دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
سلبریتی ترکیهمصاحبه و گفتگو

رحیم جان کاپکاپ: وقتی فیلمنامه را خواندم، نتوانستم جلوی اشک‌هایم را بگیرم

رحیم جان کاپکاپ (Rahimcan Kapkap) در مصاحبه‌ای جدید درباره تجربه حضورش در پروژه تازه «بالا پایین استانبول» صحبت کرد و از شباهت‌های خود با شخصیت امیر گفت. این بازیگر همچنین درباره مسیر دشوار ورودش به دنیای بازیگری، اهمیت خانواده و نگاهش به عشق و زندگی شخصی توضیح داد.

رحیم جان کاپکاپ درباره تجربه‌اش از پروژه جدیدش گفت:

«بعد از سریال قبلیم، ولیعهد، خیلی خسته شده بودم و دلم می‌خواست کمی استراحت کنم. یکی دو هفته بعد، این پروژه پیشنهاد شد. اول فقط داستان را برایم تعریف کردند و هنوز فیلمنامه‌ای وجود نداشت.»

«وقتی فیلمنامه به دستم رسید، در قونیه پیش مادرم بودم. ۷-۸ ساعت رانندگی کرده بودم و خیلی خسته بودم، اما وقتی شروع به خواندن کردم، نتوانستم کنار بگذارمش. ناگهان دیدم دارم گریه می‌کنم. همان لحظه که اشکم روی کاغذ افتاد، گفتم قبول می‌کنم.»

او درباره شخصیت امیر نیز اظهار کرد:

«امیر خیلی شبیه خودم است. حتی اولین آرزویش هم دقیقا مثل من بود؛ اینکه برای مادرش خانه بخرد. من هم همین آرزو را داشتم و بالاخره به آن رسیدم. محل زندگی و دوستی‌های امیر هم خیلی به زندگی خودم نزدیک است.»

«از وقتی به فیلمنامه ایمان آوردم، هر لحظه ممکن است اشکم دربیاید. وقتی کت امیر را می‌پوشم، واقعا خودش می‌شوم. الان گریه کردن برایم راحت‌تر از خندیدن است.»

رحیم جان کاپکاپ درباره مسیر بازیگری‌اش گفت:

«اولین باری که نقش اصلی گرفتم، سه هفته اسپاسم معده داشتم. هیچ‌وقت دنبال نقش اول بودن نبودم، فقط می‌خواستم بازی کنم. بیشتر دوست دارم بازیگر نقش‌های شخصیتی باشم تا فقط نقش اول. آدم‌های خوش‌چهره‌تر از من زیاد هستند؛ چیزی که مهم است استعداد و انرژی است.»

او در ادامه درباره عشق و زندگی شخصی‌اش صحبت کرد:

«عشق برای من خیلی نادر است. شاید یک بار، در حد یک در میلیون، عاشق شدم که حدود یک سال و نیم طول کشید، اما هیچ‌وقت اولویت اولم نبود. همیشه خانواده و بازیگری برایم مهم‌تر بودند. اینکه کسی را به مادرم معرفی کنم، برایم ارزش زیادی دارد.»

«از ۸-۹ سالگی رویای بازیگر شدن داشتم. سال ۲۰۱۷ از قونیه به استانبول رفتم تا درس بخوانم. چهار سال اول خیلی سخت گذشت؛ واقعا جنگ برای زنده ماندن بود. بعضی دوره‌ها حالم خیلی بد می‌شد و گریه می‌کردم، اما هیچ‌وقت به برگشتن فکر نکردم.»

این بازیگر در بخش دیگری از صحبت‌هایش با اشاره به درگذشت پدرش گفت:

«سه سال پیش پدرم را از دست دادم. کاش فقط یک ساعت از این روزها و موفقیتم را می‌دید. تمام آن سختی‌ها ارزشش را داشت.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا