دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی فیلم

«عزیزکم»؛ نامه‌ای عاشقانه به هراس‌های دهه هفتاد و مرثیه‌ای تلخ برای مرز لرزان عشق و وسواس

نقد و بررسی فیلم «عزیزکم» (Honey Bunch)

فیلم «عزیزکم» (Honey Bunch) دومین ساخته بلند مدلین سیمز-فیور و داستی مانچینلی – پس از تجربه تلخ و تندروانه Violation – جهان هراسی متفاوتی را پیشنهاد می‌کند؛ نه به قصد شوک محض و نه برای بازنمایی کلاسیک گوتیک، بلکه به‌عنوان یک هجونامه عاشقانه و چندلایه به فیلم‌های ترسناک پرتعلیق دهه ۷۰ که در دل خود قصه‌ای درباره عشق، مراقبت، حافظه و اختیار بدن جای داده است. فیلم با تکیه بر فضاسازی بصری خیره‌کننده و ارجاعات آشکار به آثار شاخصی چون Don’t Look Now، The Innocents و A Cure for Wellness، از یک درام روان‌شناختی آرام‌سوز به یک وحشت بادی‌هارر غریب و نومیدانه گذر می‌کند.

فیلم با سفری جاده‌ای آغاز می‌شود؛ دیانا (گریس گلوویکی) و همسرش هومر (بن پیتری) در مسیر اقامتگاهی درمانی در دل مناطق روستایی و دورافتاده هستند. دیانا پس از یک تصادف شدید و کما، با مشکلات حافظه و اختلالات حرکتی دست‌وپنجه نرم می‌کند و هومر امیدوار است روش‌های تجربی مرکز بتواند سلامت او را بازگرداند.

با ورود به عمارت عظیم و گوتیکی که کارکردی درمانی یافته، حس ایزوله بودن بلافاصله با نماهای نقطه‌دید مشکوک از پنجره‌ها و زوم‌های آرام و تهدیدآمیز القا می‌شود. فراه (کیت دیکی)، دستیار دکتر ناشناس و کاریزماتیکی که مرکز را اداره می‌کند، این زوج را با لبخندی آرام اما نگران‌کننده می‌پذیرد.

در ساعت اول، روایت با گام‌هایی آهسته در فضای مه‌آلود و نورهای طلایی خورشید سیر می‌کند. دوربین به‌مدد نماهای طولانی و زوم‌های ظریف، باروک داخلی و باغچه‌های پررمز‌و‌راز را ثبت می‌کند، درحالی‌که دیانا با جلسات هیپنوتیزم و درمان‌های عجیب به مرور در برابر هومر، پزشکان و حتی خودِ حافظه‌اش احساس بی‌اعتمادی می‌کند. تصاویر گسسته‌ای از راهروهای خالی، چهره‌های مبهم بیماران و اشاراتی به رازهای مرکز، لایه‌ای از وحشت پنهان را زیر ساختار آرام فیلم قرار می‌دهد.

گریس گلوویکی دیانایی می‌آفریند که از کلیشه «زنِ هیستریک» در سینمای وحشت فاصله می‌گیرد. بازی او بر ظرافت و جزییات استوار است؛ نگاه مضطرب کوتاه، مکثی قبل از پرسش، و لحن ظاهرآً ساده‌ای که پرسشی خطرناک را پنهان می‌کند. دیانا آرام‌آرام از بیمار مطیع به زنی بدل می‌شود که پیگیر پاسخ‌هاست، حتی اگر بهایش شک به نزدیک‌ترین آدم زندگی‌اش باشد.

بن پیتری تصویری چندوجهی از هومر ترسیم می‌کند: شوهری عاشق و حامی که گاهی افراطی و خفه‌کننده است. بازی او مابین گناه پنهان و میل به جبران گذشته در نوسان است. رابطه این دو – که خود بازیگران در زندگی واقعی زوج هستند – با شیمی طبیعی و دیالوگ‌های گاه شوخ‌طبعانه، سنگینی مفاهیم را قابل‌لمس می‌کند.

در کنار این دو، کیت دیکی با خونسردی آمیخته به تهدید و نگاه نافذش، و جیسون آیزاکس و ایندیا براون در نقش پدر و دختری با شرایط مشابه دیانا، ابعاد تازه‌ای از رازهای مرکز را آشکار می‌سازند.

فیلم پس از نیمه اول، آرام‌آرام نقاب «تریلر روان‌شناختی» را برمی‌دارد و وارد قلمرو بادی‌هارر می‌شود؛ جایی که حقیقت درمان مرکز، آشکار و چندش‌آور است. این چرخش لحن برای برخی تماشاگران شوکه‌کننده و برای عده‌ای دیگر گسست‌کننده خواهد بود. در این بخش، بدن، حافظه و عشق در هم می‌پیچند؛ خطوط اخلاقی میان مراقبت فداکارانه و مالکیت وسواسی بر بدن و ذهن دیگری مخدوش می‌شود.

شاید بزرگ‌ترین جسارت فیلم این باشد که برخلاف بسیاری از آثار بادی‌هارر معاصر، در پی تمثیل ساده یا شوک صرف نیست؛ بلکه تراژدی را به قلب وحشت وارد می‌کند. با این حال، تاکید کارگردانان بر جلوه‌های فیزیکی و جهش‌های روایی، تا حدی از پرداخت دقیق شخصیت‌ها در نیمه دوم می‌کاهد و گاه دیالوگ‌ها بیش از حد توضیح‌گرانه می‌شوند.

فیلمبرداری آدام کرازبی ادای دینی صریح است به فیلم‌های دهه ۷۰ با زوم‌های دستی محسوس، فیلترهای نرم و هاله‌های نوری، قاب‌های باز از سالن‌ها و باغ‌های پرپیچ‌وخم، و طراحی تولیدی که عمارت را به شخصیتی زنده بدل می‌کند.

موسیقی آندریا بوکادورو با الهام از پینو دوناجیو و گابلین، ضرباهنگ ترس و حسرت را می‌سازد. قطعاتی که با ملایمت شروع می‌شوند و با نوت‌های ناهنجار به سمت تنش می‌روند، مکمل تغییر لحن فیلم از رومانس گوتیک به کابوس بادی‌هارر است. حتی ترانه ابتدایی ایور کاتلر نیز مانند بیانیه‌ای طنزآمیز برای جهانی است که فیلم خلق می‌کند.

«عزیزکم» به پرسشی اساسی می‌پردازد: مرز میان عشق وفادارانه و وسواس بیمارگونه کجاست؟ آیا مراقبت طولانی‌مدت از کسی می‌تواند به نقض اختیار او منجر شود؟ این تأمل اخلاقی، با پس‌زمینه‌ای از ابداعاتی علمی-پزشکی که نتایج ویرانگر دارند، یادآور سایه فرانکنشتاین مری شلی است.

فیلم با پیچیدن این مضامین در ارجاعات سینمایی و روابط انسانی ملموس، موفق می‌شود حتی در فضاهای پرزرق‌وبرق و هراس‌انگیز، رگه‌ای از احساسات واقعی را حفظ کند. پایان‌بندی غم‌انگیز و چندوجهی آن، عناصر پراکنده روایت را در یک نتیجه‌گیری تلخ و تفکربرانگیز گردهم می‌آورد.

نقاط قوت

  • فضاسازی دقیق و وفادار به حال‌وهوای تریلرهای روان‌شناختی دهه ۷۰
  • بازی‌های چندلایه و پرشیمی گلوویکی و پیتری
  • ترکیب زیرکانه طنز تلخ با وحشت و دغدغه‌های اخلاقی
  • موسیقی و فیلمبرداری که هم ادای دین هستند و هم شخصیت‌ساز

نقاط ضعف

  • افت ریتم و از دست رفتن تدریجی ظرافت شخصیتی در نیمه دوم
  • برخی دیالوگ‌های توضیح‌گر که پرده از ابهام‌های لذت‌بخش روایت برمی‌دارد
  • ناتمام ماندن برخی خطوط فرعی داستان

«عزیزکم» بیش از آنکه بخواهد با جلوه‌های شوک‌آور یا ترسی عریان شما را بلرزاند، می‌خواهد با زیرپوستی‌ترین حس‌های انسانی – عشق، مراقبت، تردید و حس مالکیت – درگیرتان کند. فیلم در نیمه نخست با تسلطی مثال‌زدنی شما را وارد جهانی مه‌آلود و پرراز می‌کند و در نیمه دوم با جسارت تغییر مسیر می‌دهد؛ تغییری که شاید همه را راضی نکند، اما به تجربه سینمایی منحصربه‌فردی ختم می‌شود.

جمع بندی

امتیاز - ۷٫۳

۷٫۳

خوب

«عزیزکم» با نگاهی عاشقانه به وحشت کلاسیک دهه ۷۰، داستانی درباره عشق، حافظه و مرز باریک میان مراقبت و کنترل روایت می‌کند؛ فیلمی که هم شما را مسحور می‌کند و هم ناآرام.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا