دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
ترکیهدرامرمانتیکمعرفی فیلم و سریال

سریال «قانون طبیعت» (Doğanın Kanunu)

عاشقانه‌ای تابستانی میان مزرعه، دریا و نبرد غرورها

«قانون طبیعت» (Doğanın Kanunu) از آن سریال‌هایی است که از همان اسمش معلوم است قرار نیست همه‌چیز را با منطق خشک اداری جلو ببرد؛ اینجا پای احساس، تقابل، غرور، گذشته، طبقه اجتماعی، مزرعه، ساحل، آفتاب، راز، و البته عشق در میان است. اگر بخواهیم خیلی کوتاه بگوییم، با یک رمانتیک کمدی تابستانی طرف هستیم که می‌خواهد هم دل ببرد، هم دعوا راه بیندازد، هم قهرمان‌هایش را در مسیر بلوغ عاطفی و انسانی هل بدهد؛ گاهی با ملایمت، گاهی هم با لگد آرام سرنوشت!

این مجموعه که از شبکه استار تی‌وی (Star TV) روی آنتن رفت، محصول آی یاپیم (Ay Yapım) است؛ شرکتی که سال‌هاست در تلویزیون ترکیه اسمش برای مخاطب آشناست و هر وقت لوگویش بالا می‌آید، بیننده حداقل این انتظار را دارد که با اثری بی‌حساب‌وکتاب و سرهم‌بندی‌شده روبه‌رو نشود. «قانون طبیعت» هم دقیقا روی همان زمین بازی حرکت می‌کند: اثری خوش‌ساخت، خوش‌رنگ‌ولعاب و طراحی‌شده برای جذب مخاطب فصل تابستان، با این تفاوت که پشت ظاهر سبک و ساحلی‌اش، تنش‌های طبقاتی، بازی قدرت در خانواده، زخم‌های قدیمی و کشمکش بر سر هویت را هم جا داده است.

نکته جالب اینجاست که این سریال در میان مخاطبان ایرانی و به‌طور کلی در خاورمیانه خیلی سریع دیده شد و حسابی حال‌وهوای یک عنوان تابستانی ترند را پیدا کرد؛ اما در داخل ترکیه آن‌طور که شبکه انتظار داشت، به ریتینگ مطلوب نرسید و در نهایت پرونده‌اش در قسمت سیزدهم بسته شد. این اتفاق در تلویزیون ترکیه اصلا عجیب نیست؛ جایی که گاهی یک سریال در فضای مجازی عزیزدل مردم می‌شود اما جدول ریتینگ به او می‌گوید: «ببخشید، شما برای ادامه بفرمایید بیرون!» با این حال، کوتاه بودن عمر «قانون طبیعت» لزوما به معنای بی‌ارزش بودنش نیست؛ حتی برعکس، برای بعضی مخاطبان مزیت هم هست، چون با اثری روبه‌رو هستند که کش پیدا نمی‌کند و پیش از فرسودگی، جمع می‌شود.

در معرفی کلی، «قانون طبیعت» یا همان «قانون دوعا» که این نام هم در فضای معرفی سریال مطرح شده، یک سریال تلویزیونی در ژانر رمانتیک کمدی است. فصل اول و تنها فصل آن چهارشنبه‌ها ساعت ۲۰:۰۰ از استار تی‌وی (Star TV) پخش می‌شد. کارگردانی اثر را علی بیلگین بر عهده داشته و در برخی منابع از بسته سلطان کاساپ‌اوعولاری نیز در هدایت پروژه یاد شده است. فیلمنامه نیز با نام‌های باریش اردوعان، بسته سلطان کاساپ‌اوعولاری و در برخی اطلاعات تکمیلی ایلکر آرسلان گره خورده؛ همین چندلایه بودن اطلاعات تولیدی هم نشان می‌دهد پروژه در روند ساخت و معرفی‌اش، گستره‌ای فراتر از یک کار روتین تابستانی داشته است.

اما همه این‌ها بدون داستان جذاب، فقط یک بروشور پرزرق و برق می‌شد. خوشبختانه «قانون طبیعت» در بخش قصه، قلاب اولیه خوبی دارد. ماجرای سریال درباره یامان و دوعاست؛ دو نفر از دو جهان کاملا متفاوت که سال‌ها پیش در یک جلسه کاری ناموفق با هم روبه‌رو شده‌اند و از همان ابتدا هم معلوم بوده که شیمی رابطه‌شان قرار نیست از جنس گل‌وبلبل باشد. پنج سال بعد، سرنوشت دوباره آن‌ها را مقابل هم می‌گذارد. این بار اما نه در یک فضای رسمی و کنترل‌شده، بلکه در بستری زنده‌تر، خشن‌تر و پررنگ‌تر؛ جایی که غرور، گذشته، رقابت و جاذبه، همزمان با هم کار می‌کنند. شعار اصلی سریال هم بی‌راه نمی‌گوید: «بعضی دیدارها مسیر زندگی را تغییر می‌دهند.»

داستان، شخصیت‌ها و بازیگرانی که موتور اصلی سریال را روشن نگه می‌دارند

اگر اهل سریال‌های «دشمنان به عاشقان» باشید، «قانون طبیعت» دقیقا روی همان فرمول محبوب حرکت می‌کند، اما تلاش می‌کند آن را فقط به بگومگوهای سطحی محدود نکند. یامان و دوعا صرفا دو نفر نیستند که از هم خوششان نمی‌آید و بعد عاشق می‌شوند؛ آن‌ها دو طرز فکرند، دو تجربه زیستی‌اند، دو تعریف متفاوت از قدرت و استقلال‌اند. دوعا با پیش‌زمینه‌ای مرفه‌تر، خودآگاه‌تر و البته گاهی لجبازتر وارد مزرعه و جهان یامان می‌شود. یامان هم مردی است که از دل کار، مسئولیت، زخم‌های گذشته و نوعی سخت‌گیری درونی ساخته شده. وقتی این دو کنار هم قرار می‌گیرند، آنچه شکل می‌گیرد فقط یک کشش عاشقانه نیست؛ یک میدان نبرد عاطفی و شخصیتی است.

بخش مهمی از جذابیت سریال به این برمی‌گردد که داستان، دوعا را از موقعیت راحت قبلی بیرون می‌کشد و او را وارد آزمونی واقعی می‌کند. او برای اثبات اینکه فقط یک دختر نازپرورده نیست، ماشین و کارت‌های اعتباری‌اش را پس می‌دهد و می‌کوشد در مزرعه مثل بقیه زندگی کند. البته یامان هم مردی نیست که بگوید «بفرمایید خانم، این هم فرش قرمز»؛ برعکس، سخت‌ترین کارها را به او می‌سپارد تا معلوم شود این ادعای استقلال، چقدر واقعا ریشه دارد. همین کشمکش ابتدایی، یکی از دلایل اصلی کشش سریال است، چون رابطه مرکزی را بر پایه کنش و واکنش می‌سازد، نه فقط دیالوگ‌های کش‌دار عاشقانه.

در ادامه، سریال مدام با بحران‌های کوچک و بزرگ، این رابطه را امتحان می‌کند. از حادثه‌ای که برای دوعا رخ می‌دهد و نجات او توسط یامان، تا ماجرای دروغ مرت درباره نجات‌دهنده بودنش؛ از تنش هولوسی و یامان که آینده مزرعه را تهدید می‌کند، تا تصمیم دوعا برای نرفتن به فرانسه و شوکه کردن اطرافیان. قصه بعدتر با جزئیات جذاب‌تری پیش می‌رود: جعل گواهی پزشکی، باج‌گیری عاطفی و موقعیتی از سوی یامان، مجبور شدن دوعا به کار در مهمانی دشمنش، تلاش برای فروش توت‌فرنگی‌ها، تبدیل بحران به فرصت از طریق کیک و شیرینی و شبکه‌های اجتماعی، و بعد هم بحرانی تازه در دریا و ساحل. این جنس از خرده‌پیرنگ‌ها باعث می‌شود سریال مدام در حال حرکت باشد و روی یک احساس واحد متوقف نماند.

یکی از نقاط قوت «قانون طبیعت» این است که فقط به رابطه یامان و دوعا تکیه نمی‌کند و دنیای اطراف آن‌ها را هم تا حد خوبی می‌سازد. مزرعه در این سریال صرفا لوکیشن نیست؛ یک میدان اقتصادی، خانوادگی و احساسی است. خرابکاری در پمپ آب، بازی بر سر مدیریت مزرعه، ورود مشتریان جدید با هویت‌های مشکوک، بحث فروش سهم‌ها، پروژه‌های گردشگری، فیلم تبلیغاتی «دتوکس ماه‌عسل»، و حتی تنش‌های مربوط به ارزش‌های سنتی شهر در برابر نگاه مدرن دوعا، همه این فضا را زنده می‌کنند. به بیان ساده‌تر، سریال فقط نمی‌گوید «این دو نفر عاشق هم می‌شوند»؛ می‌پرسد این عشق قرار است وسط چه جهان پیچیده‌ای جان بگیرد؟

در کنار خط اصلی، روابط فرعی هم جای توجه دارند. رابطه قدیمی و ناتمام پریهان و هولوسی، نزدیکی بوراک و ورا، نقش نسرین در شعله‌ور کردن آتش اختلافات، و حضور شخصیت‌هایی مثل مرت، مژگان، صفوت و دیگر اعضای پیرامونی باعث می‌شود داستان از حالت تک‌خطی بیرون بیاید. البته طبیعی است که در یک سریال ۱۳ قسمتی، همه این خطوط به یک اندازه پرداخت نشوند، اما وجودشان به جهان سریال حجم می‌دهد و آن را از یک عاشقانه تک‌لایه جدا می‌کند.

از نظر بازیگری، برگ برنده اصلی سریال ترکیب آلپرن دویماز در نقش یامان و اوزگه یاعیز در نقش دوعاست. آلپرن دویماز پیش از این هم نشان داده که در نقش مردان درون‌گرا، زخمی، مغرور و در عین حال جذاب، توانایی قابل اتکایی دارد. او از آن بازیگرهایی است که می‌تواند با نگاه و مکث، بخشی از بار احساسی صحنه را جابه‌جا کند. در «قانون طبیعت» هم یامان را صرفا به یک مرد عبوس و کلیشه‌ای تبدیل نمی‌کند؛ پشت سختی‌اش، رگه‌هایی از آسیب‌پذیری و تعلق دیده می‌شود. همین باعث می‌شود شخصیت، فقط یک دیوار سنگی نباشد که منتظر است قهرمان زن ترک برش دارد.

اوزگه یاعیز هم در نقش دوعا، کار ساده‌ای نداشته؛ چون شخصیت او از آن تیپ‌هایی است که اگر ذره‌ای از تعادل خارج شود، می‌تواند به‌شدت پس‌زننده به نظر برسد. بخشی از واکنش‌های منفی برخی مخاطبان هم دقیقا به همین برمی‌گردد: اینکه دوعا در مقاطعی لوس، خودمحور یا بیش از حد اصرارکننده به نظر می‌رسد. اما اگر کمی منصفانه‌تر نگاه کنیم، بازی اوزگه یاعیز کمک می‌کند دوعا صرفا یک دختر نازپرورده اعصاب‌خردکن نباشد؛ بلکه شخصیتی باشد در حال دست‌وپا زدن برای اثبات خودش، اشتباه کردن، زمین خوردن و کم‌کم تغییر کردن. راستش را بخواهید، همه قهرمان‌های زن لازم نیست از قسمت اول فرشته‌ای بی‌نقص باشند که فقط چای می‌ریزند و جملات حکیمانه می‌گویند؛ گاهی شخصیت باید لبه داشته باشد تا داستان جان بگیرد.

در میان بازیگران مکمل هم نام‌های قابل توجهی دیده می‌شود: هاکان ییلماز در نقش خلوصی، نور یازار در نقش پریهان، سدا ترکمن در نقش نسرین، هولیا دویار در نقش عدیله، عزیز جانر اینان در نقش ارن، اولجای یوسف‌اوعلو در نقش دوین، موتالیپ موجدجی در نقش کاموران، کبرا بالجان در نقش ورا، چاعلا دمیر در نقش مژگان، اونور برک آصلان‌اوعلو در نقش صفوت، ییعیت‌جان ارگین در نقش مرت، لارا آصلان در نقش هدیه و بارتو زیتینجی در نقش بوراک. این ترکیب اگرچه تماما ستاره‌محور نیست، اما برای چنین اثری کاملا جواب می‌دهد و به سریال حس یک جهان جمعی می‌دهد، نه صرفا ویترینی برای دو بازیگر اصلی.

یکی از مهم‌ترین دلایل دلنشین بودن «قانون طبیعت» بی‌تردید فضای بصری آن است. فیلم‌برداری ابتدا در استانبول شروع شده و سپس به اورلا در ازمیر و نواحی ساحلی رفته؛ انتخابی که کاملا به نفع سریال تمام شده است. اورلا با طبیعت چشم‌نواز، ساحل، نور تابستانی و حال‌وهوای نیمه‌افسانه‌ای‌اش، به مجموعه شخصیت می‌دهد. بعضی سریال‌ها لوکیشن را فقط برای زیبا شدن قاب می‌خواهند، اما اینجا فضا بخشی از تجربه احساسی بیننده است. وقتی مخاطبان درباره «وایب تابستانی» سریال حرف می‌زنند، واقعا اغراق نمی‌کنند. اگر پیش‌تر از آثاری خوشتان آمده که ساحل و روستا و مزرعه را با عاشقانه در هم می‌آمیزند، «قانون طبیعت» هم می‌تواند همان حس سبک اما دلپذیر را زنده کند.

در این‌جا بد نیست اشاره کنیم که طرفداران سریال‌های ترکیه معمولا برای چنین فضایی سر ذوق می‌آیند؛ همان ترکیب آفتاب، دریا، لباس‌های روشن، دعوای عاشقانه و یک عالمه رازی که انگار همه پشت یک درخت زیتون قایم شده‌اند. این فرمول اگر درست اجرا شود، جواب می‌دهد؛ و «قانون طبیعت» در بخش اجرا، کم‌وبیش موفق است.

نقد و بررسی «قانون طبیعت»؛ چرا با وجود پایان زودهنگام، هنوز دیدنی است؟

حالا برسیم به روند داستانی که سریال را از یک رمانتیک کمدی ساده جلوتر می‌برد. هرچه قسمت‌ها پیش می‌روند، قصه از درگیری‌های سبک‌تر به سمت موقعیت‌های جدی‌تری می‌رود: ازدواج ساختگی به خاطر سوءتفاهم دلی نازمی، ربوده شدن دوعا، رفتن یامان با قایق به دل دریا، خطر روی یات، سقوط در آب، بحران فروش سهم‌ها، اختلاف‌های عمیق در خانواده دمیر، پروژه‌های توسعه‌ای مزرعه، حادثه سردخانه و افزایش سوءظن‌ها، ورود شف ملیکه و برانگیخته شدن حسادت دوعا، و تشدید رقابت‌های عاطفی با حضور مژگان. این تنوع موقعیت‌ها باعث می‌شود سریال فقط بر یک کشش عاشقانه تک‌نت تکیه نکند و ضرباهنگش را حفظ کند.

در واقع، اگر بخواهیم منصفانه نقد کنیم، مهم‌ترین هنر فیلمنامه این است که با وجود آشنایی فرمول کلی، موفق می‌شود در مسیر، ریزتعلیق‌های کافی بسازد. بله، خیلی جاها می‌توانید حدس بزنید چه اتفاقی قرار است بیفتد؛ اما لذت دیدن چنین سریال‌هایی لزوما در شوکه شدن نیست، در کیفیت رسیدن به آن نقطه است. درست مثل این‌که بدانید بالاخره این دو نفر عاشق هم می‌شوند، اما می‌مانید ببینید چند بار قبلش همدیگر را تا مرز جنون می‌برند.

از منظر نقد و بررسی، «قانون طبیعت» اثری بی‌نقص نیست و اگر بخواهیم زیادی عاشقانه با آن برخورد کنیم، حق مطلب ادا نشده. یکی از ضعف‌های سریال در بعضی قسمت‌ها، نوسان در ترسیم شخصیت دوعاست. او گاهی به‌خوبی به‌عنوان زنی سرسخت، باهوش و در حال رشد تصویر می‌شود، اما گاهی فیلمنامه او را به سمت رفتارهایی هل می‌دهد که بیشتر برای ایجاد تنش لحظه‌ای‌اند تا توسعه طبیعی شخصیت. همین باعث شده بخشی از مخاطبان نتوانند با او همدل شوند. این انتقاد کاملا قابل فهم است. با این حال، تفاوت نگاه‌ها به دوعا خودش نشانه‌ای از زنده بودن شخصیت است؛ چون اگر کاملا تخت و بی‌اثر بود، این همه بحث درباره‌اش شکل نمی‌گرفت.

در سوی دیگر، یامان شخصیت منسجم‌تری دارد و همین باعث شده بسیاری از تماشاگران راحت‌تر با او همراه شوند. اما اینجا هم یک نکته مهم هست: فیلمنامه در بعضی مقاطع بیش از حد به کاریزمای مردانه یامان تکیه می‌کند و خطر افتادن در دام همان الگوی آشنای «مرد سخت اما حق‌به‌جانب» را به جان می‌خرد. خوشبختانه بازی آلپرن دویماز تا حدی این خطر را کنترل می‌کند و به شخصیت، عمق بیشتری می‌دهد.

نکته مثبت مهم دیگر، ضرباهنگ نسبتا خوب سریال است. در تلویزیون ترکیه، سریال‌های دو ساعته گاهی آن‌قدر کش می‌آیند که آدم حس می‌کند دارد همزمان سریال، مستند کشاورزی و گزارش وضعیت آب‌وهوای منطقه را با هم تماشا می‌کند. اما «قانون طبیعت» در بخش زیادی از مسیرش توانسته خودش را جمع‌وجور نگه دارد. حتی وقتی به شاخه‌های فرعی می‌پردازد، معمولا از خط اصلی کاملا جدا نمی‌شود. همین ویژگی است که باعث شده بعضی مخاطبان، با وجود سادگی پیرنگ، آن را سرگرم‌کننده، خوش‌ریتم و درگیرکننده بدانند.

اگر بخواهیم نگاه مثبت و منصفانه داشته باشیم، سریال در سه چیز واقعا موفق است: ساختن شیمی قابل باور میان دو بازیگر اصلی، استفاده درست از لوکیشن و خلق اتمسفر تابستانی، و حفظ تعادل نسبی میان طنز، احساس و تعلیق. طنز در این سریال از جنس شوخی‌های گل‌درشت و لودگی مفرط نیست؛ بیشتر از دل موقعیت‌ها، لج‌بازی‌ها و طعنه‌های میان شخصیت‌ها بیرون می‌آید. همین لحن باعث می‌شود سریال خودش را بیش از حد جدی نگیرد و برای بیننده قابل‌هضم‌تر شود.

البته امتیاز جهانی ۶.۲ از ۱۰ هم نشان می‌دهد با اثری روبه‌رو نیستیم که همه را به وجد آورده باشد. واکنش‌ها به سریال دوگانه بوده‌اند. عده‌ای مجذوب فضای ساحلی، شیمی زوج اصلی، شوخ‌طبعی و پیشروی روان داستان شده‌اند. عده‌ای دیگر از شخصیت‌پردازی دوعا یا بعضی اغراق‌های روایی دل خوشی نداشته‌اند. اما حقیقت این است که همین دوگانگی، بخشی از ماهیت سریال‌های رمانتیک محبوب است؛ آثاری که بیشتر از آن‌که همه را راضی کنند، برای گروهی خاص تبدیل به تجربه‌ای شیرین و اعتیادآور می‌شوند.

در مورد ریتینگ هم وضعیت سریال جالب بود. قسمت‌های ابتدایی نشان دادند «قانون طبیعت» می‌تواند در برخی گروه‌ها توجه جلب کند و حتی اوج‌های خوبی داشته باشد، اما در مجموع آن ثباتی که شبکه برای ادامه طولانی‌مدت می‌خواست، شکل نگرفت. نتیجه؟ پایان در قسمت ۱۳. از یک زاویه، این خبر تلخ است؛ چون به نظر می‌رسید این جهان ظرفیت بیشتری برای ادامه دارد. از زاویه‌ای دیگر، شاید بهتر که سریال پیش از آن‌که کیفیتش فرسوده شود، با خاطره‌ای نسبتا خوش کنار رفت. بعضی سریال‌ها مثل مهمان خوب‌اند؛ زود می‌آیند، خوش می‌گذرانند و پیش از آن‌که آدم از حضورشان خسته شود، خداحافظی می‌کنند.

اگر بخواهیم «قانون طبیعت» را با نمونه‌های مشابه بسنجیم، باید گفت این اثر در حال‌وهوای کلی به آن دسته از سریال‌های ترکی نزدیک است که روی تقابل دنیای شهری و زیست بومی‌تر، تفاوت طبقاتی، عشق تدریجی و فضاهای طبیعی تکیه می‌کنند. اما امضای خودش را با مزرعه، فضای اورلا، و پررنگ کردن مفهوم «بقا» و «اثبات خود» می‌زند. همین ویژگی باعث می‌شود از حالت کپی‌پیست فرمول‌های آشنا فاصله بگیرد.

و حالا سوال اصلی: آیا باید «قانون طبیعت» را تماشا کرد؟ اگر از سریال‌هایی خوشتان می‌آید که هم عاشقانه‌اند، هم کمی لجباز، هم خوش‌منظره، هم پر از کشمکش‌های خانوادگی و طبقاتی، پاسخ بله است. این سریال برای کسانی مناسب است که می‌خواهند در کنار یک داستان احساسی، جهان رنگی و زنده‌ای ببینند؛ جهانی که در آن مزرعه فقط مزرعه نیست، ساحل فقط دکور نیست، و دعواها فقط برای پر کردن زمان نیستند. اگر هم از آن دسته مخاطبانی هستید که دوست دارید شخصیت‌ها کامل و بی‌نقص نباشند، بلکه اشتباه کنند و آهسته تغییر کنند، باز هم «قانون طبیعت» می‌تواند انتخاب خوبی باشد.

دعوت به تماشای این سریال فقط به خاطر چهره‌های محبوب یا قاب‌های خوش‌رنگ نیست؛ دلیل مهم‌تر این است که «قانون طبیعت» در میان انبوه تولیدات فصلی، اثری است که می‌خواهد سرگرم‌کننده باشد بدون آن‌که کاملا تهی شود. می‌خواهد عاشقانه باشد بدون آن‌که فقط آب‌قند تحویل بدهد. می‌خواهد پرتنش باشد بدون آن‌که هر پنج دقیقه یک نفر از پنجره پرت شود. خلاصه، تعادل نسبی‌اش همان چیزی است که تماشایش را ارزشمند می‌کند.

در نهایت، «قانون طبیعت» شاید آن شاهکار بزرگ تاریخ تلویزیون ترکیه نباشد که نسل‌های آینده زیر درختان زیتون درباره‌اش مقاله بنویسند، اما یک سریال خوش‌تماشا، جذاب، تابستانی و در لحظاتی واقعا گیراست؛ اثری که زوج مرکزی‌اش شما را نگه می‌دارند، فضا و تصویرش دلتان را نرم می‌کند و داستانش، با همه پستی‌وبلندی‌ها، کاری می‌کند بخواهید قسمت بعد را هم ببینید. و مگر در دنیای رمانتیک کمدی، همیشه چیزی بیشتر از این لازم است؟

در نهایت، «قانون طبیعت» همان سریالی است که می‌شود عصر تابستان نشست و دید، گاهی حرص خورد، گاهی لبخند زد، گاهی به لج‌بازی شخصیت‌ها گفت «بس کنید دیگر!»، و در نهایت باز هم دل‌تان بخواهد بدانید سرنوشت یامان و دوعا به کجا می‌رسد. همین یعنی کارش را بلد بوده.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا