مصاحبه خواندنی لیلا لیدیا توعوتلو

لیلا لیدیا توعوتلو، برنده مسابقه زیبایی دوشیزه ترکیه ۲۰۰۸، که او را با تولیداتی مانند Delibal، Cebimdeki Yabancı، Es-Es، Karadayı، و Uyanış: Büyük Selçuklu می شناسیم، شهرت چشمگیری کسب کرد …
این بازیگر زیبا که نشریه MAG در وصف وی از عبارت «زیبا، جذاب، خلاق» استفاده کرد، پس از مادر شدن مدتی از کار دور بود، و حالا با خبرهای خوشی که طرف و آن طرف شنیده میشود طرفدارانش را خوشحال می کند! توعوتلو اخیرا انگیزه ها، آرمان ها و فلسفه زندگی خود با خوانندگان MAG به اشتراک گذاشت. همچنین تصاویر این شماره از نشریه را میتوانید از این لینک یا تلگرام مشاهده کنید.
شما نقش اصلی را در Es-Es، یکی از بهترین سریال های تلویزیونی جوان پسند ترکیه ایفا کردید. چه خاطراتی از این پروژه به یاد دارید؟
اولین سریال من بود بیشتر بازیگران را همسالان من تشکیل می دادند. دوستی خوبی داشتیم اسکی شهیر شهری جوان و پویا است. اولین بار بود که این مدت از خانه دور بودم، ماه ها آنجا زندگی می کردیم. هر جا که می رفتیم به گرمی از ما استقبال می کردند. زمانی بود که در حین کار به مسافرت و تفریح می پرداختیم. هر لحظهاش قشنگ بود …
زندگی دانشگاهی شما چطور بود؟ وقتی به آن سال ها فکر می کنید چه احساسی دارید؟
زمانی که دانشگاه می رفتم کار می کردم. در مسابقات دوشیزه ترکیه اول شدم و در مسابقه ای که در خارج از کشور برگزار شد برای نمایندگی کشورمان شرکت کردم. سپس شروع کردم به مجری گری در تلویزیون. زمانی که تصویربرداری سریال Es-Es شروع شد، هم در اسکی شهیر سر صحنه می رفتم و هم هفته ای یک بار برنامه را در استانبول ارائه می کردم. می توانم بگویم سال های دانشگاهم کمی شلوغ و فعال بود. گاهی فقط می توانستم فقط امتحان بدهم.
در حال حاضر در چه مرحله ای از زندگی خود هستید؟
من در دوره ای هستم که دارم دوباره خودم را می شناسم. بچه دار شدن چیزی است که انسان را به حالت اولیه باز می گرداند. این مسئله دیدگاه شما را نسبت به خود، روابط و زندگی تغییر می دهد… آرام شدم، با خودم آشتی کردم، اولویت هایم تغییر کرد. مادر بودن باعث رشد من شد …
اگر این شانس را داشتید که به گذشته برگردید، دوست داشتید کدام لحظه از زندگی خود را دوباره تکرار کنید؟

من خیلی اهل آرزو یا حسرت در زندگی نیستم، فکر می کنم همه چیز همانطور که باید میبود، اتفاق افتاد. اما اگر فرصت رفت و برگشت داشتم، دوست داشتم به روزی بروم که پسرم به دنیا آمد. هیجان، شادی، شگفتی، آرامش؛ لحظه ای که می توانم همه آنها را همزمان تجربه کنم.
در اوایل بارداری و مادر شدن، مدتی از صفحات نمایش دور ماندید. آیا پروژه جدید یا خبر خوبی برای آینده دارید؟
این انتخاب من بود که دور باشم. گاهی اوقات حس خوبی است که بتوانید بایستید و از بیرون نگاه کنید. نزدیک به دو سال فقط با پسرم و خانواده ام وقت گذراندم. خودم را در پس زمینه قرار دادم و سرعتم را کم کردم. به نظر می رسد فراموش کرده ام که در لحظه بمانم و در حین کار از آن لذت ببرم. سعی کردم از تک تک لحظات ماه های اول لذت ببرم. اکنون ارزیابی پروژه ها را شروع کرده ام. مدت هاست که می خواهم داستان ها و روایتهایم را زنده کنم. سال آینده فیلم کمدی مان را با تهیه کننده مان فیلمبرداری می کنیم. این کار یک زنانه است. من هم در پروژه حضور خواهم داشت. این روند من را هیجان زده می کند زیرا می توانم از ابتدا در مرحله توسعه و حوزه های مختلف پروژه شرکت کنم.
خب، روزهای شما با اورن دنیز چگونه می گذرد؟ آیا می توانید به طور خلاصه از روزهای معمول خود برای ما بگویید؟
صبح خیلی زود بیدار می شویم. ما معمولاً یک روال صبحگاهی آرام داریم. چند کتابی که او انتخاب میکند میخوانیم و به موسیقی گوش میدهیم. چیزی میخوریم و در این حین در مورد روز خود تصمیم می گیریم. اگر کاری برای انجام دادن یا جاهایی برای رفتن باشد، ما را همراهی می کند. اگر آن روز در خانه سپری شود، بر اساس آن برنامه میچینیم. ما به طور کلی روز خود را به بازی و انجام فعالیت می گذرانیم.
شما هنوز در ابتدای کار خود در فیلم دلیبال (Delibal) بودید و با اجرای باشکوهتان برای خود نامی دست و پا کردید. حتی امروز هم درباره این فیلم صحبت می شود. آیا می توانیم احساسات شما را در مورد پروژه بدانیم؟ آیا در حین فیلمبرداری لحظات جالبی را تجربه کردید، پس از آن چه واکنشی از سوی هوادارانتان داشت؟
فکر می کنم این فیلم اثری است که تاثیر خود را حفظ کرده و خوشحالم که آن را فیلمبرداری کردیم. یادم می آید که فیلمنامه را یک نفس خواندم، درست همان موقع که به من رسید. آخرش گریه کردم فیلمنامه بسیار روان و تاثیرگذار بود. من واقعاً می خواستم فوسون را بازی کنم. سپس آهنگی برای ضبط فیلم داشتیم: «Lovefool». خیلی قشنگ جریان پیدا کرد… اون روزا خیلی گوش میدادم. در مراحل ضبط آهنگ و تصویربرداری از صحنه ای که آهنگ را خواندم بسیار لذت بردم. یادم می آید که در حین فیلمبرداری صحنه های سنگین پایان فیلم مدت ها تحت تاثیر قرار گرفتم. واکنش های بسیار خوبی داشتیم. نمایش های ما در داخل و خارج از کشور و حمایت و علاقه تماشاگران شگفت انگیز بود.
در دلیبال، فوسونی بود که باریش را وادار کرد عشق را تجربه کند، هرچند پایان خوبی نداشت. بدون در نظر گرفتن یک بیماری تشخیص داده شده، در مورد این همه دوست داشتن چه فکر می کنید؟ به نظر شما عشق چیست؟
به نظر من، عشقی که در یک رابطه تجربه میکنیم، یک موقعیت هورمونی و تغییر شیمیایی است که ایجاد میکنیم و به آن معتاد میشویم، همانطور که فکر میکنیم طرف مقابل همین را نسبت به ما احساس میکند. عشق در واقع احساسی است که ما همیشه داریم و منبع آن ما هستیم. «عشقی» که ما همیشه می توانیم برای همه چیز و همه کس احساس کنیم. این هرگز به معنای قرار دادن فرد دیگری در معرض خشونت روانی یا محدود کردن آزادی او نیست. شما می توانید کار خود را با عشق انجام دهید، می توانید فرزند خود را با عشق دوست داشته باشید… عشق باید بدون توقع باشد. شما با جریان چیزی که دوست دارید پیش میروید.
آیا لحظه خاصی در حرفه شما وجود دارد که آن را نقطه عطف بدانید؟
حدس میزنم نمیتوانم یک نقطه عطف خاص را نام ببرم. برخی لحظات درها را برای چیزهای دیگر باز کرده. اینها برای من نقاط عطف بود، حتی بدون اینکه متوجه باشم.
دوست دارید چه لحظه ای از زندگی خود را برای همیشه به یاد داشته باشید؟
لحظه به دنیا آمدن پسرم
آیا شعار یا نقل قولی وجود دارد که در طول زندگی شما را راهنمایی کرده باشد؟
انسان همیشه احساس ناقص بودن می کند و سعی می کند این شکاف را پر کند. این در طبیعت ماست. وقتی متوجه می شویم که واقعاً به چیزی نیاز نداریم، آن وقت هر چیزی که فکر می کنیم و نمیکنیم به سراغمان می آید.
اگر بخواهید زندگی نامه خود را بنویسید، عنوان کتابتان چیست؟ از کجا شروع میکنید؟
فکر می کنم «یادداشت هایی از خودم» باشد. دوست دارم چیزی که نوشته میشود برای افراد مفید باشد. این کتابی است که مانند یک دفتر خاطرات نوشته شده و حاوی یادداشت های کوچک است.
آیا می توانید روند زیبایی و مراقبت خود را به اشتراک بگذارید؟
سعی می کنم به نشانهها توجه کنم و به بدنم استراحت بدهم. یوگا و مدیتیشن انجام می دهم. من هر از گاهی برای پوستم فیشال می کنم. من بدون تمیز کردن صورتم به رختخواب نمی روم. من از مرطوب کننده و تونر استفاده می کنم. من محصولات با مواد طبیعی را ترجیح می دهم. اگرچه قند و گلوتن را به طور کامل از زندگی خود حذف نمی کنم اما به شدت کم کردم، میوه و سبزیجات فراوان مصرف می کنم.
آیا استعداد پنهانی دارید؟ آیا می توانید ویژگی خود را که طرفداران شما برای اولین بار در مورد آن می شنوند به اشتراک بگذارید؟
می توانم سازهای مختلف بزنم. من می توانم یک ساز جدید را خودم یاد بگیرم.
ممکن است کمی از علایق خود برایمان بگویید؟ فلسفه زندگی، علایق و فعالیت هایی که از آن لذت می برید چیست؟
موسیقی یکی از مهم ترین بخش های زندگی من است. من عاشق کنسرت رفتن هستم. می توانم ساعت ها موسیقی گوش کنم و پیانو بزنم بدون اینکه حوصلهام سر برود. من ساده زندگی میکنم، من عاشق خوردن هستم. من به بهبود خود در زندگی اعتقاد دارم… کنجکاو هستم که چیزهای جدید یاد بگیرم. من درک زندگی (تجربه) را ارزشمندتر می دانم، نه دانش صرفا حفظ شده… برای لحظه ها ارزش قائل هستم من عاشق سفر هستم، اما از گذراندن وقت در خانه نیز لذت می برم.
با کدام ایده آل انگیزه خود را برای زندگی حفظ می کنید؟
معتقدم هر کدام از ما خاص و ارزشمند هستیم و در زندگی رسالتی داریم. ما در مسیر جستجو و کشف این نکته هستیم.
آیا جایی هست که می روید یا فعالیتی برای شنیدن صدای خودتان و یاداوری آن انجام می دهید؟
نگاه کردن به دریا، گوش دادن به موسیقی، گاهی یادداشت برداری… گاهی اوقات خوب است فقط در یک مکان ساکت بنشینید. سفر و دیدن مکان های جدید نیز به من طراوت و الهام می بخشد.
چه چیزی در یک شخص برای شما غیرقابل تحمل ترین است؟
شخصیت خودخواهانه، رفتار ناخودآگاه.
اکسسوری مورد علاقه شما کدام است؟ وسایلی که باید در کیفتان داشته باشید چیست؟
چون هوا سرده کرم دست و مرطوب کننده لبم.
برای سال نو چه برنامه ای دارید؟
من با خانواده ام در خانه خواهم بود!






