«لی جون لی» از «Spider-Noir» میگوید؛ از الهام از آنا می وونگ تا شیمی بازی با نیکلاس کیج
هشدار اسپویل: این مطلب حاوی جزئیاتی از سریال «Spider-Noir» محصول پرایم ویدیو است.

سریال Spider-Noir از Prime Video در فضای تیره، اغواگر و جنایی نیویورک دوران رکود بزرگ میگذرد؛ جایی که نسخهای مسنتر از مرد عنکبوتی، یعنی بن رایلی، حالا پس از کنار گذاشتن گذشته ابرقهرمانیاش بهعنوان کارآگاه خصوصی کار میکند. اما با بازگشت زخمهای قدیمی و ورود پروندهای تازه و اجتنابناپذیر به دفترش، او مجبور میشود بار دیگر با زندگیای روبهرو شود که فکر میکرد از آن گریخته است.
شخصیتی که او را دوباره به آن جهان میکشاند، کت هاردی است؛ زنی فریبنده و مرموز با بازی لی جون لی. «کت» خوانندهای در یک کلوب شبانه است، اما چیزی بسیار فراتر از یک مهره در بازی مردان قدرتمند به شمار میرود. او زنی است عاشق مردی پیچیده، یعنی سندمن با بازی جک هیوستن، و در عین حال کسی که میخواهد از بند شبکههای تبهکارانه شهر رها شود و زندگی تازهای آغاز کند.
لی جون لی در گفتوگویی تازه، درباره الهامهایش برای شخصیت «کت هاردی»، همکاری با نیکلاس کیج و مسیری که برای ساختن کارنامهای متنوع برای خود طی کرده، صحبت کرده است.
خبرنگار: بین «Babylon»، «Sinners» و حالا «Spider-Noir»، انگار مدتی است در فضای دوران رکود بزرگ زندگی میکنی. تجربههای قبلیات چطور در بازآفرینی این دوره تاریخی به تو کمک کردند؟
لی جون لی: همیشه شوخی میکنم و میگویم: «خدای من، فکر کنم من تبدیل شدهام به گزینه همیشگی پروژههای دورهای.» عمدی نیست، اما شخصاً عاشق این نوع آثارم. نمیدانم بهخاطر پیشینه تئاتریام است یا نه، اما حس میکنم در این آثار نوعی ظرافت، رمانتیسیسم، جاودانگی و اتمسفر ویژه وجود دارد. برای بازیگر هم انضباط خاصی لازم است که من واقعاً دوستش دارم. به نظرم هر پروژه به پروژه بعدی کمک میکند؛ چه از نظر تحقیق و پژوهش، چه از نظر منابع الهام. مثلاً برای «Spider-Noir» قطعاً از آنا می وونگ الهام گرفتم.
خبرنگار: گفتی از پیشینه تئاتریات استفاده کردی. کمی بیشتر درباره آن دوران بگو.
لی: من در نیویورک بزرگ شدم. والدین چینی معمولاً بچهها را یا به کلاس پیانو میفرستند، که من هم رفتم، یا به یک فعالیت بعد از مدرسه. آخر هفتهها هم مدرسه رقص کلاسیک چینی میرفتم. همانجا بود که عاشق تئاتر شدم. واقعاً انرژیای را که روی صحنه میگیری و شادیای را که به مردم میدهی، دوست داشتم. میدانم شاید کلیشهای به نظر برسد، اما حس بسیار مسری و زیبایی است.
وقتی زمان انتخاب دبیرستان رسید، نمیخواستم تمرکزم فقط روی درس باشد. بهترین گزینه بعدی برایم این بود که برای LaGuardia High School of Performing Arts در لینکلن سنتر آزمون بدهم. هم در رشته رقص قبول شدم و هم هنرهای تجسمی. پدرم هنرمند تجسمی است، پس طراحی هم بلد بودم. کمی بین این دو مردد بودم. پدرم میگفت: «رقص نان و آب نمیشود.» من هم میگفتم: «هنرهای تجسمی هم شاید نان و آب نشود، پس بهتر است کاری را انجام بدهم که دوستش دارم.»
چهار سال در لاگاردیا درس خواندم و آنجا هر سال موزیکال اجرا میشد. من در A Chorus Line بهعنوان بازیگر گروه حضور داشتم و بعد هم نقش سیندرلا را در Into the Woods بازی کردم و عاشقش شدم. بعد برای دانشگاه در رشته تئاتر موزیکال و بازیگری آزمون دادم و در نهایت به Purchase Conservatory برای بازیگری رفتم.
یکی از لحظات برجسته «Spider-Noir» اجرای قطعه Dream a Little Dream of Me توسط شخصیت «کت هاردی» است؛ صحنهای که هم از نظر بصری و هم موسیقایی، یکی از امضاهای سریال محسوب میشود.
خبرنگار: تو در «Spider-Noir» از تمام مهارتهایت، از جمله خوانندگی، استفاده کردهای. درباره آماده شدن برای صحنه «Dream a Little Dream of Me» بگو.
لی: میدانستم این نقش به کسی نیاز دارد که بتواند بخواند. همانطور که گفتم، من کارم را با تئاتر موزیکال شروع کردم. در Miss Saigon بازی کردهام و با آن در آمریکا تور داشتهام. حدود چهار سال بعد هم خوششانس بودم که نخستین حضورم در برادوی را در South Pacific در لینکلن سنتر تجربه کنم.
فکر میکنم در تست اولیه برای این سریال، بدون موسیقی و به صورت آکاپلا خواندم و یک هفته بعد از من خواستند با بقیه تیم خلاق روی زوم صحبت کنم. آنجا دیگر لازم نبود بخوانم. به نظرم همه میدانستند من چه چیزی میتوانم به پروژه اضافه کنم. فقط کلی یادداشت درباره نحوه اجرای صحنههای «کت هاردی» به من دادند.
وقتی سر صحنه رفتیم، همهچیز خیلی سریع پیش میرفت، چون متن ترانه یا موسیقی هنوز کاملاً آماده نبود. یادم هست مضطرب بودم و مدام فکر میکردم: «لطفاً، من باید روی این کار کنم. مدتهاست نخواندهام. باید تارهای صوتیام را آماده کنم و حتی هنوز نمیدانم دقیقاً چه میخوانیم.»
بعد به یک استودیوی موسیقی رفتم. این قطعه را Oak Felder تهیه کرده بود و من هم با مربی آوازم Adreana Gonzalez تمرین کردم. چند هفته بسیار پرتنش بود، چون باید همهچیز بینقص درمیآمد. نمیتوانستم مردمم را ناامید کنم. دوستانم در تئاتر موزیکال اگر کار خوب از آب درنمیآمد، خیلی سختگیر میشدند.
وقتی به استودیو رفتم، قطعه را ضبط کردیم و بعد که به صحنه برگشتیم، همهچیز آماده بود. آن صحنهای را که «بن رایلی» برای اولین بار «کت هاردی» را میبیند و تصویر کمی تغییر شکل پیدا میکند، یادتان هست؟ من واقعاً روی یک چرخدستی کوچک ایستاده بودم و من را به سمت دوربین هل میدادند، در حالی که باید آهنگ را دو برابر سریعتر میخواندم تا بعداً تصویر را آهسته کنند. شبیه ساختن یک موزیکویدئو بود و واقعاً خندهدار. بخشی از «Dream a Little Dream» مخصوص همین سریال نوشته شده بود و آنقدر سریع بود که وقتی میخواندم، حس میکردم دیوانه شدهام.
خبرنگار: با این اوصاف به نظر میرسد باید در یک موزیکال نقش اصلی بگیری. پروژه رویاییات چیست؟
لی: هیچوقت دوست ندارم فقط یک نقش رؤیایی را نام ببرم. چند سال پیش در مصاحبهای از من پرسیدند: «دوست داری بعدی چه نقشی را بازی کنی؟» و من گفتم: «میخواهم یک زن اغواگر یا افسونگرِ مرگبار بازی کنم.» و انگار همان آرزو در اینجا محقق شد.
اما معمولاً ترجیح میدهم زیاد درباره چیزهای خوب حرف نزنم، چون وقتی دربارهشان حرف میزنم، برایم اتفاق نمیافتند. به همین دلیل معمولاً سکوت میکنم. ولی فکر میکنم تا اینجا توانستهام کارنامهای رنگارنگ برای خودم بسازم. میخواهم هر کاری را که ممکن است انجام دهم. میخواهم آنقدر متنوع باشم که بهعنوان بازیگر، در یک تیپ خاص حبس نشوم و بتوانم در لحنها و پروژههای متفاوت حضور داشته باشم. برای همین بازیگر شدهام. واقعاً نمیخواهم یک کار را بارها و بارها تکرار کنم.
خبرنگار: در بازیات بهعنوان «کت هاردی»، دوست داشتی چه ویژگیهایی را بیشتر برجسته کنی؟
لی: بعضی نقشها هستند که فوراً با آنها ارتباط برقرار میکنم. من بهطور غریزی «کت» را در سطحی عمیق فهمیدم. لازم نبود برای کشف او زور بزنم. تئاتریکال بودنش را میفهمیدم، دردی را که زیر ظاهرش پنهان کرده هم همینطور، و همینطور گذشتهای را که برایش ساختیم. برای من مهم بود که برای «کت» پیشینهای واقعی و زمینی بسازیم. یک روز کامل را با هری بردبیر، کارگردانمان، و اورن اوزیل، خالق سریال، صرف این کار کردیم.

خبرنگار: رابطه میان «بن» و «کت» را چطور توصیف میکنی؟ مخصوصاً با توجه به آن بازی موش و گربه جذابی که تا پایان سریال میانشان وجود دارد.
لی: من عاشق رابطه آنها هستم. به نظرم وقتی «بن» و «کت» برای اولین بار همدیگر را میبینند، برای نخستین بار با کسی روبهرو میشوند که از هر نظر حریف آنهاست؛ چه از نظر هوش هیجانی و چه از نظر شوخطبعی. هر دو بسیار تیز و باهوشاند. وقتی با هم حرف میزنند، انگار دارند شطرنج کلامی بازی میکنند. فکر میکنم همین باعث جذب شدنشان به یکدیگر میشود، چون هر کدام نسخهای از خودشان را در دیگری میبینند.
برای آماده کردن نقش، برداشت اورن از این شخصیت از چهرههایی مثل ریتا هیورث، آیدا لوپینو، کیم بیسینگر در L.A. Confidential و لورن باکال الهام گرفته بود. ما تکههایی از این الهامها را کنار هم گذاشتیم. همچنین از زندگینامه کمیکی فلیشیا هاردی هم استفاده کردیم و برای او پیشینهای مرتبط با جرم و جنایت ساختیم؛ اینکه پدرش یک سارق مشهور گربهرو بوده است. اما بعد خواستیم آن را زمینیتر کنیم و گفتیم نه، در واقع او بیشتر یک دزد خردهپا بوده که زندانی شده است.
در نتیجه «کت» مجبور شده برای خودش زندگیای بسازد که در آن اجرا کردن، بقا و ابزار زنده ماندنش باشد؛ اینکه بتواند با توانایی در اجرا، جذابیت و اغواگری از پس دنیا بربیاید. او خیلی خوب میداند چطور از این تواناییها در مواجهه با آدمهایی مثل سیلورمین استفاده کند.
خبرنگار: همکاری با نیکلاس کیج چطور بود؟
لی: کار کردن با «نیک» لایه دیگری از غافلگیری را به پروژه اضافه کرد. وقتی در دورخوانی دور میز نشستیم و کلمات را با صدای بلند شنیدیم، من فکر میکردم قرار است با خونسردی وارد شوم، اما نیک آنقدر دقیق، متمرکز و غرق در شخصیتش بود که مرا هم وادار کرد فوراً وارد لحظه شوم. به نظرم همانجا بود که جرقه گفتوگوها و بگومگوهای «بن» و «کت» شکل گرفت. هر بار که کنار هم هستند، در واقع مشغول یک پینگپنگ سریع کلامیاند.
