سریال Aile (خانواده) یکی از جذابترین تولیدات سال بود و احتمالا قسمت ۱۴ یکی از مورد انتظارترین اپیزودهای پیشروی طرفداران ساریکایا و تاتلیتوغ است …
اگر این مطلب را میخوانید پس یعنی قسمت ۱۳ سریال خانواده Aile را تماشا کردهاید و به احتمال زیاد متوجه اتمام فصل اول سریال شدهاید. همه ساله در اواخر خرداد سریالهای ترکی یا به طور کامل یا به طور فصلی به پایان میرسند. خوشبختانه خانواده برای فصل دوم تمدید شده اما هفته دیگر منتظر قسمت ۱۴ سریال Aile خانواده نباشید.
عوامل تولید و بازیگران سریال«Aile» وارد تعطیلات شدهاند (برخی مثل سرنای ساریکایا پروژههای دیگری دارند) و اواخر مرداد یا اوایل شهریور به ست فیلمبرداری بازمیگردند. پس از آماده سازی و معمولا ضبط یکی دو قسمت، احتمالا اواخر شهریور یا اوایل مهر ماه شاهد قسمت چهاردهم سریال خواهیم بود. البته این زمانبندی ممکن است تغییر کند. اما در طول تابستان ما شما را در جریان تک تک تحولات داستان، تیم بازیگرن و حواشی پشت صحنه خواهم گذاشت پس به ما سر بزنید تا به روزترینها دادهها را مطالعه کنید.
اما در قسمت سیزدهم و پایانی فصل اول؛
خلاصه کامل ( کلیک کنید تا باکس باز شود )
قسمت پیشتر، با گیر انداختن اصلان توسط الیاس تمام شد ، اما این چیزی جز نقشه ی اصلان نبود ، اصلان که خیال دوباره خانواده شدن را داست ، از تهدید شدن هولیا توسط الیاس مطلع شده و او را مجبور کرد که اسم او را به الیاس بدهد ، با جی پی اسی که از ایبو گرفته ، الیاس را به دنبال خودش به یک کارخانه ی قدیمی کشانده و منتظر شده بود.
اما الیاس به اصلان میگوید به هولیا نگفته یکی از پسرانت را انتخاب کن ، بلکه گفته فرزند یا فرزند خوانده ات، درست وقتی که الیاس در حال گفتن راز این خانواده است ، جهان سر می رسد و درگیری صورت می گیرد. اصلان در این درگیری از ناحیه بازو زخمی می شود. کمی بعد جهان و اصلان هر دو به خانه برمی گردند در حالی که به همه می گویند ، خطر رفع شده و الیاس کشته شده.
دوین که از زخمی شدن اصلان متاثر است، از نحوه ی برخورد خانواده که به فکر محکم کاری در مورد قضیه الیاس هستند ، به زبان می آید ، او نگرانی خود را با اصلان در میان می گذارد و به اصلان خبر حاملگی خود را میدهد، اصلان بسیار خوشحال شده و می گوید که بهترین خبر دنیا را شنیده است، آن ها تصمیم می گیرند درباره ی این موضوع فعلا به کسی چیزی نگویند.
شب ، هنگام شام همه سر سفره نشسته اند و ایبو نیز جای خود را دارد ، سحر خانم که اصلان را یوسف می پندارد، شروع به دعوا کردن او می کند که همان طور که سال ها پیش رفتی و مرتکب آن گناه شدی ، امروز هم مرا تنها گذاشتی و تیر خوردی ، اصلان که از شنیدن این حرف ها شوکه لست ، حالا دیگر مطمئن است که مادرش چیزی را از او مخفی می کند.
از سوی دیگر یامور به اکرم میگوید که به پیشنهاد ازدواج او جواب بله می دهد و اکو هم به خواستگاری او خواهد رفت.
صبح روز بعد اصلان به جهان حرف الیاس که یکی از آن ها فرزند خوانده است را می گوید اما واکنش جهان این بود : در جعبه ی سیاه را باز نکن و پیگیر نشو.
یامور خبر ازدواج خود را به دوین می دهد و از او می خواهد که با پدرشان صحبت کند تا به مراسم خواستگاری بیاید. دوین هم به سراغ پدرش می رود تا از او خواهش کند در روز خواستگاری کنار یامور باشد اما واکنش خوبی دریافت نمی کند ، ضمن اینکه پدرش با با خبر شدن از قضیه حاملگی ، به او می گوید که باید بچه را بندازد.
از سوی دیگر هولیا نیز از سوی مادر الیاس تهدید می شود که واقعیت قضیه را به فرزند خوانده خواهد گفت.
اصلان نتوانسته پیگیر قضیه نشود و آزمایش دی ان ای برای خودش و جهان را ترتیب داده تا بفهمد چه کسی فرزند خوانده است، سپس پاکت جواب آزمایش جهان را به او می دهد و می گوید اگر بخواهد آنرا بخواند یا پاره کند ، جهان برگه را پاره کرده و به او می گوید که برادر بزرگتر اوست، ضمن اینکه اصلان به دنبال ساختن یک زندگی جدید برای خودش و دوین ، تمام کار ها و کنترل امور را به جهان منتقل کرده است.
پس از این ملاقات ، اصلان سراغ مادرش رفته و به او می گوید که رازی که مخفی کرده حالا برای آن ها فلاکت شده ، بله ، واقعیت این است که فرزند اصلی ، اصلان و اجهان فرزند خوانده است ، هم چنین برای جهان که همیشه بخاطر مادری که حتی مادر واقعی او نیست ، خود را به آب و آتش زده ابراز ناراحتی می کند. اصلان درباره ی پدر و مادر واقعی جهان می پرسد اما هولیا در این باره دروغ می گوید ، از طرف دیگر دوین که توسط سحر خانم حقیقت را فهمیده ، وارد اتاق می شود ، اصلان نیز می گوید که دوین تنها خانواده و دار و ندار اوست و با او زندگی جدیدی را شروع خواهد کرد، جهان نیز برگه ی پاره شده ی جواب آزمایش را خوانده و از فرزند خوانده بودن خود با خبر میشود.
اصلان و دوین پس از خروج از اتاق هولیا ، درست مثل رور های اول آشنایی، در ساحل قدم زده ک یکدیگر را از اول و دوباره می شناسند ، اصلان از خواننده های خیابانی میخواهد برای او ودوین اهنگ بزنند ، او که درباره ی آینده قول هایی به دوین میدهد، از پدر شدن خود خوشحال است و می گوید شاید بهترین بابای دنیا نشود اما بدترین هم نخواهد شد.
۳ روز گذشته و اصلان و دوین در خانه ی دوین می مانند و به خانه باغ برنگشته اند ، لیلا نیز که به دنبال طلاق گرفتن از تولگا است، خانه را به همراه بچه های خود ترک کرده و هولیا تنها مانده.روز خواستگاری یامور فرا رسیده ، اصلان از پدر یامور ، میخواهد که به خواستگاری بیاید ، البته به نوعی او را تهدید میکند. در همین حین اصلان مشکل تولگا را حل می کند و انتخابی جز طلاق دادن لیلا برای او باقی نمی گذارد.
دوین نیز در کلینیک مشغول کار است که جهان با حال بد به سراغ او می آید، این حقیقت که برای خانواده ای که حتی خانواده واقعی او نبوده، زندگی اش ویران شده ، را نمیتوناد هضم کند و خشمگین است، جهان عصبانی شروع به شکستن وسایل در کلینیک می شود و با رفتار هایش دوین را می ترساند ، دوین هم به او می گوید که دیگر جلسات تراپی نخواهند داشت، در این حین جهان از حاملگی دوین با خبر شده ، و جوراب های کوچکی که برای خود او بوده و هرگز نتوانسته بپوشد را به عنوان هدیه به دوین داده و با حال بدی مطب را ترک میکند، پس از این ماجرا ، دوین قصد دارد درباره ی تراپی دادن به جهان، با اصلان صحبت کرده و حقیقت را به او بگوید.
همه در خانه مادر یامور و دوین برای خواستگاری جمع شده اند ، اما اکو می گوید که خانواده ش توسط هولیا خانم از گذشته ی یامور با خبر شده اند و او نمی تواند بدون رضایت خانواده اش با یامور ازدواج کند .
در سمت دیگر خانه آقا ارگون خبر بچه دار شدن اصلان و دوین را به همه می دهد ، هولیا با باخبر شدن از این قضیه ، عصبانی شده و به اصلان می گوید که نمیتواند خیال زندگی سه تایی با دوین را داشته باشد ، اما اصلان می گوید که به دنبال یک زندگی بدون دروغ و فریب است ، هولیا هم با شنیدن این حرف تیر خلاص را زده و درباره اینکه دوین ماه هاست که به جهان تراپی می دهد و این قضیه را از اصلان مخفی کرده می گوید.
و اما الیاس ، الیاس که همه فکر میکنند مرده ، در اصل مرگ خود را جعل کرده بود ، او که قصد نابود کردن این خانواده از درون را دارد ، فلش دیسکی را برای جهان می فرستد ، جهان با دیدن ویدئوی داخل فلش ، متوجه می شود که یوسف، پدر و مادر او را کشته، و هر چیزی که صاحب شده بخاطر کارهای کثیف اوست ، به خانه باغ می رود.
اصلان عصبانی، با او تماس گرفته و با گفتن آیت جمله که سراغ زنم هم رفتی ؟؟ به سراغ او می رود. دوین نیز پشت سر اصلان می رود.
هولیا هم که می فهمد جهان از حقایق مطلع است ، به سمت خانه باغ راه می افتد.
جهان که با حال بد منتظر اصلان است، با مشت اصلان شوکه می شود ، اصلان که شاکی از این است که همیشه جهان به دارایی های او چشم داشته شروع به کتک زدن جهان می کند ، جهان هم واکنش نشان داده و مقابله می کند ، در آخر این جهان است که اصلان را روی زمین انداخته و اسلحه به دست بالای سر اوست.
جهان می گوید که پدرش ، قاتل یک زن است ، قاتل پدر و مادر اصلی اوست ، کسی که بخاطر خودکشی اش ، این قدر عذاب وجدان گرفته و زندگی اش خراب شده ، در اصل زندگی او را نابود کرده ، و به اصلان شلیک میکند. سپس اصلان را متهم میکند که چون همه چیز را می دانسته، اموال و کارها را به جهان منتقل کرده ، اما اصلان می گوید که از هیچ چیز خبر نداشته ، و از جهان می خواهد که او را بکشد.
جهان که قصد دارد اول اصلان سپس خودش را بکشد ، دستش به سمت ماشه می رود اما دوین از پشت سر به او شلیک میکند ، به این ترتیب جهان درست در کنار اصلان به زمین می افتد، هولیا نیز رسیده و شاهد این ماجراست.
به این ترتیب ، فصل اول با افتادن جهان و اصلان به زمین، و دوین بهت زده و هولیای متعجب به پایان می رسد.
قسمت پایانی و هیجان انگیز فصل اول ، در نقطه ی حساسی تمام شده و سوال های زیادی را برای مخاطب باقی می گذارد ، اینکه آیا جهان زنده می ماند؟دشمنی بین جهان و اصلان تازه شروع شده و جهان چگونه انتقام خود را از این خانواده خواهد گرفت؟؟
آیا دوین و اصلان میتوانند رویای یک زندگی شاد سه نفره را به حقیقت تبدیل کنند؟؟
باید منتظر فصل دوم بمانیم ، فصل دوم در اوایل پاییز پخش خواهد شد.
ایلیا که قصد دارد اصلان را پس از تصمیم هولیا بکشد، با یک شگفتی بزرگ روبرو می شود. درست قبل از شلیک اسلحههای متقابل، ایلیا سرنخ بزرگی از راز فرزندخواندگی و گذشته خونین خانواده به اصلان میدهد. حالا اصلان فقط یک سوال در ذهن دارد. حرف ایلیا درست است؟ دوین با اطلاع از اینکه مردی که دوستش دارد با مرگ روبرو شده است به اصلان می گوید که باردار است. اصلان از این خبر بسیار خوشحال است، اما دوین مصمم است که این نوزاد را به دنیا نیاورد. اصلان سعی می کند به دوین ثابت کند که می توان زندگی جدیدی را با نوزادانش شروع کرد. یک تماس تلفنی از کیمیت، هولیا را نگران می کند. از سوی دیگر، اصلان شروع به اجرای نقشه خود می کند تا بفهمد فرزند خوانده کیست. حقیقتی که وقتی اصلان می فهمد فرزند خوانده کیست آشکار می شود، رابطه اصلان و هولیا را عمیقا متزلزل می کند. از سوی دیگر، جهان نیز به این حقیقت پی می برد. او به کلینیک دوین می رود. پس از اتفاقی که در کلینیک رخ داد، دوین تصمیم می گیرد جلسات درمانی خود را پایان دهد. وقتی همه برای مراسم خواستگاری یاغمور و اکو گرد هم می آیند، همه رازها یکی یکی آشکار می شود. در پایان یک بحث بزرگ، هولیا به اصلان می گوید که دوین و جهان ماه ها جلسات مخفیانه ای از او داشته اند. حالا نوبت رویارویی اصلان و جهان است. رویارویی که در آن شب بین دو برادر رخ می دهد، با فاش شدن رازهای خونین خانواده به یک مسابقه بزرگ تبدیل می شود. خانواده به سوی ویرانی بزرگ کشیده خواهد شد. اکنون همه در نقطه عطفی قرار دارند که زندگی آنها را زیر و رو می کند.

کیوانچ زندگی من برا تابستون چه برنامهای داره؟
و اینکه گزینه های به جای سرنای کیا بودن؟؟
البته خودشم هم خوبه ولی دیگر افراد کیا بودن به جا دونفرشون؟؟
کیوانچ فعلا تعطیلات و یک عکاسی تبلیغاتی داره؛ احتمالا استراحت کنه و یه پروژه سینمایی یا تلویزیونی با پلتفرم دیجیتال برداره
متوجه نشدم به جای سرنا منورتون چیه؟
میگم چه بازیگرایی قرار بود به جای سرنای باشن تو خانواده؟؟
فقط یک نفر
اوزگه اوزپیرینچی که جاش سرنای اومد