روز ویژه «سالُو» و تاریخچهای شگفتانگیز از نماهای نامتعارف در سینمای هنری

در اوج گرمای تابستان، روز ویژهای به نام «روز سالُو» (Salò Day) معرفی شده؛ روزی که به فیلمی افسانهای و بحثبرانگیز اختصاص یافته است: «سالُو یا ۱۲۰ روزِ سادوم» (Salò, or the 120 Days of Sodom) ساخته پیر پائولو پازولینی. این فیلم نه تنها به خاطر محتوای جنجالی خود بلکه به دلیل به تصویر کشیدن یکی از شنیعترین موضوعات سینمایی، یعنی کوپروفیلیا یا فضلهخواهی، به شهرت رسیده است. در این گزارش به بررسی ابعاد مختلف این فیلم و نقش کوپروفیلیا در سینما، از آثار هنری تا زیرزمینی و کمدیهای سیاه، میپردازیم.
یادآوری مهم:
کوپروفیلیا عملی بسیار خطرناک و ناسالم است و این گزارش صرفاً به بررسی موضوعی سینمایی میپردازد. هر گونه نشانه ای از این رفتار نیاز به مشاوره فوری دارد.
«سالُو»؛ تلاقی هنر، سیاست و توهین به وجدان انسانی
فیلم «سالُو یا ۱۲۰ روزِ سادوم» ساخته پازولینی در سال ۱۹۷۵ بر اساس داستانی نوشته مارکی دو ساد، نویسنده و فیلسوف فرانسوی است که هنگام زندانی بودن در باستیل بین اکتبر تا دسامبر ۱۷۸۵ آن را نگاشته بود. داستان روایتگر گروهی از اسیران جوان و شکنجهشده در یک عمارت دورافتاده در دوره جنگ جهانی دوم است که توسط فاشیستها در یک مراسم هنجارشکنانه و هتاکانه به شکنجه و تحقیر کشیده میشوند.
بخش جنجالی فیلم، صحنه معروف «دایرهی کوپروفیلیا» است که در آن شخصیتهای داستان مجبور میشوند از آن بخورند؛ صحنهای که بهعنوان آزمونی برای تماشاگران اهل سینمای هنری و علاقهمندان به آثار تند و تیز محسوب میشود. این فیلم که پس از قتل وحشیانه پازولینی منتشر شد، تا سالها در بسیاری از کشورها ممنوعالپخش بود و همچنان بحثهای فراوانی درباره معنای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن وجود دارد.
چرا کوپروفیلیا در سینمای هنری و زیرزمینی؟ تحلیل روانشناسی و سیاسی
مسئلهی کوپروفیلیا، یکی از تابوهای بزرگ انسانی است که کمتر کسی درباره آن صحبت میکند و در عین حال، یکی از نادرترین و خطرناکترین تمهای جنسی و روانی محسوب میشود. پازولینی با استفاده از این موضوع، به نوعی نماد قدرت، تحقیر و تسلط را به تصویر میکشد، چرا که در روانشناسی، تحقیر و تسلیم از قویترین احساسات انسانی هستند.
فیلم «سالُو» به صورت استعاری، تصویر جامعه مصرفگرای اروپای مدرن را به نقد میکشد؛ جامعهای که پراز بیرحمی، فساد و تباهی است. پازولینی معتقد بود این انحطاط فرهنگی، به نوعی قتل او را رقم زده است؛ اگرچه هنوز پرونده قتل او باز است، اما بسیاری این قتل را به دلایل سیاسی یا روابط شخصی مرموز نسبت میدهند.
ادامه راهِ شوکه کردن: «هزارپای انسانی» و ترسناکهای مدرن
پس از «سالُو»، در دهههای ۸۰ و ۹۰ میلادی، سینمای زیرزمینی و ژانر وحشت به شکلی گسترده به موضوعات زننده و تابو پرداختهاند. فیلمهای آلمانی، ژاپنی و برزیلی از جمله آثار تند و زنندهای بودند که باز هم کوپروفیلیا و بدن انسان را بهعنوان ابزاری برای شوک و اعتراض به کار گرفتند.

یکی از مشهورترین نمونهها، سهگانه «هزارپای انسانی» (The Human Centipede) ساخته تام سیکس است که در آن قربانیان به شکلی وحشتناک به هم متصل میشوند، از جمله از طریق دهان و مقعد، که یکی از بدنامترین و بحثبرانگیزترین ایدههای سینمای وحشت مدرن است. این مجموعه با وجود نقدهای منفی فراوان، به نمادی در ژانر وحشت تبدیل شده است.
شوخی یا وحشت؟ آزمون تورینگ کوپروفیلیا در سینما
برای تشخیص اینکه آیا صحنههای کوپروفیلیا در فیلمها صرفاً برای خنده و شوخی ساخته شدهاند یا قصد دارند مخاطب را به شدت ناراحت کنند، میتوان از «آزمون تورینگ کوپروفیلیا» استفاده کرد. برای مثال، صحنهای از فیلم کمدی «پادوی گلف» (Caddyshack) که در آن یک نگهبان زمین گلف به شوخی یک نمونه شکلاتی را میخورد، با موفقیت این آزمون را پشت سر میگذارد و جنبه طنز دارد.
برعکس، در سری فیلمهای «ترساننده» (Terrifier) که داستان قاتلی با کاراکتر دلقک است، استفاده از حالت واقعی و خشونت شدید، بیشتر جنبه ترسناک و آزاردهنده دارد و نمیتوان آن را کمدی تلقی کرد.
حیوانات و کوپروفیلیا در کمدیها: از «برادران گامبهگام» تا «فیلم ترسناک ۲»
مدفوع حیوانات در فیلمهای کمدی و عامهپسند بهکرات استفاده شده است و اغلب برای خنده ساخته شدهاند. در فیلمهایی مانند «برادران ناتنی» (Step Brothers) و «فیلم ترسناک ۲» (Scary Movie 2) صحنههایی که شخصیتها درگیر حواشی مرتبط به سگ یا پرنده میشوند، نمونههایی از طنز سیاه و شوخیهای مبتذل هستند که برخلاف آثار هنری، بیشتر برای سرگرمی عام ساخته شدهاند.
«فلایمینگوهای صورتی» (Pink Flamingos) و استفاده واقعی در سینما
جان واترز، کارگردان افسانهای و خالق «فلایمینگوهای صورتی»، با کمک بازیگر معروف خود «دیواین» (Divine)، یکی از بحثبرانگیزترین صحنههای تاریخ سینما را رقم زدند؛ جایی که دیواین ورژن واقعی را استفاده میکند. این صحنه، هرچند برای بسیاری غیرقابل تحمل است، اما بهعنوان نمادی از اعتراض هنری و شکستن مرزهای ممیزی در سینما شناخته میشود.
صحنههای کوپروفیلیا در فیلمهای پرفروش و جوایز سینمایی؛ «کمک» (The Help) و …
در میان این همه آثار زننده و زیرزمینی، صحنهای در فیلم «کمک» (The Help) محصول ۲۰۱۱، با بازی آکتاویا اسپنسر، به یک لحظه نمادین بدل شده است. در این فیلم، شخصیت مینی به دلیل خشم از کارفرمای نژادپرست خود، پای شکلاتیای میپزد که در واقع چیز دیگری در آن مخفی شده است. این صحنه، گرچه طنز تلخی دارد، اما نقدی مستقیم به نژادپرستی و قدرتهای اجتماعی است و همچنان در خاطرهها مانده است.
کوپروفیلیا در سینما؛ نمادی از قدرت، تحقیر و اعتراض
از «سالُو» گرفته تا «فلایمینگوهای صورتی» و «هزار پای انسانی»، حضور این فضله نامطبوع در سینما نمادی است از تقابل قدرت و تحقیر، اعتراض سیاسی، و گاه طنزی سیاه و زننده. این موضوع، هرچند به شدت تابو است و مخاطبان را به چالش میکشد، همچنان به عنوان ابزاری برای بیان مفاهیم پیچیده انسانی، سیاسی و فرهنگی در سینما کاربرد دارد.
تاریخچه کوپروفیلیا در فیلمها، از تجربیات وحشتناک گرفته تا شوخیهای سیاه و اعتراضهای هنری، نشان میدهد که سینما میتواند حتی در زنندهترین و منزجرکنندهترین شکلها نیز به بیان حقیقتهای تلخ بپردازد؛ هرچند که این بیان گاه به قیمت از دست دادن راحتی و آرامش مخاطب تمام شود.
با توجه به اینکه «روز سالُو» بهانهای شده است برای بازخوانی این بخش عجیب و تاریک سینمای هنری و زیرزمینی، شاید بتوان گفت که این روز، فرصتیست برای تفکر درباره مرزهای هنر و تابو، و نحوه مواجهه ما با زشتیهای پنهان در جامعه و تاریخ بشر.





