نیکول شرزینگر درباره موسیقی، نقشهایش و دیدار عجیب با پرینس صحبت میکند

نیکول شرزینگر، ستاره برنده جایزه تونی و خواننده محبوب، در برنامه «Hot Ones» با شان ایوانز حاضر شد تا چالش خوردن بالهای تند را تجربه کند و در این گفتگو از جنبههای مختلف زندگی و حرفهاش سخن گفت.
درباره برنامه جدیدش در نتفلیکس «ساختن گروه» و تمرکز صرف بر موسیقی:

«موسیقی و همه چیز خیلی تغییر کرده. آن چیزی که ۵ یا ۱۰ یا ۲۰ سال پیش برای یک گروه یا بند جواب میداد، امروز دیگر مثل آن نیست. خیلی جالب است که باید از بین همه حاشیهها عبور کنی و در نهایت فقط موسیقی، سازگاری و آن شیمی بین اعضا مهم است. و من خیلی دوست دارم که این موضوع هیچ ربطی به ظاهر یا قضاوتهای قبلی ندارد.»
درباره نداشتن آن سطح از شهرت که با گروه پوسیکت دالز داشت و ارتباطش با نقش نورما دسوند در «سانسِت بولِوار»:

«نورما دسوند درباره زنی است که روزی خیلی محبوب و دوستداشتنی بوده و بعد کمکم همه چیز را از دست داده. برای من که زمانی با پوسیکت دالز شهرت زیادی داشتم و حالا آن شهرت را ندارم، خیلی قابل درک است. از کودکی سخت کار کردم و احساس میکنم زمان از دستم میگریزد. یک دهه میگذرد و تو هنوز نمیدانی کجا رفته. واقعاً شان، ۲۰ سال از زمانی که با پوسیکت دالز بودم گذشته!»
درباره اینکه چطور با سن و تجربهاش حالا به عنوان مربی در برنامههای رقابتی رفتار میکند:

«اولش نمیتوانستم به کسی نه بگویم، نمیخواستم رویاهای کوچک و عزیزشان را خرد کنم. اما حالا که پیرتر و باتجربهتر شدهام، حس میکنم دارم به آنها کمک میکنم. اگر واقعاً بااستعداد باشی، بعد از برنامه هم موفق خواهی شد؛ فقط باید راه درستت را پیدا کنی. من اعتقاد دارم هر چیزی که برای تو مقدر شده، از دستت نمیرود و همه چیز در زمان مناسب اتفاق میافتد.»
درباره اینکه چرا خیلیها «Cats» را نمیفهمند:

«راستش نمیدانم. بهترین دوستم نابغه است و وقتی من را در وست اند دید، گفت «جلیکِل کت یعنی چی؟» یا میفهمی یا نمیفهمی! شاید باید قبلش چند تا سس تند خورد تا درک کنی! من آن موقع داشتم از یک جدایی سخت عبور میکردم. شخصیت گریزابلّا هر شب میخواهد از خودش که پیر و خسته است بمیرد و دوباره متولد شود؛ آن گربه انتخابشده است که شانس دوم زندگی را بگیرد. من هر شب هشت اجرا این را تجربه میکردم و خیلی لذتبخش بود. اما بیشتر مردم میروند و میگویند «جلیکِل کت یعنی چی؟» و این هم اشکالی ندارد.»
داستان جالب دیدارش با پرینس در لاس وگاس:

«پرینس کنسرت داشت و من با دوستانم خیلی هیجانزده بودیم که او را ببینیم. کنار استخر هتلی بودیم و داشتیم خوش میگذراندیم که ناگهان صدای «پست! پست!» شنیدیم. یک بوته حرکت کرد و دیدیم پرینس پشت آن پنهان شده بود که توجه من را جلب کند! نمیدانم چرا! کاملاً لباس پوشیده بود، شانهپوش داشت و مثل همیشه عالی به نظر میرسید؛ درست وسط روز، با کفش پاشنهبلند، مثل همیشه پرینس بودنش را نشان میداد.»





