نگاهی به پایان سریال The 100 : آخرین جنگ

سریال The 100 چند روز قبل با روی آنتن رفتن آخرین اپیزود از فصل هفتم به پایان رسید، شبکه The CW تایید کرده که فصل هشتم ساخته نخواهد شد اما امکانش وجود دارد که دنیای سریال با تولید یک اسپینآف پیشدرآمدی به زندگی ادامه دهد؛ طرفداران نیز در حال حاضر منتظر هستند تا این اسپینآف از سوی شبکه چراغ سبز بگیرد. سریال The 100 بر پایه یک مجموعه کتاب به همین نام اثر «کس مورگین» ساخته شده، ولی نویسندگان این سریال تصمیم گرفتند فاصله خودشان از کتابها را حفظ کنند و خیلی زیاد پیرو آن نباشند، در نتیجه تفاوتهای آشکاری بین سریال و رمان های The 100 وجود دارد. شبکه The CW در طول شش سال گذشته هفت فصل از این سریال را ساخت، و به موفقیتهای بزرگی دست یافت.
اگر The 100 را تماشا کرده باشید میدانید که با یک سریال متفاوت طرف هستیم، سازندگان این نمایش پرطرفدار نهایت تلاش خودشان را کردند تا مطمئن شوند که یک سریال علمی-تخیلی کاملا متفاوت بسازند، سریالی پر از پستی و بلندی، پر از پیچشهای داستانی و لحظههای نفسگیر و سرنوشتساز. در طول هفت فصل، اتفاقهای مختلفی برای شخصیتهای اصلی سریال رخ داد، قهرمانهای The 100 با چالشهای مختلفی مواجه شدند و روبروی تهدیدهای زیادی قرار گرفتند، پا به دنیاهای مختلفی گذاشتند و عده زیادی را از دست دادند. تمام این حوادث در نهایت به یک نقطه پایانی ختم شد، به آخرین جنگ، جنگی که تعیین کننده سرنوشت آخرین انسانهای هستی است، جنگی که میتواند نسل بشر را به آرامش برساند یا آنها را از هستی محو کند.
تمام فصلهای این سریال پایانی جالبی داشتهاند، از اسیر شدن شخصیتها درون یک پناهگاه یا تنها رها شدن در یک پایگاه فضایی گرفته تا نابودی دوباره کره زمین یا زنده ماندن شخصیتهای اصلی در مقابل مرگ ناراحتکننده دشمنها. دیدن چنین پایانهایی باعث شد که تصور کنیم فصل هفتم هم قرار است به این شکل تمام شود، ولی به لطف تلاشهای تیم بااستعدادی که The 100 را ساختهاند، فصل هفتم پایانی کاملا غافلگیرکننده، بزرگ و هیجانانگیز داشت. در حالی که بسیاری از طرفداران انتظار یک پایان تلخ و ناراحت کننده را داشتند، این سریال پایانی امیدوارکننده را تجربه کرد، یکی از بهترین پایانها در میان سریالهای آمریکایی.
در فصل پایانی ما با کادگان (Cadogan) همراه شدیم، کسی که تصور میکرد وظیفه هدایت بشر به سمت «آخرین جنگ» را برعهده دارد، اما همانطور که جوردن گفته بود، خبری از آخرین جنگ نیست بلکه یک آزمایش برای نسل بشر بوده است. کادگان بعنوان نماینده تمام انسانها پا به این آزمایش گذاشت تا بر اساس پاسخهای او به چند سوال، نسل بشر مورد قضاوت قرار بگیرد و سپس سرنوشت انسانها مشخص شود، رسیدن به جاودانگی یا مرگ. در اپیزود Anaconda ما دیدیم که بکا از درون پناهگاه از طریق یک پورتال وارد دنیایی شد که در آن باید آزمایش را پشت سر بگذارند، اما قبول نکرد و برگشت، چون میدانست که بشر هنوز آماده مورد قضاوت قرار گرفتن نیست، در نتیجه تلاش کرد تا جلوی کادگان را بگیرد — انسانهایی که زمین خودشان را با جنگ اتمی نابود کردهاند چه سرنوشتی میتوانند داشته باشند؟
اما کادگان در نهایت وارد این آزمایش شد، به امید اینکه یک جنگ برای بقا باشد؛ ولی مداخله کلارک باعث مرگ کادگان شد و سرنوشت انسانها را در خطر قرار داد، چون فاش کرد که انسانها لیاقت رسیدن به تعالی را ندارند و مرگ بهترین گزینه برای آنهاست. ولی ریون تسلیم نشد، او تصمیم گرفت خودش در این آزمایش شرکت کند و معلوم شد که تصمیم درستی بوده. ریون به آزمایش گیرندهای که به شکل مادر کلارک ظاهر شده بود نشان داد که انسانها لیاقت رسیدن به تعالی را دارند، چون بعد از پشت سر گذاشتن تمام مشکلات و سختیها، هنوز هم مقداری انسانیت در وجود آدمها نهفته است و فقط به یک فرصت تازه نیاز دارند. در نهایت هم وقتی که اکتیویا جلوی جنگی که موجب مرگ آخرین انسانها میشد را گرفت، آخرین بازماندههای نسل بشر لیاقت دستیابی به زندگی جادوانه را به دست آوردند.
این یک پایان زیبا برای سریال بود، ولی وقتی که فاش شد کلارک بخاطر کارهای بدی که انجام داده، از جمله کشتن کادگان با خونسردی کامل، لیاقت رسیدن به تعالی را ندارد، کمی ناراحت شدیم؛ اما لحظهای که دیدیم دوستهای او (از جمله ایموری) تصمیم گرفتهاند به زمین بازگردند و تا آخر عمر در کنار کلارک زندگی کنند، متوجه شدیم که یک پایان واقعا زیبا و دوست داشتنی نصیب سریال The 100 شده است. این سریال واقعا لیاقت چنین پایانی را داشت، در واقع اگر داستان در نهایت با یک اتفاق ناراحت کننده به پایان میرسید خیلی ناامید میشدیم، ولی سازندگان The 100 در طول شش سال گذشته بارها نشان دادند که همیشه بهترین تصمیم را برای این سریال میگیرند، در پایان هم یک بار دیگر تصمیم درست را گرفتند و شخصیتهای دوست داشتنی یکی از جالبترین سریالهای علمی-تخیلی دنیا را به آرامش رساندند.
اما پایان سریال The 100 بطور دقیق چه مفهومی دارد؟ خب، به این معنی که انسانها لایق یک فرصت تازه هستند تا بهتر عمل کنند…






من از سریال هایی ک شخصیت اول با هر اتفاق و حادثه ای نمیمیره خوشم نمیاد.. واسه همین ۱۰۰ رو با اینکه خیلی دوست داشتم موضوعش رو اما فقط تا فصل ۵ تونستم تحمل کنم.. کلارک دیگه خیلی واسم غیرقابل تحمل شده بود.. الان اخر داستان رو خوندم و از زنده موندن کلارک ناانید شدم باز
تو سناریو های آمریکایی معمولا وقتی شخصیت های مد نظر رو تا مرگ میبرن و میارن در پشت صحنه احتمال نهایی شدن سریال مطرح میشه و بعد منتفی میشه و گاها برای بالا بردن هیجان یا گاها برای جمع بندی این کار رو می کنن اما با تغییر تصمیم دوباره مسیر داستان روتغییر میدن.
کلا به نظر من هم ، نویسندگان چندین شخصیت اصلی پشتیبان داشته باشن و در قربانی کردنشون تردید نشه ، جذابیت بیشتره
دوتا ایراد که من تا فصل دو ازش گرفتم اینه که زمانی که جاها با یارانش از بیابون بعد از مدتی بلاخره به آب میرسن هیچ میلی به آب ندارن و قایق را سریع سوار میشن و این که ۹۷سال زمینی ها منتظر نابود کردن مردمان کوهستان بودن ولی با یه پیشنهاد مسخره که معلوم نشد چجوری به گوش لکسا رسید و معامله انجام شد لکسا نیروهاش رو برداشت و رفت مگه میشه و درنهایت شعور بیننده را زیر سوال میرن از فیلم خوشم میاد ولی اینا تو کتم نمیره
از حسناش بخوام بگم اول جذابیت زیادش ک باعث میشه نتونی فیلم و متوقف کنی
اینکه توی هر فصل با یه اتفاق جدید و خارق العاده روبرو میشی و واقعا سوپرایز میشی
اینکه هر فصل با یه اتفاق خوب تموم میشه و همیشه ادم خوبا پیروز میشن
اما از ایرادات جدیش اینکه صحنه های خشونت امیزش بیش از حد زیاده و واقعا روان ادمو نابود میکنه
و در مورد پایانش تعجبم از اینکه اونهمه ادم بدذات ک گناهان و قتل عمدی میکردن بخشیده شدن و رفتن اما کلارک بدبخت ک همیشه توی سخت ترین شرایط قرار میگرفت و مجبور بود از بین بد و بدتر انتخاب کنه بخشیده نشد.
پایان فیلم هم مثل کلش کاملا تخیلی بود چون هیچ ادمی بعد از مرگ نمیتونه ب زمین برگرده و همینجا زندگی کنه.
اما بزرگترین درسی ک میشه از کل سریال گرفت زمانی ک همه رفتن و کلارک توی این دنیا تنها موند باعث شد بفهمیم چقدر بودن ادما ارزشمنده و ای کاش همه قدر هم دیگه رو میدونستن و هیچ جنگ و کینه ای نبود. اما متاسفانه اینطور نیست و حسادت جای عشق و گرفته
دو تا دیالوگ تو فصل آخر صد، خیلی منو تحت تأثیر قرار داد.
اولی از جان مورفی بود، که بعد از مرگ عشقش ایموری گفت: بی تو من، فقط زنده می مونم، زندگی نمی کنم.
دومی از ایندرا بود، که بعد از آتش بس آخرین جنگ نسل بشریت گفت: در جنگ، کسی پیروزه که نمی جنگه.
واقعاً گونۀ بشر در حال حاضر، لیاقت تعالی و بقاأ رو داره؟
وااای اون اخرش عالی بود خوشحالم از اینکه شما هم متوجه اون قسمت بشریت شده .این سریال اخر عاقبت زندگیای مارو نشون میده اخرش چی پیش میاد