کریستوفر نولان؛ نابغه بلاکباسترهای مدرن یا معماری که هنوز منتقدان را کاملا قانع نکرده است؟

با داغ شدن بحثها درباره فیلم تازه کریستوفر نولان، «The Odyssey»، بار دیگر پرسشی قدیمی درباره جایگاه این فیلمساز در سینمای معاصر مطرح شده است: نولان دقیقا در میان بزرگان تاریخ سینما کجا میایستد؟ چه از طرفداران پرشور او باشیم و چه از منتقدان جدیاش، یک نکته انکارناپذیر است؛ در هالیوود امروز، تقریبا هیچ فیلمسازی شبیه او کار نمیکند.
نولان بیش از دو دهه است که در سطحی فعالیت میکند که کمتر کارگردانی به آن دست یافته است. او فیلمهای عظیم استودیویی میسازد، اما نه از جنس آثار مارول، نه دنبالههای تکراری و نه پروژههای وابسته به فرنچایزهای آماده. فیلمهای او معمولا بر پایه دغدغههای شخصیاش شکل میگیرند؛ زمان، حافظه، هویت، علم، واقعیت و مرز میان ادراک و حقیقت. همین ویژگی باعث شده بسیاری از تحلیلگران، او را سازنده نوعی «بلاکباستر هنری مدرن» بدانند؛ فیلمهایی پرهزینه و پرمخاطب که همچنان امضای مولف خود را حفظ میکنند.
اهمیت نولان فقط در فروش بالای آثارش نیست. دستاورد بزرگتر او این است که توانسته هالیوود را قانع کند صدها میلیون دلار بودجه در اختیار فیلمهایی بگذارد که آشکارا متعلق به خود او هستند. در دورانی که استودیوها بیش از همیشه محافظهکار شدهاند و ترجیح میدهند روی برندهای مطمین سرمایهگذاری کنند، نولان یک استثناست؛ فیلمسازی که نامش بهتنهایی میتواند پروژهای اوریجینال را به رویدادی جهانی تبدیل کند.
با این حال، میان محبوبیت نولان نزد مخاطبان و جایگاه او در بخشی از محافل سنتیتر سینمایی، همیشه فاصلهای عجیب وجود داشته است. تماشاگران عام او را دوست دارند و بسیاری او را یکی از مهمترین کارگردانان نسل خود میدانند، اما نولان هرگز بهطور کامل همان جایگاهی را میان برخی سینفیلها و منتقدان کلاسیک به دست نیاورده که چهرههایی مثل مارتین اسکورسیزی، پل توماس اندرسن، کوئنتین تارانتینو یا استیون اسپیلبرگ دارند.
بخشی از این اختلاف به تعریف منتقدان از «سینما» برمیگردد. نشریاتی مثل کایه دو سینما (Cahiers du Cinéma) و فیلم کامنت (Film Comment) معمولا فیلمسازانی را ستایش کردهاند که از طریق تصویر، تدوین، میزانسن و ریتم بصری، زبان سینمایی ویژهای خلق میکنند. انتقاد رایج به نولان این نیست که بلندپرواز نیست؛ اتفاقا کمتر فیلمسازی به اندازه او بلندپرواز است. مسئله این است که نولان در نگاه منتقدانش، گاهی بیشتر از شعر سینما، به معماری سینما علاقه دارد.
فیلمهای نولان اغلب مثل سازههایی دقیق طراحی شدهاند. فیلمنامهها پر از لایه، معما و اطلاعاتاند. ساختار روایی در آنها نقش کلیدی دارد و ایده مرکزی معمولا با دقت مهندسیشدهای جلو میرود. در آثاری مانند «Tenet» و «Inception»، این ماشین پیچیده بهوضوح دیده میشود؛ فیلمهایی که مخاطب را درگیر قواعد، زمانبندی، جهانسازی و حل معما میکنند. همین ویژگی برای طرفداران نولان هیجانانگیز است، اما برای برخی منتقدان، باعث میشود احساس انسانی فیلم زیر سایه سازوکار مفهومی آن قرار بگیرد.
«Inception» نمونه روشنی از این دوگانگی است. این فیلم از نظر اجرا، بازیگری، طراحی صحنه و جسارت ایده، یکی از مهمترین بلاکباسترهای مفهومی قرن بیستویکم محسوب میشود. اما در عین حال، برخی معتقدند پیچیدگی آن لزوما به معنای نبوغ کامل نیست. برای فیلمی که درباره رویاهاست، «Inception» گاهی بیش از حد منطقی، منظم و قابل توضیح به نظر میرسد. رویا در سینما میتواند فضایی بیقاعده، غریب و سورئال داشته باشد، اما نولان حتی جهان رویا را هم با قوانین دقیق و ساختار شبهعلمی اداره میکند.
این نقد درباره شخصیتپردازی آثار او هم مطرح شده است. قهرمانان نولان گاهی بیش از آنکه انسانهایی مستقل و پرتناقض باشند، در خدمت ایده اصلی فیلم قرار میگیرند. در بسیاری از آثار او، مفهوم از شخصیت جلوتر حرکت میکند. پرسش مهم این است که آیا ایدههای بزرگ نولان همیشه به درامی انسانی و عاطفی با همان قدرت تبدیل میشوند یا نه.
با وجود این انتقادها، نمیتوان از نقاط اوج کارنامه نولان چشم پوشید. «Memento» در سال ۲۰۰۱ نشان داد که او میتواند ساختار را به شخصیت اصلی فیلم تبدیل کند. «The Prestige» همچنان یکی از کاملترین آثار اوست، چون مقیاس کوچکتر آن اجازه میدهد شخصیتها، فضای رازآلود و وسواسهای درونی قهرمانان بهتر نفس بکشند. «The Dark Knight» از نظر بسیاری یکی از قدرتمندترین دو پرده نخست در تاریخ بلاکباسترهای معاصر را دارد، حتی اگر پرده پایانی آن همچنان محل بحث باشد.
در ادامه کارنامهاش، «Interstellar» یکی از جاهطلبانهترین و احساسیترین آثار نولان شد؛ فیلمی که علم، عشق، زمان و بقای بشر را در قالب یک درام فضایی عظیم ترکیب کرد. «Dunkirk» نیز با تماشای دوباره ارزش بیشتری پیدا میکند، چون نولان در آن تقریبا بدون تکیه بر دیالوگهای توضیحی همیشگیاش، تنش، زمان و بقا را به تجربهای سینمایی تبدیل میکند. حتی «Insomnia» که کمتر دربارهاش صحبت میشود، اثری قابل توجه در کارنامه اوست؛ فیلمی پرتنش با بازیهای قدرتمند آل پاچینو و رابین ویلیامز که شاید کمتر از همه آثار نولان، شبیه فیلمهای نولان باشد.
نکته جذاب درباره نولان این است که حتی منتقدان جدی او نیز اهمیتش را انکار نمیکنند. امروز کمتر کسی در هالیوود میتواند در این مقیاس فیلم بسازد و همزمان چنین آزادی خلاقانهای داشته باشد. کمتر کارگردانی میتواند پروژهای اوریجینال، پیچیده و پرهزینه را بدون تکیه بر ابرقهرمانان، دنبالهها یا برندهای از پیش فروختهشده به رویدادی جهانی تبدیل کند.
شاید نولان هرگز به همان نوع ستایش منتقدانهای نرسد که نامهایی مثل استنلی کوبریک یا مارتین اسکورسیزی دریافت کردهاند. شاید فیلمهایش همیشه بیشتر محل بحث باشند تا اجماع کامل. اما همین بحثبرانگیز بودن بخشی از جایگاه اوست. او فیلمسازی است که مخاطب عام را به سالن میکشاند، منتقدان را وادار به موضعگیری میکند و استودیوها را مجبور میکند هنوز به امکان موفقیت سینمای اوریجینال فکر کنند.
دستاورد نولان در نهایت روشن است: او تعریف بلاکباستر مدرن را تغییر داده است. سوال بزرگتر این است که آیا او خود سینما را دگرگون کرده یا فقط شکل تازهای از بلاکباستر را به جریان اصلی تحمیل کرده است. پاسخ قطعی شاید سالها بعد روشن شود، اما فعلا یک چیز مسلم است؛ کریستوفر نولان یکی از معدود فیلمسازانی است که هر پروژه تازهاش هنوز میتواند سینما را به موضوع بحث عمومی تبدیل کند.





