شدند» قرار میگیرد. این سریال یک برنامهی خبریِ ورزشی را دنبال میکند که دائماً با ضربالاجل و فشار دستوپنجه نرم میکند و در آن شاهد چاشنیِ دیالوگهای کلاسیکِ سورکین و درامِ عاشقانه هستیم.
«پارتی داون» (Party Down)

این سریالِ دیگرِ «لغوشدهی خیلی زود» (البته به خاطر امتیازهای واقعاً پایین که خب، منصفانه است!) چهرهی افراد مشهور زیادی را در خود جای داده است. از جملهی آنها میتوان به آدام اسکات، جین لینچ، کن مارینو و لیزی کاپلان اشاره کرد که در نقشِ افرادی که در لسآنجلس به دنبالِ «موفقیت» هستند، به عنوانِ کارکنانِ شرکت خدمات مجالس کار میکنند. اگر میخواهید فصل سومِ ۲۰۲۳ را تماشا کنید، اول به سراغ اصلِ سریال بروید.
«جداسازی» (Severance)

این تریلر علمی-تخیلی ممکن است کمی کند شروع شود، اما به محض اینکه راه بیفتد، به یکی از هیجانانگیزترین سریالهای تلویزیونی تبدیل میشود. آدام اسکات در نقشِ مارک بازی میکند که با «جداسازی» موافقت میکند (جایی که خاطرات کاری و خاطرات خانهی شما جدا هستند – وقتی به خانه میروید، کار را به خاطر نمیآورید و بالعکس). اوضاع عجیب میشود.
«گروه آیتی» (The IT Crowd)

در این سریال که شاید بتوان آن را سکوی پرتابِ بازیگرانش در نظر گرفت (کریس اوداود، ریچارد آیوآده و مت بری، وای!) چهرههای مشهور زیادی را خواهید دید. این سریال همچنین یکنواختیِ کار کردن – و چه جایی بهتر از – در یک بخشِ فناوری اطلاعات را به تصویر میکشد.
«آزمون و خطا» (Trial and Error)

این سریال فوقالعاده خندهدار تنها دو فصل بسیار کوتاه داشت، اما آنچه به ما تحویل داد، طلای کمدی بود. جاش، وکیل محلی با بازیِ نیکلاس دِآگوستو، باید در یک شهر جنوبیِ حتی عجیبتر، از موکلان عجیبوغریب با تیمی حقوقیِ حتی عجیبوغریبتر دفاع کند. فوقالعاده است.
«توسعهدهندگان» (Devs)

این مجموعهی علمی-تخیلیِ گیجکننده با الکس گارلند (خالقِ «فرا ماشین») در رأس، همانقدر خوب است که میشود. داستان دربارهی یک کارمند جوان است که در تلاش برای کشفِ مرگِ مرموزِ دوستپسرش، پرده از یک توطئهی گسترده در محل کارش برمیدارد.
«تحت درمان» (In Treatment)

چه کسی دوست ندارد در جلساتِ تراپیِ آدمهای دیگر حضور داشته باشد؟ خب، به لطفِ این سریال، میتوانید! پل وستون (با بازیِ گابریل بیرن که همیشه عالی است، اما در این سریال استثنایی است) یک درمانگر است که به چندین فردِ پریشان کمک میکند – و خود او هم بیدرد نیست.






مادس میکلسون؟
ترجمه تحت اللفظی بدی بود
اما سریال های پیشنهادی خوبی بودن هرچند. .Mr robot قدرنادیده حساب نمیشه .
سلام
درست میفرمایید (اصلاح شد)
آقای ربات برای بخشی قابل توجهی از مخاطبایی که سریال بین نیستن نادیده هست هنوز بارها در روز به کسایی برمیخورم که فکر می کنن سریال در مورد یه رباته !!! و بیشتر بخاطر دوبله شدنش یکم مخاطب گرفت، با توجه به شناخت شیوه دنبال کردن سریال یادمه فصل اول که پخش شده بود به سختی تیم های ترجمه حاضر به ترجمه شده بودن. در کل، کاملا به نکته درستی اشاره داشتید و برای اهل سریال شناخته شدست