دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سینما جهانفستیوال کننقد و بررسی

نقد فیلم «سیرات» (Sirat): داستانی اسطوره‌ای درباره خانواده و فقدان – جشنواره کن

اولیور لاکس، کارگردان فرانسوی-اسپانیایی، برای اولین بار با فیلمی که بیشتر مناسب بخش‌های نیمه‌شب جشنواره کن به نظر می‌رسد، وارد بخش مسابقه اصلی این جشنواره شده است.

فیلم، ترکیبی از ژانرهای وجودی و علمی‌تخیلی آخرالزمانی است و ترکیبی گیج‌کننده از «نقطه زابریسکی» و «جاده خشم» (Fury Road) را ارائه می‌دهد؛ شروعی پرهیجان دارد اما در پایان، به شکلی آرام و کم‌رمق به پایان می‌رسد. برخی تصاویر فیلم به یادماندنی‌اند و یادآور آثار آنتونیونی دهه ۷۰ هستند، اما نقطه قوت اصلی لاکس در این اثر، طراحی صدای آن است؛ حمله‌ای تکنویی با بیسی عمیق که گویی زلزله‌ای در بدن ایجاد می‌کند.

فیلم در صحرای مراکش آغاز می‌شود؛ جایی که گروهی متنوع گرد هم آمده‌اند تا جشن بزرگی را به‌طور تمام‌وقت برگزار کنند. این جشن، نه یک گردهمایی ساده جوانان، بلکه مراسمی جدی و خاص است؛ چهره‌ها پر از خطوط خاک و گردوغبار، موها گیس‌بافته و رنگ‌شده، بدن‌ها پیرس شده و حتی برخی اعضا از دست رفته‌اند. دوربین لاکس با دقت به این جمعیت نگاه می‌کند که هنگام برپایی سیستم صوتی، آیینی حشره‌وار را اجرا می‌کنند؛ جمعیتی که مانند مردگان رقصان، به ضرباهنگ موسیقی الکترونیکی — که بیشتر شبیه آیین‌های فرقه‌ای است تا آینده‌نگر — حرکت می‌کنند.

در این میان، لوئیس (با بازی سرجی لوپز) و پسرش استبان (برونو نونز آرجونا) وارد می‌شوند و برگه‌هایی را پخش می‌کنند که تصویر زنی جوان با لباس‌های جنگجوی محیط زیست و موهای کوتاهِ بلوند را نشان می‌دهد. این زن، مار است؛ دختر لوئیس و خواهر استبان که حدود پنج ماه پیش ناپدید شده و هنوز خبری از او نیست. مار نقش کلیدی (در واقع مک‌گافین) داستان را ایفا می‌کند و جستجوی وسواسی لوئیس برای یافتن او، یادآور اسطوره اورفئوس و سفرش به دنیای زیرین برای نجات اوریدیس است، هرچند این اساطیر در فرهنگ شمال آفریقا جایگاهی ندارند.

ناگهان جشن با ورود نیروهای پلیس نظامی — مسلح و نه پلیس عادی — پایان می‌یابد. آن‌ها وضعیت اضطراری اعلام کرده و همه شهروندان اروپایی را مجبور به ترک محل می‌کنند. لوئیس با اطاعت به کاروان کامیون‌های فرسوده‌ای می‌پیوندد که صحرای مراکش را ترک می‌کنند. اما استبان متوجه می‌شود که دو مسافر آنارکو-پانک از صف جدا شده و به عمق بیابان می‌روند. او حدس می‌زند آن‌ها به جشن ریو بعدی می‌روند و ممکن است مار هم آنجا باشد. پس از تردیدی کوتاه، لوئیس تصمیم می‌گیرد دنبال آن‌ها برود و وارد سفری خطرناک و بی‌بازگشت می‌شود.

از اینجا به بعد، فیلم به مرور گذشته شخصیت‌ها می‌پردازد. دنیای آن‌ها در آتش می‌سوزد و آن‌ها در زندگی خودکفا و خارج از شبکه پنهان شده‌اند؛ زندگی‌ای که با چانه‌زنی برای بنزین در کنار جاده‌ها و نادیده گرفتن اخبار جنگ جهانی سوم که رادیو اعلام می‌کند، ادامه دارد. این جنگ برای آن‌ها چندان اهمیتی ندارد و هرچه بیشتر منزوی می‌شوند، در بخش نهایی سورئال فیلم، جنگ بالاخره آن‌ها را می‌یابد و همه چیز را از آن‌ها می‌گیرد؛ البته آن‌ها بیشتر چیزهایشان داروهای روان‌گردان قوی و موسیقی‌شان است.

یکی از نکات برجسته فیلم، تنوع زبان‌ها است؛ اسپانیایی، فرانسوی، انگلیسی و عربی اغلب به طور همزمان شنیده می‌شوند. صحنه‌های آغازین، پلی میان بهشت و جهنم را نشان می‌دهد که «نازک‌تر از تار مو» و «تیزتر از تیزترین چاقو» است. در ابتدا معنای این عبارت ساده به نظر می‌رسد، اما در پایان ابعاد اسطوره‌ای و عمیقی پیدا می‌کند. لاکس پایان داستان را شفاف نشان نمی‌دهد؛ فیلم وعده ریتم و اکشن فراوان می‌دهد، اما روندی آرام و تأمل‌برانگیز را دنبال می‌کند. با این حال، این فیلم تجربه‌ای متفاوت است؛ روایتی نو درباره خانواده و فقدان، همراه با موسیقی متن خیره‌کننده که عاشقان موسیقی الکترونیک را مجذوب خود می‌کند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا