دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سینما جهانمصاحبه و گفتگو

گفت‌وگو با اما کورین و مایکا مونرو درباره «۱۰۰ Nights of Hero»؛ از شیمی بازیگری تا تجربه فیلمبرداری در عمارت تسخیرشده

در این گفت‌وگو، «اما کورین» و «مایکا مونرو» درباره تجربه بازی در فیلم فانتزی مستقل «۱۰۰ Nights of Hero»، همکاری با «جولیا جکمن»، اهمیت سینمای مستقل، شکل‌گیری شیمی میان شخصیت‌های «چری» و «هیرو» و حتی ماجرای یک اتاق تسخیرشده در محل فیلمبرداری صحبت می‌کنند. آن‌ها با صمیمیت و شوخ‌طبعی، جزئیات جذابی از پشت‌صحنه این فیلم را با مخاطبان در میان می‌گذارند.

سئوال: چگونه برای بازی در «۱۰۰ Nights of Hero» انتخاب شدید؟
اما کورین: فیلمنامه برایم ارسال شد. وقتی خواندمش، گفتم: «وای، این کاملاً اصیل است. مدت‌ها بود چیزی مثل این نخوانده بودم.» خیلی یادآور فیلم‌هایی مثل «The Princess Bride» یا «A Knight’s Tale» بود؛ یک فانتزی قرون‌وسطایی که من عاشق این ژانرم.

مایکا مونرو: ما آن‌قدر فیلمنامه می‌خوانیم که کمتر چیزی چشم‌گیر می‌شود، اما این یکی متفاوت بود؛ خیلی تازه و هیجان‌انگیز. بعد با «جولیا» ملاقات کردم و کاملاً با او جور شدیم.

کورین: او واقعاً شگفت‌انگیز است.

مونرو: ما فقط درباره فیلم حرف نزدیم، درباره زندگی هم حرف زدیم. پیش خودم گفتم: «من عاشقشم» و کاملاً به او اعتماد کردم. دیدگاهش فوق‌العاده بود.

سئوال: چطور به شخصیت‌ها نزدیک شدید؟ آیا شباهتی میان شما و آن‌ها وجود داشت؟
مایکا مونرو: من خیلی با «چری» ارتباط گرفتم؛ او درگیر تجربه اولین عشقش است و تلاش می‌کند بفهمد چه کسی است. این همان دوران شکل‌گیری هویت است و فکر می‌کنم همه می‌توانند با آن همذات‌پنداری کنند. داستانی ساده در ذاتش، اما در جهانی بزرگ‌تر و فانتزی که آن را جادویی می‌کند. مسیر رشد او خیلی زیباست؛ در ابتدا ساده‌دل و بی‌خبر است اما کم‌کم ذهنش باز می‌شود و صدای خودش را پیدا می‌کند.

اما کورین: من طنز خشک «هیرو» را خیلی دوست داشتم. قبلاً نقش چنین شخصیتی را بازی نکرده بودم و تجربه جدیدی بود، مخصوصاً چون کار کمدی هم زیاد نکرده بودم. فیلمنامه واقعاً بامزه بود و فکر می‌کنم مردم امروز نیاز دارند چیزی ببینند که هم بخنداندشان و هم تکانشان بدهد. همچنین گذشته اسطوره‌ای هیرو و سرنوشتش برای روایت داستان‌ها خیلی برایم جذاب بود. او رازی دارد که می‌تواند باعث مرگش شود، اما با وجود خطرهای زیاد همچنان پای اعتقاداتش می‌ایستد و در نهایت عشق را انتخاب می‌کند؛ کاری که خطرناک‌ترین انتخاب برای اوست.

سئوال: همکاری با «جولیا جکمن» به‌عنوان کارگردان چگونه بود؟
کورین: این یک فیلم کاملاً مستقل بود؛ همه‌چیز با تلاش و انرژی جمعی پیش می‌رفت. تجربه‌ای زمینی و واقعی بود و قبلاً چنین فضایی را تجربه نکرده بودم.

مونرو: همین فضای فیلم‌های مستقل را دوست دارم. وقتی پروژه کوچک است، همه فقط به یک دلیل آنجا هستند: چون به آن ایمان دارند. همین یک انرژی خاص و صمیمی ایجاد می‌کند.

سئوال: رابطه میان «چری» و «هیرو» چه چیزی دارد که آن را خاص می‌کند؟
کورین: بازی کردن این رابطه برای ما خیلی لذت‌بخش بود. میان‌شان نوعی توطئه، طنز مشترک و عشقی عمیق وجود دارد. وقتی «نیک» (نیکلاس گالیتزین) هم در صحنه بود، این لحظات قوی‌تر می‌شد، چون ما دو نفر یک ارتباط تلپاتیک خنده‌دار داشتیم. وقتی فیلم را نگاه می‌کردم، دیدم چقدر نگاه‌ها در این رابطه مهم است. قبلاً با این سبک بازی روبه‌رو نشده بودم و خیلی از آن لذت بردم. بخش زیادی از احساساتشان ناگفته است.

سئوال: کار با «نیکلاس گالیتزین» در نقش یک مرد جذاب و کمی دست و پا چلفتی (!) چگونه بود؟
کورین: او کاملاً این نقش را پذیرفت و واقعاً با آن کیف می‌کرد.

مونرو: من عاشقشم! واقعاً پسر مهربانی است.

کورین: دست و پا چلفتی‌ترین پسر دنیا.

مونرو: او فوق‌العاده به پروژه علاقه داشت.

کورین: دقیقاً می‌فهمید «مانفرد» چه می‌خواهد و با ۱۰۰ درصد انرژی می‌رفت سراغش.

مونرو: آن زمان وسط تمرین برای نقش «He-Man» در «Masters of the Universe» بود و مجبور بود کلی غذا بخورد. ما فقط نگاهش می‌کردیم و می‌گفتیم: «واو!»

سئوال: ساخت فیلم مستقل روزبه‌روز سخت‌تر می‌شود. چرا برای شما مهم بود که در چنین پروژه‌ای شرکت کنید؟
مونرو: خیلی مهم است. داستان‌های اصیل این روزها کم شده. من در فیلم «Longlegs» بازی کردم که فیلمنامه‌ای کاملاً اورجینال داشت و خیلی موفق شد. به خودم گفتم: «دیدی؟ مردم دنبال چیز تازه‌اند.»

کورین: مردم تشنه چیزهای اصیل و اورجینال هستند.

مونرو: دقیقاً. فیلم‌های استودیویی بزرگ هم خوبی‌های خودشان را دارند، اما فضای فیلم مستقل چیز دیگری است.

کورین: در فیلم‌های مستقل، همان‌طور که مایکا گفت، هر کس واقعاً عاشق پروژه است. هزار دلیل برای نساختن یک فیلم مستقل وجود دارد، اما همین عشق دلیل ساختنش است. هر روز حس می‌کردم واقعاً بخش مهمی از این اتفاق هستم. وقتی پروژه دیده می‌شود و درباره‌اش صحبت می‌شود، حس فوق‌العاده‌ای دارد؛ چون واقعاً ممکن بود هیچ‌وقت ساخته نشود.

سئوال: خاطره بامزه‌ای از پشت صحنه دارید؟
مونرو: ما «نیک» را مجبور کردیم رقص «Apple» را انجام دهد و خیلی خنده‌دار بود.

کورین: ما حتی نسخه خودمان را از آهنگ «Everything Is Romantic» (اثر چارلی ایکس‌سی‌ایکس) ساختیم! یک روز آن‌قدر خسته و گیج بودیم که از شدت خلسه، آهنگ جدید ساختیم.

مونرو: دقیقاً با توجه به هر چیزی که آن روز سر صحنه تجربه کرده بودیم!

کورین: و البته… اتاقی که توش بودیم، تسخیرشده بود.

سئوال: چی؟! واقعاً؟
کورین: بله. ما در یک اتاق بودیم و صدایی می‌آمد. همه می‌گفتند: «کی این صدا رو درمیاره؟ نمی‌تونیم فیلم بگیریم!» صدایی شبیه ساییده شدن فلز. هر بار «اکشن» می‌گفتند دوباره شروع می‌شد. همه می‌گفتند: «هیچ‌کس چیزی رو لمس نکرده!» بعد آنلاین جست‌وجو کردیم و دیدیم این اتاق توسط روحی به نام «جنیِ چرخان» تسخیر شده. ظاهراً او در همان اتاق زندانی بوده و پشم می‌ریسیده. واقعاً وحشتناک بود.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا