دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
چهره هادانستنیمجله فرا

پنج نقل‌قول تند و بامزه از دیوژن

فیلسوف خندان یونان باستان که با طنز، آزادی و عقل را فریاد می‌زد

دیوژنِ سینوپی (Diogenes of Sinope، حدود ۴۰۴ تا ۳۲۳ پیش از میلاد/ B.C.E.) شاید خنده‌دارترین چهره‌ای باشد که تا به حال «فیلسوفی جدی» به شمار آمده است. افلاطون او را «سقراطی که دیوانه شده» نامید و لقبش میان آتنی‌ها «سگ» (the Dog) بود؛ لقبی که کاملاً با سبک زندگی‌اش می‌خواند. دیوژن درون یک خمره سفالی بزرگ (پیتوس/ Pithos) در بازار می‌خوابید، ته‌مانده غذا می‌خورد و با پارس‌های کلامیِ تند و خلاقانه، رهگذران را به سخره می‌گرفت.

او نسخه‌ای نمایشی و تئاتری از فلسفه کلبی‌گری (Cynicism) را اجرا می‌کرد؛ فلسفه‌ای که خودش هم برای زمانه‌اش بسیار رادیکال بود. جولی آن پیرینگ (Julie Ann Piering)، استاد فلسفه دانشگاه ایالتی آریزونای شمالی (Northern Arizona University)، توضیح می‌دهد که دیوژن را می‌توان با سقراط مقایسه کرد؛ هر دو در بازار می‌گشتند و مردم را با پرسش‌های گزنده به چالش می‌کشیدند.

اما یک تفاوت اساسی وجود داشت: «سقراط هرگز نگفت از همه دارایی‌هایت دست بکش. او فقط می‌گفت پول، مقام و قدرت را بیش از سلامت روح خود جدی نگیر. این دیوژن بود که این ایده را تا سرحد افراط رادیکال کرد.»

کلبی‌ها؛ زندگی به‌عنوان اعتراض فلسفی

دیوژن و پیروان کلبی‌اش گدا بودند. آن‌ها لباس‌هایی زبر می‌پوشیدند، زیر ایوان‌ها می‌خوابیدند و هر آنچه جامعه «شرم‌آور» می‌دانست، در ملأعام انجام می‌دادند. اما این رفتارها برای شوک‌دادن صرف نبود؛ پیام روشنی داشت: هیچ‌چیز در انسان‌بودن شرم‌آور نیست. از دید کلبی‌ها، طبیعت انسانی و عقل تنها چیزهایی بودند که برای یک زندگی شاد لازم است؛ باقی همه‌چیز ــ ثروت، قدرت، تشریفات ــ مزخرف است.

دیوژن هیچ نوشته‌ای از خود به جا نگذاشت. تقریباً همه آنچه از او می‌دانیم، قرن‌ها بعد توسط نویسنده‌ای دیگر با نام دیوژنِس لائرتیوس (Diogenes Laertius) ثبت شد. او در کتاب «زندگی فیلسوفان نامدار» (Lives of Eminent Philosophers) مجموعه‌ای از خاطرات و شوخی‌های تند دیوژن را گرد آورد؛ از طعنه‌های کشنده به اسکندر مقدونی گرفته تا کنایه‌های گزنده به افلاطون.

نکته مهم این است که بسیاری از «نقل‌قول‌های دیوژن» در اینترنت، بازنویسی‌های امروزی از همین کتاب‌اند. در اینجا، روایت‌ها مستقیماً از متن دیوژنِس لائرتیوس نقل می‌شوند، حتی اگر به‌صورت سوم‌شخص آمده باشند.

نکته عجیب

درباره مرگ دیوژن روایت‌های عجیب زیادی وجود دارد: یکی می‌گوید داوطلبانه نفسش را حبس کرد؛ دیگری می‌گوید با خوردن هشت‌پای خام بیمار شد؛ روایت سوم از مرگ بر اثر گاز گرفتن سگ حرف می‌زند. محتمل‌ترین سناریو این است که او در حدود ۹۰سالگی، به مرگ طبیعی درگذشت.

پنج لحظه ماندگار از زندگی دیوژن

۱) «از جلوی نورم کنار برو»

تصور کنید: دیوژن، فیلسوفی بی‌پول و ولگرد، زیر آفتاب لم داده است که اسکندر مقدونی، قدرتمندترین مرد جهان آن روزگار، به سراغش می‌آید. اسکندر پیشنهادی شگفت‌انگیز می‌دهد: «هرچه بخواهی از من بخواه.» طلا؟ قصر؟ منصب دربار؟

دیوژن ــ بی‌آنکه چشم باز کند ــ فقط می‌گوید: «از جلوی نورم کنار برو.»

کلبی‌ها بیش از هر چیز، به «خودبسندگی» یا «خودآیینی» (Autarkeia) باور داشتند؛ آزادی‌ای که با وابستگی به هیچ‌کس معامله نمی‌شود. دیوژن می‌دانست هدیه اسکندر، در واقع خریدن وفاداری است.

پیرینگ می‌گوید: «وقتی به سیاستمدار یا امپراتور بدهکار می‌شوی، آزادی سخن و عملت را از دست می‌دهی. دیوژن نه‌تنها چیزی از اسکندر نمی‌خواست، بلکه نمی‌خواست چیزی به او بدهکار باشد.»

جالب اینکه اسکندر ــ برخلاف انتظار ــ تحت‌تأثیر قرار گرفت و گفت: «اگر اسکندر نبودم، دوست داشتم دیوژن باشم.»

نقل‌قول تکمیلی: «وقتی کسی از خوش‌اقبالی کالیستنِس می‌گفت که هم‌سفره اسکندر است، دیوژن گفت: بدبختی‌اش این است که فقط وقتی صبحانه و شام می‌خورد که اسکندر بخواهد.»

۲) «مرا به این مرد بفروش؛ او به ارباب نیاز دارد»

دیوژن اهل سینوپه (Sinope) بود؛ شهری باستانی در ترکیه امروزی (Turkey) در ساحل دریای سیاه (Black Sea). او به‌دلیل تخریب سکه‌های محلی ــ یا شاید به‌خاطر کار پدرش ــ تبعید شد، به آتن (Athens) رفت و شاگرد آنتیستنِس (Antisthenes)، از نخستین کلبی‌ها، شد.

در ماجرایی دیگر، دیوژن به دست دزدان دریایی اسیر و در کورینت (Corinth) به‌عنوان برده به حراج گذاشته شد. وقتی از او پرسیدند در چه کاری مهارت دارد، پاسخ داد: «در حکومت‌کردن بر انسان‌ها.»

سپس مرد ثروتمندی به نام زنیادس (Xeniades) را نشان داد و گفت: «مرا به این مرد بفروش؛ او به ارباب نیاز دارد.»

پیام روشن بود: حتی در بردگی، دیوژن از اربابش آزادتر است.

نقل‌قول تکمیلی: «کسی او را به خانه‌ای مجلل برد و گفت تف نکند. دیوژن گلویش را صاف کرد و خلط را به صورت صاحبخانه انداخت و گفت جایی پست‌تر پیدا نکردم.»

۳) «اگر کاهو شسته بودی، به دیونیسیوس چاپلوسی نمی‌کردی»

افلاطون دیوژن را دید که در بازار، کاهوهای دورریخته را می‌شوید. با لحنی آرام گفت: «اگر چاپلوس دیونیسیوسِ سیراکوز (Dionysius of Syracuse) بودی، حالا مجبور نبودى کاهو بشویی.» دیوژن پاسخ داد: «اگر کاهو شسته بودی، چاپلوس دیونیسیوس نمی‌شدی.»

افلاطون خود به سیراکوز رفته بود تا به حاکمی خوش‌گذران درس اخلاق بدهد؛ اما نه‌تنها موفق نشد، بلکه فروخته شد. دیوژن باور داشت وابستگی به حاکمان، بندِ بردگی است؛ فقر پذیرفته‌شده، آزادی می‌آورد.

نقل‌قول تکمیلی: وقتی افلاطون انسان را «حیوانی دوپا و بی‌پر» تعریف کرد، دیوژن مرغی را پرکند و گفت: «این هم انسان افلاطونی!»

۴) «به آن‌ها که می‌دهند، دم تکان می‌دهم…»

از دیوژن پرسیدند چرا به او «سگ» می‌گویند. گفت: «به آن‌ها که چیزی می‌دهند، دم تکان می‌دهم؛ به آن‌ها که نمی‌دهند، پارس می‌کنم؛ و به رذلان دندان نشان می‌دهم.»

واژه «کلبی» (Cynic) از واژه یونانی «کونیکوس» (Kunikos) به معنای «سگ‌مانند» می‌آید؛ لقبی تحقیرآمیز که دیوژن آن را با افتخار پذیرفت. جالب اینکه واژه «بدبین» (Cynical) بعدها معنای منفی امروزین را پیدا کرد.

نقل‌قول تکمیلی: در مهمانی‌ای استخوان‌ها را مثل سگ جلویش پرت کردند؛ او هم رفتار سگی کرد و همه را خیس کرد (البته، نه با آب!).

۵) «دنبال یک انسان می‌گردم»

دیوژن در روشنای روز چراغی روشن کرد و در خیابان‌های شلوغ آتن گشت و گفت: «دنبال یک انسان می‌گردم.»

منظورش «انسان صادق» نبود؛ در متن یونانی فقط «یک انسان» آمده است. این نمایش خیابانی می‌گفت که انسانِ واقعی کمیاب است؛ انسانی که مطابق طبیعت و عقل زندگی کند، نه اسیر پول، قدرت و قراردادهای اجتماعی باشد.

از نظر دیوژن، مردم آتن دیوانه‌های واقعی بودند؛ و او تنها انسان عاقل شهر.

نقل‌قول تکمیلی: «بیشتر مردم آن‌قدر به جنون نزدیک‌اند که فقط یک انگشت تفاوت ایجاد می‌کند؛ اگر انگشت وسطت را بالا بگیری دیوانه‌ای، اگر انگشت کوچک را، نه.»

پرسش‌های رایج

مشهورترین نقل‌قول دیوژن چیست؟
«از جلوی نورم کنار برو»؛ خطاب به اسکندر مقدونی.

چرا دیوژنِ را «سگ» می‌نامیدند؟
چون مانند گدایان زندگی می‌کرد، بی‌شرمانه در ملأعام رفتار می‌کرد و فلسفه کلبی‌گری را می‌زیست؛ فلسفه‌ای که زندگی مطابق طبیعت را اصل می‌دانست.

دیوژن با خنده، تمسخر و زندگی افراطی‌اش، پرسشی جدی را مطرح کرد: آیا ما واقعاً انسانیم، یا فقط نقش انسان را بازی می‌کنیم؟


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا