۵ تغییری که سریال «Bridgerton» را از کتابهای جولیا کویین جذابتر کرد
از خلق ملکه شارلوت و افشای زودهنگام هویت لیدی ویسلداون تا گسترش عاشقانه کیت و آنتونی؛ اقتباس نتفلیکس با فاصلهگرفتن حسابشده از رمانها، دنیای بریجرتون را وسیعتر کرده است

سالها پیش از آنکه خانواده بریجرتون با لباسهای باشکوه، مهمانیهای مجلل و رسواییهای عاشقانهاش مخاطبان نتفلیکس را شیفته کند، مجموعه رمانهای جولیا کویین طرفداران وفادار خود را داشت. نخستین کتاب این مجموعه با عنوان «The Duke and I» در ژانویه ۲۰۰۰ منتشر شد؛ درست ۲۰ سال پیش از آغاز پخش اقتباس تلویزیونی آن.
رابطه دافنه با بازی فیبی داینور و سایمون با بازی رگی-ژان پیج در فصل اول، تا حد زیادی از مسیر کتاب پیروی میکرد؛ اما از همان ابتدا تفاوتهایی میان دو نسخه دیده میشد. این فاصله در فصلهای بعدی بیشتر شد و سریال با تغییر ترتیب داستانهای عاشقانه، گسترش شخصیتهای فرعی و حتی خلق چهرههایی کاملاً تازه، هویت مستقلی پیدا کرد.
جولیا کویین در سال ۲۰۲۲ به بیزنس اینسایدر گفت از تغییرات صورتگرفته در اقتباس تلویزیونی استقبال میکند: «میتوانید سریال را تماشا کنید و کتابها را بخوانید و همزمان دو تجربه جداگانه و یک تجربه بزرگ داشته باشید.»
این نگاه بهخوبی توضیح میدهد چرا بسیاری از تغییرات «Bridgerton» نه خیانت به منبع، بلکه راهی برای غنیترکردن آن بودهاند. در ادامه، پنج مورد از مهمترین تصمیمهایی را مرور میکنیم که اقتباس نتفلیکس را به تجربهای متفاوت و در برخی زمینهها جذابتر از رمانها تبدیل کردهاند.
۱. ملکه شارلوت؛ شخصیتی که در کتابها وجود نداشت

یکی از تأثیرگذارترین تغییرات «Bridgerton»، اضافهشدن ملکه شارلوت با بازی گولدا روشوول است. این شخصیت در رمانهای جولیا کویین حضور نداشت، اما اکنون تصور نسخه تلویزیونی بدون او تقریباً غیرممکن به نظر میرسد.
ملکه شارلوت از شارلوت مکلنبورگ-اشترلیتز، همسر جرج سوم بریتانیا، الهام گرفته شده است؛ بااینحال، سبک زندگی پرزرقوبرق، رفتارهای نمایشی و کلاهگیسهای خیرهکننده او بیش از آنکه بازسازی دقیق تاریخ باشند، حاصل نگاه خلاقانه شاندا رایمز هستند.
ملکه در سریال وظیفه انتخاب «الماس فصل» را بر عهده دارد؛ عنوانی که به برجستهترین دختر جوان حاضر در بازار ازدواج اشراف داده میشود. او با وجود قدرت و جایگاهش، اغلب تنهاست و برای فرار از این انزوا، با اشتیاق وارد بازی خواستگاری و ازدواج جوانان میشود. اعضای خانواده بریجرتون نیز معمولاً مورد توجه ویژه او قرار دارند؛ خانوادهای که ازدواجهای پرماجرایش بارها جامعه اشرافی لندن را سرگرم کرده است.
محبوبیت این شخصیت چنان افزایش یافت که شاندا رایمز و جولیا کویین کتابی مشترک درباره گذشته و داستان عاشقانه او نوشتند. این روایت سپس در قالب اسپینآف تحسینشده «Queen Charlotte: A Bridgerton Story» به تصویر کشیده شد.
این مجموعه بر ازدواج ترتیبدادهشده شارلوت جوان با پادشاه جرج سوم تمرکز دارد؛ پادشاهی که با مشکلات جدی روانی و جسمانی روبهرو بود. برخی پژوهشگران پزشکی در گذشته احتمال دادهاند بیماری تاریخی جرج سوم به پورفیری حاد مربوط بوده باشد، هرچند درباره تشخیص دقیق آن اتفاقنظر وجود ندارد.
شاندا رایمز نیز تأکید کرده که این مجموعه قرار نیست یک درس تاریخ باشد. به گفته او، «Queen Charlotte: A Bridgerton Story» اثری داستانی است که از واقعیت الهام گرفته و نباید آن را بازسازی مستند زندگی خاندان سلطنتی دانست.
اضافهشدن ملکه شارلوت به سریال، تنها به خلق یک شخصیت سرگرمکننده محدود نماند. حضور او ساختار قدرت، رقابت اجتماعی و هیجان بازار ازدواج را برجستهتر کرد و به جهان «Bridgerton» مرکز ثقل تازهای بخشید.
۲. افشای متفاوت هویت لیدی ویسلداون

نتفلیکس داستانهای عاشقانه رمانهای جولیا کویین را به همان ترتیب اصلی اقتباس نکرد. فصل سوم به رابطه پنهلوپه فدرینگتون با بازی نیکولا کوکلان و کالین بریجرتون با بازی لوک نیوتن اختصاص یافت؛ درحالیکه براساس ترتیب کتابها، داستان بندیکت و سوفی باید زودتر روایت میشد.
این جابهجایی باعث شد ماجرای هویت مخفی پنهلوپه، یعنی لیدی ویسلداون، بسیار زودتر وارد نقطه بحرانی شود. مخاطبان سریال از فصل اول میدانستند چه کسی گزارشهای جنجالی جامعه اشرافی را مینویسد؛ در نتیجه، برخلاف ساختار معمایی کتابها، امکان همراهشدن با دیدگاه خود ویسلداون فراهم شد.
یادداشتهای او درباره خواستگاریها، روابط پنهانی و رسواییهای چهرههای سرشناس لندن، موتور محرک بسیاری از درگیریهای سریال هستند. با جدیشدن رابطه پنهلوپه و کالین، حفظ این هویت مخفی نیز دشوارتر میشود.
الویز بریجرتون با بازی کلودیا جسی در پایان فصل دوم متوجه میشود بهترین دوستش همان لیدی ویسلداون است. این افشاگری دوستی آنها را از هم میپاشد و الویز دیگر نمیتواند به پنهلوپه اعتماد کند. او در فصل سوم تهدید میکند که پیش از مراسم ازدواج، حقیقت را به کالین خواهد گفت.
پنهلوپه در این مرحله میان دو بخش مهم زندگیاش گرفتار میشود: علاقهاش به نوشتن و مردی که دوستش دارد. پس از آنکه ملکه شارلوت از ویسلداون میخواهد هویت خود را آشکار کند، پنهلوپه سرانجام از مخفیکاری دست میکشد.
سریال در پایان فصل چهارم نیز با معرفی یک لیدی ویسلداون جدید، پیچش داستانی دیگری رقم میزند؛ اتفاقی که در رمانها وجود ندارد. این تصمیم نشان میدهد نام ویسلداون در نسخه تلویزیونی دیگر فقط یک هویت شخصی نیست، بلکه میتواند به جایگاهی اجتماعی و میراثی قابل انتقال تبدیل شود.
۳. عاشقانه آرامسوز کیت و آنتونی

کیت شارما با بازی سیمون اشلی و آنتونی بریجرتون با بازی جاناتان بیلی از محبوبترین زوجهای «Bridgerton» هستند. فصل دوم رابطه این دو را به شکل یک عاشقانه آرامسوز و طولانی روایت کرد؛ مسیری که نسبت به کتاب دوم، تنش و تعلیق بیشتری داشت.
