دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
چهره هامجله فرا

ادوارد پلانتاجنت: شاهزاده‌ای که خون سلطنتی‌اش حکم مرگش را نوشت

او با خون پادشاهان در رگ‌هایش به دنیا آمد — و همین، بزرگ‌ترین جرمش بود.

ادوارد پلانتاجنت (Edward Plantagenet)، هفدهمین کنت واریک، مدعی تاج‌وتختی بود که از پادشاه وقت، مشروع‌تر به نظر می‌رسید. اما در دنیای بی‌رحم سیاست تودورها، همین مشروعیت، حکم نابودی‌اش را صادر کرد. از کودکی در برج لندن زندانی شد، هرگز طعم آزادی را نچشید و در ۲۴ سالگی زیر تیغ جلاد جان سپرد.

ادوارد در ۲۵ فوریه ۱۴۷۵ در قلعه باشکوه واریک به دنیا آمد. او تنها پسر «جرج، دوک کلرنس» (George, Duke of Clarence) و «ایزابل نویل» (Isabel Neville) بود؛ مادری از خاندان نویل، معروف به «شاه‌سازان»، و پدری از خاندان سلطنتی یورک (House of York).

از همان بدو تولد، جایگاه ادوارد به او پیوندی ناگسستنی با تاج‌وتخت می‌بخشید: او برادرزاده پادشاه یورکیست، «ادوارد چهارم» (Edward IV) و پسرعموی همان شاهزادگان گمشده‌ای بود که بعدها به افسانه «Princes in the Tower» (پرنسسی در برج) بدل شدند.

اما این نوید یک زندگی شکوهمند، خیلی زود با مرگ و خیانت لکه‌دار شد. در حالی‌که هنوز دو سال بیشتر نداشت، مادرش درگذشت. سه سال بعد، پدرش به اتهام خیانت به برادرش (پادشاه) محکوم و در ۱۴۷۸ اعدام شد—روایتی مشهور می‌گوید که کلرنس را در بشکه‌ای از شراب مالوازی غرق کردند. با مرگ او، تمام زمین‌ها و ثروت خاندان مصادره شد و حتی میراث پسر خردسال نیز به یغما رفت.

سرپرستی کودک به «توماس گری، مارکویس دورسِت» (Thomas Grey, Marquess of Dorset) سپرده شد. ادوارد، بیشتر به گروگان سیاست شبیه بود تا وارثی آزاد. در ۱۴۸۳، او در مراسم تاج‌گذاری عمویش «ریچارد سوم» (Richard III) حضور یافت و در مراسم اعطای لقب به پسر ریچارد، «ادوارد میدلهام» (Edward of Middleham)، شوالیه شد.

پس از مرگ ناگهانی شاهزاده میدلهام در سال بعد، برخی زمزمه می‌کردند که ریچارد سوم ممکن است واریک جوان را به عنوان وارث برگزیند. اگرچه مورخان امروز این را بعید می‌دانند و معتقدند ریچارد ترجیح می‌داد «جان دلا پول» (John de la Pole, Earl of Lincoln) را به جانشینی برگزیند، اما حتی شایعه چنین امری کافی بود تا سایه خطر بر زندگی ادوارد بیفتد.

از نظر خونی، ادعای ادوارد بر تاج‌وتخت حتی از ریچارد سوم نیز قوی‌تر بود. در دنیای پرآشوب قرن پانزدهم، جایی که جنگ‌های گل‌ها (Wars of the Roses) تاج‌وتخت را به بازیچه شمشیر بدل کرده بود، چنین نسبی به جای نعمت، شمشیری دولبه بود. شاهزادگانی با ادعای کمتر، تنها به جرم «احتمال تهدید» گردن زده شده بودند.

در ۱۴۸۵، «هنری تودور» (Henry Tudor) در نبرد بوسوورث (Battle of Bosworth) ریچارد سوم را شکست داد و به پادشاه «هنری هفتم» (Henry VII) بدل شد. این تغییر قدرت، برای واریک فاجعه‌بار بود. هنری می‌دانست که واریک، حتی نوجوانی خام، میراث‌دار مشروعیت یورکیست‌هاست. شورشیان و یورکیست‌های دل‌خسته تنها به حضور او نیاز داشتند تا پرچم شورش را بیفرازند.

هنری او را از خانه‌اش در شریفی هاتن (Sheriff Hutton) برداشت و در برج لندن (Tower of London) زندانی کرد؛ زندانی که دیگر هرگز از آن بیرون نیامد.

با گذشت سال‌ها، شورشیان یورکیست همچنان مدت‌ها نام واریک را به عنوان «پادشاه حقیقی» زمزمه می‌کردند. در همین دوران، یکی از مشهورترین مدعیان دروغین تاریخ انگلستان ظهور کرد: «پرکین واربک» (Perkin Warbeck)، مردی که ادعا می‌کرد «ریچارد، دوک یورک» و بازمانده یکی از «شاهزادگان در برج» است.

در ۱۴۹۸، واربک دستگیر و به برج منتقل شد. اتهامی علیه او و واریک مطرح شد که گویا قصد داشته‌اند از زندان بگریزند و پادشاه را سرنگون کنند. واقعیت این اتهام محل تردید است، اما به نظر می‌رسد سرنوشت واریک نه در لندن، بلکه هزار کیلومتر دورتر و در اسپانیا تعیین شده باشد.

در آن زمان، اسپانیا به رهبری «فردیناند» و «ایزابل کاتولیک» (Ferdinand & Isabella) در حال مذاکره با هنری هفتم برای ازدواج دخترشان، «کاترین آراگون» (Katherine of Aragon)، با «آرتور» (Arthur)، شاهزاده ولز و پسر هنری، بود. اسپانیایی‌ها ثبات تاج‌وتخت انگلستان را شرط این اتحاد دانستند. واریک، به چشم آن‌ها، تهدیدی زنده علیه این ثبات بود.

در نوامبر ۱۴۹۹، واریک و واربک به خیانت متهم شدند. محاکمه‌ای که نتیجه‌اش از پیش روشن بود. در ۲۸ نوامبر، ادوارد پلانتاجنت، این وارث تراژیک، بر فراز تپه برج لندن گردن زده شد. تنها ۲۴ سال داشت. پیکرش را در بیشام ابی (Bisham Abbey) به خاک سپردند.

داستان خانواده با مرگ او پایان نیافت. سال‌ها بعد، خواهرش «مارگارت پل» (Margaret Pole)، آخرین پلانتاجنت زنده، به اتهامی مشکوک در دوران «هنری هشتم» (Henry VIII) اعدام شد. به این ترتیب، دودمان پلانتاجنت‌ها نه در میدان جنگ، که در اتاق‌های تاریک دادگاه و به حکم ترس از مشروعیت‌شان نابود شد.

سرنوشت ادوارد پلانتاجنت بازتابی از واقعیت بی‌رحمانه قرن پانزدهم است: در روزگاری که تاج‌وتخت بر لبه تیغ بود، خونی که باید رمز افتخار می‌بود، بهانه مرگ می‌شد. او نه مرتکب خیانتی شد و نه فرصت یافت استعدادی نشان دهد؛ تنها جرمش این بود که می‌توانست پادشاه باشد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا