پشت صحنه سریال «ونزدی» (Wednesday): از جرقه اولیه تا موفقیت جهانی و فصل جدید
چطور دو نویسنده کهنهکار با کمک تیم برتون و جنا اورتگا، «خانواده آدامز» را به عصری تازه آوردند؟

آلفرد گو (Alfred Gough) و مایلز میلر (Miles Millar) از اوایل دهه ۹۰ میلادی، زمانی که در برنامه تولید پیتر استارک دانشگاه کالیفرنیای جنوبی با هم آشنا شدند، شریک نویسندگی بودهاند. اولین فیلمنامهشان با عنوان «مانگو» (Mango) درباره پلیسی و یک اورانگوتان، به نیو لاین سینما فروخته شد و از آن زمان، مسیرشان با نگارش فیلمهایی چون «بیتلجوس بیتلجوس» (Beetlejuice Beetlejuice)، «مرد عنکبوتی ۲» (Spider-Man 2) و سریالهایی مانند «اسمالویل» (Smallville) و «فرشتگان چارلی» (Charlie’s Angels) ادامه یافت.
این هفته اما فصل دوم سریال محبوبشان، «ونزدی» (Wednesday) به تهیهکنندگی اجرایی تیم برتون (Tim Burton)، روی نتفلیکس پخش میشود؛ سریالی که به گفته منتقدان، فصل دومش حتی خوشمزهتر از فصل اول است.
در فصل اول، بهدلیل محدودیت بودجه، برخی خطوط فرعی داستان حذف شد و بار اصلی روایت روی دوش جنا اورتگا (Jenna Ortega) در نقش ونزدی آدامز بود—دختری با هوش تیز و حس کارآگاهی در مدرسه عجیب نِورمور. اما حالا با افزایش بودجه فصل دوم، سریال گستردهتر شده و شخصیتهای جدیدی مانند مدیر مدرسه پرانرژی، دورت (استیو بوشمی)، و مادربزرگ هستر فرامپ (جوانا لاملی) به جمع اضافه شدهاند. همچنین زمان بیشتری به خانواده ونزدی—مورتیشا (کاترین زیتا جونز)، گومز (لوئیس گازمن)، پاگزلی (ایساک اوردونز)، عمو فستر (فرد ارمیسن) و تینگ (ویکتور دوروبانتو)—اختصاص یافته است.
گو و میلر، پس از پنج سال مدیریت سریالهای «وقایع شانارا» (The Shannara Chronicles) و «در بدلندز» (Into the Badlands) که یکی در نیوزیلند و دیگری در ایرلند ساخته شد، به دنبال پروژهای کوچکتر و معاصر در آمریکا بودند. ایده آنها: مثل «اسمالویل» سراغ شخصیتی بروند که فصل ناشناختهای از زندگیاش قابل روایت باشد. ونزدی آدامز با نگاه طنزآمیزش به آمریکا، به نظرشان بهترین انتخاب بود.
آنها با موافقت خانواده آدامز و کمپانی امجیام، نحوریت سریال را نوشتند و ونزدی را کارآگاهی نوجوان و متفاوت معرفی کردند: «او نانسی درو نیست؛ کارها را چون خودش را باهوشترین میداند انجام میدهد و باور دارد فقط خودش میتواند معماها را حل کند.»
سال ۲۰۱۹ این ایده را به شبکهها و پلتفرمهای مختلف پیشنهاد دادند. کسی علاقه نشان نداد—جز نتفلیکس، که به خاطر مشکلات حقوقی با امجیام، توافق نشد. در دوران همهگیری کرونا، امجیام بودجهای برای اتاق نویسندگان مجازی فراهم کرد و در نهایت، تیم برتون—که سابقه ساخت سریال نداشت—چهار روز بعد از خواندن فیلمنامهها، پذیرفت کارگردانی کند. با پیوستن برتون، نتفلیکس بالاخره قرارداد بست و سریال به یک پدیده تبدیل شد. فصل دوم با اعتماد به نفس بیشتر، شوخیهای تند و دیالوگهای ماندگارتر بازمیگردد؛ از جمله جمله مشهور ونزدی: «من ترس از جاماندن ندارم، ترس از پذیرفته شدن دارم!»
میلر میگوید: «همیشه به ما میگویند “هیچکس این را نمیفهمد”، اما ما اهمیت نمیدهیم. اگر لازم شد، گوگلش کنید!» ونزدی، برخلاف اکثر نوجوانان، از طعنههای ادبی و شوخیهای مرموز استفاده میکند؛ چون همانطور که گو اشاره میکند، «او دختری معمولی نیست و ما هم پدر چهار دختر در همین گروه سنی هستیم و این تجربه را وارد شخصیت کردهایم.»
در فصل دوم، رابطه مادر-دختری ونزدی و مورتیشا پررنگتر میشود. میلر میگوید: «کاترین زتا-جونز حسابی خوش میگذراند. سریال از صحنههای احساسی تا دوئل شمشیربازی، انواع لحنها را تجربه میکند.»

شخصیت تینگ (Thing) این بار نقش بزرگتری دارد و حتی در یک قسمت مست میکند! در فصل اول، آزمونهای عجیبی برای انتخاب بازیگر دست برگزار شد؛ از نوازندگان پیانو تا شعبدهبازان. ویکتور دوروبانتو با حرکات طبیعی و انسانی انگشتانش انتخاب شد و با تمرینات فشرده، تینگ را به موجودی زنده و دوستداشتنی تبدیل کرد؛ تا جایی که در فصل اول، وقتی تینگ زخمی شد، مخاطبان واقعاً نگرانش شدند.
برتون نیز در فصل دوم فرصتی یافت تا پس از مدتها با تیم «عروس مرده» (Corpse Bride) و استودیو مککینون و ساندرز، داستان «درخت جسد» را به صورت استاپموشن بسازد—هدیهای ویژه برای دوستداران سبک منحصربهفرد او.
گو و میلر هماکنون به همراه پنج نویسنده دیگر مشغول نگارش فصل سوم هستند و تیم برتون هم بازخواهد گشت. به قول گو: «وقتی برتون وارد پروژهای شود، تمام وجودش را وقف آن میکند.»
«ونزدی» با ترکیبی از داستانگویی هوشمندانه، طنز تیز، شخصیتپردازی عمیق و همکاری خلاقانه با تیم برتون، فصل دوم را قدرتمندتر و سرگرمکنندهتر از همیشه به نتفلیکس آورده است. اگر طرفدار دنیای عجیب و غریب خانواده آدامز و سریالهای ماجراجویانه هستید، این فصل را از دست ندهید!





