دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجیبررسینگاهی اجمالی

پایان پرابهام «The Shards»؛ سازندگان درباره راز ترالر و احتمال فصل دوم چه گفتند؟

هشدار: این مطلب داستان قسمت پایانی فصل اول سریال «The Shards» را فاش می‌کند.

برت، نوجوان اهل لس‌آنجلس با بازی ایگبی ریگنی، در آغاز قسمت پایانی فصل اول «The Shards» می‌گوید: «یکی از صمیمانه‌ترین راه‌ها برای کشتن یک نفر این است که او را از ارتفاع زیادی هل بدهی.» البته یکی از موثرترین راه‌ها برای نگه‌داشتن مخاطب هم پایان دادن داستان با یک تعلیق بزرگ است؛ دقیقا همان کاری که درام دهه هشتادی اف‌ایکس (FX) با قسمت نهم، «Stairway to Heaven»، انجام داد.

قسمت با نمای آهسته سقوط تری شفر، تهیه‌کننده بدنام با بازی وس بنتلی، از نرده طبقه دوم عمارتش در هالیوود هیلز آغاز می‌شود. او در جریان مهمانی هالووین به سرسرای خانه سقوط می‌کند؛ اتفاقی که حال‌وهوای معمای مشهور «Who Shot J.R.?» را تداعی می‌کند و نیاز سریال به تمدید برای فصل دوم را بیشتر از همیشه به رخ می‌کشد. به‌خصوص اینکه سقوط هولناک تری تنها راز حل‌نشده داستان نیست.

از آغاز سال آخر دبیرستان، برت، نویسنده جوان و دوستان صمیمی‌اش با کابوسی تازه پشت کابوس دیگر روبه‌رو شده‌اند. دبی، دوست‌دختر برت با بازی هیز وارنر، زوج محبوب مدرسه یعنی سوزان با بازی کایا گربر و تام با بازی گراهام کمپبل، همگی در مرکز این آشوب قرار دارند. یک عضو دیوانه فرقه به مهمانی آن‌ها حمله کرده، سر اسب دبی بریده شده و فیلم پورن مخفی لیز، مادر او با بازی اوان ریچل وود، نیز لو رفته است.

در سوی دیگر ماجرا، رابرت ملوری، دانش‌آموز تازه‌وارد و مرموز با بازی هومر گیر، تلاش می‌کند سوزان را از تام بگیرد. برت نیز متقاعد شده رابرت همان قاتل زنجیره‌ای معروف به ترالر است؛ قاتلی که هم‌زمان با ورود رابرت به شهر، کشتن نوجوانان را آغاز کرد. برت و رابرت احتمالا در قسمت قبل با یکدیگر رابطه داشته‌اند، هرچند حتی واقعی بودن این اتفاق هم زیر سوال رفته است. حالا تری در سرسرای خانه‌اش افتاده و تمام این شخصیت‌ها می‌توانند مظنون سقوط او باشند.

برد سیمپسون، تهیه‌کننده اجرایی سریال در کنار رایان مورفی، برت ایستون الیس و نینا جیکوبسن، درباره طراحی این پایان می‌گوید: «می‌دانستیم همه‌چیز باید به همان لحظه‌ای از کتاب برسد که تری از پله‌ها سقوط می‌کند و این معما شکل می‌گیرد که چه کسی او را هل داده است.»

نسخه اولیه فیلم‌نامه با همان تعلیق در خانه شفر به پایان می‌رسید، اما جیکوبسن پیشنهاد دیگری داشت. سیمپسون توضیح می‌دهد: «نینا به رایان گفت احساس می‌کند به لحظه‌ای نیاز داریم که بخش‌هایی از داستان را کمی بیشتر به هم پیوند بزند و به بعضی پرسش‌ها جواب بدهد، اما هم‌زمان سوال‌های تازه‌ای برای فصل بعد ایجاد کند.»

رایان مورفی درنهایت صحنه پایانی اداره پلیس را طراحی کرد؛ جایی که ابتدا برت و رابرت احضار می‌شوند تا علیه یکدیگر حرف بزنند و طرف مقابل را مسئول اتفاقات معرفی کنند. سپس ناگهان همه مظنونان از راه می‌رسند: تام، دبی، سوزان، لیز، رایان با بازی دنیل دیل که شریک مخفی لیز در فیلم پورن بوده و استیون، کارچاق‌کن جاه‌طلب تری با بازی جردن راث.

به گفته سیمپسون، این صحنه قرار است یادآوری کند که در طول فصل با چند قتل و چند مورد سقوط یا هل دادن روبه‌رو بوده‌ایم: «ممکن است یک نفر همه این کارها را انجام داده باشد، شاید یک نفر هیچ‌کدام را انجام نداده باشد یا شاید چند نفر با انگیزه‌های متفاوت، مسئول اتفاقات مختلف باشند.»

بااین‌حال، به نظر می‌رسد احتمال دارد برخی از این معماها هرگز پاسخ روشنی پیدا نکنند. سیمپسون یادآوری می‌کند که در رمان نیز هویت واقعی ترالر هیچ‌وقت با قطعیت مشخص نمی‌شود. جیکوبسن هم رابطه احتمالی برت و رابرت در قسمت هشتم را نشانه‌ای از غیرقابل‌اعتماد بودن برت به‌عنوان راوی می‌داند؛ ویژگی مهمی که مستقیما از رمان گرفته شده است.

در آن قسمت، برت پس از شبی که تصور می‌کند با رابرت گذرانده، در تختی خالی بیدار می‌شود و رابرت بعدا طوری رفتار می‌کند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. سیمپسون می‌پرسد: «آیا برت واقعا با رابرت می‌خوابد؟ وقتی صبح بیدار می‌شود، رابرت آنجا نیست. همین سوال اصلی است.»

تهیه‌کنندگان درباره حمله قسمت پایانی به سوزان نیز پاسخ روشنی نمی‌دهند. هنوز معلوم نیست مهاجم واقعا ترالر بوده یا تام برای ترساندن سوزان و بازگرداندن او به رابطه، خودش را شبیه قاتل کرده است. همچنین مشخص نیست فصل بعد شامل فلش‌بک‌هایی از رابطه برت با معشوق مخفی و حالا کشته‌شده‌اش، مت کلنر با بازی اوون پینتر، خواهد بود یا نه.

سیمپسون در این‌باره می‌گوید: «مردم اوون پینتر و اجرایش را دوست دارند، اما هنوز در اتاق نویسندگان فصل بعد که همین حالا مشغول کار روی آن هستیم، به آن بخش نرسیده‌ایم. باید ببینیم چه می‌شود.»

ممکن است در ادامه شاهد داستانی مهم در پالم اسپرینگز نیز باشیم؛ بخشی از رمان که اطلاعات بزرگی درباره یکی از خطوط اصلی داستان فاش می‌کند. سیمپسون تایید کرده سازندگان یک قسمت مستقل با محوریت پالم اسپرینگز نوشته بودند، اما نتوانستند آن را در تعداد قسمت‌های فصل اول جا دهند. این فیلم‌نامه همچنان آماده است و می‌تواند در فصل بعد مورد استفاده قرار بگیرد.

درحالی‌که تمدید رسمی «The Shards» هنوز اعلام نشده، تهیه‌کنندگان برنامه‌ریزی برای ادامه داستان را آغاز کرده‌اند. وقایع رمان برت ایستون الیس در حدود دو ماه رخ می‌دهد، اما اقتباس تلویزیونی با ریتمی آهسته‌تر پیش می‌رود. سیمپسون می‌گوید هدف آن‌ها بازسازی حس دوران دبیرستان است؛ دوره‌ای که در آن روزها مثل هفته، هفته‌ها مثل ماه و ماه‌ها مثل سال می‌گذرند و هر لحظه با شدت زیادی تجربه می‌شود.

او اضافه می‌کند: «باید بخش پایانی کتاب را گسترش بدهیم، به آن نقطه برسیم و بعد ببینیم چه می‌شود. کتاب عملا در ماه نوامبر تمام می‌شود و بعد از آن هنوز یک سال تحصیلی کامل باقی مانده است. بنابراین اگر بخواهیم با همین ریتم ادامه دهیم، مسیر زیادی پیش رو داریم؛ البته همه‌چیز به استقبال مخاطبان بستگی دارد.»

با وجود توضیحات سازندگان، پایان فصل احتمالا همه مخاطبان را راضی نخواهد کرد. «The Shards» در اصل داستانی درباره یک قاتل زنجیره‌ای است، اما رمان بیش از ارائه پاسخ‌های مرتب و رضایت‌بخش، به روان راوی غیرقابل‌اعتمادش توجه دارد. به‌ویژه درباره هویت ترالر، همیشه جایی برای شک باقی می‌ماند. اقتباس رایان مورفی نیز ظاهرا می‌خواهد همین ابهام را حفظ کند، اما حجم سوال‌های بی‌پاسخ آن‌قدر زیاد است که گاهی بیشتر از یک انتخاب روایی هدفمند، شبیه رها کردن خطوط داستانی به نظر می‌رسد.

در پایان فصل نمی‌دانیم ترالر کیست، چه کسی تری را هل داده، چه کسی اسب دبی را کشته، چه کسی به سوزان حمله کرده و آیا تصورات برت درباره رابرت درست بوده‌اند یا نه. حتی نمی‌توان با اطمینان گفت رابطه برت و رابرت واقعا اتفاق افتاده است. مشکل اصلی اینجاست که سریال نه‌تنها از پاسخ دادن خودداری می‌کند، بلکه همیشه هم نشان نمی‌دهد چرا این رازها باید برای مخاطب اهمیت داشته باشند.

یکی از خطوط اصلی فصل، مثلث عاطفی سوزان، تام و رابرت است؛ داستانی که از ابتدا مقصدی نسبتا قابل‌پیش‌بینی داشت. سوزان قرار بود تام را ترک کند و به رابرت نزدیک شود، اما سریال کمتر به کشمکش درونی او یا هزینه فروپاشی تصویر «دختر بی‌نقص» مدرسه می‌پردازد. در عوض، بارها رابرت را می‌بینیم که تام را تحقیر می‌کند و با اطمینان از موقعیت برترش لذت می‌برد.

این روند در قسمت پایانی نیز ادامه دارد. وقتی تام دوباره نگرانی‌هایش درباره رابرت را مطرح می‌کند، سوزان او را به خط تلفنی پیشگیری از خودکشی نوجوانان ارجاع می‌دهد. تام نیز به شکلی عجیب از او خواستگاری می‌کند، اما از ابتدا روشن بوده که سوزان قصد ماندن در این رابطه را ندارد. نزدیک شدن او و رابرت و نخستین بوسه کوتاه و ناتمامشان نیز اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد.

تنها تحول واقعا غیرمنتظره این خط داستانی، حمله به سوزان در خانه‌اش است. زمان‌بندی اتفاق و شیوه تعریف ماجرا از سوی تام، این احتمال را تقویت می‌کند که خود او مهاجم بوده و بعد وانمود کرده سوزان را نجات داده است. بااین‌حال، قسمت نه این فرضیه را تایید می‌کند و نه رد. سوزان نیز خیلی سریع از ترس به خشم می‌رسد و اعلام می‌کند زمان آن رسیده که دست از محافظت از تام بردارد، اما فرصتی برای دیدن نتیجه تصمیم او باقی نمی‌ماند.

عبور سریع از بحران‌ها یکی از مشکلات تکرارشونده سریال است؛ آن هم درحالی‌که قرار است این شخصیت‌ها تا پایان عمر تحت تاثیر این اتفاقات باشند. واکنش برت به رابطه اروتیکش با تری چندان بررسی نمی‌شود و واکنش دبی به دیدن فیلم رابطه پدرش و دوست‌پسرش نیز فرصت کافی برای شکل‌گیری پیدا نمی‌کند. هیز وارنر در نقش دبی بازی قابل‌قبولی ارائه می‌دهد، اما فیلم‌نامه اجازه نمی‌دهد شخصیت او این کشف ویرانگر را آن‌طور که شایسته است پردازش کند. ماجرا درنهایت به بازی قدرت دیگری تبدیل می‌شود که در آن دبی با استفاده از اطلاعاتش از تری هدیه می‌گیرد و برت را به توجهی ناخواسته وادار می‌کند.

این خط داستانی می‌توانست به نبرد روانی جذابی تبدیل شود؛ دبی می‌توانست وحشت و اندوه سرکوب‌شده‌اش را به ابزاری برای پیشرفت اجتماعی تبدیل کند و علیه خانواده و دوست‌پسرش به کار بگیرد. بااین‌حال، سریال زمینه عاطفی لازم را فراهم نمی‌کند. حتی هویت قاتل اسپیریت، اسب دبی، مشخص نمی‌شود و تری، استیون، برت، ترالر یا تقریبا هر شخصیت دیگری می‌تواند مقصر باشد. اشاره ناگهانی به رقابت انتخاب ملکه جشن فارغ‌التحصیلی در هفت ماه آینده نیز بیشتر شبیه زمینه‌چینی خامی برای فصل دوم است.

بخش بزرگی از قسمت پایانی بر خانواده شفر تمرکز دارد. مقدمه اپیزود تمام مظنونان احتمالی قتل تری و انگیزه‌هایشان را فهرست می‌کند، درحالی‌که مخاطب از قبل بیشتر این اطلاعات را می‌داند. خود سقوط نیز تا اواخر قسمت رخ نمی‌دهد و هیچ سرنخ تازه‌ای درباره عامل آن ارائه نمی‌شود. حتی این احساس شکل می‌گیرد که شاید نویسندگان نیز هنوز نمی‌دانند چه کسی تری را هل داده است.

تری دست‌کم از طریق برت به داستان اصلی متصل می‌ماند، اما صحنه‌های لیز و استیون، چه جداگانه و چه در کنار یکدیگر، گاهی متعلق به سریالی متفاوت به نظر می‌رسند. اوان ریچل وود بازی خوبی ارائه می‌دهد و جردن راث نیز از نقش خود لذت می‌برد، اما رویارویی استیون و تری بر سر فیلم «Less Than Zero» وزن دراماتیک چندانی ندارد و بیشتر برای تبدیل کردن استیون به یکی از مظنونان سقوط تری طراحی شده است. او حتی از اطلاعاتی که برای باج‌گیری در اختیار دارد، استفاده نمی‌کند.

اگر مهمانی هالووین دبی قرار بوده نقطه اوج فصل باشد، نتیجه ناامیدکننده است. سقوط تری تنها غافلگیری مهم مهمانی محسوب می‌شود، اما نمایش آن در ابتدای قسمت، بخش زیادی از تنش را از بین می‌برد. گفت‌وگوی پرتنش برت و رابرت نیز همان الگوی همیشگی را تکرار می‌کند: برت اتهام می‌زند، رابرت همه‌چیز، از جمله رابطه‌شان، را انکار می‌کند و بعد با مطرح کردن ظن‌های خودش، اتهام‌ها را به سوی برت برمی‌گرداند.

صحنه پایانی اداره پلیس هم به‌جای جمع‌بندی، فقط بر تعداد معماها می‌افزاید. پلیس ادعا می‌کند می‌داند کدام‌یک از حاضران ترالر است و برت در روایت خود می‌گوید: «از آن لحظه بود که اوضاع واقعا دیوانه‌وار شد.» جمله‌ای که بیش از آنکه هیجان‌انگیز باشد، شبیه وعده‌ای برای فصلی است که هنوز ساخت آن قطعی نشده است.

حتی مضمون مهمانی نیز آن‌طور که باید نتیجه نمی‌دهد. برت می‌گوید موضوع مراسم «ضیافت نقاب‌برداری» بوده و این طنزآمیز است، چون تا پایان شب بسیاری از رازها، اگر نگوییم همه آن‌ها، فاش خواهند شد؛ درحالی‌که عملا بیشتر رازها همچنان پنهان باقی می‌مانند. پلیس نیز ناپدید شدن کاترین، مت و راندا را به یک فرد مرتبط می‌داند، اما تکلیف دیگر قربانیان ترالر که پیش‌تر در سریال به آن‌ها اشاره شده بود، روشن نمی‌شود.

«The Shards» هم‌اکنون از طریق «اف‌ایکس» و هولو (Hulu) در دسترس است. فصل اول با مجموعه‌ای بزرگ از رازها به پایان رسیده و سازندگان امیدوارند در فصل دوم فضای بیشتری برای گسترش بخش پایانی رمان داشته باشند. بااین‌حال، اگر سریال می‌خواهد مخاطب را برای ادامه مسیر همراه نگه دارد، صرفا افزودن سوال‌های تازه کافی نیست؛ بعضی از این معماها باید بالاخره معنا، وزن و البته پاسخی درخور پیدا کنند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا