نقد فیلم The Platform | سیاهچال مفسران

[ad_1]
معتقدم اصولاً «تأویل» سینما -و هنر- را نحیف و ذلیل میکند زیرا که «وجود» را در جهانِ «مفروضات» وارد کرده و با نمادپردازیهایی بشدت خوداگاهانه، هستیِ یک شئ یا مهمتر از آن «انسان» را از اصالتِ وجود و قائم بر ذات بودنش دور میکند؛ به این صورت که «جزء» (مثلا فردیت) از شاخصهٔ ذاتیاش تهی شده و نماینده یک «کلّ» (مثلا اجتماع) میشود، «کلی» که وجود و حضور آن نه با مصالحی مستقیم، نقد و مطلق بلکه با ملعبههایی غیرمستقیم، استقراضی و بشدت نسبی و متزلزل بنا میشود. حال آثاری که چنین رویهای را در مدیوم سینما پیش میگیرند پیرامون گرهگشاییشان پس از مرحلهٔ تأویل، دگر ارزش و بهایی حتی باسمهای از خود ندارند زیرا که مخاطب -تفسیرگرا- «جزءِ» را در فیلمِ تأویلی کشف کرده و در مصداقی خارج از فیلم آنهم در شمایلی نسبی و ابزاری از آن استفاده میکند و در نتیجه کارکرد فیلم -و سینما- میشود در حد ابزارآلاتی بصریشده که وامدار هر چیزی میتوانند باشند الّا خودِ مدیومِ زنده و هنریِ سینما.
البته هستند کسانی که همین تأویلگرایی و نمادپردازی را به اعتبارِ خود آن فیلم نسبت دهند اما همانطور که پیشتر گفته شد -و به عبارتی دیگر- در چنین رویهای مولدبودن و توانِ زایندگی برای گذارِ «مفاهیم» به «معانی» از مدیوم سینما سلب میشود و دیگر از «خلق» به معنای واقعی -و حقیقی- کلمه خبری نیست و آن وقت «سینما» تبدیل میشود به یک ابزار و وسیله که برای مقاصد هر چیزی مورد استفادهٔ سوء قرار گرفته و کشف و کشوف در آن معدوم میشود زیرا که دیگر با «مسیر» مواجه نیستیم با «دستآویز» مواجهیم.
فیلم «پلتفرم» سیاهچالی برای مفسران
حال با این مقدمه به سراغ فیلمی اسپانیایی با نام «The Platform» (پلتفرم یا سکّو) میرویم که در شمایلی تماماً نمادگرایانه و به دنبالش تأویلی و البته تفسیری و نیز به پشتوانگیِ نئو-سوپر-کمپانیِ آمریکایی و هالیوودی یعنی «نت فلیکس» (Netflix) توانسته است جهانی شده و به سمع و بصرِ مخاطبان بیشتری دسترسی پیدا کند و با مضمونِ پُرطمطراق و دهان-پُرکنِ کاپیتالیسم و تضادطبقاتی، مباحثی را -هرچند موقتاً- در محافل سینمایی برپا کند.
مضمونِ «تضاد طبقاتی» که چندیست نقلِ محتوایی سینمای روز قرار گرفته و در جدیدترین مورد نیز فیلمِ کرهای «بونگ جون-هو» یعنی «انگل» (Parasite) با این درونمایه، طوفانی در فستیوالهای سینمایی برپا کرد که آخرینش بدعت در بُردن یکی از معدود جوایزِ اصلیِ آکادمیِ «اسکار» یعنی جایزه «بهترین فیلم» سال، تحت عنوان یک فیلم غیرانگلیسیزبان بوده است. این را گفتم که بدانیم فیلمِ «پلتفرم» در چه زمانی و دست بر چه مضمونی گذاشته است.

«فیلم پلتفرم داستان سیاهچالی عمودی با ۳۳۳ طبقه یا سلول است که هر سلول با دو زندانی و به فاصلهی ۶-۷ متر از هم قرار گرفتهاند و تنها راه ارتباطی و اتصال میان طبقات یک حفره عمودی در وسط سلول است که در واقع دالانیست تا تنها تختهسنگِ غذاخوری -یا همان سکّو یا پلتفرم- برای تناول کلِ سیاهچاله از آن عبور کند آنهم البته با توقفی دو دقیقهای برای هر طبقه. خب طبیعتاً مقدار حجم از غذایی که در طبقه اول وجود دارد به مرور از آن کاسته شده و عملاً پس از گذر از یک پنجم از طول زندان، خوراکی برای اطعامِ چهارپنجمِ طبقات دیگر باقی نمیماند. از دیگر قوانین و شرایط این سیاهچاله، چرخاندنِ رندم و تصادفیِ زندانیان هر طبقه در هر یک ماه میان طبقات است؛ فیالمثل دو نفر از یک طبقه ممکن است یک ماه در طبقات بالایی قرار داشته باشند و به راحتی از خوراک، خود را تغذیه کنند و همان دو نفر ماه بعد در طبقات پایینیِ سیاهچاله قرار داشته باشند و برای فرار از مرگ یکدیگر را سلاخی کنند. قانون دیگر اینکه زندانیان هر طبقه فقط میتوانند در همان دو دقیقه مختص به خودشان برای تناول از غذا استفاده کنند و اگر کسی بیش از حق خود در زمان تناول بردارد بلافاصله به موجب یک سیستم گرمایشی یا سرمایشی عذاب میبیند مگر اینکه سهم برداشته شده را سریعاً بازگرداند.»
اینها چکیدهای از جهان و قوانین فیلم بود که پلاتِ (طرح) قصهی فیلم را تشکیل میدادند و مخاطب را به یاد آثاری مثل فیلم کاناداییِ «مکعب» میاندازد که شمایلی همچون این فیلم دارد و در مواردی چون «اسارت» و «حل معما» اشتراک دارند اما از آنجایی که «پلتفرم» در ریشه و اساس، فیلمی تأویلگرا و تفسیرطلب است در ابعاد وسیعی به نمادپردازی میپردازد و از این ساختار با قوانینش نه در جهت پردازشِ هستیِ موجوداتش (کارکترها) بلکه برای مقاصد برونمتنی و البته خامِ خود استفاده میبرد. آثاری که تاویلگرا هستند، «تغییرات» در آنها غالباً آنی یا بشدت سطحی رخ میدهد کماکه در فیلم «پلتفرم» میبینیم کارکتر اصلی (گرنگ) که مثلاً به عنوان فردی نسبتاً اُمانیست معرفی میشود نه کرختی و سردیاش پردازشی فرمال (ناشی از قربانیشدنش در طبقات پایین) دارد و نه زوایای اخلاقگراییاش مشخص میشود تا مثلا در اواخر فیلم سودای اطعامِ فقرا را در سر پرورانده و عملی کند؛ از این رو شما را دعوت میکنم به دقت در اولین ارتعاشِ محیطی در فیلم که با مرگ و سقوط یکی از افراد طبقه بالا به وجود میآید! واکنش و نسبت «گرنگ» چگونه است! یک جمله: «اون آدم بود؟» و سپس براحتی گذر میکند و با همسلولیِ پیر و کرختش به حرافی و پردهبرداریهای سطحی از پلات فیلم میپردازد -و یک اُختگی بشدت گذرا و متزلزل نیز بینشان شکل میگیرد- تا در ادامه، فیلم به سراغ نمادپردازیهایش برود و در نهایت در اواخر فوران کرده، افسارگسیخته میشود و کاملاً از وجودِ انسان برای تزهایِ کلیاش بهرهکشی میکند.
کارکتر «گرنگ» نمادِ مخاطبِ مستأصل و منفعل که بازیچهی ساختارِ تأویلگرای فیلم میباشد.
نمایی از سیاهچالِ پلتفرم که دیوار به دیوارش دستمایهایست برای تأویل و نه حصاری برای انسان
در مجموع شاید فیلم «پلتفرم» را در زمرهی آثاری بیاورند که -مثلا- به نقد کاپیتالیسم (سرمایهداری) پرداخته است اما با رویهای که فیلم برای بیان حرف خود اتخاذ میکند در جایگاهی ضدّ انسان و ضدِ طبقه پرولتاریا قرار میگیرد زیرا که در ساختار کلیگرا و کلینگرِ این فیلم افراد پاییندست (فقرا) تماماً وحوشی حیوانی به تصویر کشیده میشوند و از طرفی نیز از آنجایی که در راس این ساختار که مدیران این سیاهچاله باشند، در اختفا و در حد متولیان و تولیدکنندگانِ «خوراک» موجودیت دارند ابداً «نقد» به معنای واقعی کلمه نمیتواند در نسبت با آنها فرم که هیچ حتی شکلی به خود بگیرد؛ پس گول اینچنین آثاری را نباید خورد زیرا که تنها در ایده و جمع و جور بودنِ آن جذابیتی ابتدایی دارند و ذهن را به خود جذب میکنند اما در حقیقت آثاری چیپ و سخیف بیش نیستند، خصوصا اینکه اگر به کمپانیِ توزیعکننده آن توجه کنیم، مضمون نقادانهی آن پیرامونِ سرمایهداری را نمیتوان خیلی جدی گرفت.
نقل شده از گیمفا
[ad_2]



