دفترچه مرموز «Silo» چگونه راز داروی فراموشی و هزینه شکست جولیت را آشکار کرد؟
هشدار: این مطلب داستان فصل سوم، قسمت هفتم «Silo» با عنوان «Radio» را فاش میکند.

تردیدی نیست که سریال «Silo» در مسیر اقتباس از کتابهای اصلی، تغییرات مهمی ایجاد کرده؛ اما برای این تصمیمها دلایل قابلقبولی وجود دارد. سریال اپل تیوی (Apple TV) موجودیت خود را مدیون هیو هاوی و تصویر آخرالزمانی او از زمین است؛ جهانی که قرنها پس از رویدادی فاجعهبار، دیگر امکان زندگی در فضای بیرونی آن وجود ندارد.
بااینحال، گراهام یوست، خالق سریال، در اقتباس این مجموعه داستانی پیچیده عملکرد قابلتوجهی داشته است. روایت کاملا وفادارانه کتابها در فصل سوم میتوانست تمام شخصیتهای ساکن سیلو را کنار بگذارد و داستان را صرفا از زاویه دنیل کین، نماینده کنگره با بازی اشلی زوکرمن، و هلن درو با بازی جسیکا هنویک دنبال کند. نام دنیل در کتابها دونالد بود. در نتیجه، میتوان گفت «Silo» بهخوبی میداند چه زمانی به منبع اصلی وفادار بماند و کجا مسیر متفاوتی در پیش بگیرد.
بااینحال، قسمت هفتم فصل سوم با عنوان «Radio» دوباره کفه ترازو را بهسمت کتابها سنگین میکند. داستان این هفته حول نقشه شهردار جولیت نیکولز، با بازی ربکا فرگوسن، شکل میگیرد. او دو متحد قابلاعتماد خود را به نزدیکترین سیلو میفرستد تا کودکان فصل دوم را نجات دهند و راهی برای جلوگیری از انتشار گاز سمی و کشتهشدن تمام ساکنان پیدا کنند.
وقتی این نقشه بهشکلی فاجعهبار شکست میخورد و به نظر میرسد لوکاس کایل با بازی آوی نش و پاتریک کندی با بازی ریک گومز جان باختهاند، جولیت باید تصمیمی تقریبا غیرممکن بگیرد: قربانیکردن احتمالی صدها شهروند برای نجات جان هزاران نفر دیگر.
نقطه عطف داستان با دفترچهای مرموز از راه میرسد که برنارد هالند، با بازی تیم رابینز، برای جولیت پیدا میکند. این دفترچه به میشن، یکی از مهمترین و شناختهشدهترین شخصیتهای کتابها، تعلق دارد.
دانستن اینکه دقیقا با چه دشمنی روبهرو هستید، همیشه مفید است. اگر جولیت و دوستانش فقط با یک دشمن مشخص مانند برنارد میجنگیدند، شرایط سادهتر بود؛ شخصیتی که در فصل اول مشخص شد رییس شرور بخش فناوری اطلاعات است. اما حالا آنها چهره و نام جانشین دشمن خود، کمیل سیمز با بازی الکساندریا رایلی، را میشناسند و بااینحال در برابر موجودیتی به نام الگوریتم که ظاهرا همهچیز را کنترل میکند، ناتواناند.

الگوریتم کمیل را تحت فشار قرار داده تا داروی ویتامین دی پلاس را وارد منبع آب کند؛ کاری که او در پایان قسمت قبلی انجام داد. این اقدام میتواند تمام تلاشها و مبارزات شخصیتهای اصلی را بیمعنا کند.
اینجاست که برنارد برگ برنده خود را رو میکند. با کناررفتن موقت لوکاس و پاتریک، نقشه دوم این است که طبقه قضایی را با مواد منفجره پر کنند و با توسل به زور مانع اجرای پروتکل حفاظت از سوی الگوریتم شوند. جولیت طبیعتا حاضر نیست اقدامی انجام دهد که ممکن است باعث انتشار گاز سمی و مرگ افراد بیگناه در اطراف شود، اما متحد غیرمنتظرهاش از همین فرصت استفاده میکند تا او را وادار کند با گذشته روبهرو شود.
ظاهرشدن دفترچه میشن احتمالا طرفداران کتابها را حسابی هیجانزده کرده است. «Shift»، دومین کتاب مجموعه هیو هاوی، بخشی از داستان را به میشن اختصاص میدهد؛ انقلابیای که بیش از ۱۰۰ سال پیش زندگی میکرد و سرنوشتش با تراژدی خاموشی به پایان رسید. سریال حالا جزئیات بیشتری از مبارزه او با رییس بخش فناوری اطلاعات و نتیجه آشنای آن ارائه میدهد.
همانطور که برنارد پیشتر توضیح داده بود، سالوادور کویین، یکی از مسئولان پیشین، بدون تردید داروهای پاککننده حافظه را وارد منبع آب کرد و ساکنان سیلو را به سرنوشتی آهسته، دردناک و آسیبزا محکوم ساخت.

دفترچه میشن صرفا اشارهای برای طرفداران کتابها نیست؛ بلکه نقش مهمی در انگیزهدادن به جولیت و نشاندادن هزینه واقعی شکست یا بهعبارت دقیقتر، بیعملی دارد. امتناع او از پذیرفتن تلفات جانبی در نبرد با کمیل و تمام ساختار سیلو، بدون شک تصمیمی اخلاقی است. بااینحال، برنارد در لحظهای که اهمیت درسگرفتن از تاریخ بیش از همیشه احساس میشود، هشداری جدی به جولیت میدهد.
صحنه خواندن دفترچه میشن بسیار دلهرهآور است و گلوریا هیلدبرانت، مشاور باروری گمشده با بازی سوفی تامپسون، سرانجام دوباره ظاهر میشود. مخاطبان نخستین بار در قسمت آغازین فصل اول با او آشنا شدند و گلوریا بعدها با جولیت نیز روبهرو شد. بااینحال، برنارد و رابرت سیمز با بازی کامن، داروی ویتامین دی پلاس را به او خوراندند تا هویت خود، گروه مقاومت زیرزمینی شعلهبانان و هرآنچه درباره کلانتر هولستون با بازی دیوید اویلوو و همسرش الیسون با بازی رشیدا جونز دیده بود، فراموش کند.
حالا که حافظه گلوریا بازگشته، او بخشهایی از دفترچه میشن را میخواند و شهادت هولناک باربری را آشکار میکند که ۱۴۰ سال پیش زندگی میکرد. این نوشتهها از ناتوانی او در بهیادآوردن بخشهای اصلی هویتش، مشاهده ساکنانی که گرسنگی و خودکشی را انتخاب میکردند و احساس آزاردهندهاش درباره وجود مشکلی حلنشدنی حکایت دارند.
این روایت، تصویری نگرانکننده از واقعیتی ارائه میدهد که بار دیگر سیلو را تهدید میکند و همان تلنگری است که جولیت برای پذیرش تصمیمی دشوار به آن نیاز دارد. خوشبختانه این اقدام نهایی ضروری نمیشود، زیرا در دقایق پایانی مشخص میشود پاتریک برخلاف تصور همه زنده است و در سیلوی ۱۷ به سر میبرد. بااینحال، «Silo» تنها با یک ارجاع هوشمندانه به کتابها، خطر پیش روی شخصیتهایش را بیش از همیشه جدی و ملموس میکند.





