دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار تئاتر و نمایشسلبریتی ترکیهمصاحبه و گفتگو

موسی اوزونلار در «ادی و بودو»؛ دو پیرمرد، یک عشق تازه و رقصی غافلگیرکننده

موسی اوزونلار، امینه اون و سردار دنیز در برنامه «Bambaşka Sohbetler» شبکه NTV از نمایش کمدی «ادی و بودو» گفتند؛ اثری درباره دو دوست ۸۰ساله که قرار بود سریع زندگی کنند و جوان بمیرند، اما زندگی برایشان نقشه دیگری کشیده است. گفت‌وگویی که با تأملی درباره پیری و اشتیاق به زندگی آغاز شد، با خاطرات قدیمی، شوخی‌های پشت صحنه، ماجرای الهام‌بخش یک سگ به نام «فندق» و جشن تولد غافلگیرکننده امینه اون ادامه پیدا کرد.

در این قسمت، معرفی یک نمایش تازه بهانه‌ای بود برای صحبت درباره موضوعی فراتر از تئاتر: آیا آدم‌ها با بالا رفتن سن پیر می‌شوند یا زمانی که دست از بازی، کنجکاوی و لذت بردن از زندگی می‌کشند؟ پاسخ مهمانان، هم در حرف‌هایشان پیدا بود و هم در داستان نمایشی که آن‌ها را کنار یکدیگر قرار داده است.

از شکوفه‌های ساکورا تا یک پرسش درباره پیری

برنامه در کنار اثری از کادیر آکیول از مجموعه «ساکورا» آغاز شد. مجری (جیدا دوونجی) با اشاره به عمر کوتاه شکوفه‌های گیلاس، از زیبایی گذرا و رازهایی گفت که این هنرمند در چشم زنانِ تابلوهایش پنهان می‌کند. در اثر حاضر در استودیو، تصویر اختاپوسی در چشم دختر دیده می‌شد؛ جزئیاتی که در توضیح مجری، به رفت‌وآمد میان وحدت و کثرت پیوند می‌خورد.

این مقدمه هنری به جمله‌ای منسوب به استنلی هال رسید که مضمون اصلی گفت‌وگو را شکل داد:

«انسان‌ها به این دلیل که پیر می‌شوند بازی کردن را رها نمی‌کنند، بلکه چون بازی کردن را رها می‌کنند، پیر می‌شوند.»

مجری از این جمله به میلِ تسلیم نشدن تا آخرین لحظه زندگی رسید؛ از حفظ شیطنت، اشتیاق و استفاده از فرصت‌هایی که هنوز پیش روی انسان قرار دارند. «ادی و بودو» نیز درست از همین نقطه شروع می‌شود: سرزندگی شاید برای مدتی خاموش به نظر برسد، اما همیشه امکان بیدار شدن دوباره آن وجود دارد.

خاطرات مشترک؛ از یک سریال کوتاه‌عمر تا مسابقه سال ۱۹۹۷

پیش از ورود به داستان نمایش، خاطرات مشترک حاضران فضای برنامه را صمیمی کرد. مجری از همکاری کوتاهش با موسی اوزونلار در سریالی یاد کرد که قرار بود در آن نقش زن و شوهر را بازی کنند. برای او، هم‌بازی شدن با بازیگری که تحسینش می‌کرد، تجربه‌ای هیجان‌انگیز بود؛ اما پروژه خیلی زود پایان یافت و سهم این همکاری تنها دو یا سه سکانس شد.

وقتی مجری از «هشت روز» صحبت کرد، اوزونلار با اصلاحی شوخ‌طبعانه گفت این تجربه «نه روز» طول کشیده است؛ جزئیاتی کوچک که همان ابتدا نشان داد پشت تصویر جدی این بازیگر، طنزی حاضر و آماده وجود دارد.

موضوع بعدی، دشواری خطاب کردن او با نام کوچک بود. مجری و امینه اون توضیح دادند که احترام و ابهت اوزونلار باعث می‌شود ناخودآگاه او را «موسی بی» صدا کنند. در مقابل، سردار دنیز از صمیمیتی گفت که در تمرین‌ها شکل گرفته و نام «موسی» را به خطاب دوستانه «موسی» با تلفظ «Musi» تبدیل کرده است. شوخی بر سر همین نام، چند بار در طول برنامه به خنده جمعی انجامید.

خاطره مشترک مجری و امینه اون نیز به مسابقه دختر شایسته شبکه Star TV در سال ۱۹۹۷ برمی‌گشت؛ زمانی که هر دو در جمع ۲۰ فینالیست حضور داشتند. آن‌ها از اردویی با مقررات سخت‌گیرانه یاد کردند: تماس‌های تلفنی محدود بود، رفت‌وآمدها کنترل می‌شد و حتی خروج از اتاق نیز به‌آسانی ممکن نبود. به گفته آن‌ها، مراقبت‌ها برای جلوگیری از ارتباط با داوران و هرگونه تبانی انجام می‌شد.

این مسابقه برای هر دو، نقطه عطف حرفه‌ای بود. مجری با ثبت لحظات پشت صحنه و گفت‌وگو با شرکت‌کنندگان، تصمیمش برای ادامه مسیر اجرا را جدی‌تر کرد و بعدها به برنامه «Sabah Şekerleri» رسید. امینه اون هم گفت درست فردای مسابقه، نخستین پیشنهاد بازیگری‌اش را دریافت کرد؛ اتفاقی که آن تجربه را به یکی از خاطرات تعیین‌کننده زندگی او تبدیل کرده است.

«ادی و بودو» درباره چیست؟

نمایش «Edi ile Büdü» یا «ادی و بودو» با زیرعنوان کنایه‌آمیز «سریع زندگی کردند، اما نتوانستند جوان بمیرند!» معرفی شد. سردار دنیز و احمد ارسلان نویسندگان اثر هستند و دنیز علاوه بر بازیگری، کارگردانی و تهیه‌کنندگی آن را نیز بر عهده دارد.

ترکیب بازیگران و شخصیت‌ها چنین است:

  • موسی اوزونلار در نقش ادیپ، معروف به «ادی»
  • سردار دنیز در نقش بولنت، معروف به «بودو»
  • امینه اون در نقش فکرت

در این گفت‌وگو، ۳ اکتبر به‌عنوان تاریخ افتتاحیه نمایش در تئاتر دورو در آتاشهیر استانبول اعلام شد. گروه همچنین صفحه اینستاگرامی نمایش با نام «Edi ile Büdü Oyunu» را برای پیگیری برنامه اجراها معرفی کرد.

دنیز درباره نام اثر توضیح داد که نمایش ارتباط داستانی با شخصیت‌های شناخته‌شده «کوچه سوسامی» ندارد و حقوق نام نیز دریافت شده است.

داستان درباره دو دوست دوران دانشگاه است که تصمیم گرفته بودند سبک‌بار زندگی کنند، ازدواج نکنند، خانواده تشکیل ندهند و با شعار «سریع زندگی کن، جوان بمیر» پیش بروند. آن‌ها در اجرای بخش اول چندان ناموفق نبودند، اما یک نکته را پیش‌بینی نکرده بودند: جوان نمردند!

حالا هر دو به حدود ۸۰سالگی رسیده‌اند و ۳۵ سال است زیر یک سقف زندگی می‌کنند. رفاقتی طولانی دارند، اما روزهایشان با دردهای جسمی، دارو، غرغر، عادت‌های تکراری و جر و بحث‌های کوچک می‌گذرد. نمایش از همین زندگی مشترک، موقعیت‌های کمیک می‌سازد؛ موقعیت‌هایی که پشت خنده‌هایشان، تنهایی و دشواری‌های سالمندی نیز دیده می‌شود.

سگی به نام فندق؛ جرقه‌ای که به یک نمایش تبدیل شد

یکی از شنیدنی‌ترین بخش‌های برنامه، روایت سردار دنیز از شکل‌گیری ایده نمایش بود. سرچشمه این داستان، سگ خانگی او به نام «فندق» بود؛ یک تریر سفید که در جوانی پرجنب‌وجوش بود، اما با بالا رفتن سن، دارو مصرف می‌کرد، به‌سختی حرکت می‌کرد و حتی برای پایین آمدن از دو پله به کمک نیاز داشت.

روزی درِ حیاط باز ماند و یک سگ ماده از نژاد گلدن رتریور وارد شد. فندق با دیدن او ناگهان تغییر کرد: قامتش صاف شد، گوش‌هایش بالا رفت و از پله‌هایی که تا لحظاتی پیش مانع حرکتش بودند، با جهش پایین آمد.

برای دنیز، این صحنه فقط اتفاقی بامزه نبود؛ ایده‌ای در آن پنهان بود. او به این نتیجه رسید که انرژی لزوماً از بین نمی‌رود و گاهی تنها به محرکی نیاز دارد تا دوباره خود را نشان دهد.

در توضیح او، این محرک الزاماً عشق نیست؛ نقاشی، ماهیگیری، یک سرگرمی تازه یا کاری که همیشه به تعویق افتاده نیز می‌تواند همان جرقه باشد. دنیز سپس با خنده گفت در ذهنش فندق را به دو شخصیت «ادی» و «بودو» تقسیم کرده و گلدن رتریور را به شخصیت «فکرت» تبدیل کرده است.

ورود فکرت؛ وقتی قرص‌ها و غرغرها فراموش می‌شوند

با ورود فکرت به خانه دو دوست، تعادل زندگی آن‌ها به هم می‌خورد. مردانی که تا پیش از آن درگیر درد و دارو و شکایت از وضعیت جسمی خود بودند، ناگهان وارد رقابت می‌شوند و نشانه‌هایی از شور جوانی را دوباره بروز می‌دهند.

اما گفت‌وگو تنها بر علاقه آن‌ها به فکرت متمرکز نماند. مجری پرسید عشق اصلی داستان کجاست: در احساس دو پیرمرد به مهمان تازه یا در رفاقتی که طی دهه‌ها میان خودشان شکل گرفته است؟

از این زاویه، ورود فکرت آزمونی برای دوستی آن‌هاست. دو انسانی که سال‌ها زندگی، بیماری و روزمرگی را با هم پشت سر گذاشته‌اند، حالا باید با تغییری غیرمنتظره روبه‌رو شوند. دنیز، با احتیاط برای لو ندادن پایان، تأیید کرد که نمایش در نهایت به اهمیت همین پیوند دیرینه بازمی‌گردد.

موسی اوزونلار در کمدی و رقص؛ غافلگیری بزرگ نمایش

بخش مهمی از گفت‌وگو به حضور موسی اوزونلار در نقشی کمیک اختصاص داشت. برای مخاطبانی که او را بیشتر با شخصیت‌های جدی می‌شناسند، تماشای او در یک کمدی موقعیت می‌تواند تجربه‌ای متفاوت باشد؛ به‌ویژه وقتی پای رقص نیز به میان می‌آید.

اوزونلار توضیح داد که اگرچه سهم کمدی در کارنامه‌اش زیاد نبوده، بازی در این جنس آثار را دوست دارد. او از نمایش «Yaşamak Denen Bu Zahmetli İş» در کنار اولکو دورو یاد کرد و گفت پس از آن، مدتی از تئاتر فاصله گرفته بود تا استراحت کند و برای بخش‌های دیگر زندگی‌اش وقت بگذارد.

پیشنهاد سردار دنیز زمانی به دستش رسید که دوباره دلتنگ صحنه شده بود. خواندن نمایشنامه، اشتیاقش را زنده کرد و او را به پذیرش نقش رساند.

بحث رقص نیز از لحظات خنده‌دار برنامه بود. وقتی دیگران از رقص اوزونلار گفتند، او با شوخی پاسخ داد که وادارش می‌کنند برقصد و سپس توضیح داد بهتر است بگویند تلاش می‌کند شخصیت «ادی» را به رقص درآورد. این تفاوت، به نگاه بازیگر به نقش اشاره داشت: رقص نیز بخشی از رفتار و جهان شخصیت است، نه صرفاً نمایشی جداگانه.

به گفته دنیز، «ادی و بودو» کمدی‌ای دوپرده‌ای است که در کنار بازی‌ها و رقص، از نمایش تصویری و بارکوویژن هم استفاده می‌کند. هدف او این است که تماشاگر برای حدود دو ساعت از فشارهای اقتصادی و دغدغه‌های روزمره فاصله بگیرد؛ آن هم با طنزی که از موقعیت می‌آید، نه از تلاش تصنعی برای خنداندن.

امینه اون و تئاتر دورو؛ صحنه‌ای با معنای خانوادگی

اجرای نمایش در تئاتر دورو، برای امینه اون معنایی شخصی هم دارد. مجری با اشاره به امره کینای، همسر سابق اون و پدر دخترشان دورو، رابطه محترمانه آن‌ها را تحسین کرد؛ رابطه‌ای که امکان همکاری هنری را پس از جدایی حفظ کرده است.

اون گفت این سالن برایش جایگاهی عاطفی و خانوادگی دارد، زیرا نام دخترش را بر خود دارد و به خانواده او پیوند خورده است. او پیش‌تر نیز در همین سالن روی صحنه رفته و تأکید کرد که حدود ۱۰ سال است به‌طور مستمر در تئاتر فعالیت می‌کند.

هم‌بازی شدن با اوزونلار و دنیز نیز برای او تجربه‌ای آموزشی است. به گفته اون، مشاهده شیوه کار این دو در تمرین‌ها حکم یک کلاس درس را دارد؛ هر اجرا فرصتی برای دیدن، تجربه کردن و آموختن نکته‌ای تازه است.

البته این تمرین‌ها همیشه هم به‌آسانی پیش نمی‌روند: اون تعریف کرد که گاهی پیش از ورود به صحنه، از شدت خنده به بازی همکارانش روی زمین می‌افتد. دنیز نیز با شوخی گفت واکنش امینه برای او یکی از معیارهای سنجش طنز نمایش شده است؛ هرچند قضاوت نهایی را به تماشاگران سپرد.

تئاتر در برابر تلویزیون؛ میان تصویر تثبیت‌شده و نفس زنده صحنه

گفت‌وگو در ادامه به تفاوت تئاتر و تلویزیون رسید. موسی اوزونلار توضیح داد که تکرار حضور یک بازیگر در نقش‌های تلویزیونی، به‌تدریج تصویری مشخص از او در ذهن مخاطب می‌سازد. به‌خصوص وقتی تلویزیون، در شرایط اقتصادی موجود، یکی از رسانه‌هایی است که مردم زمان زیادی با آن می‌گذرانند.

او گفت با پذیرفتن این ویژگیِ رسانه، احساس نگرانی کمتری نسبت به آن پیدا کرده است. در مقابل، تئاتر برایش محل ردوبدل شدن نفسی تازه و تجربه جریان زنده بازیگری است.

هر سه بازیگر تأکید کردند که در مقطع این مصاحبه، برنامه نمایش و تورها اولویت اصلی آن‌هاست و تقویمشان تا دسامبر پر شده است. این موضوع به معنای کنار گذاشتن تلویزیون یا پلتفرم‌های دیجیتال نیست؛ پیشنهادها در صورت هماهنگی با زمان‌بندی تئاتر بررسی خواهند شد.

جشن تولد امینه اون؛ پایانی هم‌راستا با حال‌وهوای نمایش

در بخش پایانی، سردار دنیز با خنده گفت سال‌هاست سن شناسنامه‌ای را معیار احساسش نمی‌داند و در ذهن خود در ۳۵سالگی مانده است. این حرف، گفت‌وگو را دوباره به مضمون آغازین برگرداند: تفاوت میان عدد سن و نیرویی که انسان درون خود احساس می‌کند.

سپس مشخص شد روز ضبط برنامه، ۲۴ سپتامبر، با تولد امینه اون هم‌زمان بوده است. کیکی با طراحی مرتبط با «ادی و بودو» وارد استودیو شد و جشن کوچکی شکل گرفت. اون از غافلگیری دیگری در تمرین همان روز نیز گفت؛ هدیه‌ای که همکارانش با استفاده از موقعیت و دیالوگ‌های نمایش به او داده بودند.

آرزوهای پایانی، از سلامتی و شادی تا فصلی پربار روی صحنه را دربر می‌گرفت. برنامه با امید به استقبال تماشاگران، گیشه موفق و سفر نمایش به شهرهای مختلف ترکیه و سپس اروپا به پایان رسید.

«ادی و بودو» در این گفت‌وگو، نه فقط به‌عنوان داستان دو پیرمرد شوخ‌طبع، بلکه به‌عنوان روایتی درباره نیروی پنهان زندگی معرفی شد؛ نیرویی که ممکن است زیر انبوه عادت‌ها و خستگی‌ها پنهان شود، اما گاهی یک آشنایی، یک سرگرمی یا بازگشت به صحنه برای بیدار کردنش کافی است.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا