دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیمجله فرا

زنی از ویسکانسین که رهبری مقاومت آلمانی را بر عهده گرفت و هیتلر را به خشم آورد

میلدرد هارناک؛ آمریکایی‌ای که در قلب برلین نازی در برابر رایش سوم ایستاد

اگر تا امروز نام میلدرد هارناک (Mildred Harnack) را نشنیده‌اید، آماده باشید که این موضوع تغییر کند. به هر معیاری، این زن جوان، آزاداندیش و اهل ایالت ویسکانسین (Wisconsin) یک قهرمان واقعی آمریکایی است؛ هرچند دهه‌ها طول کشید تا چنین جایگاهی به رسمیت شناخته شود.

در طول جنگ جهانی دوم (World War II)، میلدرد به همراه همسر آلمانی‌اش، آروید هارناک (Arvid Harnack)، در برلین زندگی می‌کرد. او به‌طرزی شگفت‌انگیز، تنها آمریکایی ــ چه زن و چه مرد ــ بود که به‌عنوان یکی از رهبران اصلی مقاومت مخفی آلمان علیه آدولف هیتلر (Adolf Hitler) فعالیت کرد.

میلدرد بهای نهایی این شجاعت را پرداخت. ابتدا به جرم خیانت و جاسوسی به شش سال کار شاقه محکوم شد، اما در نهایت، خود هیتلر در سال ۱۹۴۳ شخصاً دستور اعدام او را صادر کرد.

با این‌همه، پس از جنگ نه‌تنها به‌عنوان مبارز راه آزادی ستایش نشد، بلکه او و یارانش به‌اشتباه «جاسوسان کمونیست» معرفی شدند که ظاهرا برای ژوزف استالین (Joseph Stalin)، دیکتاتور شوروی، کار می‌کردند. حتی خانواده خود میلدرد از ترس آن‌که به هواداری از کمونیسم متهم شوند، نامه‌های او را سوزاندند.

اکنون، بیش از ۸۰ سال پس از اعدامش، داستان واقعی و الهام‌بخش میلدرد هارناک بار دیگر روایت می‌شود؛ آن هم تا حد زیادی به لطف خواهرزاده‌یِ نسل پنجم او، ربکا دانر (Rebecca Donner)، نویسنده و پژوهشگر، که زندگی‌نامه تحسین‌شده «همه دردهای مکرر روزگار ما» («All the Frequent Troubles of Our Days») را درباره او نوشته است. دانر در این کتاب نشان می‌دهد چگونه یک استاد ادبیات از میلواکی (Milwaukee)، جرأت کرد در قلب رایش سوم (Third Reich) در برابر هیتلر بایستد.

شکل‌گیری مقاومت مخفی «محفل»

میلدرد و آروید هارناک در دوران تحصیلات تکمیلی خود در دانشگاه ویسکانسین–مدیسن (University of Wisconsin–Madison) با یکدیگر آشنا شدند و عاشق هم شدند. تنها یک هفته پس از آن‌که میلدرد مدرک کارشناسی ارشدش را دریافت کرد، این دو ازدواج کردند و در سال ۱۹۲۹، وقتی میلدرد تنها ۲۶ سال داشت، به آلمان مهاجرت کردند.

میلدرد تحصیلات دکتری خود را ادامه داد و به تدریس ادبیات آمریکایی در دانشگاه برلین (University of Berlin) پرداخت؛ همان دانشگاهی که آلبرت اینشتین (Albert Einstein) جزو اعضای هیئت علمی آن بود. آن‌ها به جمعی پویا از روشنفکران، هنرمندان و نویسندگان در برلینِ آن زمان پیوستند؛ شهری که هنوز چهره‌ای دنیادیده داشت.

اما خیلی زود، اوضاع سیاسی آلمان تیره شد. با قدرت‌گیری تدریجی حزب ناسیونال‌سوسیالیست کارگران آلمان (National Socialist German Workers’ Party – Nazi Party) در اوایل دهه ۱۹۳۰ و تثبیت موقعیت هیتلر، میلدرد ناچار به انتخابی سرنوشت‌ساز شد.

ربکا دانر می‌گوید: «او می‌توانست سوار یک کشتی شود و به آمریکا برگردد. اما میلدرد می‌خواست بجنگد، آموزش بدهد و الهام‌بخش باشد. به‌عنوان یک آمریکایی، احساس مسئولیت عمیقی می‌کرد.»

میلدرد و آروید شروع به برگزاری نشست‌هایی در آپارتمان خود کردند. پس از آن‌که هیتلر در سال ۱۹۳۳ صدراعظم شد و آلمان با سرعت از یک دموکراسی پارلمانی به یک دیکتاتوری فاشیستی تبدیل شد، این گردهمایی‌ها فوریت بیشتری پیدا کردند و به «محفل» («The Circle») معروف شدند.

این گروه ترکیبی متنوع داشت: سوسیال‌دموکرات‌ها (Social Democrats)، کمونیست‌ها (Communists)، آنارشیست‌ها (Anarchists)، یهودیان (Jews)، کاتولیک‌ها (Catholics)، بی‌دین‌ها (Atheists) و پروتستان‌ها (Protestants). آنچه همه را متحد می‌کرد، مخالفت بی‌چون‌وچرایشان با هیتلر بود. هدف اصلی آن‌ها تضعیف تبلیغات نازی‌ها از طریق نوشتن و پخش جزوه‌ها و تشویق مردم آلمان به مقاومت بود.

از آموزش تا جاسوسی

در آلمان نازی، هرگونه مخالفت با هیتلر به‌شدت سرکوب می‌شد و رسانه‌ها کاملاً در کنترل حکومت بودند. یکی از نخستین اهداف «محفل» صرفاً آگاه‌سازی مردم از واقعیت‌ها بود.

آن‌ها جزوه‌های مخفی منتشر می‌کردند که دروغ‌های حزب نازی را افشا می‌کرد. در زمانی که گوش‌دادن به رادیوهای خارجی جرم محسوب می‌شد، میلدرد سخنرانی‌های ضدنازی وینستون چرچیل (Winston Churchill) و فرانکلین دلانو روزولت (Franklin D. Roosevelt) را ترجمه می‌کرد.

این کار فوق‌العاده خطرناک بود؛ هر کسی که با چنین جزوه‌ای دستگیر می‌شد، امکان داشت به زندان یا اردوگاه کار اجباری فرستاده شود. اما تا میانه دهه ۱۹۳۰، اعضای محفل دریافتند که این اقدامات کافی نیست.

دانر می‌گوید: «مبارزه با یک دیکتاتور فقط با کاغذ، سلاح ضعیفی بود. بنابراین تصمیم گرفتند رژیم را از درون تضعیف کنند.»

آروید وانمود کرد یک نازی وفادار است و در وزارت اقتصاد آلمان (Ministry of Economics) شغلی به دست آورد. او با استفاده از ارتباطاتش در دولت، اطلاعات محرمانه درباره برنامه‌های هیتلر جمع‌آوری و مخفیانه به سفارت شوروی در برلین منتقل می‌کرد.

میلدرد نیز برای آمریکا جاسوسی می‌کرد؛ چرا که در طول جنگ جهانی دوم، آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی (U.S.S.R.) متحد بودند. او به مدت دو سال، هفته‌ای دو بار، پسربچه‌ای به نام دان هیث (Don Heath) را که پسر یک دیپلمات آمریکایی بود، در خانه‌اش تدریس می‌کرد.

دانر توضیح می‌دهد: «در پایان هر درس، تکه‌ای کاغذ را داخل کوله‌پشتی او می‌گذاشت تا به پدرش در سفارت تحویل دهد.»

اعضای محفل همچنین با ارتباطاتشان در سفارتخانه‌های خارجی، به یهودیان کمک می‌کردند تا از فضای مرگبار یهودستیزی آلمان نازی بگریزند. حتی درباره خرابکاری علیه رایش نیز گفتگو می‌کردند.

تا سال ۱۹۴۰، محفل به بزرگ‌ترین گروه مقاومت در برلین تبدیل شده بود و تا سال ۱۹۴۲، بیش از ۱۰۰ عضو آن، هر روز جان خود را در معرض خطر قرار می‌دادند؛ در حالی که همواره مراقب گشتاپو (Gestapo)، پلیس مخفی بی‌رحم هیتلر، بودند.

پایان «ارکستر سرخ»

هارناک‌ها و یارانشان بی‌خبر بودند که گشتاپو از مدتی پیش در کمین بود. سازمان اطلاعات آلمان پیام‌هایی را که اعضای محفل به شوروی می‌فرستادند، رهگیری کرد. نازی‌ها تصور کردند این گروه توطئه‌ای کمونیستی است و نام «ارکستر سرخ» («Red Orchestra») را بر آن گذاشتند.

در اواخر اوت ۱۹۴۲، ضربه نهایی وارد شد. پس از دستگیری یکی از دوستان نزدیکشان، میلدرد و آروید تلاش کردند از کشور بگریزند، اما در لیتوانیِ اشغال‌شده توسط نازی‌ها شناسایی و بازداشت شدند. آن‌ها به‌همراه ۱۱۹ عضو دیگر محفل، با پابند و زنجیر به زندان زیرزمینی مقر گشتاپو منتقل شدند.

میلدرد و چند نفر دیگر تحت شکنجه‌های بازجوی سادیستی به نام والتر هابکر (Walter Habecker) قرار گرفتند. برخی زندانیان ترجیح دادند خودکشی کنند تا در برابر شکنجه‌های او دوام آورند. سپس همه در برابر هیئتی پنج‌نفره از قضات نازی محاکمه شدند.

میلدرد ابتدا به شش سال کار شاقه محکوم شد. اما همسرش آروید و تعدادی دیگر از اعضای محفل در دسامبر ۱۹۴۲ اعدام شدند؛ برخی را به دار آویختند و برخی را گردن زدند.

پس از شکست تحقیرآمیز آلمان در نبرد استالینگراد (Battle of Stalingrad)، هیتلر که خشمگین بود، تصمیم گرفت پیامی عبرت‌آموز بفرستد. او شخصاً دستور داد که میلدرد نیز اعدام شود.

در ۱۶ فوریه ۱۹۴۳، میلدرد ۴۰ ساله را از زندان زنان شارلوتنبورگ (Charlottenburg Women’s Prison) به زندان بدنام پلتزنزه (Plötzensee Prison) منتقل کردند. از میان هزاران نفری که در آن زندان کشته شدند، میلدرد هارناک با گیوتین اعدام شد. او تنها آمریکایی‌ای است که مستقیماً به فرمان هیتلر اعدام شد.

بازگرداندن میراث میلدرد هارناک

دان هیث ۸۹ ساله

پس از پایان جنگ جهانی دوم و پیگیری جنایتکاران نازی، متفقین دریافتند که اعضای «ارکستر سرخ» چه سرنوشتی داشته‌اند. اما بارها به آن‌ها گفته شد که این افراد، از جمله میلدرد، جاسوسان استالین بوده‌اند.

در واقع، میلدرد و آروید اطلاعاتی را هم به شوروی و هم به آمریکا منتقل کرده بودند. با این حال، آن‌ها به‌عنوان کمونیست معرفی شدند، نه مبارزان آزادی که در دل آلمان علیه هیتلر مقاومت کرده بودند.

دانر می‌گوید: «خواهر بزرگ‌تر میلدرد به خانواده دستور داد همه نامه‌هایش را بسوزانند، چون می‌ترسید همه به‌خاطر داشتن یک خواهر رادیکال، بدنام شوند.»

تا سال ۱۹۹۸ و تصویب «قانون افشای جنایات جنگی نازی‌ها» («Nazi War Crimes Disclosure Act») در کنگره آمریکا (U.S. Congress)، بسیاری از اسناد محرمانه جنگ جهانی دوم طبقه‌بندی‌زدایی نشد. دانر در میان این اسناد، مکاتباتی پیدا کرد که نشان می‌داد یک افسر اطلاعاتی آمریکایی پس از اطلاع از اعدام میلدرد نوشته بود: «این زن یک قهرمان آمریکایی است و باید از او تجلیل شود.» اما مافوقش پاسخ داده بود که اعدام او «موجه» بوده و باید پرونده دفن شود.

ربکا دانر تنها در نوجوانی، با دریافت بسته‌ای از نامه‌های باقی‌مانده میلدرد از مادربزرگش، با این داستان آشنا شد. مادربزرگ به او گفته بود: «روزی داستان میلدرد را بنویس.»

از زمان انتشار کتاب «All the Frequent Troubles of Our Days» در سال ۲۰۲۱ ــ عنوانی برگرفته از شعر یوهان ولفگانگ گوته (Johann Wolfgang von Goethe) که میلدرد در زندان ترجمه کرده بود ــ از دانر اغلب می‌پرسند که آیا فداکاری میلدرد و آروید بیهوده بوده است یا نه.

پاسخ او همیشه یکسان است: «نه. شاید از دست‌دادن جان‌شان تراژدی باشد، اما آن‌ها به ما شجاعت پایبندی به باورها، ایستادگی در برابر ظلم و دفاع از آنچه درست می‌دانیم را می‌آموزند، حتی اگر این کار ناپسند یا خطرناک باشد.»

امروزه در میلواکی مدرسه‌ای به نام میلدرد هارناک وجود دارد و در برلین نیز یک مدرسه و یک خیابان به افتخار او نام‌گذاری شده است.

نکته جالب

ربکا دانر هنگام تحقیق برای کتابش، دان هیث ۸۹ ساله را پیدا کرد؛ همان پسربچه‌ای که زمانی پیک مخفی میلدرد بود. هیث مجموعه‌ای ارزشمند از اسناد، نامه‌ها و یادداشت‌های دوران جنگ را به دانر سپرد و پس از یک گفت‌وگوی طولانی به او گفت: «ربکا، حالا می‌توانم بمیرم.» او یک ماه بعد درگذشت. این کتاب با تقدیم‌نامه‌ای نوشته شده است: «برای میلدرد و دان.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا