مگ رایان پیش از ستاره شدن، در وسترن کوتاهعمر «Wildside» بازی کرده بود

راه گرفتن چراغ سبز برای یک قسمت پایلوت یا حتی سفارش ساخت یک سریال، بهخودیخود کار سادهای نیست؛ اما حتی بعد از این مرحله هم موفقیت تضمین نمیشود. بسیاری از سریالها، با وجود ایدههای جالب یا بازیگران بااستعداد، بهدلیل زمان پخش نامناسب و رقابت سنگین، خیلی زود از آنتن کنار میروند. یکی از این نمونهها، سریال وسترن «Wildside» است؛ مجموعهای از شبکه ایبیسی (ABC) که در سال ۱۹۸۵ پخش شد و مگ رایان پیش از رسیدن به شهرت بزرگش در آن حضور داشت.
در آن زمان، مگ رایان هنوز چهار سال با تبدیل شدن به یک ستاره تمامعیار در «When Harry Met Sally…» فاصله داشت. او در میانه دهه ۱۹۸۰ بیشتر به عنوان بازیگری جوان و پرانرژی شناخته میشد که طرفداران سریالهای روزانه، او را از «As the World Turns» میشناختند. با این حال، «Wildside» بیش از آنکه بر حضور رایان تکیه کند، با نام هاوارد رولینز معرفی میشد؛ بازیگری که با نقشآفرینی تحسینشدهاش در «Ragtime» نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل شده بود و بعدها هم با نسخه تلویزیونی «In the Heat of the Night» بیشتر درخشید.

اما مشکل اصلی «Wildside» از جایی شروع شد که ایبیسی این سریال را در بهار ۱۹۸۵، ساعت ۸ شب پنجشنبهها روی آنتن فرستاد؛ زمان پخشی بسیار دشوار که آن را مستقیما مقابل رقبای بزرگی قرار میداد: «The Cosby Show» و «Family Ties» از انبیسی (NBC) و همچنین «Magnum P.I.» از سیبیاس (CBS). در چنین شرایطی، آن هم در دورهای که ژانر وسترن دیگر محبوبیت چندانی نداشت، «Wildside» عملا شانس زیادی برای بقا نداشت و فقط شش قسمت دوام آورد.
داستان این سریال در شهری کوچک به نام وایلدساید در کالیفرنیا میگذرد؛ شهری به ظاهر آرام که مدام آدمهای خطرناک را به خود جذب میکند. قهرمانان داستان، گروهی از قانونشکنهای سابق هستند که حالا از مردم شهر دفاع میکنند. از این نظر، حالوهوای سریال تا حدی یادآور نسخهای وسترن از «The A-Team» است؛ با این تفاوت که فضای غرب وحشی به آن اضافه شده است.
یکی از نکات جذاب سریال، نام شخصیتهایش بود: بنیستر اسپارکس با بازی هاوارد رولینز، برودی هالیستر با بازی ویلیام اسمیت، وارگس د لا کوزا با بازی جان داکینو، فرماندار جی.دبلیو. سامرهایز با بازی سندی مکپیک و پرومتئوس جونز با بازی تری فانک، چهره مشهور کشتی حرفهای. مگ رایان هم در نقش کَلی اوکس ظاهر میشد؛ سردبیر روزنامه محلی شهر که زنی تحصیلکرده و باهوش توصیف شده و طبق خلاصه داستان، به ساتن هالیستر، پسر جذاب برودی، علاقهمند میشود.

از آنجا که «Wildside» یک سریال مناسب ساعت ۸ شب بود، نمیتوانست خشونت مرگبار زیادی نشان دهد. به همین دلیل، قهرمانان بیشتر با شلیک به دست تبهکاران، انداختن طناب، یا حتی از کار انداختن آنها با دینامیت، اوضاع را کنترل میکردند. این ویژگی شاید روی کاغذ کمی عجیب یا حتی بامزه به نظر برسد، اما گفته میشود دیالوگهای سریال واقعا هوشمندانه و خوشریتم بودند.
امروز «Wildside» تقریبا به یکی از سریالهای گمشده تلویزیون تبدیل شده است؛ اثری که فعلا در پلتفرمهای استریم در دسترس نیست و بیشتر به عنوان نمونهای از پروژهای یاد میشود که شاید اگر زمان پخش بهتری داشت، سرنوشت دیگری پیدا میکرد. برای طرفداران مگ رایان، این سریال حالا بیشتر از هر چیز یک کنجکاوی جذاب در ابتدای مسیر حرفهای اوست؛ حضوری کمتر دیدهشده، پیش از آنکه به یکی از چهرههای محبوب سینمای رمانتیک آمریکا تبدیل شود.





