دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «راهی برای فردا بساز» (Make Way for Tomorrow)

راهی برای فردا بساز؛ تراژدی آرام درباره عشق پایدار و واقعیت تلخ پیری

فیلم «راهی برای فردا بساز» (Make Way for Tomorrow) ساختهٔ لئو مک‌کری در سال ۱۹۳۷، یکی از بی‌پیرایه‌ترین و در عین حال عمیق‌ترین آثار اجتماعی دوران رکود بزرگ آمریکا است؛ روایتی آرام اما بی‌رحم درباره سرنوشت دو انسان که پس از پنجاه سال زندگی مشترک و پرورش خانواده، با واقعیتی روبه‌رو می‌شوند که هم در زمان خود آشنا بوده و هم امروز، به شکلی جدید و شاید بی‌رحم‌تر، تکرار می‌شود: پیری، تنهایی و نبود جایگاهی در خانهٔ فرزندان.

این فیلم نه برای گریاندن تماشاگر به روش‌های ملودراماتیک متداول ساخته شده، نه برای تسلی دادن به او با پایان‌های شیرین و ساختگی؛ بلکه با نگاهی مستقیم و بی‌اغراق، روابط خانوادگی و تغییرات اجتماعی را بررسی می‌کند، و در این مسیر، از هر نوع قضاوت اخلاقی یا انتقاد مستقیم می‌پرهیزد.

زوج مسن، لوسی کوپر (بیولا باندی) و بارکلی کوپر (ویکتور مور)، پس از سال‌ها زندگی و عشق مشترک، خانه خود را به دلیل بدهی بانکی از دست می‌دهند. پنج فرزند آن‌ها، هرچند نسبت به این اتفاق ابراز تأسف می‌کنند، اما هیچ‌کدام واقعاً فضا یا آمادگی پذیرش هر دو نفر را ندارند. نتیجه، تصمیمی است که فاجعهٔ احساسی را آرام آرام به داستان می‌آورد: لوسی و بارکلی باید جدا شوند؛ او به خانهٔ یکی از پسرها در شهر کوچک برود، و بارکلی به خانهٔ پسر دیگری در نیویورک. همان شب آخر در خانه‌شان، آخرین زمانی است که در یک تخت کنار هم می‌خوابند.

لوسی در خانهٔ پسرش جورج (توماس میچل) و همسرش آنیتا (فی بینتر) می‌ماند، جایی که فضای شخصی برای او محدود است. او باید اتاق دختر نوجوان خانواده را با وی تقسیم کند؛ رابطه‌ای پر از حساسیت و قلمروخواهی نوجوانانه. حضور لوسی در کلاس‌های کارت بازی (بریج) که آنیتا در اتاق پذیرایی برگزار می‌کند، موجب ناراحتی شرکت‌کنندگان می‌شود؛ صدای جیرجیر صندلی‌اش یا گفت‌وگوی نامربوط دربارهٔ بازی «قلب‌ها» حواس‌ها را پرت می‌کند.

بارکلی نیز در آپارتمان گران‌قیمت پسرش در نیویورک روی کاناپه می‌خوابد. سرمای فضای نشیمن باعث بیماری‌اش می‌شود، و عروسش برای اینکه پزشک متوجه وضعیت نشود، به‌طور ظاهری او را در اتاق خواب اصلی می‌برد. تنها دلگرمی‌اش دیدار با پیرمرد یهودی صاحب فروشگاه (موريس موسکوویچ) است که با یک نگاه کوتاه، وضعیت بارکلی را کامل درک می‌کند.

مک‌کری فیلم را بدون معرفی آدم‌های «بد» ساخته است. فرزندان بی‌رحم نیستند، اما سبک زندگی مدرن آن‌ها جایی برای والدین نمی‌گذارد. در گذشته، خانواده‌ها نسل‌ها در یک خانه می‌زیستند و مراقبت از سالمندان بخشی طبیعی از زندگی بود. اما در عصر جدید، «سالخوردگان» یا باید به خانه سالمندان بروند یا در گوشه‌ای جانبی در زندگی فرزندان تحمل شوند.

فیلم نشان می‌دهد که لوسی، هرچند نیک‌نیت و مهربان است، ممکن است برای دیگران واقعاً مزاحم باشد. همان‌گونه که مخاطب، چه بخواهد و چه نخواهد، خود را با دیدگاه فرزندان هم‌ذات‌پنداری می‌کند. این صداقت فیلم، باعث می‌شود همدلی ما پیچیده‌تر و واقعی‌تر شود.

وقتی بارکلی قرار است به کالیفرنیا برود، دیداری میان او و لوسی در شهر ترتیب داده می‌شود؛ پیش از حرکت، شبی را با هم می‌گذرانند، دور از برنامهٔ رسمی شام خانوادگی. این آخرین ساعات با هم، بی‌تعارف و صادقانه، هم لذت‌بخش و هم بسیار اندوه‌بار است. آن‌ها می‌دانند که شاید هرگز دوباره کنار هم نباشند، و با این حال، با کرامت و مهربانی متقابل رفتار می‌کنند؛ بدون نیاز به بیان مستقیم احساسات.

مک‌کری این سکانس‌ها را بدون افزودن موسیقی احساسی یا دیالوگ‌های ساختگی ارائه می‌کند؛ فضایی که ژاپنی‌ها آن را «مونو نو آواره» می‌نامند – اندوهِ شیرین از گذرِ همه چیز. همین صداقت در روایت بوده که الهام‌بخش یاسوجیرو اوزو برای ساخت شاهکار خود، «داستان توکیو»، شد.

بیولا باندی، درحالی‌که هنوز پنجاه‌ساله بود، با گریم دقیق، لوسی را به زنی هفتادساله تبدیل کرد که رفتار، حرکت و نگاهش کاملاً با سن و تجربه شخصیت سازگار است. ویکتور مور نیز با بازی آرام و بی‌تظاهر، بارکلی را به مردی مهربان، کمی شوخ، و در عین حال متین و آسیب‌پذیر بدل می‌کند. شیمی میان این دو بازیگر، ستون اصلی بار احساسی فیلم است؛ رابطه‌ای که بیشتر بر سکوت، حرکات و حضور بدنی استوار است تا بر کلمات.

در دوره‌ای که هالیوود اغلب به دنبال داستان‌های امیدوارکننده بود، «راهی برای فردا بساز» با واقعیتی بی‌پرده روبه‌رو می‌شود: پیری اغلب با جدایی، تنهایی و نادیده گرفته شدن همراه است. فیلم، نگاهی بی‌طرف به این وضعیت دارد؛ نه محکوم می‌کند و نه ستایش، تنها نشان می‌دهد تا مخاطب خود به نتیجه برسد.

این رویکرد، همان چیزی است که به فیلم قدرت ماندگاری می‌دهد. مانند «داستان توکیو»، اثر برای تماشاگر توضیح نمی‌دهد «چگونه» باید احساس کند؛ فقط زندگی را همان‌گونه که هست، به تصویر می‌کشد.

«راهی برای فردا بساز» اثری است که فراتر از زمان خود حرکت کرده و دهه‌ها بعد، همچنان تازه و تأثیرگذار است. لئو مک‌کری، کارگردانی که بیشتر با آثار شاد و کمدی شناخته می‌شد، در این فیلم جدی، به دنیای پیری و روابط خانوادگی نگاهی بی‌امان انداخته است؛ نگاهی که هم به عشق پایدار میان دو انسان احترام می‌گذارد و هم بی‌رحمی ساختار اجتماعی مدرن را ثبت می‌کند.

این فیلم، یادآور این حقیقت است که هنر بزرگ، در برابر واقعیت سر تعظیم فرود می‌آورد ـ و درست به خاطر همین صداقت، قلب تماشاگر را عمیق‌تر از هر قصهٔ خیال‌انگیز لمس می‌کند.

جمع بندی

امتیاز - ۸٫۱

۸٫۱

خوب

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا