
فرض کلی این است: هرچه سن بالاتر میرود، بسیاری از ما احساس میکنیم زمان سریعتر میگذرد. اما تجربههای نو میتوانند درک ما از گذر هفتهها، ماهها و حتی سالها را «کشدارتر» کنند. اکنون پژوهشگران سرنخهایی پیدا کردهاند که نشان میدهد هنگام ساختن خاطرههای تازه، در مغز چه اتفاقی میافتد. این یافتهها حتی ممکن است به ما کمک کنند درک خود از زمان را تغییر دهیم و زندگی را در نگاه ذهنی، طولانیتر احساس کنیم.
مغز زمان را فقط ثبت نمیکند؛ آن را میسازد
دیوید کلیوت (David Clewett)، عصبشناس شناختی (Cognitive Neuroscientist) و استادیار روانشناسی در دانشگاه کالیفرنیا، لسآنجلس (UCLA)، میگوید: «زمان شاید چیزی به نظر برسد که ما فقط از میان آن عبور میکنیم، اما مغز ما دائماً در حال شکل دادن به نحوه تجربه و یادآوری آن است.»
به گفته او، وقتی در نگاه به گذشته احساس میکنیم زمان کش آمده یا فشرده شده، این فقط یک حس ساده نیست. ممکن است این همان روشی باشد که مغز برای سازماندهی گذشته به کار میبرد؛ یعنی لحظههای مهم را از جریان پیوسته تجربه جدا میکند تا به خاطرههایی متمایز تبدیل شوند.
کلیوت مدیریت آزمایشگاهی به نام آزمایشگاه شناخت، حافظه و احساسات سازگارانه (Adaptive Cognition, Memory, and Emotion Lab) را بر عهده دارد؛ آزمایشگاهی که بررسی میکند مغز چگونه تجربههای پیوسته را به بخشها یا رویدادهای قابل یادآوری تبدیل میکند.
او بهتازگی مقالهای در نشریه نیچر کامیونیکیشنز (Nature Communications) منتشر کرده که در آن نقش دوپامین (Dopamine) در تحریف، گسترش و کشیدهتر شدن درک زمان میان رویدادهای جداگانه بررسی شده است.
دوپامین چیست و چرا در تجربه زمان مهم است؟
دوپامین (Dopamine) یک ماده شیمیایی طبیعی در بدن است که هم نقش انتقالدهنده عصبی (Neurotransmitter) دارد و هم بهعنوان هورمون (Hormone) از مغز آزاد میشود.
بهعنوان انتقالدهنده عصبی، دوپامین به نورونها کمک میکند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. این ماده در بدن نقشهای گوناگونی دارد و اغلب در ایجاد انگیزه برای رفتارهای خاص و علامت دادن به مغز هنگام مواجهه با چیزهای مهم، تازه یا شایسته توجه دخیل است.
این موارد میتواند شامل تجربههایی مانند:
- شروع یک سرگرمی خلاقانه
- سفر به شهری تازه
- رفتن به کنسرت گروهی که قبلاً هرگز اجرای زندهاش را ندیدهاید
- امتحان کردن کاری جدید و پاداشدهنده
باشد.
آزمایش با امآرآی؛ مغز هنگام آغاز یک رویداد جدید چه میکند؟
در مطالعه تازه، کلیوت و دو نفر از دانشجویان تحصیلات تکمیلی او، مغز ۳۲ شرکتکننده را با استفاده از تصویربرداری امآرآی (MRI) بررسی کردند. شرکتکنندگان در طول آزمایش، صداهای شنیداری متفاوتی میشنیدند؛ این صداها نشانه آغاز یک «رویداد جدید» بودند.
پژوهشگران متوجه شدند هنگام تشخیص شروع یک رویداد جدید، ناحیهای مهم در مغز که دوپامین تولید میکند، فعال میشود. این ناحیه ناحیه تگمنتال شکمی (Ventral Tegmental Area) یا ویتیای (VTA) نام دارد.
وقتی ویتیای شرکتکنندگان بهشدت فعال میشد، آنان گزارش میدادند که زمان بیشتری گذشته است. به بیان دیگر، آغاز یک رویداد تازه همراه با فعالیت بیشتر در سامانه دوپامین، باعث میشد فاصله زمانی در ذهن افراد طولانیتر احساس شود.
پلک زدن؛ پنجرهای ساده به فعالیت دوپامین
یافته جالب دیگر این بود که وقتی شرکتکنندگان هنگام شروع یک رویداد جدید بیشتر پلک میزدند، حافظه آنان درباره مدت یک فاصله زمانی ثابت حتی بیشتر کش میآمد.
این نکته اهمیت دارد، چون پژوهشهای اخیر نشان دادهاند پلک زدن خودبهخودی با افزایش فعالیت در مناطق دوپامینرژیک مغز، از جمله ویتیای، ارتباط دارد.
کلیوت میگوید: «این نشان میدهد پردازش دوپامینرژیک پیامدهایی برای یادآوری بعدی نیز دارد و بازنماییهای زمان را دگرگون میکند تا مصالح اولیه حافظه شکل بگیرد.»
او همچنین اضافه میکند: «یافتههای ما نشان میدهد چیزی به سادگی پلک زدن ممکن است نگاهی اجمالی به عملکرد دوپامین و اثر آن بر ساختاردهی خاطرههای تازه بدهد.»
نظر پژوهشگران دیگر؛ ارتباط میان پلک زدن، دوپامین و کش آمدن زمان
مارتین وینر (Martin Wiener)، دانشیار دپارتمان روانشناسی در دانشگاه جورج میسون (George Mason University)، در این پژوهش شرکت نداشته، اما یافتههای کلیوت را بسیار جالب میداند.
او میگوید پژوهشهای پیشین بهطور جداگانه نشان داده بودند که پلک زدن خودبهخودی هم با گشاد شدن یا کش آمدن ادراک زمان و هم با جهشهای دوپامین مرتبط است؛ اما مقاله تازه ارتباط خوبی میان این دو برقرار میکند.
وینر که آزمایشگاهش با نام آزمایشگاه مکان، زمان، کنش و بازنمایی (Spatial, Temporal, Action, Representation Lab) بررسی میکند انسانها چگونه زمان و فضا را درک میکنند، میگوید بسیاری از مردم از او پرسیدهاند چرا تابستانها در کودکی بیپایان به نظر میرسیدند، اما با افزایش سن کوتاهتر احساس میشوند.
به گفته او، مطالعه کلیوت پاسخی قابل اشاره به این پرسش میدهد: اگر هنگام تغییر یک بخش از تجربه یا شروع رویدادی جدید، دوپامین بیشتری آزاد شود، آن رویداد در حافظه مانند چیزی دورتر و طولانیتر در زمان احساس میشود.
احتیاط علمی؛ هنوز همه چیز قطعی نیست
با وجود جذابیت یافتهها، وینر هشدار میدهد که مطالعه کلیوت دوپامین را بهصورت مستقیم اندازهگیری نکرده است. در این پژوهش، فعالیت یا جریان خون در ویتیای بهعنوان نشانهای غیرمستقیم از فعالیت دوپامین بررسی شده است؛ در حالی که ویتیای یکی از مناطق اصلی تولید دوپامین در مغز است.
وینر میگوید ممکن است انتقالدهنده عصبی دیگری نیز دخیل باشد یا فرایند پیچیدهتری در کار باشد. بدون ثبت مستقیم فعالیت عصبی، نمیتوان با قطعیت کامل گفت دقیقاً چه اتفاقی افتاده است.
حافظه مثل ضبطکننده نیست؛ بیشتر شبیه تدوینگر فیلم است
خود کلیوت نیز میپذیرد که هنوز درباره اینکه مغز چگونه مرزهای زمانی را برای سازماندهی سازگارانه حافظه مشخص میکند، بسیار کم میدانیم.
او میگوید ما اغلب حافظه را مانند یک دستگاه ضبط تصور میکنیم، اما حافظه در واقع بیشتر شبیه یک تدوینگر فیلم است. مغز تجربههای پیوسته را به بخشهای جداگانه تقسیم میکند تا گذشته قابل دسترستر شود و بتوانیم رویدادها را کنار هم بگذاریم و از زندگی خود معنا بسازیم.
به گفته کلیوت: «تقسیم تجربهها به خاطرههای متمایز برای قابل دسترستر کردن گذشته و کنار هم گذاشتن رویدادها برای فهم زندگیمان ضروری است.»
او ادامه میدهد: «ما نشان میدهیم که دوپامین ممکن است در برش دادن تجربهها بر اساس این نقاط عطف معنادار نقش مهمی داشته باشد.»
اهمیت پزشکی؛ از اختلال استرس پس از سانحه تا پارکینسون و سالمندی
این یافتهها فقط برای افراد سالمی که میخواهند زندگی را طولانیتر احساس کنند مهم نیستند؛ بلکه پیامدهای بالینی نیز دارند.
کلیوت میگوید این نتایج میتوانند برای افرادی با مشکلات زیر اهمیت داشته باشند:
- اختلال استرس پس از سانحه (Post-Traumatic Stress Disorder / PTSD)
- بیماری پارکینسون
- مشکلات مربوط به سالمندی
- اختلالات حافظه
در این شرایط، مشکلات حافظه فقط به این مربوط نیست که اطلاعات ذخیره شدهاند یا نه؛ بلکه ممکن است بخشی از مشکل در نحوه تقسیم تجربهها به رویدادهای جداگانه باشد.
مطالعات مربوط به حافظه زندگینامهای (Autobiographical Memory) نشان میدهد افرادی که با اختلالهایی مانند PTSD یا افسردگی زندگی میکنند، اغلب رویدادهای مشخص کمتری را به یاد میآورند و خاطرههایشان کلیتر، کمتر دقیق یا کمجزئیاتتر است.
از نظر نظری، این دشواریها میتواند به تفاوتهایی مربوط باشد در اینکه افراد زمانبندی و ساختار رویدادهای متمایز زندگی را چگونه به یاد میآورند.
کلیوت میگوید اگر بتوانیم بهتر بفهمیم دوپامین چگونه ویژگیهای مختلف حافظه را شکل میدهد، شاید در آینده بتوانیم حافظه و عملکرد شناختی را بهبود دهیم. یکی از امکانهای هیجانانگیز این است که چیزی ساده مانند پلک زدن بتواند پنجرهای به این فرایند باز کند.
چنین اندازهگیریهایی میتوانند روشی کمهزینه، غیرتهاجمی و کاربردی برای مطالعه نقش دوپامین در حافظه روزمره و در جمعیتهای بالینی باشند.
واقعیت شاید آنطور که به نظر میرسد نباشد
در متن اصلی همچنین به چند ایده و موضوع مرتبط اشاره شده که همگی به شکلی با پرسشهای بنیادین درباره زمان، واقعیت و آگاهی ارتباط دارند:
- نظریهای که میگوید آگاهی ممکن است فضا-زمان را ایجاد کند.
- ادعایی علمی مبنی بر اینکه انسان «واقعیت حقیقی» (True Reality) را نادیده میگیرد.
- دیدگاهی فیزیکی که میگوید زمان واقعی نیست یا دستکم آنطور که ما تصور میکنیم وجود ندارد.
این موضوعات نشان میدهند که مسئله زمان فقط یک بحث روانشناختی نیست، بلکه در مرزهای عصبشناسی، فلسفه، فیزیک و شناخت انسان نیز مطرح است.
آیا افراد سالم هم میتوانند زمان را کندتر احساس کنند؟
پاسخ کوتاه این است: احتمالاً بله.
برای افرادی که مثل نویسنده در پی تجربه ریتمی کندتر از زندگی هستند، یافتههای تازه امیدبخشاند. کلیوت میگوید سامانه دوپامین میتواند با عوامل زیادی درگیر شود که بسیاری از آنها در کنترل ما هستند.
به گفته او: «نتایج ما نشان میدهد که میتوانید کاری کنید زندگی در نگاه گذشته طولانیتر احساس شود؛ با پذیرفتن تجربههای تازه، تحریککننده و پاداشدهنده در لحظه.»
او توضیح میدهد که ساختن یک زندگی «پُررویدادتر» میتواند به زندگی «پُرتر» بینجامد.
حافظه و ادراک زمان؛ دو فرایند بههمپیوسته
با افزایش پژوهشها، روشنتر میشود که حس ما از زمان و آنچه به یاد میآوریم، پیوندی بسیار قوی دارند.
مارتین وینر میگوید ادراک زمان ممکن است نشانهای باشد از اینکه ما چقدر خوب میتوانیم خاطرهای را در ذهن ثبت کنیم. او توضیح میدهد که ما میتوانیم انتخاب کنیم چه زمانی چیزی را به یاد بسپاریم، و شدت رمزگذاری یک خاطره احتمالاً بر طول احساسی آن خاطره هنگام نگاه به گذشته اثر میگذارد.
به گفته وینر، حس زمان تا حدی قابل کنترل است. او میگوید در پژوهشهایش دریافته اگر فقط به این فکر کنید که میخواهید یک لحظه بیشتر دوام بیاورد، ممکن است واقعاً بتوانید هنگام تجربه آن، آن لحظه را در ذهن خود گسترش دهید.
تجربه شخصی؛ آخر هفتههایی که طولانیتر شدند
انجام دادن یک کار تازه در هر هفته، باعث شده ادراک از زمان کندتر شود. آخر هفتهها طولانیتر احساس میشوند و به نظر میرسد با استفاده آگاهانهتر از وقت آزاد، کارهای بیشتری انجام میگیرد.
البته معلوم نیست اثر این روش تا چه زمانی ادامه پیدا کند، اما کنجکاو ماندن و فعال کردن بیشتر هورمونهای مرتبط با احساس خوب، مثل دوپامین، احتمالاً ضرری ندارد.
ضربالمثل لاتینی وجو دارد تحت عنوان «کارپه دیم» (Carpe Diem)؛ یعنی «دم را غنیمت بشمار». اما با توجه به نقش دوپامین در این ماجرا، شاید بهتر باشد بگوییم: «کارپه دوپامین» (Carpe Dopamine)؛ یعنی دوپامین را غنیمت بشمار.
در نهایت؛ ذهن انسان فقط زمان را تجربه نمیکند؛ آن را تکهتکه، بازسازی و در حافظه بازآفرینی میکند. پژوهش تازه نشان میدهد آغاز رویدادهای جدید، فعال شدن ناحیه دوپامینساز ویتیای، و حتی رفتار سادهای مثل پلک زدن، میتوانند در کش آمدن ادراک زمان و شکلگیری خاطرههای متمایز نقش داشته باشند.
برای زندگی روزمره، پیام ساده اما قدرتمند است: اگر میخواهید زندگی در نگاه گذشته طولانیتر، غنیتر و پُرتر احساس شود، کارهای تازه انجام دهید، تجربههای معنادار بسازید، از یکنواختی فاصله بگیرید و لحظهها را آگاهانهتر زندگی کنید.





