موفقیت عجیب «دونده»؛ وقتی مخاطبان خلاف منتقدان حرکت میکنند
اکشن تازه گال گدوت با وجود نقدهای بسیار منفی، صدرنشین پرایم ویدیو شده

یک زمانی، وقتی دنیا کمی قابلفهمتر به نظر میرسید، پدیدهای داشتیم به نام «عرضه مستقیم ویدیویی»؛ همان فیلمهایی که بودجهشان از تولیدات بزرگ استودیویی کمتر بود و آنقدر هم شانس یا کیفیت نداشتند که روی پرده سینما بروند، پس مستقیم راهی VHS و بعدها DVD میشدند. خیلی وقتها این فیلمها واقعا چنگی به دل نمیزدند، اما گاهی هم میان آنها یک «الماس خام» پیدا میشد؛ اثری که تماشاگران عاشق سینما، اتفاقی در ویدیوکلوب کشفش میکردند.
امروز دیگر ویدیوکلوبها، جز چند نمونه خاص و بوتیکی، عملا از بین رفتهاند؛ اما میراث «direct to video» (عرضه مستقیم ویدیویی) هنوز زنده است، فقط شکلش عوض شده: حالا با فیلمهایی طرفیم که مستقیم سر از سرویسهای استریم درمیآورند. بعضی از این فیلمهای جدید، نسبت به نمونههای قدیمی مستقیم ویدیویی، کیفیت بالاتری دارند؛ بعضی دیگر هم آشکارا فقط برای پر کردن کاتالوگ پلتفرمها ساخته شدهاند تا چند نگاه بیشتر به سمت یک سرویس استریم جلب کنند.
در همین فضاست که «دونده» (The Runner)، تریلر اکشن تازه با بازی گال گدوت (Gal Gadot)، وارد میدان شده؛ فیلمی که مستقیم روی پرایم ویدیو عرضه شده و منتقدان حسابی از خجالتش درآمدهاند. امتیاز فعلی فیلم در راتن تومیتوز فقط ۹ درصد است، اما ماجرا برای مخاطبان پرایم فرق دارد: طبق دادههای فلیکسپاترول (FlixPatrol)، The Runner فعلا به فیلم شماره یک پرایم ویدیو تبدیل شده است.
گال گدوت باید بدود تا پسرش را نجات دهد
ایده اصلی The Runner کمی یادآور «سرعت» (Speed) است؛ همان الگوی آشنایی که در آن یک شخصیت، زیر فشار و تهدید، مجبور میشود کاری را بیوقفه ادامه دهد. در این فیلم، گال گدوت نقش مایا مارتن را بازی میکند؛ دادستانی که یک روز برای دویدن بیرون رفته، اما ناگهان تلفنی از یک چهره تهدیدآمیز دریافت میکند. مرد ناشناس به او میگوید پسرش را ربوده است.
آدمربا از مایا میخواهد به دویدن ادامه دهد، یک اسلحه مخفیشده را پیدا کند و سپس با همان اسلحه، شاهدی را که قرار است در یک پرونده دادگاهی آینده شهادت بدهد، بکشد.
کارگردانی The Runner بر عهده کوین مکدونالد (Kevin Macdonald) است؛ فیلمسازی که پیشتر «آخرین پادشاه اسکاتلند» (The Last King of Scotland) و تریلر سیاسی کمتر دیدهشده اما قابل توجه «وضعیت بازی» (State of Play) را ساخته بود.
ایده زنی که هنگام دویدن یک تماس تلفنی سرنوشتساز دریافت میکند، یادآور «ساعت ناامیدی» (The Desperate Hour) هم هست؛ درامی محصول ۲۰۲۱ که در آن نائومی واتس (Naomi Watts) نقش مادری دونده را بازی میکرد که مطلع میشود در مدرسه پسرش تیراندازی جمعی رخ داده است. آن فیلم، که در جشنواره تورنتو با عنوان «لیکوود» (Lakewood) نمایش داده شد، چندان مورد توجه قرار نگرفت و نویسنده متن اصلی هم آن را ناامیدکننده دانسته بود. با این حال، به نظر میرسد The Runner فعلا وضعیت بهتری میان مخاطبان استریم دارد.
یکی از دلایل احتمالی استقبال مخاطبان هم مدتزمان کوتاه فیلم است: فقط ۸۴ دقیقه. این دقیقا همان اندازهای است که برای یک تریلر سبک و فراموششدنی مناسب به نظر میرسد؛ از همان فیلمهایی که بعضی مخاطبان آن را در پسزمینه پخش میکنند، در حالی که همزمان سرگرم کار دیگری هستند؛ حتی به تعبیر طعنهآمیز، مثلا مشغول از دست دادن پساندازشان در اپلیکیشنها هستند.
از زاویهای دیگر، موفقیت The Runner نشان میدهد فاصله میان نگاه منتقدان و رفتار مخاطبان پلتفرمهای استریم چقدر میتواند زیاد باشد. امتیاز ۹ درصدی منتقدان، لزوما مانع دیده شدن یک فیلم نمیشود؛ مخصوصا وقتی بازیگری شناختهشده مثل گال گدوت در مرکز داستان باشد و فیلم هم وعده یک تریلر کوتاه، سریع و کمدردسر را بدهد.






با سلام و احترام؛
در پاسخ به مطلب منتشرشده درباره «موفقیت عجیب دونده»، به نظر میرسد در تحلیل شما میان «میزان تماشا» و «رضایت مخاطب» خلط مبحث شده است. فیلم «دونده» به لطف کنجکاوی مخاطب در صدر جدول استریم قرار گرفت، اما پس از تماشا، مخاطبان به شدت ناراضی بودند.
این فیلم با نمره ۹٪ در راتن تومیتوز، ۳۱/۱۰۰ در متاکریتیک و نمره ۴.۴ در IMDb به پایینترین رکورد کارنامه گال گدوت تبدیل شد. علاوه بر منتقدان، مخاطبان عادی نیز نمره ۴۴٪ به آن دادهاند؛ یعنی آمارها بهطور قطع نشان میدهند که استقبالی در کار نبوده است.
ما به عنوان مخاطبان سینما، از رسانهها انتظار داریم به جای سفیدشویی و نادیده گرفتن واقعیت نمرات، عملکرد واقعی بازیگران را گزارش دهند.
امیدوارم در تحلیلهای بعدی، نگاه دقیقتر و بیطرفانهتری به معیارهای موفقیت سینمایی داشته باشید.
سلام
خودتون دیدید؟
باید بگم خود من و اکثر همکارا تماشا کردیم. اثر خوبی نبود _ در این بحث کاملا همسو هستم با شما_ اما سرگرم کننده بود. بازیگرای اصلی هم عملکردشون با توجه به ضعف فیلمنامه و کارگردانی، خوب بود اما داستانش خیلی باگ داشت.
ولی دو نکته هست. نمره راتن بر اساس نقدها هست (منتقدین عضو سیستم) در نتیجه به رضایت مخاطب پیوند نمی خوره. در مورد درصد تایید (که به مخاطب مرتبط میشه) هم باز یه مشکلی هست، مخاطبان آثار غیر اکرانی معمولا کمتر درگیر امتیاز دهی میشن. از همه مهمتر برای دادههای بهتر باید دو عامل رو دقت کرد: اولی باید ۹۰ روز صبر کرد تا تعداد بیشتری بشه و دوم، عامل غیر سینمایی. مثلا کاری که با آثار امبر هرد کردن، نه به خاطر خودِ اثر فقط صرفا به دلیل یک کشمکش یا موضوع خارج از اون اثر. (جدا از این بحث که اثر خوبه یا نه)
imdb رو هم کسایی که ندیدن می تون رای بدن و کسایی که دیدن ممکنه رای ندن. ( توی یه هفته دو هفته نظر دادن زوده + باز عنصر غیر سینمایی دخیله)
نکته مهم در بررسی موفقیت یه اثر این نیست که امتیازش خوب بود یا نه، در اینه که فروش (یا در اینجا مخاطب داشت یا نه) با به روزرسانی اخبر این ارقام به شدت رشد کرده، یعنی افراد با وجود تبلغات منفی، نقدهای منفی و امتیاز اولیه پایین، بازهم دارن به تماشاش میشینن_حتی اگر برای کنجکاوی باشه، در نهایت دقیقه تماشا رو میبرن بالا و عملا موفقترش میکنن_. (رضایت در خود استریم هم اخرین بار ۵۹ بوده یعنی از بین تعداد کسایی که دیدنش ۵۹ درصد توصیه به تماشا کردن _ این با راتن متفاوته_)
اینجا ما دو مبحث داریم موفقیت، مقبولیت؛ در بحث موفقیت یا عملکرد، موفق عمل کرده و برای استریم سودآور بوده، مخاطب زیادی جذب کرده (حتی اگر امتیازشون کم باشه). اما در مقبولیت کاملا با شما موافقم؛ باید گفت اثر شایستگی زیادی نداره، فقط وقت پُر کن هست، واقعا داستان پر از باگی داره و خیلی بخشها با منطق جور در نمیاد. (اینجاست که خود ما امتیاز ۵۰ از ۱۰۰ میدیم، به داستان نمیشه امتیاز داد، بازیها قابل قبول و تا حدی خوب بود _چون این بازیها بود که همینقدرم اثر رو سرپا نگه داشت_، به بخش فیلمبرداری و کارگردانی هم میشه خردههای زیاد گرفت. اما اگه کسی بخواد فقط سرگرم شه و وقتش یکم با هیجان پر بشه، قابل تحمله، اما اگر دنیال هنر سینمایی باشه اصلا سمتش نره بهتره)
و واقعا اصل خنثی توی همه گزارشهامون هست. بارزترینش اینه واقعا آثار ترکی اشکالات روایی و داستانی و … زیادی دارن، اما بازم با رویکرد مثبت و خنثی درموردش محتوا نشر میدیم.
حتی عبارت «عجیب» هم در عنوان برای همینه؛ چون این حجم از موفقیت در جذب تعداد و دقیقه تماشا و ورود به لیستها برای این اثر «عجیبه»
با سلام و احترام؛
از پاسخ تحلیلی و دقیق شما سپاسگزارم. نکتهای که درباره تفکیک «موفقیت تجاری» و «مقبولیت» مطرح کردید، نکتهی کاملاً هوشمندانه و درستی است و با آن موافقم. اما در مورد استدلالهای آماری ارائه شده، چند نکته وجود دارد که مایلم به اطلاع شما برسانم:
۱. درباره نمره مخاطب و تماشا:
درست است که نمره راتن تومیتوز بر اساس نقدهای منتقدان عضو است، اما نمره مخاطب ۴۴٪ (که از دیدهبانهای همین سایت گرفته شده) نشاندهنده رضایت پایین واقعی بینندگان است. اینکه گفته میشود مخاطبان آثار غیر اکرانی کمتر امتیاز میدهند، در عصر استریم و پلتفرمهای آنلاین (که مخاطب اصلیشان خودِ بیننده است) چندان صادق نیست؛ چون در این فضا، مخاطبها راحتتر و بیشتر از سینما نظرشان را ثبت میکنند.
۲. درباره «۹۰ روز صبر کردن» و «عنصر غیر سینمایی»:
با اصل «گذر زمان» موافقم. اما این نکته بسیار مهم است: کنجکاوی با رضایت تفاوت دارد. وقتی یک اثر (و شخصیت اصلی آن) به موضوع بحثهای روز و حساسیتهای سیاسی و اجتماعی تبدیل میشود، مخاطب به دلیل کنجکاوی یا حتی برای قضاوت، به تماشای آن مینشیند، نه به خاطر اینکه به کیفیتش اعتقاد دارد. این دقیقاً همان چیزی است که شما درباره «عنصر غیر سینمایی» مثال زدید؛ یعنی اثر به دلیل حواشیِ بیرونی دیده میشود، نه کیفیت هنری. بنابراین رشد مخاطب در استریم، لزوماً به معنای «پذیرفته شدن اثر» نیست. مخاطب آمد، دید و با ثبت نمرات پایین، نارضایتی خودش را اعلام کرد. (این دقیقاً همان اتفاقی است که برای بسیاری از آثار پرهیاهو و پرحاشیه رخ میدهد)
درباره نقش مخاطبانی مثل من:
من از جمله افرادی هستم که نه تنها این فیلم را ندیدهام، بلکه به دلیل نارضایتی و تنفر از حضور بازیگر اصلی و حواشی پیرامون آن، قصد دیدنش را هم ندارم. شاید من و امثال من در آمار «مخاطبانی که ندیدهاند» قرار بگیریم، اما این عدم تماشا هم یک داده مهم است؛ دادهای که نشان میدهد حضور یک چهره پرحاشیه میتواند مخاطب را به طور کامل از دیدن یک اثر منصرف کند. وقتی درصد قابل توجهی از مخاطبان، حتی با وجود تبلیغات، از تماشا منصرف میشوند، نمیتوان آن را یک «موفقیت کامل» تلقی کرد.
ما دو مفهوم موفقیت و مقبولیت را از هم جدا کردیم و کاملاً درست است. اثر در استریم مخاطب داشته و سودآور بوده، اما در مقبولیت شکست خورده است. چون مخاطبانی که دیدند، نمرات پایینی ثبت کردند، و مخاطبانی مثل من نیز از اول از دیدن آن منصرف شدند. موفقیت تجاری، بدون رضایت هنری و حتی بدون جذب کامل مخاطب، یک موفقیت ناقص است.
کلا به شخصه باور دارم میزان بازدید، آرا نه به معنای موفقیت یک اثر نه به معنای شکست کامل آن است! مگر آثاری خاص که هم در گیشه مردمی، هم منتقدان حرفه ای و هم استریم ها شکست بخورند!
نکاتی که گفتید دقیقا درسته
برای همین بین موفقیت و مقبولیت فاصله گذاشتم.
در مورد راتن هم بله ۴۴ درصد هست. (آثار پرفروش و پر مخاطب زیادی حتی از اینم کمتر بودن). اما این داده نوعی توصیه به تماشا هست تا امتیاز. (هرچند میشه امتیاز تعبیرش کرد). اما این اثر واقعا امتیازش پایینه. هیچ بحثی در این نیست. و این واقعیت هم که به هرحال (هر عاملی) منجر به این حجم تماشا و دقیقه تماشا شده هم بحثی نیست. میشه گفت فیلم پرمخاطب اما بیرمق و ناکام در کسب رضایت.
فقط نکته اینه ما یه واقعیت روی زمین داریم، در مورد استریمها اینه، سود و پول. باید بگم متاسفانه داره شدت هم پیدا میکنه. این موفقیت فعلی برای این اثر و اثرهای مشابه باعث میشه استریم ها بیشتر تمایل به فیلمهای بزن درویی پیدا کنن. همین الانم به لیستشون خصوصا عاشقانهها بندازین. الان سالهاست که چیزی به اسم موفقیت کامل (تجاری و هنری) از سینما و تلویزیون رخت بسته.