چهره ناشناخته مریلین مونرو؛ ستارهای که فقط نماد زیبایی نبود و بیش از ۴۰۰ کتاب در کتابخانهاش داشت
زندگی ادبی مریلین مونرو و تصویری تازه از ذهن یکی از ماندگارترین ستارههای هالیوود

یک قرن پس از تولد مریلین مونرو، نام او همچنان در فرهنگ غربی و حافظه عمومی جهان زنده است؛ نه فقط بهعنوان بازیگری زیبا، مرموز و تراژیک، بلکه بهعنوان نمادی فرهنگی که در سینما، ادبیات، موسیقی، مد، هنر و حتی بحثهای مربوط به زنستیزی، شهرت و مصرف رسانهای حضور دارد. با این حال، تصویری که دههها از مونرو ساخته شده، اغلب بر بدن، زیبایی، جذابیت و مرگ زودهنگام او تمرکز داشته و یکی از مهمترین ابعاد شخصیتش را نادیده گرفته است: ذهن او.
کتاب تازهای با عنوان «Marilyn and Her Books: The Literary Life of Marilyn Monroe» نوشته گیل کروتر، تلاش میکند این بخش کمتر دیدهشده از زندگی مریلین مونرو را بازسازی کند؛ زنی که برخلاف کلیشه رایج از او بهعنوان چهرهای سادهلوح، بازیگوش و فاقد عمق فکری، خوانندهای جدی، پیگیر و علاقهمند به ادبیات، فلسفه، روانشناسی، نمایشنامه، شعر، هنر و رمانهای کلاسیک بود.
این گزارش بر اساس گزیدهای از کتاب «Marilyn and Her Books: The Literary Life of Marilyn Monroe» تهیه شده است.
مریلین مونرو؛ زنی که همه چیزش دیده شد جز ذهنش
در فرهنگ عامه، افراد کمی به اندازه مریلین مونرو مورد توجه، تفسیر، قضاوت و بازتولید قرار گرفتهاند. صد سال پس از تولد او، جذابیت درخشان و چرخان تصویرش همچنان محو نشده است. فیلمهایش دوام آوردهاند، عکسهایش بازنشر میشوند، چهرهاش الهامبخش هنرمندان و طراحان است و نامش هنوز در ادبیات، موسیقی، مد و سینما تکرار میشود.
اما میراث مریلین مونرو میراثی ساده و یکدست نیست. او همزمان ستایش شده و به سخره گرفته شده است؛ هم موضوع پرستش بوده و هم دستمایه لطیفه. گاهی بهعنوان نماد زنانهگی و زیبایی تجلیل شده و گاهی به کلیشهای برای بازتولید نگاه زنستیزانه فروکاسته شده است. بدن او، چه در زمان حیات و چه پس از مرگ، بارها و بارها مورد بررسی و قضاوت قرار گرفته است: گاهی گفتهاند بیش از حد چاق بوده، گاهی بیش از حد لاغر؛ گاهی او را زیبا و بینقص خواندهاند، گاهی او را سادهلوح و سطحی معرفی کردهاند.
حتی پس از مرگ نیز این نگاه متوقف نشد. متصدی کفنودفن او به رسانهها گفت که مریلین به مانیکور نیاز داشته و ریشه موهایش پیدا بوده است. چنین جزئیاتی نشان میدهد چگونه حتی پس از درگذشت او، بدن و ظاهرش همچنان موضوع داوری عمومی باقی ماند.
در طول زندگی کوتاه مریلین، تقریباً هر ویژگی فیزیکی او زیر ذرهبین رفت. اما یک بخش از وجود او تقریباً هیچگاه جدی گرفته نشد؛ نه به این دلیل که وجود نداشت، بلکه چون بسیاری فرض کرده بودند اساساً وجود ندارد: ذهن مریلین مونرو.
کتابخانهای با بیش از ۴۰۰ جلد؛ میراثی متفاوت از ستارهای افسانهای
وقتی پس از مرگ مریلین مونرو وسایل شخصی او جمعآوری شد، در میان آنها چیزهایی وجود داشت که از یک ستاره سینما انتظار میرفت: لباسها، خزها، چند قطعه جواهر، لوازم آرایش، بیگودی، پارچههای ابریشمی، پالتوهای اپرا، دستکشهای جیر مشکی و همه آن چیزهایی که از نورما جین، تصویر عمومی مریلین مونرو را میساختند.
اما شگفتانگیزترین بخش داراییهای شخصی او نه لباسها بودند، نه جواهرات و نه وسایل آرایشی؛ بلکه کتابها بودند. در کتابخانه شخصی مریلین بیش از ۴۰۰ جلد کتاب وجود داشت. دامنه این کتابها حیرتانگیز بود: شعر، فلسفه، رمانهای روسی، هنر، ادبیات اروپایی، باغبانی، علم، روانشناسی، داستان معاصر و نمایشنامه.
برخی از این کتابها از دوران کودکی همراه او بودند و در طول سالها، از خانهای به خانه دیگر منتقل شده بودند. این نکته زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم مریلین مونرو در طول ۳۶ سال زندگیاش، دستکم در ۴۹ مکان مختلف زندگی کرد. بنابراین، این کتابها فقط مجموعهای تزئینی نبودند؛ آنها همراهان ثابت زنی بودند که خانه و ثبات در زندگیاش کمیاب بود.
این تصویر، با کلیشه رایج از مریلین بهعنوان زنی خندان، سبکسر و پراکندهذهن در تضاد کامل است. زنی که کتابهایش را از مکانی به مکان دیگر میبرد، آنها را نگه میداشت، میخواند، حاشیهنویسی میکرد و از آنها بهعنوان پناهگاه فکری استفاده میکرد، نمیتواند صرفاً همان تصویر سادهانگارانهای باشد که رسانهها از او ساخته بودند.
ترس مریلین از تبدیل شدن به لطیفه
یکی از بزرگترین ترسهای مریلین مونرو این بود که بهدلیل تصور عمومی درباره کمهوشی یا سطحی بودنش مسخره شود. او در یکی از آخرین مصاحبههایش پیش از مرگ، به روزنامهنگاری گفت: «لطفاً مرا به یک شوخی تبدیل نکنید… من مشکلی با شوخی کردن ندارم، اما نمیخواهم شبیه یک شوخی به نظر برسم.»
این جمله، کلید فهم بخش مهمی از شخصیت مریلین است. او میدانست که تصویر عمومیاش تا چه اندازه میتواند علیه او عمل کند. میدانست که بسیاری حاضر نیستند پشت چهره زیبا، صدای نرم و نقشهای کمدی یا اغواگرانه، انسانی جستوجوگر، مضطرب، کنجکاو و اهل مطالعه ببینند.
برای مریلین، کتابخواندن فضایی امن بود؛ جایی برای تنهایی، تأمل و رهایی از داوری دیگران. او گفته بود: «اگر نادان باشید، کتابها به شما نمیخندند.» اما نکته تلخ اینجاست که مریلین نادان نبود. برعکس، شواهد نشان میدهد او بسیار خوانده بود و احتمالاً از بسیاری از کسانی که درباره کمهوشی فرضی او نظر میدادند، مطالعه بیشتری داشت.
مریلین مونرو در هتل امبسدر نیویورک؛ تصویری از یک خواننده جدی

یکی از تصاویر مهمی که این وجه از مریلین را به یاد میآورد، عکسی است از او در مارس ۱۹۵۵ در هتل امبسدر نیویورک. در این تصویر، مریلین مونرو کتاب «To the Actor: On the Technique of Acting» نوشته مایکل چخوف را میخواند. این کتاب اثری تخصصی درباره تکنیک بازیگری است و انتخاب آن نشان میدهد مریلین برخلاف تصور رایج، نسبت به حرفهاش نگاهی جدی و مطالعاتی داشته است.
این تصویر فقط یک لحظه عکاسیشده نیست؛ نشانهای است از دغدغهای عمیقتر. مریلین میخواست بازیگر بهتری باشد. میخواست آموختهتر، دقیقتر و آگاهتر شود. او صرفاً به شهرت و چهره اتکا نکرده بود؛ بلکه به مطالعه درباره بازیگری، روانشناسی و ادبیات علاقه داشت و این علاقه در کتابخانه شخصیاش نیز بازتاب داشت.
سرنوشت کتابهای مریلین پس از مرگ؛ جعبههایی سفید شبیه تابوت
پس از مرگ مریلین مونرو، بیش از ۴۰۰ کتاب او از خانهاش در برنتوود لسآنجلس و آپارتمانش در ساتن پلیس منهتن جمعآوری شد. این کتابها سپس برای ۳۷ سال در انبار ماندند؛ در جعبههایی سفید و تابوتمانند.
بخش بزرگی از اموال و داراییهای مریلین، حدود ۷۵ درصد، به لی استراسبرگ، مربی بازیگری محبوب او، رسیده بود. ظاهراً استراسبرگ دقیقاً نمیدانست با این وسایل چه کند و بنابراین آنها را سالها دور از دسترس نگه داشت. پس از مرگ لی استراسبرگ در سال ۱۹۸۲، اموال شخصی مریلین به آنا استراسبرگ، همسر سوم او، رسید؛ زنی که لی استراسبرگ در سال ۱۹۶۷، یعنی پنج سال پس از مرگ مریلین، با او ازدواج کرده بود.
در سال ۱۹۹۹، آنا استراسبرگ از خانه حراج کریستیز (Christie’s) در نیویورک خواست تمام یادگاریها و اموال شخصی مریلین مونرو را فهرستبرداری و برای فروش آماده کند. پس از دههها، جعبهها باز شدند، محتویات آنها عکاسی شد و با قیمتهای پایه در فهرست حراج قرار گرفت.
کتابهایی که خوانده شده بودند، نه فقط نگهداری
کتابهای مریلین مونرو در وضعیت نسبتاً خوبی بودند. برخی از آنها حاشیهنویسی و یادداشت داشتند، بعضی جلدهای کاغذیشان کمی پاره شده بود و برخی دیگر بهطور طبیعی روی صفحات خاصی باز میماندند؛ نشانههایی روشن از اینکه این کتابها واقعاً خوانده شده بودند.
این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا همواره کسانی وجود داشتهاند که مطالعه مریلین را نوعی نمایش میدانستند؛ گویی زنی با ظاهر و شهرت او نمیتوانست واقعاً خواننده جدی باشد. اما آثار باقیمانده از کتابهایش، از حاشیهنویسیها تا صفحات فرسوده، تصویری دیگر ارائه میدهند: مریلین فقط مالک کتاب نبود، بلکه با کتابها درگیر میشد.
حتی کتاب آشپزی او نیز نشانههایی از استفاده داشت. در آن بریدههای روزنامهای از دستور غذاها و دستورالعملهای دستنویس دیده میشد. البته طبق روایتها، مریلین آشپز چندان ماهری نبود. یکبار وقتی تلاش کرد نودل خانگی درست کند و نودلها بهموقع خشک نشدند، از سشوار قابلحملش استفاده کرد تا روند خشک شدن را سرعت ببخشد. نکته جالب اینکه این روش جواب داد.
کتاب «The New Joy of Cooking» نوشته ایرما اس. رومباور و ماریون رومباور بکر، چاپ ۱۹۵۳، در گوشه بالای سمت راست پاره شده بود و جلد کرمرنگ آن مانند بسیاری از کتابهای آشپزی پرکاربرد، لکه داشت. اما این کتاب معمولی نبود؛ چون متعلق به مریلین مونرو بود. قیمت پایه آن در حراج بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ دلار تعیین شد، اما در نهایت به قیمت ۲۹ هزار و ۹۰۰ دلار به مجموعهداری خصوصی فروخته شد.
مریلین چه میخواند؟ از داستایوفسکی تا انیشتین، از گویا تا کامو
کتابهایی که یک فرد انتخاب میکند، میتوانند چیزهای زیادی درباره شخصیت، دغدغهها و جهان درونی او بگویند. آیا او فقط یک ژانر خاص را دنبال میکند یا خوانندهای ماجراجوست؟ آیا نویسنده محبوبی دارد؟ کتابهایش را چگونه در قفسه میچیند؟ بر اساس عکسهایی که از آپارتمانها و سوئیتهای هتل مریلین باقی مانده، او اغلب قفسههای کتاب را در فاصلهای نزدیک به تختش قرار میداد؛ جایی که بتواند بهراحتی به آنها دسترسی داشته باشد.
او ظاهراً مکانهای گرم و راحت را برای مطالعه دوست داشت: صندلیهای پهن و نرم، تختهای روزانه در فضای باز و سایهدار، یا کاناپههایی با روکشهای ضخیم ساتن. تقریباً در همه عکسهایی که از او در حال مطالعه وجود دارد، راحت و آرام به نظر میرسد.
میدانیم که مریلین بین برداشتها در صحنه فیلمبرداری مطالعه میکرد. همچنین میدانیم دوست داشت با کتابی زیر بغل راه برود. برخی این رفتار را نمایشی میدانستند و باور نداشتند کسی «مثل مریلین» واقعاً بتواند جلد قطور پروست را که همراه داشت بخواند. اما همین تردیدها پرسشی مهمتر را مطرح میکنند: چه کسی از نظر جامعه خواننده «مناسب» یا «ایدهآل» محسوب میشود؟ چرا برخی کتابها برای برخی افراد دستنیافتنی تصور میشوند؟ چرا یک زن نمیتواند هم زیبا، هم جذاب، هم جنسی و هم خوانندهای جدی باشد؟
زندگی ادبی مریلین مونرو؛ ارتباط با نویسندگان بزرگ
دایره زندگی مریلین مونرو فقط شامل بازیگران، کارگردانان و تهیهکنندگان نبود. او با بسیاری از چهرههای ادبی و فکری زمانه نیز ارتباط داشت یا مورد توجه آنها بود. نویسندگانی مانند ولادیمیر ناباکوف، دیلن توماس، کارسون مککالرز، ادیت سیتول، ژان پل سارتر و ژان کوکتو شیفته او بودند. او با نویسندگانی مانند جان استاینبک کار کرد و البته با آرتور میلر، یکی از مشهورترین نمایشنامهنویسان آمریکا، ازدواج کرد.
این روابط نشان میدهند که زندگی مریلین فقط به هالیوود و فرش قرمز محدود نبود. او در جهانی فکری و ادبی نیز رفتوآمد داشت؛ جهانی که اغلب در روایتهای عمومی درباره او کمرنگ یا حذف شده است.
کتاب «Marilyn and Her Books: The Literary Life of Marilyn Monroe» دقیقاً بر همین وجه تمرکز دارد: مریلین بهعنوان خواننده، مریلین بهعنوان زنی که با ادبیات زیست میکرد، و مریلین بهعنوان انسانی که میکوشید از طریق کتابها خودش را بسازد و بفهمد.
قفسههای بینظم اما معنادار؛ وقتی گویا کنار انیشتین مینشیند

والتر بنیامین، منتقد فرهنگی، درباره جادوی گردآوری کتاب نوشته بود؛ درباره آن حس افسونکننده ورق زدن صفحات و تصمیم گرفتن درباره اینکه آیا تخیل انسان با کتابی جرقه میخورد یا نه. به باور او، هر کتاب سرنوشت خود را دارد، سفر خود را طی میکند و در نهایت کنار کتابهای دیگر روی قفسه مینشیند.
نحوه کنار هم قرار گرفتن کتابها نیز معنادار است. آیا کتابها بر اساس الفبا کنار هم چیده شدهاند؟ بر اساس رنگ؟ اندازه؟ موضوع؟ در کتابخانه مریلین، نظم کتابها بیشتر پراکنده و آزاد بود. گویا کنار انیشتین قرار میگرفت و آرتور میلر کنار داستایوفسکی. او در آپارتمان نیویورکش تصویری قابشده از آلبر کامو داشت.
این جزئیات کوچک اما مهماند. آنها نشان میدهند ذهن مریلین مونرو کنجکاو، غیرخطی، جستوجوگر و باز بود. او از هنر به علم، از نمایشنامه به رمان روسی، از فلسفه به آشپزی و از روانشناسی به شعر حرکت میکرد. این همان تصویری است که کلیشههای رایج از مریلین اجازه دیدنش را نمیدادند.
کتابها چه چیزی از مریلین به ما میگویند؟
کتابها همیشه به همه پرسشها پاسخ نمیدهند، اما میتوانند پنجرهای منحصربهفرد به ذهن یک انسان باز کنند. کتابخانه مریلین مونرو نشان میدهد او زنی بود با علایق فکری گسترده، با تلاش برای خودآموزی، با حساسیت نسبت به قضاوت دیگران و با میل جدی به رشد شخصی و هنری.
تصویر عمومی مریلین اغلب میان دو قطب گرفتار شده است: زن اغواگر و قربانی تراژیک. اما کتابخانه او امکان تصویر سومی را فراهم میکند: مریلین مونرو بهعنوان خوانندهای جدی و انسانی اندیشمند که میخواست فراتر از بدن و چهرهاش دیده شود.
در جهان رسانهای که او را بارها به بدن، ظاهر، لباس، وزن، مو، آرایش و مرگش تقلیل داد، کتابهایش مثل شهادتی خاموش باقی ماندهاند؛ شهادتی درباره زنی که میخواند، فکر میکرد، میترسید مسخره شود، و با این حال همچنان در جستوجوی دانستن بود.
به همین دلیل، یک قرن پس از تولدش، شاید زمان آن رسیده باشد که مریلین مونرو را نه فقط بهخاطر استعداد، زیبایی، رازآلودگی و پایان غمانگیزش، بلکه بهخاطر ذهنش نیز به یاد بیاوریم.





