دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی فیلم

«شاعر»؛ کمدی تلخِ ناکامی، پدری و رویای بر باد رفته‌ی کلمات

نقد و بررسی فیلم «شاعر» (A Poet)

فیلم «شاعر» (A Poet) ساخته سیمون مسا سوتو، از آن دسته آثار نادری است که میان تلخی، طنز و اندوه بنایی شاعرانه می‌سازد؛ تراژدیِ انسانی که در پوسته‌ای از شوخی و شکست تلخ می‌درخشد. این اثر که در بخشنوعی نگاه جشنوارهٔ کن رونمایی شد و پس از آن نامزد جایزه‌ی بهترین فیلم بین‌المللی در جوایز اسپریت شد، روایتی گزنده از زندگی یک شاعر فرسوده و گم‌گشته است که در عجز خود نه‌تنها آینه‌ی ضعف انسان، بلکه انعکاس تمام ناکامی‌های هنرمند در جامعه‌ای بی‌اعتنا به شعر می‌شود.

شخصیت مرکزی فیلم، اسکار رستِرپو (اوبی‌مار ریوس)، شاعر معتادی است که در شهر مدئلینِ کلمبیا همراه با مادر پیر و بیمار خود زندگی می‌کند. اسکار از هر جهت گرفتار است: بی‌پول، بی‌کار، بی‌انگیزه، و غرق در مالیخولیای پوچی. او از مادرش پول قرض می‌خواهد تا در «سرمایه‌گذاری امیدوارکننده‌ای» با مشارکت زیمبابوه شرکت کند—که در همان ابتدا مضحک بودن و توهمی بودن این امیدِ مالی آشکار می‌شود.

وقتی خواهرش یولاندا برای او موقعیت کار آموزشی پیشنهاد می‌دهد، اسکار با نوعی نخوت بیمارگونه آن را رد می‌کند. ایده کار کردن برای معیشت، برای او تقریباً هم‌ارز خیانت به روح اصیل شاعری است. با این حال، برای نزدیک‌شدن به دخترِ دورافتاده‌اش، دانیلا (آلیسون کورئا)، بالاخره کار تدریس را می‌پذیرد و در کلاس‌هایش اغلب مست و آشفته ظاهر می‌شود.

در میان شاگردان، یورلدی (رِبِکا آندراده)، دختری نوجوان از طبقه‌ای فقیر، با استعداد غافلگیرکننده‌اش اسکار را مجذوب می‌کند؛ همان نقطه‌ای که مسیر فیلم از واقع‌گرایی محض به عرصهٔ رؤیایی و تلخِ رابطه‌ای خیالی میان استاد شکست‌خورده و شاگردِ جوان و مشتاق می‌رسد.

سیمون مسا سوتو در طراحی شخصیت اسکار، هنرمندِ مغرور و درعین‌حال شکسته‌ای را نشان می‌دهد که مرز میان احساس شاعرانه و خودفریبی هنری را گم کرده است. او شاعری‌ست که ایمان دارد شعر نه حرفه بلکه رسالت است، اما در زندگی روزمره هیچ نشانی از رسالت ندارد. لباس‌های نامرتب، موهای چرب و آشفته، شانه‌پذیریِ ظاهری و درون خالی از معنا، همه نشانه‌ی شکافی‌اند میان باور شعری و زیست واقعی.

در زندگی شخصی، این تضاد عمق بیشتری می‌یابد. اسکار از زمان تولد دانیلا دیگر نتوانسته چیزی بنویسد؛ گویی پدر شدن او را از الهام تهی کرده. فیلم در چهار فصل یا چهار فصل‌نامه‌ی زندگی اسکار پیش می‌رود که هرکدام بازتاب بخشی از بحران اوست:

  1. فصل زوال شاعرانه – ناتوانی از نوشتن.
  2. فصل شکست انسانی – فاصله با خانواده.
  3. فصل تخیل رهایی – ملاقات با یورلدی.
  4. فصل چرخه امید – بازتاب احتمالیِ رستگاری در پایان.

یورلدی تبدیل به تصویر خیالی دخترش می‌شود. او هم می‌خواهد با آموزش و حمایت از این نوجوان فقیر، نوعی بازنویسی شکست خود را انجام دهد؛ هم مادری و هم هنرمندی را در یک پیکره نجات دهد.

فیلمنامه هوشمندانه با طنزی ظریف، بی‌رحمی جهان ادبیات و صنعت فرهنگ را نقد می‌کند. هنگامی که اسکار، با انگیزه‌ای خیرخواهانه یا شاید خودنمایانه، یورلِـدی را به انجمن شاعران جوان معرفی می‌کند، افراین (گی‌یِرمو کاردونا)، نویسنده‌ی مشهور اما فاسد، فرصت را برای بهره‌برداری مالی می‌بیند. او می‌خواهد از فقر و «بومی بودن» دختر سوژه‌ای جذاب برای سرمایه‌گذاری دانمارکی بسازد. اینجا دیگر شعر، ابزار فروش است و شاعر، قربانیِ تجارتِ احساسات.

فیلم از این نقطه به بعد، مرز میان رویای هنری و واقعیت اجتماعی را به شکلی تلخ درمی‌نوردد. در حالی که اسکار تصور می‌کند با نجات استعداد یورلدی، روح خود را نیز نجات می‌دهد، در واقع او را به همان سیستم بهره‌کشی هنری تحویل می‌دهد که خود سال‌ها پیش از آن گریخته بود.

فیلم‌برداری شاعرانه خوان سارمینتو جی.، یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت اثر است. قاب‌بندی‌ها دوگانه هستند:

  • برای یورلدی، تصاویر نرم، نور گرم و شاعرانگی فراوان؛
  • برای اسکار، قاب‌های لرزان، نور شدید و کنتراست ناگزیر واقعیت.

این تضاد نه‌تنها زیبایی بصری فیلم را می‌سازد، بلکه مفهومی را تثبیت می‌کند: شاعرِ جوان، روشنایی در دل تاریکیِ شکستِ شاعرِ پیر. جملات شعری که یورلدی می‌خواند، به‌جای تکرار کلیشه‌ی «دختر شاعرمآب»، به بخشی از بافت ساختاری فیلم تبدیل می‌شود؛ گویی خودِ شعر، زبانِ تصویر است.

بازی اوبی‌مار ریوس در نقش اسکار یکی از بهترین تجلیات طنز تراژیک است؛ اجرای او هم ریشه در واقعیت دارد و هم طعمی از کارتون دارد. لحظه‌ای که اعتراضش را با کشیدن واژه‌ی «نه» تا بلندترین نُتِ ممکن ادا می‌کند، مضحک است، اما پشتش درد بی‌پایانی موج می‌زند.

در مقابل، رِبِکا آندراده با ظرافتی انسانی نقش یورلدی را بازی می‌کند. دختری که از فقر نمی‌گریزد بلکه آن را می‌پذیرد و به‌گونه‌ای آگاهانه با آن زیست می‌کند. در مواجهه با پدرسالاری و القائات هنرمندانه‌ی مردان اطرافش، او صادق‌تر از آنهاست؛ می‌خواهد برای خانواده نان بیاورد و برای خودش زیبایی کوچک و واقعی خلق کند. همین شناخت از جهان خودش، او را به شخصیتی درخشان بدل می‌کند.

«شاعر» در نهایت، فیلمی درباره پدر بودن و ناتوانی در عشق ورزیدن است. ما می‌فهمیم که اسکار تمام عمر در پی شعری بوده که بتواند گم‌گشتگی خود را معنا کند، اما شاید آن شعر نه در کاغذ که در انسان دیگر بود — در دخترش، در یورلدی، یا در تواناییِ دوباره دیدن دنیا.

در پایان، سوتو با حرکتی ظریف نمادین، نور نرم و لنز شاعرانه مربوط به یورلِـدی را برای لحظه‌ای روی چهره اسکار متمرکز می‌کند. آیا این نشانه تغییر است؟ نمی‌دانیم. اما احساس می‌کنیم شاید برای این مردِ شکست‌خورده، شعر واقعی همان تلاشی است که برای دوست داشتن انجام می‌دهد.

فیلم «شاعر» اثری است از جنس شکست اما پر از زندگی. سیمون مسا سوتو با نگاهی تلخ و طنزی کنترل‌شده، جهان فروپاشیده هنرمندی را تصویر می‌کند که نمی‌تواند با زندگی کنار بیاید، اما هنوز در ژست شاعرانه‌اش امیدی پنهان دارد.

در میان روایت‌های پرتکرار از «هنرمند در بحران»، این فیلم با نمایش فقر، پدرانگی، و آرزوهای زن جوانی از طبقه‌ی پایین، به رابطه‌ی میان قدرت، استتیک و اخلاق معنا می‌دهد. اثری که در ظاهر خنده‌دار است اما در عمق، اندوهی عظیم را پنهان می‌کند — اندوهِ انسانی که می‌خواهد چیزی جاودانه بیافریند اما تنها چیزی که جاودان می‌ماند، دردِ ناتوانی‌اش از زیستن است.

جمع بندی

امتیاز - ۶٫۸

۶٫۸

جالب

«شاعر» روایتی تلخ‌–طنز از زندگی اسکار، شاعر شکست‌خورده و درمانده‌ای‌ست که میان فقر، اعتیاد و ناتوانی از عشق‌ورزیدن دست‌وپا می‌زند و در برخورد با استعداد نوجوانی فقیر، آخرین روزنه امید و رستگاری را جست‌وجو می‌کند. فیلم با نگاهی شاعرانه و گزنده، تقابل زیبایی و فقر، رؤیا و واقعیت، و سقوط هنرمندی را نشان می‌دهد که نمی‌تواند با زندگی کنار بیاید اما هنوز در ژست شاعرانه‌اش دنبال معناست.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا