دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سینما جهانسینما زیر ذره بیننگاهی اجمالی

«Good Boy»؛ ترسناک‌ترین کابوس یک سگ با هوشمندی تدوین و طراحی صحنه

وقتی یک استاد سینما می‌خواهد دانشجویانش را با مفاهیم فنی سردرگم کند، شاید کتاب «رویکرد دیالکتیکی در فرم فیلم» را پیشنهاد دهد. اما اگر بخواهد قدرت واقعی تدوین و نقش تعیین‌کننده «کات» را در ایجاد معنا و احساسات نشان دهد، نمونه‌ای بهتر از فیلم ترسناک «Good Boy» ساخته بن لئونبرگ پیدا نمی‌شود؛ فیلمی در ژانر خانه‌ی اشباح که به‌طور کامل از دید یک سگ — «ایندی»، سگ شخصی کارگردان — روایت می‌شود.

این پروژه به‌خاطر شرایط خاص بازیگر اصلی‌اش، که یک سگ آموزش‌دیده‌ی سینمایی نبود، به شکل متفاوتی ساخته شد: در بیشتر روزهای فیلمبرداری تنها یک شات گرفته می‌شد، چون ایندی حداکثر سه ساعت می‌توانست روی صحنه باشد، در حالی که فیلمبرداری‌های معمول آمریکایی ممکن است تا ۱۲ ساعت ادامه داشته باشند. به همین دلیل، تولید فیلم ۷۲ دقیقه‌ای «Good Boy» سه سال طول کشید.

ایندی یک بازیگر حرفه‌ای نیست؛ او را می‌توان با ردگیری مسیر خوراکی‌ها یا نگاه‌کردن به یک جهت خاص هدایت کرد. با این حال، حس و حال صحنه‌های فیلم نه از بازیگری مستقیم ایندی، بلکه از شیوه استفاده لئونبرگ از زبان سینما و به‌ویژه تدوین ناشی می‌شود. کارگردان توضیح می‌دهد:

«مردم همیشه می‌پرسند چطور کاری کردید ایندی بترسد؟ واقعیت این است که ما نکردیم. فیلم، این حس را به شما القا می‌کند که چیزی ترسناک در حال وقوع است و شما این احساس را به چهره ایندی نسبت می‌دهید. این همان اثر کولشوف است که بازی ایندی را کارآمد می‌کند.»

اثر کولشوف، که نخستین‌بار در سینمای تجربی شوروی توسط لف کولشوف معرفی شد، تکنیکی مونتاژی است که در آن یک چهره بی‌حالت در کنار صحنه‌هایی مثل کاسه میوه، تابوت یا کودکی بازی‌کنان نشان داده می‌شود، و ذهن مخاطب بر اساس تصویر دوم، احساسی چون گرسنگی، غم یا شادی را به آن چهره مرتبط می‌کند. در «Good Boy» کات از نگاه ثابت و نافذ ایندی به محیط‌های طراحی‌شده، معنا می‌آفریند.

چالش بزرگ تیم سازندگان این بود که جهان اطراف ایندی باید با دقت بسیار ساخته شود. گفت‌وگوهای انسانی، از دید ایندی، پراکنده و دور است و اطلاعات اصلی داستان از طریق طراحی صحنه منتقل می‌شود.

«آلیسون دیوینی» — طراح صحنه فیلم — فضاهایی را از تابلوهای قرمز «ورود ممنوع» تا روکش‌های خاک‌گرفته بر مجسمه‌های تاکسیدرمی خلق کرد تا هم ایندی و هم مخاطب بفهمند اوضاع عادی نیست.

از آنجا که ایندی تنها ۱۹ اینچ از زمین فاصله دارد، دوربین نیز پایین‌ترین زوایای ممکن را می‌گرفت. لئونبرگ و تهیه‌کننده «کاری فیشر» حتی خانه شخصی خود را به‌تدریج به کابینی متروکه و ترسناک تبدیل کردند، با تمرکز بر جزئیاتی که در ارتفاع دید یک سگ قرار دارد — پایه لامپ‌ها، طرح پاهای صندلی‌ها، یا اشیای نزدیک به کف.

تقریباً هیچ صدای ضبط‌شده در صحنه در نسخه نهایی استفاده نشد. تیم صدابرداری و موسیقی — شامل «برایان گودهارت»، «کِلی اوستمن» و آهنگساز «سم بوس-میلر» — همه چیز را در مرحله پس‌تولید بازسازی کردند تا فضای صوتی از دید یک سگ واقعی باشد.

در فیلمبرداری، آنچه به ایندی گفته می‌شد، هیچ ربطی به دیالوگ اصلی نداشت؛ بلکه صدای تشویق، جهت‌دهی یا حتی تقلید صدای اردک توسط همسر کارگردان بود تا ایندی به سمت خاصی نگاه کند.

لئونبرگ از همان ابتدا می‌خواست موسیقی و جلوه‌های صوتی به شکلی هماهنگ عمل کنند تا حس خطر را منتقل کنند. در لحظات پایانی فیلم، موسیقی و صدا چنان درهم آمیخته‌اند که تماشاگر کاملاً با دیدگاه ایندی هم‌حس می‌شود. او درباره اوج فیلم می‌گوید:

«عاشق لحظه‌ای هستم که پرده سوم، به دنده تازه‌ای می‌رود — صداهایی که پیش‌تر نشنیده‌ایم. آهنگی شبیه به ضربان قلب که کل پایان را پیش می‌برد.»

از نکات جالب ساخت موسیقی این بود که بوس-میلر ساز جدیدی به نام «سلوسیلِیتور» ساخت — ساز دست‌ساز مبتنی بر سیم‌های ویولنسل که با کوک خاصش صدایی هولناک ایجاد می‌کرد. وقتی این صدای لرزان با نگاه ایندی در سکانس پایانی ترکیب می‌شود، فیلم به یک حمله‌ عصبی کاملِ سگ تبدیل می‌شود.

هیچ صحنه‌ای مانند صحنه دیگر نبود، چون ایندی نمی‌دانست در حال بازی در فیلم است. این، هم بزرگ‌ترین دشواری و هم مهم‌ترین لذت «Good Boy» بود. لئونبرگ با استفاده هوشمندانه از ابزارهای سینما — از تدوین و طراحی صحنه تا صدای هوشمندانه — توانست تجربه‌ای ترسناک، منحصربه‌فرد و از زاویه دیدی کاملاً تازه خلق کند؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد حتی افسانه‌های کلاسیک و تکنیک‌های قرن بیستم سینما، هنوز می‌توانند با موضوعی امروزی جان تازه بگیرند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا