دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

جی کلی؛ آینه‌ای برای ستاره‌ای که در نقش خودش گم شده است

نقد و بررسی فیلم «جی کلی» (Jay Kelly)

فیلم «جی کلی» (Jay Kelly) به کارگردانی نوآ بامباک و با نویسندگی مشترک بامباک و امیلی مورتیمر، روایتی است عاشقانه–تلخ دربارهٔ مردی که در میانهٔ بحران هویت، درمی‌یابد شخصیتی مستقل ندارد؛ تمام آنچه از خود می‌شناسد، ترکیبی است از نقش‌های خیالی و درخشش شهرت. این درام متا، با بازی جرج کلونی در نقش اصلی، از همان ابتدا نگاه خود را بر تضاد میان شکوه زندگی یک ستاره و خلأ احساسی پشت آن متمرکز می‌کند. کلونی، به‌عنوان یکی از معدود بازیگرانی که می‌تواند در قاب کنار افسانه‌هایی چون پل نیومن یا مارچلو ماسترویانی قرار بگیرد بی‌آنکه مقایسه به ضررش تمام شود، در اینجا نقشی را ایفا می‌کند که به‌شدت به تجربهٔ شخصی‌اش از شهرت و فاصله از زندگی واقعی نزدیک است.

فیلم با پایان آخرین پروژهٔ سینمایی جی کلی آغاز می‌شود. او در صحنهٔ مرگ احساسی شخصیتش، به چیزی واقعی نزدیک شده، اما بلافاصله اضطراب بازیگری و نیاز به تأیید کارگردان، این لحظه را خدشه‌دار می‌کنند. ران، مدیر برنامه‌هایش (با بازی درخشان آدام سندلر)، همان آرامشی را به او می‌دهد که لحظاتی قبل، در مکالمه با دخترش ارائه می‌کرد؛ گویی جی برای او حکم یک فرزند را دارد، فرزندی که نیازهایش همیشه مقدم بر خودش است و هزینهٔ همه‌چیز را هم می‌پردازد.

سری اتفاقات، این روتین فیلم–فرش قرمز–مصاحبه را برهم می‌زند:

  • دیزی، دختر کوچک جی (گریس ادواردز)، تصمیم می‌گیرد تابستان را به‌جای گذراندن با پدر، در ایتالیا بگذراند؛ درست همان جایی که جشنواره‌ای هنری قرار است از جی تقدیر کند.
  • در مراسم خاکسپاری پیتر اشنایدر (جیم برادبنت)، کارگردانی که اولین فرصت بازیگری حرفه‌ای را به جی داده بود، روشن می‌شود جی آخرین پروژهٔ او را رد کرده و فرصت پایانی زندگی هنری‌اش را نابود کرده است.
  • ملاقات با تیموتی (بیلی کروداپ) در همان مراسم، تنش را به اوج می‌رساند؛ دوست قدیمی‌ای که می‌گوید از جی متنفر است، چون نقش زندگی او را از چنگش درآورده.

این سه ضربهٔ پی‌درپی، جی را به تصمیمی ناگهانی می‌رسانند: پروژهٔ بعدی را کنار بگذارد، به ایتالیا برود و دخترش را پیدا کند، حتی اگر ران و روابط عمومی‌اش لیز (لارا درن) مجبور شوند همه‌چیز را در لحظه مدیریت کنند.

میانهٔ فیلم، جی را در قطارهای ایتالیا نشان می‌دهد، جایی که تلاش می‌کند به «مردم عادی» نزدیک شود؛ همان کسانی که سال‌ها شهرت او، فاصله‌ای غیرقابل عبور میان‌شان ایجاد کرده. این بخش، لحظاتی صمیمی دارد که کلونی به‌خوبی از پسشان برمی‌آید، اما فیلمنامه گاه مسیر را به ماجراهای حاشیه‌ای و کم‌هدف می‌کشاند — مانند اپیزود دزدی کیف که صرفاً برای پیشبرد حادثه‌ای پایانی طراحی شده.

در همین سفر، شخصیت‌های فرعی مانند پدر جی (استیسی کیچ) و دیگر مشتری ران (پاتریک ویلسون) وارد داستان می‌شوند، اما بیش‌تر نقش نشانه‌هایی روایی را دارند تا انسان‌هایی با عمق شخصیتی؛ این همان نقطهٔ ضعفی است که باعث می‌شود «جی کلی» گاهی بیش از حد منظم و حساب‌شده به نظر برسد، بی‌آنکه فضای طبیعی و آشفتهٔ یک بحران شخصی را داشته باشد.

بامباک، مورتیمر و کلونی آگاهانه با تصویر عمومی یک ستاره بازی می‌کنند؛ زرق‌وبرق، مصاحبه‌های از پیش نوشته‌شده، و زندگی‌ای که حتی تلاش برای شناخت خود، به نظر برنامه‌ریزی‌شده می‌رسد. همین رویکرد «کنترل‌شده» باعث می‌شود پایان‌بندی فیلم، که به جای رستگاری کامل، لحنی صادقانه و نیمه‌باز دارد، تأثیر احساسی بیشتری بگذارد.

آدام سندلر بزرگ‌ترین برگ برندهٔ فیلم است؛ او ران را نه صرفاً به‌عنوان یک مدیر، بلکه انسانی نشان می‌دهد که عمرش را صرف مراقبت از فردی در جایگاه قدرت کرده، بی‌آنکه این رابطه کاملاً متقابل باشد. دوستی‌شان درلبهٔ یک عدم‌تعادل دائمی است: جی هزینه می‌دهد، اما یادآور می‌شود که صاحب این رابطه است. هر ضربهٔ احساسی به جی، به شکلی پنهان به ران هم رسیده؛ بدون هیچ تقدیر رسمی یا «جایزهٔ بزرگ». سندلر، بهترین عملکرد خود از زمان «Uncut Gems» را ارائه می‌دهد و یادآور موفقیت همکاری‌اش با بامباک در «The Meyerowitz Stories» است.

در جای‌جای «جی کلی»، جملاتی دربارهٔ شفافیت و خلأ شهرت شنیده می‌شود. پسر پیتر در مراسم خاکسپاری می‌گوید: «پدرم هرگز نبود.» جمله‌ای که می‌تواند از زبان دختران جی هم گفته شود، مخصوصاً جسیکا (رایلی کیوف) که در یکی از لحظات احساسی فیلم، از درد دیدن بازی پدر در نقش یک والد عاشق می‌گوید، درحالی‌که واقعیت خانه‌اش خلاف آن بوده.

بامباک، مورتیمر و کلونی، برخلاف انتظار، به «جی کلی» قوس رستگاری کامل نمی‌دهند و با پایانی که بیشتر واقعی و تلخ است تا احساسی و دستکاری‌شده، به فیلم صداقت می‌بخشند. این درام، با وجود ضعف در شخصیت‌پردازی‌های فرعی و لحظات محاسبه‌شده، به کمک بازی‌های قوی — به‌ویژه سندلر — و واکاوی هوشمندانهٔ دام‌های شهرت، به تجربه‌ای ارزشمند بدل می‌شود.

«جی کلی» همان‌قدر که درباره یک ستارهٔ سینماست، درباره رابطهٔ ما با تصویر عمومی خودمان نیز هست؛ تصویری که شاید هرگز آن‌طور که می‌خواهیم، واقعاً متعلق به ما نباشد.

جمع بندی

امتیاز - ۷

۷

جالب

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا