پایان سریال «Lucky» توضیح داده شد؛ چرا آنیا تیلور-جوی باید تنها میماند؟
هشدار؛ این مطلب داستان قسمت پایانی سریال «Lucky» با عنوان «All Good Things» را بهطور کامل فاش میکند.

پایان «Lucky»، مینیسریال اپل تیوی پلاس (Apple TV+) با بازی آنیا تیلور-جوی، سرانجام شخصیت اصلی را به آزادی میرساند؛ اما این آزادی بهای سنگینی دارد. لاکی پس از پشت سر گذاشتن خیانت، مرگ، تعقیب پلیس و روبهرو شدن با گذشته پیچیدهاش، نه پول را با خود میبرد، نه پدرش را و نه خاطره زندگی مشترکش با کری را. جاناتان تروپر، خالق سریال، معتقد است این تنهایی دقیقاً همان چیزی است که لاکی برای آغاز زندگی تازهاش به آن نیاز داشت.
«Lucky» که براساس رمان مارسا استیپلی محصول ۲۰۲۱ ساخته شده، داستان یک کلاهبردار جوان را روایت میکند که پس از خراب شدن یک سرقت بزرگ، برای نجات جان و آیندهاش میجنگد. لاکی در حالی که از سوی مامور افبیآی، بیلی رند با بازی آنژانو الیس-تیلور، و پریسیلا با بازی آنت بنینگ، مادرشوهر بانفوذ و بیرحمش، تعقیب میشود، باید با حقیقت رابطهاش با کری، همسر گمشدهاش با بازی درو استارکی، و جان، پدر خلافکارش با بازی تیموتی اولیفانت، کنار بیاید.
جاناتان تروپر در گفتوگو با هالیوود ریپورتر (The Hollywood Reporter) درباره سرنوشت لاکی توضیح داد: «از همان لحظهای که شروع به طراحی فصل کردیم، باور داشتیم لاکی برای اینکه واقعاً آزاد شود و نخستین قدمها را به سوی زندگی تازهاش بردارد، باید این مسیر را تنها طی کند. او نمیتواند پول را با خودش ببرد، نمیتواند پدرش را همراه داشته باشد و نمیتواند کری را با خود ببرد؛ باید همهچیز را از دست بدهد تا بتواند بفهمد واقعاً چه کسی است.»
این مسیر از نیمه سریال تلختر میشود؛ جایی که کری هنگام فرار او و لاکی از دست ماموران جانش را از دست میدهد. لاکی سپس دوباره به پدرش جان میرسد؛ مردی که پس از مرگ مادر لاکی، او را بهتنهایی بزرگ کرد و تمام فنون کلاهبرداری را به دخترش آموخت. لاکی که دیگر از این زندگی خسته شده، با بیلی رند معامله میکند: در ازای پولهای سرقتشده، پریسیلا و وین ویتاکر، رئیس خشن باند و پدر کری با بازی ویلیام فیکتنر، او و پدرش از پیگرد قانونی مصون بمانند.

اما جان با تصمیم دخترش برای کنار گذاشتن پولها موافق نیست و از او میپرسد: «چه کسی میخواهد آزاد باشد اگر پولی نداشته باشد؟» لاکی هم در پاسخ میگوید: «قرار نیست این را برای من، برای ما خراب کنی.» جان در ادامه، شکست خود را بهعنوان یک پدر میپذیرد و اعتراف میکند که پس از مرگ مادر لاکی، نمیدانسته چه باید بکند: «تنها کاری را کردم که بلد بودم؛ به تو یاد دادم در زندگیای که در آن به دنیا آمدهای، زنده بمانی. همیشه به شباهتهایمان افتخار کردهام، اما چیزی که بیشتر از هر چیز به آن افتخار میکنم، تفاوتهای تو با من است. تو از هر جهت از من بهتری.»
در قسمت پایانی که به قلم کسی پاپاس، تهیهکننده و همگرداننده سریال، نوشته شده، تمام شخصیتهای اصلی برای معامله نهایی در یک پایانه دورافتاده سوخت گرد هم میآیند. لاکی به بیلی رند اطلاع میدهد که مافوق او، مامور کرشاو با بازی اریک لنگ، برای ویتاکر کار میکند؛ افشاگریای که به درگیری میان آن دو و کشته شدن کرشاو به دست رند منجر میشود. وین به پریسیلا دستور میدهد لاکی را بکشد، اما پریسیلا در لحظهای تعیینکننده اسلحه را به سمت خود وین میگیرد. همزمان داچ، دست راست پریسیلا با بازی کلیفتن کالینز جونیور، از سایهها بیرون میآید و افراد وین را از میان برمیدارد. پریسیلا وین را میکشد و به جان و لاکی اجازه میدهد با پولها بروند.
با این حال، لاکی در نهایت حتی پول را هم انتخاب نمیکند. کری پولهای دزدیدهشده را به رمزارز تبدیل کرده و عبارت بازیابی آن را درون یک عروسک خرسی پنهان کرده بود. صبح روز بعد، لاکی میفهمد جان عروسک را برداشته و رفته است؛ اما او از قبل عبارت بازیابی را جابهجا کرده و برای پدرش پیامی گذاشته است: «حس میکردم این کار را میکنی؛ همان حسی که بیشتر عمرم نادیدهاش گرفتم. زمانی را به یاد نمیآورم که مشغول نقشه کشیدن نباشی.»
این پیام در حالی ضبط میشود که لاکی کنار استخر متل نشسته و سریال به خاطرهای از کودکی او بازمیگردد؛ زمانی که جان، دختر نوجوانش را برای اجرای یک کلاهبرداری و گرفتن اتاق رایگان هتل، وادار کرده بود خود را در آب غرقشده نشان دهد. لاکی در پیامش میگوید: «حقیقت این است که تو حاضر بودی برای یک کلاهبرداری جان من را به خطر بیندازی و من دیگر حاضر نیستم این کار را بکنم. پولت را به تو نمیدهم، اما آزادیات را میدهم. امیدوارم عاقلانه از آن استفاده کنی. دوستت دارم، بابا، اما دیگر من را نخواهی دید.»
لاکی لپتاپ حاوی عبارت بازیابی را برای بیلی رند میفرستد و در آخرین صحنه، پس از سالها وعدههای بیسرانجام پدرش، بالاخره به ساحل میرسد. پاهای زخمیاش را آب دریا میشوید و لبخندی بر چهرهاش مینشیند؛ لبخندی که در طول هفت قسمت سریال کمتر دیده شده بود.
کسی پاپاس درباره اهمیت این صحنه گفت پدر لاکی همیشه رسیدن به اقیانوس را مانند یک وعده دوردست پیش روی او قرار میداد: «به او میگفت که الان فراری هستند، از جایی به جای دیگر میروند و کلاهبرداری میکنند، اما روزی به انتهای خشکی میرسند، اقیانوس را میبینند و این زندگی تمام میشود. لاکی سرانجام میفهمد که هرگز همراه او به آنجا نخواهد رسید. تنها راهی که میتواند پاهایش را در آب بگذارد و آزاد شود، این است که خودش و برای خودش این کار را انجام دهد.»
پاپاس درباره تصمیم جان برای دزدیدن عروسک خرسی و شکست دوبارهاش در نقش پدر گفت: «بعضی شخصیتهای این سریال هرگز تغییر نمیکنند؛ جان و پریسیلا از همین دستهاند. اما لاکی هنوز فرصت تغییر دارد. انگار او هنوز آنقدر در این زندگی نمانده که سرنوشتش کاملاً شکل گرفته باشد. برای اینکه پایان رضایتبخش باشد، میدانستیم لاکی باید صددرصد از همه این آدمها آزاد شود.»

تروپر نیز معتقد است اگر لاکی از این چرخه بیرون نمیآمد، آیندهاش به پریسیلا شباهت پیدا میکرد: «همیشه حس من این بود که اگر لاکی فرار نمیکرد، ۲۵ سال بعد خودش پریسیلا میشد. فکر میکنم خودش این را میدانست و پریسیلا هم میدانست. بخشی از اجازه دادن پریسیلا به لاکی برای رفتن، این بود که به او فرصت داد تبدیل به چیزی شود که خود پریسیلا هرگز فرصت نشد باشد.»
سازندگان سریال در اقتباس از رمان مارسا استیپلی تغییرات مهمی ایجاد کردند. تروپر توضیح داد که خط داستانی جستوجوی لاکی برای یافتن مادرش، که در کتاب با یک بلیت بختآزمایی پیش میرود، کنار گذاشته شد؛ چون تمرکز سریال باید بر جستوجوی لاکی برای شناخت خودش باقی میماند. او گفت: «این سریال درباره لاکی و یافتن خودش است و هدفِ پیدا کردن مادرش، داستان را پیچیده و مبهم میکرد.»
آنها همچنین شخصیتهایی چون بیلی رند، داچ و وین ویتاکر را برای نسخه تلویزیونی خلق کردند. پاپاس درباره رابطه پریسیلا و وین گفت که آنت بنینگ در شکلدادن به این شخصیت نقش مهمی داشت: «به این نتیجه رسیدیم که پریسیلا از سوی وین ویتاکر مورد آزار قرار گرفته و بعد خودش در شکلهای دیگری به فرد آزارگر تبدیل شده است. آنت به این دگرگونی از قربانی آزار به آزارگر بسیار علاقهمند بود.»
با وجود پایان نسبتاً بازِ تقابل بیلی رند و پریسیلا، احتمال ساخت فصل دوم «Lucky» فعلاً جدی نیست. در سکانس پایانی مربوط به آنها، رند به پریسیلا هشدار میدهد که بالاخره او را گیر خواهد انداخت، اما تروپر میگوید بازگرداندن لاکی به این جهان خطر کمرنگ کردن مضمون اصلی سریال را دارد: «داستانی عمیقاً شخصیتمحور درباره رابطه پدر و دختر و نیاز این زن جوان به رهایی و آغاز زندگی وجود داشت. اگر دوباره او را وارد این ماجرا کنیم، ممکن است تمام مضمونهایی را که با او بررسی کردیم، بیاهمیت کنیم.»
او با لحنی شوخطبعانه اضافه کرد: «خطر دنبالهسازی همیشه این است که در نهایت به چیزی شبیه “خانواده بردی به هاوایی میروند” تبدیل شود. باید واقعاً دلیلی برای انجامش داشته باشید. اگر روزی ایدهای فوقالعاده پیدا کنیم، ارزش بررسی دارد، اما فکر میکنم داستانی که گفتیم، کامل است.»





