تحلیل فنی بازی برزیل و مراکش؛ تغییر آنچلوتی جواب داد، اما برزیل برتریاش را کامل نکرد
برزیل در شروع جام جهانی با آرایش ۴-۴-۲ به میدان رفت، اما برابر فشار هوشمندانه مراکش به مشکل خورد؛ تغییر تاکتیکی کارلو آنچلوتی جریان بازی را بهتر کرد، هرچند برای گرفتن برد کافی نبود

برزیل در نخستین بازی خود در جام جهانی با یکی از رایجترین آرایشهای فوتبال جهان، یعنی ۴-۴-۲، وارد میدان شد؛ سیستمی که معمولاً به عنوان یک ساختار ساده شناخته میشود، اما در عمل اصلاً به این سادگی نیست. تیم کارلو آنچلوتی بازی را با احتیاط بیشتری آغاز کرد و خیلی زود زیر فشار مراکش قرار گرفت؛ تیمی که با پرس در بلوک میانی (فشار سازمانیافته در میانه زمین) عملکرد بسیار خوبی داشت و در انتقال از دفاع به حمله هم سریع و دقیق بود.
نکته مهم این بود که انتقالهای مراکش همیشه با هدف مستقیم گلزنی انجام نمیشد، بلکه بیشتر برای رساندن بازی به نیمه زمین برزیل طراحی شده بود. یکی از دلایل اصلی این موضوع هم این بود که مهاجمان برزیل در کارهای دفاعی کمک مداوم و مؤثری نداشتند.
این مسئله بهخصوص در نیمه نخست با حضور پررنگ اشرف حکیمی کاملاً دیده شد؛ بازیکنی که بارها در محوطه جریمه برزیل ظاهر شد و از فضای سمت راست حمله مراکش نهایت استفاده را برد. در سوی مقابل، برنامه برزیل این بود که از فضای سمت راست خط دفاعی مراکش با وینیسیوس جونیور و رافینیا استفاده کند.
اما در عمل، مشکل بزرگی به وجود آمد. هم رافینیا و هم وینیسیوس جونیور بارها در یک فضا قرار میگرفتند و همین باعث میشد برزیل در عرض زمین بازیکن کافی نداشته باشد. در نتیجه، تیم ناچار میشد از مرکز حمله کند؛ دقیقاً همان جایی که مراکش آن را بسته بود و با تکیه بیشتر بر ضدحمله، به دنبال ضربه زدن میگشت.
در یکی از همین صحنهها، برزیل توپ را در مرکز زمین از دست داد و روی ضدحمله ضربه خورد؛ حملهای که به گل مراکش منجر شد. این دقیقاً همان خطری است که برابر تیمهای ضدحملهزن وجود دارد؛ وقتی در فاز تهاجمی هستید و توپ را از دست میدهید، در برابر انتقال سریع حریف بسیار آسیبپذیر میشوید. برزیل هم دقیقاً به همین شکل جریمه شد.
از نظر تاکتیکی، برزیل در شروع مجدد حملات از فاز دوم تهاجمی (مرحلهای که توپ از عقب زمین به مناطق جلوتر منتقل میشود) موفق عمل نکرد. این تیم از مدافعان کناری به شکل مؤثر استفاده نکرد و مدافعان و هافبکها نیز برای رساندن توپ به کنارهها، جایی که خطرناکترین بازیکنان تیم حضور داشتند، بیش از حد زمان صرف میکردند.
بعد از دریافت گل، یک اتفاق کوچک اما مهم، مسیر بازی را تغییر داد: توقف برای نوشیدنی. در همان لحظه، آنچلوتی دست به تغییر تاکتیکی زد؛ تغییری که خیلی زود اثرش را نشان داد و تنها چند دقیقه بعد به گل برزیل انجامید.
در ورزشگاههای پر سر و صدا، انتقال دستورهای دقیق و تغییر سیستم در جریان بازی کار سادهای نیست، اما این توقف کوتاه فرصت مناسبی به سرمربی برزیل داد. او بدون تغییر بازیکنان، آرایش تیم را به ۴-۱-۴-۱ تبدیل کرد. لوکاس پاکتا کمی متمایل به کناره رفت، وینیسیوس جونیور در جناح چپ قرار گرفت، رافینیا به سمت راست رفت و ایگور تیاگو در مرکز ماند.
این تغییر باعث شد ساختار تهاجمی برزیل شکل بهتری بگیرد. گل تساوی هم خیلی زود از راه رسید؛ حرکتی که از کناره زمین آغاز شد و از جای خالی حکیمی استفاده کرد. وینیسیوس جونیور با یک اقدام فردی درخشان زمینهساز این صحنه شد. نکته جالب در این گل، تعداد بازیکنان برزیل در محوطه جریمه هنگام ضربه نهایی بود: شش نفر، شامل سه هافبک، دو بال و یک مهاجم مرکزی.
یکی دیگر از نتایج مهم این تغییر تاکتیکی، نقش تازه پاکتا بود. او علاوه بر اینکه پوشش بیشتری در مرکز زمین میداد و به هافبکها نزدیکتر بود، هنگام عقب نماندن وینیسیوس در جناح، وظیفه پوشش آن سمت را هم بر عهده میگرفت. در این حالت، وقتی وینیسیوس در موقعیت دفاعی نبود، پاکتا از مرکز به کناره میرفت و شکل تیم دوباره به ۴-۴-۲ نزدیک میشد.
همین جابهجاییها باعث شد برزیل در میانه میدان تطابق بهتری با نفرات مراکش پیدا کند. در آرایش ۴-۱-۴-۱، هافبکهای برزیل به هافبکهای مراکش نزدیکتر بودند و تیم بعد از از دست دادن توپ، در پرس موفقتر عمل میکرد.
یک جزئیات مهم دیگر هم تعداد خطاهای برزیل بود، بهخصوص در نیمه زمین حریف. این موضوع بخشی از برنامه تیم به نظر میرسید و پس از تغییر سیستم هم بهتر اجرا شد. رفتار دفاعی برزیل در مجموع خوب بود؛ این تیم خوب فشار میآورد و چندین بار توپهای مهمی را در نیمه حریف پس گرفت، اما نتوانست این لحظات خوب را به موقعیتهای جدی و ثمربخش تبدیل کند. در نتیجه، هرچند ضدحملههای مراکش کماثرتر شد، اما برزیل هم به برتری کامل نرسید.
آمار مسابقه هم نشان میدهد برزیل مالکیت بیشتری داشت، تسلط بیشتری بر مناطق زمین نشان داد، نبردهای بیشتری را برد و ضدحملههای حریف را بهتر کنترل کرد، اما در استفاده از این برتری موفق نبود. مشکل اصلی دقیقاً همینجا بود؛ برتری وجود داشت، اما نه آنقدر که سرنوشت بازی را تعیین کند.
با عقبتر ماندن مدافعان کناری و وینگرها، برزیل بازیسازی را بیشتر با مدافعان کناری و هافبکهای مرکزی انجام میداد. پاکتا تلاش میکرد با پیدا کردن فضا، برتری عددی ایجاد کند و یکی از هافبکهای مراکش را از جای اصلیاش بیرون بکشد. این موضوع مراکش را مجبور به سازگاری میکرد، اما برزیل استفاده زیادی از این برتری نبرد، چون گردش توپ از کنارهها به مرکز کند بود و کار دفاعی حریف را راحتتر میکرد.
مراکش هم دو بازیکن جلوییاش را در بلوک میانی نگه میداشت تا به هافبکهای برزیل نزدیک باشند. با این شکل از پرس، برزیل نه در مرکز کنترل کامل داشت و نه میتوانست سریع توپ را به کنارهها برساند. هر زمان هم که این اتفاق میافتاد، انتقال توپ کند و اغلب در نیمه خودی بود؛ فرصتی که به مراکش اجازه میداد خطوطش را جابهجا کند و فشردهتر دفاع کند.
نکته دیگر این بود که برزیل کمتر به سراغ پاسهای عمقی پشت خط دفاعی رفت. وینگرها مجبور میشدند برای گرفتن توپ عقب بیایند، چون مدافعان کناری جلو نمیرفتند و تقریباً همیشه در یک خط با مدافعان میانی قرار داشتند. در چنین شرایطی، برزیل نه در مرکز برتری واضحی داشت و نه در کنارهها.
همین مسئله باعث شد کیفیت فردی بازیکنان اهمیت بیشتری پیدا کند، اما در سطح جام جهانی، حتی داشتن بازیکنان بااستعداد هم همیشه برای باز کردن گره بازی کافی نیست. برزیل پس از تغییرات، بیشتر تلاش کرد به مهارتهای فردی تکیه کند، بازیکنان متحرکتری را به زمین فرستاد و حتی از مدافع کناریای استفاده کرد که بیشتر به داخل میزد؛ تصمیمی که بار دیگر کنارهها را تا حدی رها کرد.
در نهایت، مراکش مقاومتش را حفظ کرد و نشان داد چرا در فوتبال جهان جایگاه قابل احترامی دارد. تیمی منظم، باکیفیت و سختکوش که برابر برزیل هم نشان داد فقط برای دفاع کردن به میدان نیامده، بلکه برنامهای روشن برای گرفتن امتیاز و ضربه زدن در لحظه مناسب دارد. برای برزیل، این بازی یک هشدار جدی بود؛ تیم آنچلوتی با یک تغییر هوشمندانه بهتر شد، اما هنوز برای تبدیل برتری نسبی به پیروزی، کارهای زیادی برای اصلاح دارد.





