چرا «Krampus» هنوز هم ترسناکترین فیلم کریسمسی تاریخ است؟ هدیه شوم مایکل دوهرتی پس از ۱۰ سال

تصویر رنگپریدهی اولیویا هاسی در فیلم «Black Christmas» محصول ۱۹۷۴، سالهاست سوخت کابوسهای بیپایان عاشقان ژانر وحشت بوده و بدون شک آرت دِ کلون هم با لباس بابانوئل در «Terrifier 3» سطح تازهای از خشونت کریسمسی را به نمایش گذاشت. با این حال، در آستانهی دهمین سالگرد اکران «Krampus» ساختهی مایکل دوهرتی، این فیلم که نخستینبار در سال ۲۰۱۵ بهصورت گسترده روی پرده رفت، همچنان میتواند با قاطعیت عنوان ترسناکترین فیلم کریسمسی تاریخ را یدک بکشد.
مایکل دوهرتی همان فیلمسازی است که «Trick r’ Treat» را ساخت؛ اثری که یکی از شگفتانگیزترین بازنگریها و قدرشناسیهای دیرهنگام در تاریخ سینمای وحشت را تجربه کرد. آن آنتولوژی هالووینی رفتهرفته به یک آیین فصلی بدل شد و ضدقهرمانش به نمادی سالانه تبدیل گشت. حالا یک دهه بعد، دومین فیلم بلند او—داستانی تلخ و هولناک دربارهی خانوادهای ازهمگسیخته که وقتی به فکر کنار گذاشتن اختلافها میافتند دیگر خیلی دیر شده—بیش از هر زمان دیگری به واقعیت امروز ما نزدیک است.
در سال ۲۰۱۵، برداشت دوپهلو و بحثبرانگیز استودیوی یونیورسال از «کرامپوس»—موجود شاخدار تنبیهگر کودکان که در فولکلور آلمانی همراه بابانوئل است—توانست ۶۱ میلیون دلار در گیشهی جهانی بفروشد. بله، فیلم میزبان لشکری از شیرینیزنجبیلیهای کامپیوتری بود که نهتنها ترسناک به نظر نمیرسیدند، بلکه بیشتر شبیه سیاهیلشکرهای دنیای «Shrek» (شرک) بودند. و نه، جامپاسکرها هم روی پردهی سینما معجزه نمیکردند.
با این همه، آنچه «Krampus» را ماندگار کرده نه اجرای بینقص، بلکه داستانی است که رهایت نمیکند. فیلمنامه حالوهوایی آزاردهنده و بهیادماندنی دارد؛ چیزی شبیه کابوسهای مفهومی «Black Mirror». خود دوهرتی هم احتمالا تصور نمیکرد فیلمنامهای که بههمراه تاد کیسی و زک شیلدز نوشته، تا این اندازه با پایان سالی دشوار و آکنده از گسست و بیارتباطی همخوان شود.
بیشتر فیلمهای کلاسیک کریسمسی دربارهی خانوادههای آمریکایی—از «National Lampoon’s Christmas Vacation» گرفته تا «Home Alone» و «A Christmas Story»—تقریبا یک الگوی ثابت دارند: والدین زیر بار مسئولیتها و فامیلها له میشوند، تنشها به بچهها منتقل میشود، یک هرجومرج بامزه شکل میگیرد و در نهایت همه آشتی میکنند، عذرخواهی میکنند و هدیهها باز میشود.
«Krampus» هم از همین نقطه شروع میکند، اما چون پیش از موج فیلمهای وحشت نمادین و استعاریِ پس از ۲۰۱۸ ساخته شده، مجبور نیست همهچیز را به سوگی پنهان یا استعارهای پرطمطراق تقلیل دهد. خانوادهی انگل–جکسون صرفا آدمهایی معمولی اما آزاردهندهاند؛ جمعی خودخواه که بیش از مهربانی واقعی، نگران نمایش ظاهری شادمانیاند.
در رأس این خانواده «تام انگل» با بازی آدام اسکات قرار دارد. «سارا»، مادر خانواده با بازی تونی کولت، پیش از «Hereditary» است اما آن خشم مادرانهی معروف را کموبیش در خود دارد. دو فرزندشان، «مکس» (امجی آنتونی) و «بث» (استفانیا لاوی اوون)، قهرمانهایی همدلبرانگیزند که در برابر خودبزرگبینی خفهکنندهی خانواده تقریبا کاری از دستشان برنمیآید. دلخوشی آنها مادربزرگ آلمانی مهربانشان است… یا شاید نه؟
ورود خانوادهی جکسون اوضاع را بدتر میکند: خالهی بیادب و پرسروصدا «دوروتی» با بازی کنچاتا فرل، دایی «هاوارد» با بازی دیوید کوچنر (به همان اندازهی «The Office» روی اعصاب)، و عمه «لیندا» با بازی آلیسون تولمن که بیش از هر زمان به ستون فقرات شخصیتش در «Fargo» نیاز دارد. از میان بچهها، نوزاد خانواده چندان مهم نیست، اما «جردن»، «استیوی» و «هاوی جونیور» چنان اعصابخردکناند که آرزو میکنید فقط ساکت شوند و بروند بازی کنند.
خیلی زود آنها «مکس» را دست میاندازند؛ پسربچهای شبیه چارلی براون که هنوز معنای واقعی کریسمس را نفهمیده. «بث» تلاش میکند از او دفاع کند، اما خودش مدتهاست از رویای خانوادهی گرم و صمیمی گذشته و ترجیح میدهد کنار دوستپسرش باشد. وقتی نامهی صادقانهی مکس به بابانوئل توسط دیگر بچهها نابود میشود، او ناخواسته «کرامپوس» را دعوت میکند تا آخرین جشن کریسمسی را که این خانواده تجربه خواهد کرد، میزبانی کند.
از الفهای آدمخوار و شیطانی گرفته تا نسخهای مرگبار از «فندقشکن»، سنتهای آشنای آمریکایی در «Krampus» به موانعی کابوسوار و شبیه جهان «جومانجی» تبدیل میشوند. این فضا شاید برای هواداران اسلشر آشنا باشد، اما برای قربانیان ناامید فیلم، همهچیز به مقدمهای برای یکی از تلخترین پایانبندیهای تاریخ سینما بدل میشود.
در دورانی که فناوری آدمها را بیش از پیش به انزوا میکشاند و شکافهای سیاسی و اجتماعی خانوادهها را عمیقتر از همیشه کرده، دهمین سالگرد اکران «Krampus» میتواند مهمترین مقطع عمر این فیلم باشد. اثری که شاید هنگام اکران اولیهاش صرفا یک فیلم ترسناک کریسمسیِ متفاوت به نظر میرسید، امروز بیشتر شبیه آینهای تاریک است که روابط سرد، قهرهای حلنشده و فروپاشی تدریجی پیوندهای خانوادگی را با اغراق و خشونت به رخ میکشد.
نبرد مرگبار میان موجودی باستانی برگرفته از افسانههای کهن و یک خانوادهی مدرن، عصارهی حرف اصلی مایکل دوهرتی است: اینکه وقتی مهربانی، همدلی و گفتوگو جایشان را به خودخواهی، رنجش و ظاهرسازی میدهند، هیولاها دیگر فقط در قصهها زندگی نمیکنند. «Krampus» مثل یک هشدار بیرحمانه عمل میکند؛ هشدار دربارهی آیندهای که در آن، کریسمس هم دیگر توان آشتی دادن آدمها را ندارد.
به همین دلیل است که فیلم، با وجود تمام ایرادهای فنی و بصریاش، همچنان گزنده و آزاردهنده باقی مانده. پایانبندی سیاه و ناامیدکنندهی آن، برخلاف سنت معمول فیلمهای کریسمسی، هیچ وعدهای برای رستگاری آسان نمیدهد و هیچ دلخوشی سادهای برای تماشاگر کنار نمیگذارد. در دنیای «Krampus» بخشش تضمینشده نیست و آشتی، اگر هم اتفاق بیفتد، ممکن است دیگر فایدهای نداشته باشد. همین رویکرد بیامان است که فیلم را از یک تجربهی صرفا سرگرمکننده بالاتر میبرد و آن را به اثری ماندگار و بحثبرانگیز تبدیل میکند؛ فیلمی که نهتنها میترساند، بلکه بعد از تمام شدن هم ذهن مخاطب را رها نمیکند.
مایکل دوهرتی با این فیلم، شاید ناخواسته، یکی از تلخترین تفسیرهای معاصر از مفهوم «خانواده» و «سنت» را ارائه میدهد. او نشان میدهد آیینهایی که زمانی قرار بود آدمها را دور هم جمع کنند، میتوانند در صورت تهی شدن از معنا، به ابزار فشار، قضاوت و حتی مجازات بدل شوند. کرامپوس در این نگاه، فقط یک هیولای شاخدار نیست؛ تجسم خشم جمعی، ناامیدی و نتیجهی نادیده گرفتن پیوندهای انسانی است.
از این منظر، «Krampus» بیشتر از آنکه دربارهی هیولاها باشد، دربارهی ماست؛ دربارهی خانههایی که در آنها همه زیر یک سقفاند اما هیچکس واقعا صدای دیگری را نمیشنود. شاید به همین دلیل است که تماشای دوبارهی فیلم پس از ۱۰ سال، ترسناکتر از بار اول به نظر میرسد؛ چون حالا شباهت بیشتری میان دنیای روی پرده و زندگی واقعیمان میبینیم.
اگر این کریسمس، دورهمی خانوادگیتان از کنترل خارج شد، شاید بد نباشد «Krampus» را کنار هم تماشا کنید؛ نه برای ایجاد آرامش، بلکه بهعنوان هشداری تاریک و صریح. هدیهای از مایکل دوهرتی—یا شاید شبح کریسمس آینده—که یادآوری میکند بعضی هیولاها فقط وقتی سراغمان میآیند که خودمان، خیلی وقت پیش، در را به رویشان باز کردهایم.