«کت هاردی» در «Spider-Noir» مجموعهای از چشمگیرترین استایلهای سریال را به تن دارد؛ لباسهایی که هم در نسخه رنگی و هم در نسخه سیاهوسفید سریال معنا و کارکرد متفاوتی پیدا میکنند.
خبرنگار: «کت» لباسهای فوقالعادهای دارد. همکاری با Trayce Gigi Field در پرو لباسها چگونه بود؟ لباس محبوبت کدام بود؟
لی: واقعاً سخت است فقط یکی را انتخاب کنم، اما یکی از لباسهایی که مدام دربارهاش حرف میزدیم، آن لباس سبز در قسمت سوم بود؛ همان صحنهای که «فلینت» دوباره ظاهر میشود و آن سکانس نوآر و رمانتیک بینشان شکل میگیرد. لباس سبز بود، اما وقتی میچرخیدی، رنگش حالت رنگینتاب داشت و به زرد و آبی و نارنجی میزد. فوقالعاده زیبا بود. خیلی تلاش کردیم که در اجرای روی صحنه از آن استفاده شود، اما در نهایت سراغ گزینههای دیگر رفتیم. «تریسی» در طراحی لباسها واقعاً درخشان بود.
همچنین میخواهم به این نکته هم اشاره کنم که فیلمبرداری همزمان برای نسخه رنگی و سیاهوسفید چقدر سخت بود. اینطور نبود که فقط در رنگی فیلم بگیری و بعداً تصویر را سیاهوسفید کنی. مدام این گفتوگو وجود داشت که یک رنگ در نسخه رنگی چهطور دیده میشود و در نسخه سیاهوسفید چه شکلی پیدا میکند. گروه مدام میان مانیتورها جابهجا میشدند. مثلاً اگر من رژلب قرمز میزدم، در نسخه سیاهوسفید تقریباً مشکی دیده میشد. بنابراین باید درباره طیفها و رنگهایی که مناسب هستند، دائماً تصمیمگیری میشد.
وقتی وارد صحنه شدم، از طراحی صحنه، لباسها و بافتها شگفتزده شدم و با خودم فکر کردم: «چه حیف که مردم فقط نسخه سیاهوسفید را ببینند، چون این نسخه رنگی هم فوقالعاده زیباست.» برای همین وقتی فهمیدیم سریال در هر دو نسخه پخش میشود، از خوشحالی روی ابرها بودم.
اگر به لباسهای «کت» دقت کنید، پشت رنگهایی که میپوشد داستانهای زیادی وجود دارد و این رنگها به آدمهایی که کنارش هستند هم ربط دارد. فقط این را بگویم که رنگ محبوب «فلینت» سبز است، و بعد هم کلی طیف زرشکی و آبی داریم. همهچیز خیلی غنی و خیرهکننده است و «تریسی» واقعاً شایسته تحسین است.
آنچه از صحبتهای «لی جون لی» روشن میشود، فقط اشتیاق او به بازی در آثار دورهای یا شخصیتهای پیچیده نیست؛ بلکه تعهدش به ساختن مسیری متنوع و پیشبینیناپذیر در بازیگری است. او در «Spider-Noir» نهفقط یک femme fatale کلاسیک، بلکه زنی آسیبدیده، باهوش، زندهمانده و چندلایه را به تصویر میکشد؛ شخصیتی که بهخوبی با جهان تاریک و اغواگر سریال هماهنگ است.
و اگر قرار باشد «Spider-Noir» با چیزی در ذهن مخاطب بماند، قطعاً یکی از آنها حضور «کت هاردی» است؛ زنی که در مرز میان عشق، خطر، اجرا و بقا حرکت میکند و با بازی «لی جون لی»، یکی از برجستهترین چهرههای این جهان نوآر شده است.





