سریال «Lovesick» (دردِ عشق)
روایت زنی در کشاکش طوفان انقلاب مکزیک؛ پیوند شجاعت، رویای طبابت و تپشهای ناگزیر دل

درامهای تاریخی و دورهای همواره بستری بینظیر برای به تصویر کشیدن تابآوری انسانها، طغیان علیه سنتها و شکوفایی احساسات در روزگاران پرآشوب بودهاند؛ دنیاهایی که هرچند در گذر زمان رنگ باختهاند، اما ردپای عمیقشان همچنان در روح تاریخ باقی مانده است. سریال درام مکزیکی «درد عشق (Lovesick)» یا همان «Mal de amores» که در هفت قسمت از طریق پلتفرم پخش آنلاین نتفلیکس (Netflix) منتشر شده، بر اساس رمان تحسینشده آنخلس ماسترتا ساخته شده است. این اثر بیننده را با خود به مکزیک سال ۱۹۱۰ میبرد؛ دورانی پرتلاطم که بوی دگرگونی و انقلاب سراسر کشور را فرا گرفته و جامعه سنتی هنوز تلاش زنان برای رسیدن به استقلال و آرزوهایشان را با نگاهی تحقیرآمیز مینگرد.
داستان سریال «دردِ عشق» و عوامل سازنده

داستان این مینیسریال هفتقسمتی حول محور زندگی امیلیا سائوری با هنرنمایی رناتا واکا میچرخد؛ دختری از یک خانواده سرشناس در شهر پوئبلا که در داروخانه سنتی پدرش دیگو با بازی میگل رودارته کار میکند و رویای تبدیل شدن به یکی از نخستین زنان پزشک تاریخ مکزیک را در سر میپروراند. زندگی آرام او با بازگشت دوست دوران کودکیاش، دانیل کوئنکا با بازی خوان پابلو فوئنتس، دستخوش تغییر میشود؛ جوانی پرشور و انقلابی که آتش مبارزه علیه حکومت دیرینه پورفیریو دیاز در سر دارد. جرقههای دلدادگی قدیمی میان آنها زنده میشود و امیلیا نیز با دیدگاههای تحولخواهانه او همراه میگردد.
اما جهان پیرامون امیلیا به این عشق محدود نمیماند. او از یکسو تماشاگر سرنوشت تلخ دوستش سولداد با بازی سوفیا کاررا است که به اجبار خانواده تن به ازدواجی بیعشق با فردی ثروتمند میدهد، و از سوی دیگر مادری به نام خوسفا با بازی دیانا بوویو دارد که تنها خوشبختی دخترش را در ازدواج سنتی میبیند. در این میان، عمهاش میلاگروس با بازی کاساندرا چانخروتی الهامبخش بزرگ اوست؛ زنی مستقل و پیشرو در جنبش حقوق زنان که هنجارهای جامعه مردسالار را به چالش میکشد. با اوجگیری مبارزات سیاسی و خروج دانیل برای پیوستن به جبهههای نبرد، پزشکی جوان و تحصیلکرده به نام دکتر آنتونیو زاوالزا با بازی ایوان آموزوروتی وارد زندگی امیلیا میشود. کاتالینا آگیلار ماسترتا و فرناندا اگیارته، نویسندگان سریال، داستان را به گونهای گسترش میدهند که انتخابهای امیلیا بازتابی از مسیر پرفراز و نشیب سرنوشت کشورش باشد؛ مسیری که او را از کار در داروخانه و مواجهه با مجروحان جنگی تا سفر به شیکاگو و بازگشت دوباره به میهن میکشاند.
نقد و بررسی سریال «دردِ عشق»

نقطه قوت اساسی سریال در هوشمندی سازندگان برای فراتر رفتن از یک مثلث عشقی ساده و تکراری نهفته است. نویسندگان بهجای قرار دادن یک قهرمان و یک ضدقهرمان در برابر هم، دو شخصیت باورپذیر با اهداف قابل دفاع خلق کردهاند؛ دانیل نماد آرمانخواهی رادیکال و مبارزه برای آزادی است، در حالی که آنتونیو آرامش، تعهد حرفهای و التیام بخشیدن به زخمهای جامعه جنگزده را به نمایش میگذارد. بازی درخشان و چندلایه رناتا واکا توانسته وزن روحی، استقلال فکری و جسارت علمی زنی را که نمیخواهد استقلالش را فدای هیچ مردی کند، با ظرافت کامل مجسم سازد؛ همچنین بازی کاساندرا چانخروتی در نقش عمه میلاگروس حضوری گیرا و تاثیرگذار به سریال بخشیده است.
از بعد بصری، سریال با بهرهگیری از پالت رنگی گرم زرد، قهوهای و سبز، حس نوستالژیک مکزیک اوایل قرن بیستم را بازآفرینی میکند. جنگ و تحولات سیاسی بیشتر در پسزمینه داستان جریان دارند و اثرات ویرانگر آنها بر زندگی مردم عادی، قحطی و پیکرهای رهاشده قربانیان روایت را پیش میبرند. با این وجود، سریال در توزیع زمان برای خردهداستانها خالی از کاستی نیست؛ خط داستانی سولداد و ابعاد شخصیتی دکتر آنتونیو در بخشهایی از هفت قسمت میتوانست عمق بیشتری پیدا کند. اثر به دلیل وجود صحنههای بیپرده، لحن صریح و مضامین بزرگسالانه با ردهبندی سنی ویژه بزرگسالان عرضه شده و مسیر بلوغ فکری و جسمی قهرمان خود را به تصویر میکشد.
دیدن سریال «دردِ عشق» پیشنهاد میشود یا نه؟
تماشای این اثر به مخاطبانی پیشنهاد میشود که به درامهای تاریخی و عاشقانههای کلاسیک در فضایی مشابه (البته نه مضمون) با مجموعههایی چون «بریجرتون» و «عصر طلایی» علاقه دارند و همزمان خواهان داستانی جدیتر درباره مقاومت زنانه هستند. سریال با ضربآهنگی سنجیده در طول هفت قسمت، ماجرای دختری را روایت میکند که حاضر نیست هویت و آرمانهایش را در پای ساختارهای سنتی قربانی کند.

«دردِ عشق» صرفا داستان عشقی میان دو راهی نیست، بلکه روایتی الهامبخش از پایداری زنی است که در خونبارترین برهه تاریخ کشورش، درمانگری و علم را به عنوان سلاح خود برای نبرد با بیعدالتی برمیگزیند. تماشای این مینیسریال جذاب، تجربهای شیرین و پرمعنا از بازگشت به گذشته و تماشای تولد ارادهای پولادین در میانه خاکستر جنگ خواهد بود.





