نقد و بررسی فیلم «چهار شگفتانگیز: گامهای نخست» (The Fantastic Four: First Steps)
خانواده معروف مارول در نخستین حضور MCU؛ یک گام به جلو، دو گام به عقب

فیلم «چهار شگفتانگیز: گامهای نخست» به کارگردانی مت شکمن، قرار بود نقطه عطفی برای دنیای سینمایی مارول باشد؛ فیلمی که وعده داده بود این جهان آشنا را از منطقه امنش بیرون بکشد و مخاطب را با تجربهای تازه و متفاوت روبهرو کند. اما خیلی زود مشخص میشود که این فیلم، بیش از آنکه دل به ماجراجوییهای جدید بدهد، دوباره به همان فرمولهای تکراری و امتحانشده MCU پناه میبرد و در نتیجه، محصولی ارائه میدهد که بیش از آنکه «شگفتانگیز» باشد، محتاط و محافظهکار به نظر میرسد.
زیرعنوان فیلم («گامهای نخست») بهروشنی به مضمون ورود به ناشناختهها اشاره دارد؛ هم ترس از پدر یا مادری شدن برای شخصیت رید ریچاردز (با بازی پدرو پاسکال)، و هم ترس از شکستن قواعد برای مدیران مارول که میخواهند جان تازهای به این فرنچایز بدهند اما جرات تغییر واقعی ندارند. شکمن در ابتدای فیلم، بهخوبی این ترس و اضطراب را هم در لایه روایی و هم در بازی بازیگران به تصویر میکشد. رید ریچاردز که رهبر تیم چهار شگفتانگیز است، این بار نه فقط با مشکلات علمی و فیزیکی، بلکه با چالشهای عمیق و انسانی مواجه میشود: او باید پدری شود و جهانی را برای فرزندش امنتر کند. در همین حال، سوز استورم (با بازی ونسا کربی) در نقش مادری که بارداریاش تازه و پر از نگرانی است، با وجود آنکه شخصیتش چندان عمق نیافته، سعی میکند با بازی ظریفش معنای تازهای به نقش بدهد.

یکی از بهترین ویژگیهای «گامهای نخست» طراحی بصری منحصر به فرد و حال و هوای دهه ۶۰ میلادی است. زمین-۸۲۸ با ساختمانهای آیندهنگرانه، ماشینهای پرنده، مونوریلهای مدرن و رنگآمیزی شاد و زنده، فضایی خلق میکند که تماشاگر را به یاد ترکیبی از «مد من» و «جتسونها» میاندازد. صحنههای داخلی خانهها، ابزار و لباسها همگی با وسواس و سلیقه خاصی انتخاب شدهاند تا حس نوستالژیک و امیدواری دوران طلایی آمریکا را القا کنند. این توجه به جزئیات باعث میشود فیلم، حداقل در نیمه اول، چشمنواز و تماشایی باشد و برخلاف بسیاری از آثار مارول که فقط برای تماشا شدن ساخته شدهاند، واقعاً ارزش نگاه کردن داشته باشد.
با وجود شروع امیدوارکننده، فیلم خیلی زود وارد همان مسیر آشنای فیلمهای ابرقهرمانی میشود: تهدید بزرگ از فضا (گالاکتوس با بازی رالف اینسون)، ورود ناگهانی سیلور سورفر (جولیا گارنر) و بحرانهایی که در نهایت به اکشنهای تکراری و شوخیهای مصرفشده ختم میشود. شخصیتها بهخصوص جانی استورم (با بازی جوزف کویین) و بن گریم (ابن ماس-بچراخ) عملاً به کلیشههای قدیمی خود تقلیل مییابند. جانی دیگر آن شور و شعف سابق را ندارد و بن، با وجود ظاهر جذاب و شوخیهای پراکنده، بیشتر درگیر احساس تنهایی و نوعی بحران هویت سطحی است. حتی رابطه عاطفی بن با معلم عبریاش (ناتاشا لیون)، که میتوانست جالب باشد، به یک شوخی گذرا تبدیل میشود.

در نیمه دوم فیلم، با رفتن چهار شگفتانگیز به فضا و رویارویی با گالاکتوس، هرآنچه فیلم تا اینجا بافته بود، به راحتی از هم میپاشد. اکشنهای بیوزن، جلوههای ویژهای که بیش از حد دیجیتالی و خستهکنندهاند و شوخیهایی که دیگر حتی لبخند هم بر لب نمیآورند، جای درام و تعلیق اولیه را میگیرند. گالاکتوس، با وجود اندازه عظیم و تهدیدی که برای زمین دارد، به هیچ عنوان ترسناک یا تاثیرگذار نیست و حتی نسبت به نسخه ابری و مرموزش در فیلم «چهار شگفتانگیز: ظهور سیلور سورفر» (۲۰۰۷)، کمجانتر به نظر میرسد. شکمن نیز آنقدر از مضحک به نظر رسیدن قدرتهای ابرقهرمانی چهار شگفتانگیز میترسد که عملاً هیچ نوآوری یا شوخی خاصی با آنها نمیکند؛ موضوعی که در انیمیشن «شگفتانگیزان» (The Incredibles) خیلی بهتر و بامزهتر حل شده بود.
سوز استورم در جایی از فیلم میگوید: «خانواده یعنی جنگیدن برای چیزی بزرگتر از خودت.» اما پایان فیلم به جای اینکه حس پیروزی و امید بدهد، بیشتر شبیه یک تسلیم کامل است. «گامهای نخست» به جای آنکه واقعا راه رفتن را یاد بگیرد، دوباره روی زانوهای لرزان خودش برمیگردد و نشان میدهد دنیای مارول هنوز جرأت و خلاقیت لازم برای ایستادن و دویدن را پیدا نکرده است.
در مجموع، «چهار شگفتانگیز: گامهای نخست» فیلمی است که با وعده تحول و جسارت وارد میدان میشود اما خیلی زود زیر بار انتظارات و کلیشههای مارولی خم میشود. طراحی صحنه و بازیهای بازیگران، بهویژه پدرو پاسکال، نقاط قوت اصلی اثر هستند، اما ضعف در شخصیتپردازی و فیلمنامه، بهویژه در نیمه دوم، باعث میشود فیلم از یک تجربه تازه و هیجانانگیز، به اثری تکراری و فراموششدنی تبدیل شود. اگرچه فیلم ظاهری متفاوت دارد و لحظاتی از جسارت را نشان میدهد، اما در نهایت، بیشتر شبیه یک عقبگرد است تا یک گام رو به جلو برای خانواده مشهور مارول.
جمع بندی
امتیاز - ۶٫۵
۶٫۵
متوسط
در نهایت، «چهار شگفتانگیز: گامهای نخست» با وجود شروعی نویدبخش و طراحی بصری چشمگیر، نتوانست وعدههای خود درباره تحول و خروج از کلیشههای همیشگی مارول را عملی کند و خیلی زود اسیر همان فرمولهای تکراری و محافظهکار شد. اگرچه بازی پدرو پاسکال و فضاسازی دهه شصتی فیلم نقاط قوت قابل توجهی هستند، اما ضعف شخصیتپردازی، اکشنهای بیروح و فیلمنامهای که در نیمه دوم به شدت افت میکند، باعث شده این اثر بیش از آنکه گامی رو به جلو باشد، یک عقبنشینی محتاطانه برای خانواده چهار شگفتانگیز و جهان سینمایی مارول باشد.





