نقد و بررسی «سونیای سرخ» (Red Sonja)؛ بازگشت یک اسطوره در مه کلیشهها
نبردی در مه هویت و بودجه، میان کلیشههای فانتزی و تلاش برای زنانهسازی اسطوره

بازآفرینی سینمایی شخصیت افسانهای «سونیای سرخ»، این بار به کارگردانی ام.جی. بسِت و با بازی ماتیلدا لاتز، اگرچه امیدهای تازهای برای احیای یک قهرمان زن در ژانر فانتزی شمشیر و جادو زنده کرد، اما نتیجه نهایی بیش از آنکه روحی تازه بدمد، در دام تکرار، ضعف بودجه و فیلمنامهای سطحی اسیر مانده است. نسخه ۱۹۸۵ با بریژیت نیلسن و آرنولد شوارتزنگر هرگز یک کلاسیک محبوب نبود، اما اقتباس ۲۰۲۵ حتی همان حداقلها را هم به سختی تکرار میکند.
فیلم با تصویری آشنا آغاز میشود؛ سونیا، زن جنگجویی که در جنگل و کنار اسبش زندگی آرامی دارد و با موجودات ماقبل تاریخ خلق شده توسط سیجیآی همزیستی میکند. آرامش خیلی زود با هجوم سربازان امپراتور دراگان (رابرت شیهان) به پایان میرسد. سونیا اسیر میشود و در گودال گلادیاتورها، کنار سایر شورشیان، به اجبار باید برای سرگرمی امپراتور بجنگد.
در میان اسیران، اسین (لوکا پاسکوالینو) – شاهزادهای مغرور و نقش کمرنگ عشقی داستان – و پترا (رونا میترا) حضور دارند که متأسفانه زودتر از آنچه باید از فیلم حذف میشود. سونیا در برابر اجبار به مبارزه با همسلولیاش مقاومت اخلاقی نشان میدهد، اما بهایش را میپردازد. پس از آن، مجبور میشود با یک سیکلوپ عظیمالجثه و شاخدار بجنگد؛ هیولایی که با چراغقوه جادویی(!) امپراتور احضار میشود و سونیا در نهایت با هوش و دیالوگ، او را علیه دشمنان واقعیاش میشوراند.
در این مسیر، دشمنان و متحدان با گذشتههای تراژیک و البته اغراقشده خود معرفی میشوند. فیلمنامه تا حد زیادی به عقبگردهای مکرر و فلشبک متکی است؛ از کودکی تنها و رنجکشیده سونیا تا زخمهای روانی دراگان. حتی برای لحظاتی تلاش میشود تا به شخصیتهای منفی عمق بخشیده شود، اما همهچیز در سطح باقی میماند.
ماتیلدا لاتز، بازیگر جوانی که در «انتقام» (۲۰۱۷) قدرت و فیزیک قابلتوجهی از خود نشان داده بود، اینجا سونیایی لطیفتر و زمینیتر خلق میکند. او گرچه فاقد اقتدار بدنی بریژیت نیلسن است، اما با چابکی و انعطاف، نبردها را باورپذیر اجرا میکند و تلاش دارد حتی در میان دیالوگهای مضحک، جدیت خود را حفظ کند.
رابرت شیهان در نقش امپراتور دراگان، با شیطنت و اغراق بازی میکند؛ شاید تنها بازیگری که از این فضای کاریکاتوری لذت میبرد. والیس دی هم در نقش آنتاگونیست ثانویه، با ابروهای رنگپریده و عذاب وجدانهایی بصری، سعی دارد بدمن فیلم را انسانیتر جلوه دهد، اما نتیجه بیشتر به تیپ نزدیک میشود تا شخصیت. دیالوگها، ترکیبی از شوخیهای گاه و بیگاه و جملات شبهقرونوسطاییاند که گاهی حتی برای ژانر فانتزی نیز بیش از حد تصنعی بهنظر میرسند.

مخاطبان این ژانر معمولاً برای صحنههای مبارزه و هیولاهای فانتزی پای فیلم مینشینند. «سونیای سرخ» در این بخشها پرکار است، اما نه چندان خلاق. نبردها بیشتر بر اساس کلیشههای ژانر، با میزانسنهای تکراری و جلوههای ویژهای که در سطح آثار تلویزیونی اقتصادی هستند، اجرا شدهاند. سیکلوپ دیجیتال، بارها یادآور ضعف بودجه و عجله در تولید است تا هیجان و تهدید واقعی.
در صحنهای کلیدی، سونیا زخم عمیقی برمیدارد (اشارهای به نقش قبلی لاتز در «انتقام») اما با معجزهای مادرانه و آسمانی از مرگ نجات مییابد؛ الگویی که نه تنها نوآورانه نیست، بلکه بار عاطفی هم ایجاد نمیکند.
فیلم تلاش دارد با لحنی فمینیستی و حتی اکولوژیک، روایت را امروزی کند. سونیا نهتنها با زره زنجیری مشهورش شوخی میکند و آگاهانه آن را کنار میگذارد، بلکه بارها به انتخاب و استقلال زنانهاش تأکید دارد. اما این مضامین در دل روایتی پر از کلیشه و سطحی، بیشتر شبیه وصلهای نچسباند تا قلب تپنده داستان. در تلاش برای انسانسازی دشمنان و خلق دنیایی خاکستری، فیلم به دام طولانیشدن، عقبگردهای روایی و در نهایت کسالت میافتد.
نقاط قوت
- بازی فیزیکی و حضور قابلقبول ماتیلدا لاتز
- چند شوخی یا دیالوگ هوشمندانه پراکنده
- تلاش (هرچند سطحی) برای بهروزرسانی پیامهای زنانه و زیستمحیطی
- حضور رابرت شیهان با انرژی مثبت در نقش منفی
نقاط ضعف
- فیلمنامهای پر از کلیشه و دیالوگهای تصنعی
- اکشنهای تکراری و جلوههای ویژهی ضعیف
- شخصیتپردازی سطحی، بهویژه در مورد دشمنان و عشق داستان
- تکیه مفرط بر فلشبک و عقبگردهای غیرضروری
- ریتم کند و کشدار، با مدت زمان بیش از حد طولانی
در نهایت «سونیای سرخ» جدید اگرچه سعی دارد با پیامهای معاصر و قهرمانی زنانه مخاطب امروز را جذب کند، اما زیر بار فیلمنامهای بیرمق، اکشنهایی بیهیجان و جلوههای ویژهای سطحی دفن میشود. نتیجه، فیلمی است که نه میتواند نوستالژی دهه هشتادیها را زنده کند، نه برای نسل جدید قهرمانی جذاب میسازد.
در بهترین حالت، اثری است گذرا و سرگرمکننده برای طرفداران دوآتشه ژانر شمشیر و جادو؛ اما برای دیگران، یک تجربه فراموششدنی و نهچندان متمایز خواهد بود.
جمع بندی
امتیاز - ۵٫۴
۵٫۴
ضعیف
«سونیای سرخ» با همه تلاشش برای زنانهسازی اسطوره و افزودن پیامهای معاصر، قربانی فیلمنامهای سطحی و تولیدی کمرمق میشود؛ سرگرمکننده، اما بیاثر و زودگذر.






هم داستانش عالی بود، هم ارتباطات فیلم، عالییییی بود واقعا