«فرانکشتاین»؛ تحقق رویای مادامالعمر گیلرمو دل تورو و نقطهعطفی در زبان سینمایی او

گیلرمو دل تورو، فیلمساز مکزیکی برنده اسکار، سالهاست که رمان «Frankenstein» اثر مری شلی را کتاب مقدس شخصی خود میداند؛ داستانی که در یازدهسالگی نهتنها نخستین عشق هنریاش شد، بلکه به او کمک کرد رابطهاش با پدر و نگاهش به کاتولیسیسم را بفهمد.
دل تورو در گفتوگویی تازه میگوید:
«این کتاب از خدا میپرسد چرا ما اینجا هستیم و چه چیزی ما را انسان میکند. برای من، بین رابطهام با پدر و آموزه کاتولیک که خدا پسرش را برای رنج و مرگ فرستاد، یک قیاس کامل بود. همیشه بهعنوان کودک میپرسیدم: چرا این کار را کرد؟»
این علاقه از کودکی وارد زندگی شخصی دل تورو نیز شده است. او در خانهاش اتاقی را به مری شلی اختصاص داده و مجسمه سیلیکونی در ابعاد واقعی از نویسنده پشت میز کارش ساخته است. اتاق نشیمن خانهاش در لسآنجلس هم پر از مجسمههای نسخههای مختلف هیولای ویکتور فرانکشتاین در تاریخ سینماست.
رویای ساخت فیلم «Frankenstein» از دوران فیلمسازی آماتور با دوربین ۸ میلیمتری در کودکی آغاز شد. دل تورو میگوید بسیاری از فیلمهایش شکلهای مختلفی از این داستان بودهاند:
- «Cronos»: الهام صددرصد از «فرانکشتاین» با زخم نمادین بر پیشانی شخصیت و موضوع جاودانگی.
- «Blade II»: داستان فرزند رهاشدهای که از پدرش میپرسد «چرا مرا اینگونه ساختی؟»
- «Hellboy»: ترکیبی از عناصر «فرانکشتاین».
- «Mimic»: آزمایش علمی اشتباه که موجودات خلقشدهاش «فرانکشتاین کوچک» نام گرفتند.
همکاری طولانیمدت دل تورو با طراح موجودات، مایک هیل، به نیابت از اجرای نهایی این رؤیا بوده است. دل تورو میگوید اگر ویکتور فرانکشتاین ۲۰ سال روی ساخت موجودی کار کرده باشد، آن را «چیز زیبایی» میسازد، نه شبیه بیمار اورژانس. او در فیلمهای پیشین، با طراحی موجودات رنگپریده، برای رسیدن به این نگاه تمرین کرده است.
در فیلم جدید «Frankenstein» بهکارگردانی دل تورو، اسکار آیزاک نقش دکتر ویکتور فرانکشتاین و جیکوب الرودی نقش هیولا را بازی میکنند. دل تورو میگوید هنگام ضبط صحنه مونتاژ بدن هیولا، حس کرد چیزی درونش تغییر کرد:
«سالها به این صحنه فکر کرده بودم. وقتی فیلمبرداری شد، حس کردم چیزی از من خارج شد — چیزی مربوط به هیولاها و زبان فیلمسازیام.»
دل تورو میگوید نمیداند آیا ساخت هیولاها را ادامه خواهد داد یا نه. او اکنون مشغول ساخت نسخه استاپموشن رمان «The Buried Giant» اثر کازو ایشیگورو است که موجوداتی هم دارد، اما کنجکاویاش برای نخستین بار به سمت موضوعاتی غیر از هیولاها حرکت کرده است.
دل تورو در «Frankenstein» به کمال سبک بصری خود — دقیق، رنگارنگ، مجلل و پرتحرک — رسیده است. چهار فیلم اخیر او نظیر تمرینی برای تسلط بر حرکت دوربین و استفاده از تکنوکِرِین بودهاند تا بتواند ریتم احساسی یک لحظه را با حرکت دوربین القا کند. اما اکنون میخواهد به سمت زبان سینمایی متفاوتی برود:
«میخواهم چیزی زمختتر بسازم، از نور متفاوت استفاده کنم. به دهه ۷۰ میلادی علاقهمندم.»
او از فیلمسازانی مانند سیدنی لومت، دان سیگل، آلن پاکولا و حتی آثار بهاصطلاح «سهگانه زشت پاریس» رومن پولانسکی یاد میکند و میخواهد همچون آنها فیلمی زمینی و خشن بسازد؛ نقطه مقابل سبک پرجلوهای که ۳۰ سال تمرین کرده است.
دوستش دیوید کراننبرگ — استاد وحشت بدنی علمیتخیلی — در ۷۴ سالگی با فیلمهای «A History of Violence» و «Eastern Promises» به ژانرهای زمینیتر وارد شد. کراننبرگ به او گفته بود:
«باید خودت را به ترس بیندازی تا دوباره جوان شوی. وگرنه از دست میرود.»
دل تورو، ۶۱ ساله، میگوید تغییر سبک، همانند کراننبرگ، او را همچنان قابلشناسایی نگه میدارد، اما به سمت تجربهای تازه سوق میدهد.