آنتونی تصمیم دارد ازدواجش براساس منطق، جایگاه خانوادگی و مصلحت انجام شود و نه عشق. او با تمام توان احساسش نسبت به کیت را انکار میکند و در همان حال، مسیر ازدواج با ادوینا با بازی چاریترا چاندران را ادامه میدهد.
در کتاب، ادوینا خیلی زود متوجه میشود علاقهای واقعی به آنتونی ندارد و اساساً نامزدی رسمی میان آن دو شکل نمیگیرد. او در ادامه از رابطه کیت و آنتونی حمایت میکند؛ بهویژه اینکه کیت تا آن زمان بیشتر نگران آینده خواهرش بوده و خواستههای خودش را نادیده گرفته است.
نسخه تلویزیونی این کشمکش را تا محراب ادامه میدهد. آنتونی و ادوینا آماده ازدواج میشوند، اما ادوینا پیش از گفتن پاسخ مثبت درمییابد مرد مقابلش عاشق خواهر اوست. به همین دلیل، مراسم را متوقف میکند.
کشاندن این مثلث عاطفی تا روز عروسی، تصمیمی بحثبرانگیز اما دراماتیک بود. مخاطب حتی پس از آغاز مراسم نیز مطمئن نبود کیت و آنتونی در نهایت به یکدیگر خواهند رسید یا نه. قالب «دشمنان تا عاشقان» در نسخه سریالی با نگاهها، سکوتها و احساسات سرکوبشده گسترش یافت و رابطهای را ساخت که برای بسیاری از تماشاگران به یکی از نقاط اوج کل مجموعه تبدیل شد.
۴. سریال فقط به زوج اصلی هر فصل محدود نمیماند

رمانهای جولیا کویین معمولاً هر بار روی یکی از فرزندان خانواده بریجرتون تمرکز میکنند. اقتباس نتفلیکس این ساختار را گسترش داده و همزمان با داستان زوج اصلی، برای سایر اعضای خانواده و چهرههای جامعه اشرافی نیز خطوط روایی مستقلی در نظر گرفته است.
برای نمونه، فرانچسکا بریجرتون با بازی هانا داد در فصل سوم با جان استرلینگ با بازی ویکتور الی آشنا میشود و با او ازدواج میکند. داستان فرانچسکا در ششمین کتاب مجموعه روایت شده است، اما آغاز زودهنگام آن در سریال فرصت داد تا رابطه او و جان برای مدتی شکل بگیرد و مخاطب پیش از سرنوشت تلخ جان در فصل چهارم، پیوند میان آنها را بهتر بشناسد.
سریال همچنین جنسیت دومین عشق فرانچسکا را تغییر داده است. این شخصیت که در کتاب مرد است، در اقتباس نتفلیکس به میکائلا استرلینگ با بازی ماسالی بادوزا تبدیل شده؛ تغییری که واکنشهای متفاوتی میان طرفداران رمانها برانگیخته است.
صرفنظر از اختلافنظرها درباره این تصمیم، حضور تدریجی فرانچسکا باعث شده شخصیت او بیش از آنچه در یک فصل مستقل ممکن بود، فرصت رشد داشته باشد. او ابتدا باید با فقدان همسرش روبهرو شود و دوران سوگواری را پشت سر بگذارد؛ سپس رابطه عاشقانهاش با میکائلا در فصل پنجم به محور اصلی تبدیل خواهد شد.
این گسترش داستانی به فرانچسکا محدود نیست. وایولت بریجرتون با بازی روث گمل نیز پس از سالها تلاش برای ساماندادن ازدواج فرزندانش، در فصل چهارم فرصتی برای تجربه یک رابطه شخصی پیدا میکند. لیدی دانبری با بازی آجوآ آندو و خانواده فدرینگتون هم از دیگر چهرههایی هستند که فراتر از نقشهای حاشیهای کتابها، به بخش مهمی از بافت اجتماعی سریال تبدیل شدهاند.
این شیوه روایت، «Bridgerton» را از مجموعهای درباره چند داستان عاشقانه جداگانه به یک درام خانوادگی و اجتماعی پیوسته تبدیل کرده است. اتفاقات هر فصل تمام نمیشوند، بلکه بر تصمیمها و روابط فصلهای بعد اثر میگذارند.
۵. کارکنان عمارت در فصل چهارم بالاخره دیده شدند

فصل چهارم «Bridgerton» با نزدیکشدن به فضای «Downton Abbey»، توجه بیشتری به خدمتکاران و کارکنان طبقه پایین عمارتها نشان داد. از آنجا که سوفی بک با بازی یرین ها، شخصیت زن اصلی این فصل، خدمتکار است، دیدن زندگی روزمره او در کنار کارکنان آشپزخانه و ندیمهها برای درک موقعیتش ضروری بود.
بسیاری از افرادی که سوفی در محیط کار با آنها ارتباط دارد، در کتابها حضور نداشتند. آلفی با بازی دیوید مورست یکی از همین شخصیتهای تازه است. صحنه گفتوگوی او با سوفی بیرون اتاق نشیمن، هنگام حضور بندیکت در خانه پنوود، از لحظات دلنشین فصل چهارم محسوب میشود؛ صحنهای که مستقیماً از رمان گرفته نشده است.
پرداختن به کارکنان خانههای اشرافی کمک میکند مخاطب جامعه دوره نیابت سلطنت را فقط از نگاه خانوادههای ثروتمند نبیند. این زاویه دید همچنین تردید سوفی در برابر پیشنهاد بحثبرانگیز بندیکت را قابلفهمتر میکند.
سوفی میخواهد در کنار بندیکت باشد، اما میداند قواعد اجتماعی آن دوران اجازه نمیدهند یک اشرافزاده بهآسانی با خدمتکاری از طبقه پایین ازدواج کند. پذیرفتن جایگاه معشوقه نیز برای او به معنای زیر پا گذاشتن عزت نفس و خواستههایش است.
در نهایت، مطابق سنت عاشقانه «Bridgerton»، موانع کنار میروند و سوفی و بندیکت به پایان خوش خود میرسند. بااینحال، همراهی با سوفی پیش از ورودش به خانواده بریجرتون ارزش ویژهای دارد. سریال بهجای آنکه او را فقط معشوقه آینده بندیکت معرفی کند، ابتدا جهان، دوستان، فشارهای اجتماعی و انتخابهای دشوارش را نشان میدهد.
اقتباسی که از تغییرکردن نمیترسد
مهمترین موفقیت «Bridgerton» این نیست که تمام جزئیات کتابهای جولیا کویین را بیکموکاست بازسازی کرده باشد. نقطه قوت سریال در شناخت تفاوتهای میان ادبیات و تلویزیون است. یک رمان عاشقانه میتواند تقریباً تمام تمرکز خود را بر یک زوج بگذارد، اما مجموعهای چندفصلی برای زنده نگهداشتن جهانش به شخصیتهای بیشتر، خطوط داستانی همزمان و تعارضهایی ماندگار نیاز دارد.
ملکه شارلوت به سریال شکوه، طنز و قدرت سیاسی بخشید؛ افشای زودهنگام لیدی ویسلداون پنهلوپه را به شخصیتی پیچیدهتر تبدیل کرد؛ عاشقانه طولانی کیت و آنتونی تعلیق بیشتری ساخت؛ روایت زودهنگام سرگذشت فرانچسکا پیوستگی فصلها را افزایش داد و پرداختن به کارکنان عمارت، جهان اشرافی مجموعه را از زاویهای تازه نشان داد.
همه این تغییرات لزوماً با استقبال یکسان طرفداران کتابها روبهرو نشدهاند، اما به «Bridgerton» اجازه دادهاند چیزی فراتر از نسخه تصویری رمانها باشد. این سریال بهترین نتیجه را زمانی میگیرد که به قلب عاشقانه آثار جولیا کویین وفادار میماند، اما برای رسیدن به آن قلب، از انتخاب مسیری تازه نمیترسد.





