
اُلیور کرامول (Oliver Cromwell) جایگاهی کاملاً منحصربهفرد در تاریخ دارد: او تنها مجرم سیاسی شناختهشدهای است که دو سال پس از مرگش اعدام شد. بله، دقیقاً همینطور.
کرامول، چهره جنجالی تاریخ انگلستان که رهبری شورش پارلمانی علیه سلطنت را بر عهده داشت و این جنبش در نهایت به اعدام شاه چارلز اول (King Charles I) انجامید، در سال ۱۶۶۱ میلادی از قبرش بیرون کشیده شد. به دستور چارلز دوم (Charles II)، پسر پادشاه اعدامشده، جسد کرامول محاکمه و بهصورت پس از مرگ به جرم خیانت بزرگ محکوم شد. سپس پیکر بیجان او را به دار آویختند، سرش را از بدن جدا کردند و آن را بر سر نیزهای ۶ متری (۲۰ فوتی) در بیرون از تالار وستمینستر نصب کردند.
در دورانی که مجازاتهایی چون تکهتکهکردن بدن نیز رایج بود، باید درجهای خاص از نفرت و کینه وجود میداشت تا کسی را حتی پس از مرگ «دوباره بکشند». این میزان دشمنی نشان میدهد کرامول تا چه اندازه در میان دشمنان قرن هفدهمیاش منفور بود؛ نفرتی که هنوز هم در جاهایی مانند ایرلند (Ireland) باقی مانده، جایی که نیروهای کرامول در جریان جنگ، دست به کشتار و جنایات گسترده زدند.
با این حال، کرامول تنها دشمن نداشت؛ مدافعان سرسختی نیز دارد. او شجاعت به چالش کشیدن «حق الهی پادشاهان» (Divine Right of Kings) را داشت، بر شکلگیری نخستین قانون اساسی مکتوب انگلستان – و بهزعم برخی نخستین قانون اساسی مکتوب جهان – نظارت کرد و نخستین فرد عادی (غیر اشرافی) بود که بر جمهوری کوتاهمدت بریتانیا با عنوان لرد محافظ (Lord Protector) حکومت کرد. او که یک پیوریتن (Puritan) متعصب بود، در عین حال به آزادی و مدارای دینی باور داشت؛ اصلی که بعدها به یکی از ستونهای دموکراسی مدرن غربی تبدیل شد.
برای فهم این تناقضها، با استوارت اورم (Stuart Orme)، متصدی موزه کرامول (Cromwell Museum) در زادگاه کرامول، شهر هانتینگدون (Huntingdon) در نزدیکی کمبریج (Cambridge) انگلستان، گفتوگو شده است.
از گمنامی تا قهرمان جنگ داخلی

آمریکاییها ممکن است تصور کنند تنها کشورشان جنگ داخلی خونین را تجربه کرده، اما انگلستان قرنها پیش از آن، بین سالهای ۱۶۳۹ تا ۱۶۵۱، درگیر سه جنگ داخلی پیاپی شد. یکسو سلطنتطلبان قرار داشتند که از شاه چارلز اول و سلطنت مطلقه دفاع میکردند و سوی دیگر پارلمانگرایان که خواهان محدود کردن قدرت تاجوتخت و تبدیل کشور به جمهوری بودند.
کرامول در آغاز، پارلمانگرا بود، اما چهرهای شناختهشده محسوب نمیشد. او از خانوادهای زمیندار اما نهچندان مهم در شهری کوچک میآمد، در تحصیل چندان موفق نبود (پس از ۱۸ ماه تحصیل در دانشگاه کمبریج (University of Cambridge) و با مرگ پدرش، تحصیل را رها کرد)، در دهه بیست زندگیاش دچار مشکلات مالی شد و حتی به بیماریای موسوم به ملانکولیا (Melancholia) – اصطلاح قرن هفدهمی برای افسردگی – مبتلا گردید. بعدها با به ارث بردن زمین، وضعیت مالیاش بهتر شد و «خدا را یافت».
به گفته اورم، میتوان او را یک پیوریتن «تولد دوبارهیافته» دانست؛ پروتستانهایی که میخواستند کلیسای انگلستان را از هر نشانهای از کاتولیسیسم پاک کنند.
در سال ۱۶۴۰، کرامول با حمایت جنبش روبهرشد پیوریتنها به پارلمان راه یافت، اما شخصیتی کاملاً حاشیهای بود؛ مردی ژولیده از شهرستانها که حتی به بدلباسبودن و خون روی یقهاش – از بریدگیهای ناشی از اصلاح – شهرت داشت. هیچکس تصور نمیکرد او نقشی تاریخی ایفا کند.
همهچیز در سال ۱۶۴۲ تغییر کرد؛ زمانی که جنگ میان ارتش شاه و نیروهای پارلمان آغاز شد. کرامول، با وجود آنکه هرگز پیش از آن در میدان نبرد نبوده، نشان داد که فرماندهای ذاتی در سوارهنظام است. او بهسرعت ترقی کرد و به معاون فرمانده ارتش نوین تبدیل شد؛ نخستین ارتش بریتانیا که افسرانش را بر اساس شایستگی و نه طبقه اجتماعی انتخاب میکرد.
وحشتهای «کارزار ایرلند»
پس از پیروزی پارلمانگرایان، چارلز اول نخستین پادشاهی شد که رسماً محاکمه و به جرم خیانت اعدام شد. کرامول یکی از ۵۹ نماینده پارلمان بود که حکم مرگ شاه را امضا کردند.
با این حال، سلطنتطلبان هنوز در ایرلند مقاومت میکردند. همزمان، کاتولیکهای ایرلندی علیه مهاجران پروتستان انگلیسی که زمینهایشان را تصرف کرده بودند، قیام کرده بودند. در سال ۱۶۴۹، پارلمان کرامول را برای سرکوب این شورشها به ایرلند فرستاد.
آنچه رخ داد، هنوز هم موضوع بحث و اختلاف مورخان است. شهر دروهدا (Drogheda) که توسط کاتولیکها، پروتستانها و سلطنتطلبان انگلیسی دفاع میشد، تسلیم نشد. اورم میگوید کرامول دستور داده بود غیرنظامیانی که سلاح به دست نگرفتهاند کشته نشوند، اما این دستور عملاً اجرا نشد.
نتیجه، به گفته او، یک قتلعام تمامعیار بود: حدود ۳٬۵۰۰ نفر کشته شدند که ۷۰۰ نفر از آنها غیرنظامی بودند. از نظر قوانین جنگ آن زمان، کرامول شاید «مجاز» عمل کرده باشد، اما بسیاری این رویداد را جنایت جنگی میدانند.
کرامول تنها ۹ ماه در ایرلند ماند، اما پس از رفتنش، خشونتها شدت گرفت و ارتش انگلیس دست به جنایاتی زد که برخی آن را پاکسازی قومی توصیف میکنند. حتی اگر کرامول مستقیماً دستور این کشتارها را نداده باشد، این وقایع لکهای پاکنشدنی بر نام او گذاشت و او را به یکی از «هیولاهای تاریخ ایرلند» بدل کرد. هنوز هم در ایرلند ناسزایی رایج است: «نفرین کرامول بر تو باد!»
کرامول؛ اصلاحگر سیاسی

پس از سقوط سلطنت، انگلستان مدلهای مختلفی از جمهوری را آزمود. در سال ۱۶۵۳، سندی به نام «ابزار حکومت» (Instrument of Government) تصویب شد که نخستین قانون اساسی مکتوب یک دولت-ملت مدرن به شمار میآید. این قانون اساسی، انگلستان، ولز، ایرلند و اسکاتلند را در قالب یک حمایتسالاری (Protectorate) متحد کرد و ساختاری شامل:
- قوه مقننه (پارلمان منتخب)،
- قوه مجریه (شورای دولت – Council of State)،
- و مقام اجرایی عالی به نام لرد محافظ (Lord Protector)
ایجاد نمود. کرامول طبق قانون، لرد محافظ مادامالعمر شد.
در عمل، این دوره – که به دوران فترت (Interregnum) معروف است – گاه شبیه دیکتاتوری نظامی یا حتی سلطنتی با نامی دیگر بود؛ زیرا کرامول اختیاراتی نزدیک به پادشاه داشت و حتی دو بار پیشنهاد تاجوتخت را دریافت کرد که هر دو بار رد نمود. با این حال، این نخستین بار بود که همه جزایر بریتانیا تحت یک دولت مشترک قرار گرفتند.
در این دوره، کرامول به مدارای دینی کمک کرد:
- یهودیان پس از اخراجشان در سال ۱۲۹۰، برای نخستین بار اجازه بازگشت به انگلستان را یافتند.
- حضور اجباری در کلیسای انگلستان لغو شد.
- کاتولیکها و پروتستانها، از جمله فرقههای جدیدی مثل باپتیستها (Baptists)، اجازه عبادت داشتند.
البته پارلمان قوانین اخلاقی سختگیرانهای نیز تصویب کرد: محدودیت در نوشیدن الکل، قمار و ممنوعیت سرگرمیهایی مانند جنگ خروسها و طعمهکردن خرس.
برخلاف باور رایج، کرامول کریسمس را ممنوع نکرد. این کار پیشتر، در سال ۱۶۴۷ و در میانه جنگ داخلی، توسط پارلمان پیوریتن انجام شد و شامل کریسمس و عید پاک (Easter) میشد. اجرای این ممنوعیت دشوار بود و حتی به شورشهایی انجامید.
سرنوشت عجیب سر اُلیور کرامول

کرامول تنها پنج سال لرد محافظ بود. او در ۳ سپتامبر ۱۶۵۸ بر اثر عفونت کلیه (Kidney Infection) درگذشت. پسرش ریچارد کرامول (Richard Cromwell) جانشین او شد، اما خیلی زود ارتش با چیزی شبیه کودتا او را وادار به کنارهگیری کرد. در خلأ قدرت بهوجودآمده، سلطنتطلبان بازگشتند و با روی کار آمدن چارلز دوم، دورهای به نام بازگشت سلطنت (Restoration) آغاز شد.
دو سال بعد، همانطور که گفته شد، جسد کرامول از قبر بیرون کشیده شد، محاکمه گردید، سرش بریده شد و بدنش در گور دستهجمعی دفن شد.
اما ماجرا به اینجا ختم نشد. سر مومیاییشده او بیش از ۲۰ سال بر سر نیزه ماند تا اینکه در اثر طوفان سقوط کرد و یک سرباز آن را برداشت و در دودکش خانهاش پنهان کرد. پس از آن، سر کرامول دستبهدست شد، مدتی در نمایش سیار اشیای عجیب به نمایش درآمد و سرانجام به خانواده ویلکینسون فروخته شد. آنها این سر را ۱۴۶ سال در جعبهای مخملی نگه داشتند و گاه به مهمانان شگفتزده نشان میدادند.
سرانجام در سال ۱۹۶۰ – یعنی ۳۰۰ سال پس از مرگ کرامول – دکتر هوراس ویلکینسون (Dr. Horace Wilkinson) سر را به کالج سیدنی ساسکس کمبریج (Sidney Sussex College, Cambridge)، محل تحصیل کرامول، اهدا کرد. به گفته اورم، این سر اکنون «احتمالاً در قوطی بیسکویت» جایی در کلیسای کالج دفن شده است.
نکته جالب
مشهورترین جمله منسوب به کرامول این است: «به خدا توکل کنید، پسرانم، و باروتتان را خشک نگه دارید.» اما هیچ مدرک معتبری وجود ندارد که او واقعاً این جمله را گفته باشد. این عبارت از شعری قرن نوزدهمی به نام «نصیحت اُلیور» (Oliver’s Advice) گرفته شده که بر اساس حکایتی «ظاهراً معتبر» درباره کرامول سروده شده است.





