سه قسمت اول فصل چهارم «Reacher»؛ راز فلش مموری و دو مرگ مشکوک
هشدار: این مطلب حاوی اشاره به داستان و احتمال لو رفتن داستان سه قسمت نخست فصل چهارم «Reacher» است.

«Reacher» بازگشته تا بار دیگر طرفداران اکشن، دوستداران رمانهای لی چایلد و البته پدرهای عاشق این ژانر را خوشحال کند. قهرمان تنومند داستان در فصل چهارم سریال پرایم ویدیو (Prime Video) وارد ماجرایی تازه شده که از سیزدهمین رمان جک ریچر با عنوان «Gone Tomorrow» اقتباس شده است.
فصل چهارم با سه قسمت آغاز شد و بدون اتلاف وقت، ریچر با بازی آلن ریچسون را درگیر توطئهای تازه کرد. ماجرا با برخوردی آزاردهنده در متروی فیلادلفیا آغاز میشود و خیلی زود پای یک کارمند مرده پنتاگون، پسر گمشده او، یک فلش مموری اسرارآمیز، سازمان سیا (CIA)، نمایندهای با رویای ریاستجمهوری و چندین قاتل مصمم را به میان میکشد.
فصل در ساعت ۲:۱۸ بامداد و در فیلادلفیا آغاز میشود. ریچر در قطار مترو متوجه زنی پریشان با بازی کارن کوانگ-چیپ میشود که هر دو دستش را داخل کیفی آبی نگه داشته است. رفتار زن براساس آموزشهای دوران خدمت ریچر در پلیس نظامی، با نشانههای یک بمبگذار انتحاری مطابقت دارد. او بمبگذار نیست، اما اسلحه دارد. زن به ریچر میگوید: «دیگه هیچکس نمیتونه کمکم کنه» و سپس به زندگی خود پایان میدهد.
ریچر در ایستگاه با کارآگاه تامارا گرین با بازی سایدل نوئل و همکارش شان داکری با بازی کوین کوریگان ملاقات میکند. او خیلی زود متوجه میشود آنها در حال وقتکشی هستند تا ماموران فدرال از واشینگتن برسند. زن جانباخته آنا مریک، کارمند دولت فدرال، است و علاقه فوری دولت به پروندهای که ظاهرا خودکشی به نظر میرسد، توجه ریچر را جلب میکند.
کمی بعد جیکوب، برادر آنا با بازی کریستوفر رودریگز مارکت، از راه میرسد. او پلیسی از نیوجرسی است و اصرار دارد خواهرش هرگز خودکشی نمیکرد؛ آنا خوشحال بود، شغلش را دوست داشت و مهمتر از همه، عاشق پسرش بن بود. جیکوب حالا نمیتواند با بن تماس بگیرد.

جزئیات عجیب دیگری هم وجود دارد. چرا آنا در هوای گرم پالتوی زمستانی پوشیده بود؟ اسلحه را از کجا آورده بود؟ چرا ماموران فدرال اینقدر اصرار دارند بدانند او پیش از مرگ چیزی به ریچر داده است یا نه؟ در قطار چهار شاهد دیگر حضور داشتند، اما حالا یکی از آنها ناپدید شده است. شاهد چهارم کجا رفته؟
اهمیت این پرسش زمانی بیشتر میشود که دو مرد به ریچر حمله میکنند و بهدنبال فلش مموریای هستند که تصور میکنند آنا به او داده است. ریچر چنین فلشی ندارد، اما اکنون مطمئن شده مرگ آنا صرفا یک خودکشی ساده نبوده است. او در بخش منابع انسانی برای یک ژنرال ارتش کار میکرد، افرادی حاضرند بهخاطر چیزی که ظاهرا در اختیار داشته ریچر را کتک بزنند، بن ناپدید شده و دولت فدرال نیز درگیر ماجراست. از طرفی، ریچر آخرین کسی بود که شاید میتوانست پیش از مرگ به آنا کمک کند؛ بنابراین کنار کشیدن برایش آسان نیست.
ورود لیلا با بازی اگنس مو، معما را پیچیدهتر میکند. این زن جوان مدعی است به سرطان خون مبتلاست و برای یافتن اهداکننده سازگار باید پدر واقعیاش را پیدا کند. ظاهرا آنا به او کمک میکرده و به گفته لیلا، پدرش نماینده کنگره جان سمپسون با بازی مارک بلوکاس است. او ادعا میکند مادرش با بازی آنگون، در دهه ۱۹۹۰ با سربازی که در یکی از ماموریتهای یگان دلتا در اندونزی حضور داشته رابطه داشته است.
قرار بوده آنا اسنادی را به لیلا بدهد تا با استفاده از آنها سمپسون را تحت فشار بگذارد؛ اسنادی که در اختیار داشتنشان از نظر قانونی میتوانست جاسوسی محسوب شود. ریچر و جیکوب تحقیق درباره سمپسون را آغاز میکنند، اما افراد دیگری نیز برای پیدا کردن فلش مموری به ریچر حمله میکنند. سپس گمشدن بن رسمیت پیدا میکند و خود ریچر هم با داروی آرامبخش از پا درمیآید و ربوده میشود.
در قسمت دوم با عنوان «Cage Fight»، ریچر داخل قفسی در کنار تامارا و جیکوب به هوش میآید. آدمربایان ظاهرا ماموران سیا هستند. آنها تصور میکنند فلش مموری آنا در اختیار ریچر است و میخواهند محل اختفای لیلا را بدانند. وقتی جان جیکوب و تامارا را تهدید میکنند، ریچر هر سه نفر را از پا درمیآورد.
راسل پلام با بازی کوین وایزمن، خبرنگاری آزاد، به فرار آنها کمک میکند و وارد ماجرا میشود. او چند هفته ساختمان را زیر نظر داشته، چون احتمال میداده این مکان بازداشتگاهی مخفی متعلق به سیا باشد. حالا که چند نفر کشته شدهاند، راسل میخواهد این داستان را افشا کند. او به نکتهای روشن هم اشاره میکند: آنا برای پنتاگون کار میکرد، پس احتمالا اطلاعات داخل فلش مموری ماهیتی نظامی دارد.

تامارا و جیکوب به آپارتمان آنا میروند و با نشانههای نگرانکننده دیگری روبهرو میشوند. نامههای او قدیمیاند، غذایی دستنخورده همچنان بیرون مانده و کلیدها و خودرویش ناپدید شدهاند. مردی در آپارتمان به آنها حمله میکند، اما موفق میشوند او را از پا درآورند. آنها همچنین میفهمند بن در تمرین فوتبال حاضر نشده است.
جستوجو برای بن، ریچر، تامارا و جیکوب را به خانه انجمن دانشجویی او میرساند. دوستانش میگویند بن همراه یک مدل پای اونلیفنز (OnlyFans) آنجا را ترک کرده است. وقتی گروه به آپارتمان آن زن میرسد، جسد شکنجهشدهاش را پیدا میکند. مشخص است هرکسی که بن را در اختیار دارد یا بهدنبالش میگردد، برای رسیدن به هدفش از قتل هم ابایی ندارد.
ریچر در همین حال تلاش میکند به سمپسون نزدیک شود. نماینده کنگره در یکی از برنامههای انتخاباتی خود به جمعیت میگوید: «گاهی آدم بیشتر از حد لازم زرنگبازی درمیآورد و کار دست خودش میدهد. بهتر است حقیقت را بگویید و عواقبش را هم بپذیرید.»
ریچر پس از مراسم، سمپسون و همسرش السبث با بازی کاتلین رابرتسون را گیر میاندازد. بااینحال، سمپسون حفره مهمی در داستان لیلا پیدا میکند: اگر آنا فقط کارمند بایگانی منابع انسانی بوده، چطور به اطلاعات طبقهبندیشده درباره ماموریت یگان دلتایی دسترسی داشته که سمپسون در آن شرکت کرده است؟ او حتی وقتی ریچر موضوع فرزند پنهانی را مطرح میکند، حاضر میشود نمونه دیانای بدهد. در این مرحله، ریچر میفهمد سمپسون در این مورد حقیقت را میگوید.
ریچر همچنین نمیتواند باور کند سیا برای پنهانکردن رسوایی جنسی سیاسی متعلق به چند دهه قبل، پلیسها را در خاک آمریکا برباید. او به این نتیجه میرسد که سمپسون پشت ماجرا نیست، اما سپس ارتباطی بسیار مهمتر را کشف میکند: نولان کیهیل با بازی کریس اونز، رییس دفتر سمپسون، همان شاهد چهارم و مرموز حاضر در قطار هنگام مرگ آنا بوده است.
در قسمت سوم با عنوان «One Small Step»، ریچر، تامارا، جیکوب و راسل با معمایی تمامعیار مواجهاند. آنا مرده، بن ناپدید شده، کیهیل در قطار حضور داشته، سیا فلش مموری را میخواهد و هیچکس نمیداند چه چیزی روی آن ذخیره شده است.
راسل با انتشار ادعایی دروغین در فورچن (۴Chan) مبنی بر پیدا کردن فلش مموری، اوضاع را وخیمتر میکند. ماموران سیا به خانه او میآیند، اما گروه مسلح دیگری سر میرسد و آنها را به گلوله میبندد. ریچر مهاجمان تازهوارد را از پا درمیآورد و آدرس لیلا را همراه یکی از آنها پیدا میکند.
این سرنخ ریچر را دوباره به لیلا میرساند و داستان او این بار کاملا فرو میپاشد. لیلا سرطان خون ندارد، زنی که بهعنوان مادرش معرفی کرده بود مادر واقعی او نیست و اصلا باور ندارد سمپسون پدرش باشد. لیلا حالا میگوید خبرنگاری است که ادعاهای مطرحشده درباره نقش سمپسون در آموزش گروههای خشونتطلب اندونزی را بررسی میکند؛ گروههایی که به غیرنظامیان حمله کرده و آنها را کشتهاند.
به گفته لیلا، کیهیل فرمانده سمپسون بوده و قرار بوده آنا فلش مموری را به او برساند. لیلا میخواهد پیش از رسیدن سمپسون به کاخ سفید، محتویات آن افشا شود. ریچر هنوز کاملا حرفهایش را باور نکرده، اما قبول میکند فلش را پیدا کند و شخصا درباره مدارک قضاوت کند.
تامارا نیز با وجود اصرار داکری برای کنار گذاشتن پرونده، تحقیقاتش را ادامه میدهد. خودروی آنا پرسشهای تازهای ایجاد میکند: چرا خودرو را رها کرد و سوار مترو شد؟ چرا در آن هوای گرم و فضای دمکرده قطار، پالتوی زمستانی قدیمی را از خودرو برداشت و پوشید؟ چرا دو کارت ورود به محل کار داشت؛ یکی در خانه و دیگری داخل خودرو؟
ورود به دفتر آنا با استفاده از کارت او به کشفی بزرگ منجر میشود: آنا مجوز امنیتی سطح هشت داشته است. بنابراین برخلاف آنچه همه تصور میکردند، او یک کارمند ساده منابع انسانی نبوده است.
ریچر سرانجام سمپسون را درباره اندونزی و ژنرال پوترا بازخواست میکند. سمپسون تایید میکند پوترا را ملاقات کرده، اما شکنجه یا کشتن غیرنظامیان و کمک به انجام چنین اقداماتی را انکار میکند. سپس ریچر به او میگوید کیهیل هنگام مرگ آنا داخل مترو بوده است؛ ادعایی که سمپسون باور نمیکند.
آنها کیهیل را در حالی پیدا میکنند که در یک کافه روی پشتبام بهشدت مشروب خورده است. او به سمپسون نگاه میکند و میگوید: «میتوانستی رییسجمهور خوبی بشوی.» سپس به سمت لبه ساختمان میرود و خودش را پایین میاندازد.
پس از سه قسمت، آنا و کیهیل مردهاند، بن همچنان ناپدید است و خبری از فلش مموری نیست. آنا نیز بهوضوح آن کارمند ردهپایینی نبود که دیگران تصور میکردند. هم سیا و هم گروهی مسلح و ناشناس حاضرند برای دستیابی به اطلاعاتی که او قصد افشایش را داشت، آدم بکشند. حالا پرسش اصلی دیگر این نیست که آنا چه چیزی را پنهان میکرد؛ بلکه باید دید او چه میدانست و چه کسی حاضر است برای جلوگیری از کشف حقیقت بهدست ریچر، دست به قتل بزند.
قسمتهای جدید فصل چهارم «Reacher» چهارشنبهها از «پرایم ویدیو» پخش میشوند.





