دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «زندگی و مرگ ویلسون شید» (The Life and Deaths of Wilson Shedd)؛ پرسش‌های بی‌پاسخ در مسلخ بخشش و مجازات

تیم بلیک نلسون همیشه یکی از آن چهره‌های خاص و کارکشته سینما بوده که هم به عنوان یک بازیگر مکمل درجه‌یک در خاطرمان مانده و هم هر وقت پشت دوربین رفته، دست روی سوژه‌های تکان‌دهنده و پرالتهاب گذاشته است؛ از واکاوی دهشتناک آشویتس در فیلم «منطقه خاکستری» گرفته تا اقتباس تراژیک از شکسپیر در فیلم «او». حالا او در تازه‌ترین تجربه نویسندگی و کارگردانی‌اش به سراغ اثری سنگین، تاریک و عمیقاً آزاردهنده رفته است. فیلم The Life and Deaths of Wilson Shedd که در بخش نمایش‌های ویژه جشنواره بین‌المللی فیلم تورنتو ۲۰۲۶ رونمایی شد، اثری ۱۲۱ دقیقه‌ای است که به جای قضاوت‌های ساده‌لوحانه، تماشاگر را در موقعیت‌های اخلاقی دشوار و استخوان‌سوزی قرار می‌دهد. ماجرای فیلم که با الهام آزاد از رویدادهای واقعی شکل گرفته و بی‌شباهت به ماجرای مشهور فرار از دانمورا نیست، داستان معلمی رنج‌دیده و یک زندانی محکوم به اعدام را در بستری پر از کشمکش روایت می‌کند.

روایت در «زندگی و مرگ ویلسون شید» از همان ابتدا مسیر خطی و مرسوم درام‌های زندان را به هم می‌ریزد و زمان را مدام تکه‌تکه می‌کند. نقطه پیوند داستان در کلاس آموزش نویسندگی خلاق در یک زندان امنیتی اوکلاهما شکل می‌گیرد؛ جایی که کارن با بازی غافلگیرکننده و بی‌تکلف آماندا سایفرد برای تامین مخارج نگهداری از پدر سالخورده‌اش و فرار از خشونت‌های مداوم شوهر بدرفتار و الکلی خود به تدریس پناه آورده است. در میان مردان خشن و محرومی که مدت‌هاست هیچ زنی را ندیده‌اند، ویلسون شید با نقش‌آفرینی زیرپوستی و تماشایی اسکات مک‌نیری توجه کارن را جلب می‌کند. ویلسون که سال‌ها پیش از سوی جامعه طرد شده، طبعی هنرمندانه و پنهان دارد و پیوندش با اشعار امیلی دیکینسون و ارجاعات به ارنست همینگوی و فلانری اوکانر، جرقه‌ای در دل خسته کارن روشن می‌کند. کارن که حتی پناهگاه امن دوست صمیمی‌اش با بازی درخشان وونمی موساکو نیز نمی‌تواند آشفتگی‌هایش را التیام بخشد، رفته‌رفته لباس آبی به نشانه مهر می‌پوشد و نامه‌های عاشقانه را در پوشش مشق‌های نویسندگی با ویلسون رد و بدل می‌کند؛ رابطه‌ای ممنوعه که در نهایت به همدستی او در نقشه فرار ختم می‌شود.

اما نلسون در The Life and Deaths of Wilson Shedd هرگز قصد ساختن یک داستان نجات‌بخش احساسی ندارد. او با شکستن خط زمان و بازگشت‌های پیاپی، پای خط داستانی دومی را وسط می‌کشد که تماشاگر را به لرزه می‌اندازد: ماجرای فرار ویلسون و دو هم‌بند بی‌رحمش در جنگل‌ها و مرداب‌ها، و تقاطع شوم مسیر آن‌ها با یک خانواده آرام و دوست‌داشتنی سیاه‌پوست اهل تالسا. پدر این خانواده که یک کشیش مهربان با بازی ویلیام جکسون هارپر است و همسرش با بازی دوین تایلر، پس از اجرای درخشان فرزندانشان در تئاتر موزیکال مدرسه، راهی سفری جاده‌ای می‌شوند و در مسیر درباره ماهیت بخشش به گفتگو می‌پردازند؛ این که آیا ما دیگران را برای رضایت خودمان می‌بخشیم، یا برای آن فرد، یا برای خدا؟ قرار گرفتن این خانواده معصوم در مسیر فراریان خون‌سرد و خشونت وحشتناکی که بر سرشان می‌آید، تکان‌دهنده‌ترین بخش فیلم است. نلسون با بازگشت‌های دردناک به این واقعه، مرزهای تحمل تماشاگر را می‌سنجد و کاری می‌کند که آن حس همدلی اولیه نسبت به ویلسون ناگهان زیر آواری از عذاب وجدان و انزجار خرد شود.

بزرگ‌ترین چالش «زندگی و مرگ ویلسون شید» درست در همین دوگانگی غریب نهفته است؛ این که فیلم تعمداً اجازه نمی‌دهد تماشاگر موضعی راحت و بی‌دردسر اتخاذ کند. نلسون با ارجاع به داستان دست‌نوشته ویلسون درباره پسربچه‌ای که به سنجابی تیراندازی می‌کند و حیوان تسلیم مرگ نمی‌شود، ریشه‌های سرکوب‌شده خشونت و فقر در کودکی او را به تصویر می‌کشد، اما همزمان حاضر نیست بر جنایات غیرقابل جبرانش سرپوش بگذارد. آیا ویلسون واقعاً عاشق کارن بود یا فقط با نقش بازی کردن احساسات زن درمانده را برای رهایی به بازی گرفت؟ آیا شرایط تحمیلی و فقر بود که او را به هیولا تبدیل کرد، یا انگیزه‌ای تاریک در ژن‌هایش جا خوش کرده بود؟ این پرسش‌های بدون پاسخ، تماشاگر را مثل شخصیت مامور زندان با بازی خود تیم بلیک نلسون به این اعتراف تلخ می‌رساند که فهمیدن رفتارهای بشر کار غیرممکنی است.

بیست دقیقه پایانی The Life and Deaths of Wilson Shedd بی‌شک از تلخ‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین لحظات سینمای معاصر است. زمانی که دوربین بدون هیچ حاشیه‌روی وارد تشریفات اداری، مکانیکی و فرساینده اعدام با تزریق سم می‌شود، فیلم از رمقی انسانی به یک مرثیه نفس‌گیر تغییر شکل می‌دهد. طنین یک گیتار آکوستیک سوزناک در راهروهای سرد زندان همراه با اضطراب لحظات مرگ، به نوعی یادآور فضای سنگین آثاری چون «راه رفتن مرد مرده» است؛ با این تفاوت چشمگیر که در اینجا قهرمان داستان فردی بی‌گناه نیست، بلکه یک محکوم واقعی است که خون‌های بی‌گناهان زیادی بر گردنش سنگینی می‌کند. نلسون از تماشاگر اعترافی ترسناک طلب می‌کند: این که آیا خشم عمومی و اعدام سازمان‌یافته توسط دولت، راه‌حلی عادلانه است یا تنها نوعی خون‌خواهی تاییدشده با ظاهری قانونی؟

در فرجام سخن، «زندگی و مرگ ویلسون شید» یک فیلم آسان‌پسند یا تماشاگرپسند سنتی نیست؛ بلکه شبیه به سنگ محکی روانی است که عمق وجدان و ظرفیت درک ما را به چالش می‌کشد. بازی‌های فوق‌العاده اسکات مک‌نیری و آماندا سایفرد در کنار حضور تاثیرگذار بازیگرانی چون میسی پایل، گرنت هاروی و الیزابت مارول، به فیلم وزنی پایدار بخشیده‌اند. اگرچه ریتم چندپاره اثر و نمایش عریان فاجعه گاهی نفس بیننده را حبس می‌کند و او را به مرز خستگی روحی می‌کشاند، اما اثر نلسون به عنوان یکی از جنجالی‌ترین آثار جشنواره تورنتو در ذهن مخاطب ته‌نشین می‌شود؛ تلاشی جسورانه برای کاوش در پیچیده‌ترین لایه‌های روح انسان و درک این حقیقت دشوار که حتی در وجود گناهکارترین موجودات نیز لایه‌ای شکننده از انسانیت تباه‌شده نفس می‌کشد.

امتیاز - ۶٫۹

۶٫۹

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا